به گزارش
خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، نام «کافی» و وصف سخنرانیهایش، حتی برای آنانی که روزهای قبل از انقلاب را ندیدهاند و فرزندان دهههای 60 و 70 هستند، نیز آشناست و آنانی که آن روزها را درک کردهاند، دغدغههای او برای اسلام و عاشقانههایش برای اهلبیت(ع) را نه در خاطر، بلکه در دل به یادگار دارند... چه بسیار افرادی که پای منبر او نشستهاند و نوار سخنرانیهایش را به گوش جان سپردهاند...
تاریخ همواره ثابت کرده است، هر که بدون تعلق خاطر به دنیا و اهالی آن، خود را وقف خدا کرده و برای رضای او گام بردارد، نامش ماندگار میشود. احمد کافی نیز درصدد بود، این را در اذهان مردم به ثبت برساند تا اسیر آشفته بازار دنیا نشوند.
شاید برای جوانان نسل امروز که تنها نامی از او را شنیدهاند، جای سؤال باشد، چگونه نام و یاد فردی که تنها 42 سال، در هوای غبارآلود این دنیا نفس کشیده است، اینچنین پس از گذشت سالها، در دفتر تاریخ حک شده است؟ شاید پاسخ این سؤال را بتوان در نگاهی به زندگی او، به عمر نهچندان طولانی ولی پربارش پیدا کرد.
عنایت امام رئوف(ع) و زندگی در جوار حرم رضویمیرزا احمد کافی پدربزرگ مرحوم کافی که از علمای برجسته یزد بود، با وجود چشمدرد فراوان، کاروانی از یزد که عازم مشهد بود را همراهی میکند ولی با ورود به مشهد، نابینا میشود؛ منقلب و بادلی شکسته میگوید، همه نابینا به مشهد آمده و بینا میشوند اما منِ بینا، چشمانم را از دست دادم.
در همین افکار سر بر دیوار حرم میگذارد، در بین خواب و بیداری، شخصی میگوید میرزا احمد دستت را باز کن! بستهای میان دستانش گذاشته شده و به او امر میشود محتویات این بسته را به چشمانت بمال! و بعد از انجام این دستورالعمل، بینایی خود را با کرامت امام رضا(ع) به دست میآورد و پس از آن تا آخر عمر را در جوار حریم رضوی زندگی میکند و به برکت این کرامت، چشمان وی تا آخر عمر دچار ضعف نگردید و حتی از عینک هم استفاده نکرد.
و اینگونه شد که احمد کافی، نوه آیتالله میرزا احمد کافی، در سال 1315 هجری شمسی در مشهد دیده به جهان گشود و به خانواده 10 نفری که از قشر متوسط جامعه بودند، اضافه شد.
کافی و فراگیری علوماحمد در سال 1321 شمسی، در ششسالگی وارد دبستان شد و از 10 سالگی در محضر استاد حاج میرزا احمد کافی یزدی، به تحصیل علوم دینی پرداخت و در این مسیر بسیار کوشا بود.
12 سال داشت که وارد حوزه علمیه مشهد شد و در 18 سالگی راهی عتبات عالیات شده، و نزد استادان معروف حوزه علمیه نجف، از جمله آیات خویی، مدنیتبریزی، کاشانی و سیدمرتضی فیروزآبادی به تحصیل پرداخت؛ وی از طرف آیتالله مدنی مأمور خواندن دعای کمیل در صحن حرم امام حسین(ع) و دعای ندبه در مدرسه طیب شد.
سپس به سبب وضعیت بد پدر و کمک به خانواده، به قم آمد؛ در حالیکه تمایل به بازگشت به نجف داشت، سه سال(تا سال 1340) ساکن قم بود و در این ایام به شاگردی میرزا ابوالفضل تبریزی و دیگر بزرگان قم پرداخت. سطوح عالیه را نیز در قم تدریس کرده و پای منبر، به موعظه مردم نیز میپرداخت و در 23 سالگی، با دختر آیتالله حاج سید حسین موسوی شاهرودی ازدواج کرد.
«اخلاص»، مهمترین ویژگی مرحوم کافی
میتوان گفت، اخلاص او، مهمترین رمز موفقیتش است که از اینجهت کمنظیر بود. وی به زبان مردم حرف میزد و مفاهیم دینی را بهسادگی بیان میکرد، بهنحویکه حتی افراد بیسواد هم از منبر او بهره میبردند.
خلاقیت و سبک او در اداره منبر فوقالعاده بود، با توسل به امام زمان(عج) منبر را شروع کرده و مطالب و نصایح را برای دلهای آماده بیان میکرد.
سخنرانیاش به روضه کاملی ختم میشد و به اقتضای جلسه، حتی تا دو ساعت منبرش طول میکشید؛ او بههیچوجه در پی مطرح کردن خود نبود که این را نیز میتوان ناشی از اخلاصش دانست.
حسن معاشرت و دلسوزی نسبت به فقرا، از دیگر ویژگیهای بارز مرحوم کافی بود؛ اگر فقیری به در منزلش میآمد، اولین چیزی که به دستش میرسید را به او میداد؛ در مهدیه نیز اسناد و دفترچههایی برای فقرا آماده کرده بود و حدود چهار هزار خانواده، ماهانه از کمکهای او بهره میبردند.
وی به شیوههای گوناگون به خانوادههای بیسرپرست و محروم کمک میکرد. صدها خانواده بیبضاعت را تحت نظر خویش داشت. لولهکشی آب برای دهها خانواده، تأمین هدایایی چون کفش و لباس و ... برای افراد بیبضاعت از جمله خدمات اوست، که بعدها به همین دلیل بهعنوان کمک به خانواده خرابکاران و مخالفان شاه، دستگیر شد.
منابر کافی و عشق اوبسیاری کافی را با منابرش میشناسند، او مبلّغی کمنظیر بود که به این کار عشق میورزید و تا جایی که از نظر زمانی امکان داشت، منبر میرفت؛ تعداد منابر وی در ماه رمضان، گاهی تا شش منبر هم میرسید که این نیز از برکات و عنایات اهلبیت(ع) در حق اوست.
وی واقعاً کثیر المنبر و در این راه، خستگیناپذیر بود، تب و عشق منبر داشت، گویا میدانست فرصتش کوتاه است و میخواست از این فرصت کوتاه نهایت بهره را برای وعظ ببرد.
وی در سال 1342 به خاطر درخواستهای مکرر مردم تهران و نیاز شدید آن شهر به تبلیغ دین و روشنگری در برابر رفتارهای فاسد رژیم شاه، از قم به تهران عزیمت کرد و همزمان با سخنرانیهای مذهبی در مسجد، در منزل خود نیز جلسات آموزش قرآن و تعلیم کودکان و نوجوانان و نیز مراسم دعای کمیل و ندبه را تشکیل داد.
این جلسات با استقبال فراوان روبرو شد اما این جمعیت زیاد، موجب اذیت همسایگان شد و به همین دلیل به دنبال پایگاهی برای این امر بود.
«مهدیه تهران»؛ یادگار ارزشمند احمد کافیبازاریان پس از اطلاع از تصمیم او مبنی بر فروش منزل در تهران، مانع او شدند و با کمک مردم و بازاریان، زمین مهدیه خریداری شد و مرحوم کافی در تاریخ 19 بهمنماه 47 مهدیه تهران را در خیابان ولیعصر جنوبی رسماً تأسیس کرد.
این مکان کمکم توسعهیافته و در سال 1357 مساحت آن به پنج هزار مترمربع رسید. تأسیس مهدیههای دیگر، علاوه بر مهدیه تهران هم یادگار اوست و گفتهشده که وی در شهرهای مختلف، بنای 72 مهدیه را با کمک اهالی پیریزی کرد.
مرحوم کافی؛ یار امام و یاور انقلاب
دوران فعالیت وی در زمینههای مختلف همزمان با نابسامانیها بود. وی بارها بهواسطه اعتراضات خود به رژیم ستمشاهی به زندان رفت؛ کشمکشها و احضارهای مکرر مقامات پلیس و نیروهای امنیتی حکومت، مانع از فعالیتهای او با محوریت ارائه خدمات دینی، ارشادی و تبلیغی و نیز حمایت از گروههای مبارز و پرورش نیروهایی برای مبارزه با رژیم شاه نمیشد و کافی، بارها به خاطر سخنرانیهای ماه محرم و وعظ مردم، زندانی یا تبعید شد.
مرحوم کافی علاقه فوقالعادهای به امام علاقه داشت، ارتباط وی با امام، رابطه مرید و مرادی بود، نامههایی از نجف توسط امام برایش فرستاده میشد که این نامهها در اختیار مرکز اسناد انقلاب قرار گرفته و اسناد آن در جلد هشت کتاب «یاران امام» جمعآوری و چاپ شده است.
او که از یاوران انقلاب اسلامی ایران و از یاران امام خمینی(ره) بود، بارها در سخنرانیهای خود از ایشان حمایت و او را به بزرگی یاد میکرد. وی در یکی از سخنرانیهای خود خطاب به حضرت امام گفت: «آیتاللهالعظمی خمینی، بزرگ مرجع شیعه! افتخار قرآن! افتخار اسلام! افتخار اهلبیت(ع)! افتخار این روحانیت! مدافع اسلام و شیعه! با توام آقا! قربانت بشم آقا! کنار قبر جدت علی(ع) بگو: آقا، آقایم کی میآید؟!».
امام نیز بارها نسبت به جلسات مهدیه اظهار علاقه کرده بودند و حتی برای ایشان پیام فرستاده و کافی را به ادامه جلسات تشویق میکردند.
منابر افشاگرانه و اعتراض به رژیم شاه/ روشنگری، حتی به قیمت تبعیددر سال 1340، سخنرانیهای معنی دار سیاسی و اجتماعی وی آغاز شد و مردم از منابر افشاگرانه و برنامههای ضد دینی و ضدمردمی رژیم در شهرهای قم و مشهد استقبال کردند.
نخستین گزارش ساواک علیه وی، در سال ۱۳۴۱ از منبر سیاسی و انتقادیاش در منزل آیتالله قمی در مشهد تهیه شد. او که فردی انقلابی و مخالف رژیم شاهی بود، پس از ترور منصور، نخستوزیر وقت، به جرم همدستی با گروه شهید بخارایی دستگیر شد و شش ماه در زندان به سر برد. در حادثه 15 خرداد نیز توسط مأموران رژیم، دستگیر و زندانی شد.
وی به علت سخنرانیهای تند و مؤثر در تهران در تاریخ چهارم اسفندماه 43 دستگیر، بازجویی و به دو ماه حبس تأدیبی محكوم شد؛ در سال 44 نیز به شهرستانها، برای ایراد سخنرانی و تبلیغات دینی و روشنگری مردم از اوضاع و مسائل اجتماعی و حکومتی میرفت و مجالس و منابر مختلفی در تهران داشت که با ایراد سخنرانی با محوریت همسوئی بزرگان حوزه و آیات عظام همراه بود و در اواخر این سال بازداشت، محکوم و مدتی زندانی شد.
در سال 45، بهعنوان یک روحانی و منبری ناراحت و مخالف جدی رژیم برای ساواک شناخته و معرفی شد، در آذرماه این سال، در یکی از سخنرانیهای خود از رواج بیحجابی در جامعه انتقاد کرد؛ آنطور که در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی آمده است، اداره اطلاعات پلیس تهران در خصوص این سخنرانی چنین گزارش میدهد: «ساعت 18 روز 45/9/5 مجلس عزاداری ... منعقد بود و آقای شیخ احمد کافی به منبر رفته و درباره مسائل مذهب و امام زمان(عج) صحبت کرد و ضمن انتقاد از بیحجابی اظهار داشت مردم، غیرت شما کجا رفته که زنان و دختران خود را با این وضع بیرون میفرستید و [اگر] میخواهید امام زمان(عج) از شما راضی باشد، دختران خود را از این دبیرستان که محل فساد میباشند، بیرون بیاورید».
در عصر پهلوی که سینماها و کابارهها مکانهایی بودند که در ترویج بیبندوباری سهم به سزایی داشتند، شیخ احمد که میدید، چگونه جوانان به این مراکز فساد و تباهی کشانده میشوند، در منجلاب بدبختی فرو میروند و بهسوی گمراهی سوق داده میشوند، بیتفاوت نماند و در 11 بهمنماه 45 در مسجد امینالدوله واقع در بازار چهل تن به منبر رفت و در میان جمعیتی در حدود یکصد نفر به ایراد سخن پرداخت.
مرحوم کافی در 21 خرداد 46 نیز در منزل حضرت آیتالله خمینی(ره) در قم منبر رفت، از اوضاع روز سخن گفته و از امام تجلیل کرد؛ ساواك او را بهعنوان یك واعظ ناراحت از شاه، ماجراجو، افراطی و ضد دولتی معرفی كرده و به او لقب شیخ آشوبگر را داده بود.
موضعگیری علیه صهیونیسمتوجه به مسائل جهان اسلام از دغدغههای علمای اسلام بوده و هست، یکی از این مسائل، اشغال فلسطین توسط رژیم صهیونیستی و جانیان اسرائیل و رفتار آنان با مسلمانان است که جهان اسلام را به واکنش واداشته است؛ شیخ احمد نیز بهعنوان یک عالم مستثنا از این قاعده نبود.
در سال 48، در خصوص فلسطین و مردم مظلوم آن و نیز موضعگیری علیه صهیونیستها، افشای كمك اقتصادی و مالی و امنیتی دولتمردان به اسرائیل اشاره کرد که در نهایت او را ممنوعالمنبر کردند و ساواك مانع ادامه سخنرانی وی در شهر همدان شد.
آنطور که در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ذکر شده است، اداره اطلاعات پلیس تهران در خصوص سخنرانی مرحوم کافی در مسجد مروی در باب جنایات اسراییل در جنگ اول اعراب و تبدیل مساجد به شرابخانه بدین گونه گزارش میدهد: «برابر گزارش واصله از کلانتری بازار روز 52/7/17 آقا شیخ احمد کافی در مسجد مروی با حضور عدهای به منبر رفته، ضمن صحبت درباره موضوعات دینی اظهار داشت، اشخاص اینکه در دنیا به مردم ظلم و ستم میکنند در آخرت حساب آنان معلوم خواهد شد و اضافه کرد در یکی از روزنامهها میخواندم در جنگ اول مصر و اسراییل، 54 مسلمان را یهودیان سر بریدند و در 11 مسجد شرابخانه تشکیل دادند، جگرم داغ شد. پس از خاتمه برای پیروزی مسلمانان و سربلندی اعراب و نابودی اسراییل دعا کردند ... ».
وی سخنرانیها و منابر تند و پرطرفداری داشت و در آنها مسائلی را بازگو میکرد که به مذاق رژیم شاهی خوش نمیآمد و تهدیدهایی را برایش به همراه داشت؛ از جمله آنها میتوان به سخنرانی او در سال 49 اشاره کرد که در سخنرانی خود مخالفتش را با چاپ قرآن توسط فرح همسر شاه، بهطور علنی ابراز و انتقاد کرد، در شهریور 1350 نیز به علت منبر رفتنهای مختلف و ایراد سخنرانیهای پرجوشوخروش و احساسبرانگیز و جذاب و پر استقبال مردمی بازداشت، بازجویی، تهدید و ممنوعالمنبر شد.
در سال 1351 نیز در ایام سفر و مراسم اعمال حج در مکه و مدینه به سخنرانی برای ثنا و دعاگویی به شاه دعوت شد ولی شرکت نکرد و خود را به تمارض و بیماری زد، پس از مراجعت از سفر، وی به علت شركت نكردن در محفل ثناگویی و مراسم رژیم در عربستان، در تهران دستگیر، بازداشت و مدتها بازجویی و مورد آزار قرار گرفت و در نهایت او را دوباره تهدید به تبعید و ممنوعالمنبر کردند.
خدمت به مردم؛ حتی در تبعید
آذرماه 1354، بهعنوان واعظی اخلالگر، بازداشت و محکوم به سه سال تبعید در شهر ایلام شد، در دوران تبعید، فعالیتهای فراوان و خدمات ارزنده و بهیادماندنی در زمینههای دینی، فرهنگی و اجتماعی نسبت به مردم محروم آن استان داشت، حوزه علمیه، مسجد، مدرسه و حمامی را در ایلام تأسیس کرد و چندین حمام و مسجد و مدرسه را در دیگر شهرها و روستاهای این استان بازسازی کرد.
در آذرماه 55، با وساطت آیتالله خوانساری، تهرانی و فلسفی و دیگران، پس از یك سال تبعید، در ایلام به تهران بازگشت و به فعالیتهای خود در مهدیه و دیگر امور مردمی پرداخت.
به علت یورش عمال رژیم به مردم و واقعه 19 دیماه 56 در آن شهر، وی سلسله سخنرانیهای خود را در آنجا بهعنوان اعتراض، قطع و از ادامه آنها خودداری كرد. همچنین مراسم چهلم آیتالله حاجآقا مصطفی خمینی را بهطور مفصل و مجلل در مهدیه تهران برگزار کرد كه موجب خشم و كینه شدید رژیم نسبت به وی شده بود، به گونهای که سخنرانی او در 28 اردیبهشتماه 57 منجر به تظاهرات ضد حکومتی شدید و درگیری با نیروهای امنیتی و پلیس شد.
در تیرماه این سال نیز در معیت عموی خود به حج عمره مشرف شده و نیز به زیارت قبر منور حضرت زینب(س) در سوریه نائل آمد. در این سفر همچنین با امام موسی صدر در شهر صور لبنان ملاقات داشت.
تصادفی مشکوک و پرواز به سمت معبود
سال 57، طبق اعلامیه امام راحل، قرار بود برای اعتراض به رژیم، کسی جشن نیمه شعبان نگیرد؛ قاعدتاً مهمترین جشن در مهدیه تهران برگزار میشد ولی مرحوم کافی رسماً در مصاحبهای اعلام کرد امسال جشن نیمه شعبان نداریم.
فشارهای ساواک برای برگزاری این جشن سودی نداشت و با مخالفت او مواجه شد. به همین دلیل اعلام کردند که نباید در تهران بمانی و اعلام کنی که کجا میروی و بدین ترتیب، مشهد را بهعنوان مقصد خود معرفی کرد و راهی این شهر شد که در واقع زمینه مسافرت او به مشهد، بهواسطه فرمان امام فراهم شد.
دو سه ماهی بود که راننده سابق او، به دلیل وجود مشکلاتی، جای خود را به راننده جدیدی داده بود؛ مرحوم کافی در روز جمعه، 30 تیرماه 57، مصادف با نیمه شعبان 1398 هجری قمری عازم مشهد شد و در بین راه، یک کامیون ارتشی با پژویی که احمد کافی در آن بود، تصادف کرد که طی آن راننده مرحوم کافی اصلاً آسیب ندید.
افراد دیگر را به بیمارستان معمولی و مرحوم کافی را به بیمارستان ارتش منتقل کردند و از همان اول اعلام کردند که وی کشته شده است و احتمالاتی وجود دارد که او را در بیمارستان ارتش از بین برده باشند.
بعدها معلوم شد راننده جدید، در سانحه تصادف بیتقصیر نبوده و بهنوعی از عوامل ساواک بوده است، گویا این حادثه، ساختگی و به دستور شاه بود. برادر احمد کافی، حسن کافی از احتمال کشته شدن وی در آمبولانس توسط عوامل ساواک، سخن گفته است. اما پس از ۳۵ سال از انقلاب هنوز ابهاماتی در مرگ مشکوک شیخ احمد کافی وجود دارد.
با پخش خبر تصادف کافی، مردم شهرها و روستاهای دور و نزدیک پیاده و سواره، مسیرهای منتهی به شهر راه، را با حضور خود اشغال کرده بودند. پس از گذشت چند ساعت سراسر مسیر جاده قوچان ـ مشهد پوشیده از ماشینهای شخصی بود و در مسیر حرکت شعارهایی سر میدادند که حکومت را به واکنش وامیداشت و نیروهای دولتی سعی کردند از گسترش موج تظاهرات و شعارها ممانعت به عمل آید.
اخبار دیگری هم حاکی از آن است که عدهای از جوانان مذهبی شهر تهران برای بردن و دفن کردن بدن مرحوم راهی مشهد شدند که با ممانعت نیروهای نظامی مواجه شدند.
جنازه مرحوم کافی، همان روز با نظارت ساواک به قوچان منتقل شد. اما مردم جنازه ایشان را از بیمارستان خارج کرده، پس از غسل و کفن، با تشریفات خاصی به مشهد بردند. هنگام تشییع پیکر او، مردم به تظاهرات و راهپیمایی پرداختند؛ تشییعجنازه باشکوه آن مرحوم، با شعار «درود بر خمینی» همراه بود که مأموران رژیم را به مبارزه کشاند و در نهایت تعدادی از تشییع کنندگان در این مراسم زخمی شدند.
جنازه به دست مأموران رژیم افتاد و به تهران منتقل شد. جنازه پس از کشوقوسی طولانی با مردم و خانواده مرحوم، به مشهد بازگردانده شد و در خواجه ربیع مشهد، به خاک سپرده شد.
زمزمههای انقلابی در تشییع جنازه کافیرحلت شهادتگونه مرحوم کافی در روز جمعه و نیمه شعبان بود؛ از آنجا که ساواک از زمزمههای انقلابی مردم واهمه داشت و میترسید تشییع پیکر او در تهران، انقلاب را به سرانجام رساند، جلوی این عمل را گرفت.
البته اتفاقی که ساواک از آن واهمه داشت، به جای تهران در مشهد رخ داد؛ بانگ شعار مرگ بر شاه، در شهری که هنوز این شعار شروع نشده بود، طنینانداز شد و این گونه امتداد راه انقلاب را فراهم کرد.
عطر ماندگار موعظههای خطیب خراسانی، پس از گذشت سالهاحجتالاسلام احمد کافی، خطیب خراسانی و واعظ شهیر با الگوگرفتن از اهلبیت(ع)، در مسیر ایشان گام گذاشت و همواره با عشق وارداتی که به آن بزرگواران داشت، از اسلام گفت. او مصداقی از عمل به آیه 138 سوره بقره بود که میفرماید: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُون؛ اين است نگارگرى الهى و كيست خوشنگارتر از خدا و ما او را پرستندگانيم».
احمد کافی نیز رنگ خدایی گرفت و همواره در جهت رضای حق گام برداشت... او دنیا را ترک کرد اما دنیا باقی ماند تا از خدمات او شهادت دهد.
هنوز هم صدای جانفزای عاشقانههای او با اهلبیت(ع)، بانگهای دغدغهمندی و دلسوزیاش برای اسلام و مسلمانان و موعظههای گرم و دلنشین آن خطیب خراسانی و واعظ شهیر، به گوش میرسد.
هنوز هم صبحهای جمعه، عطری در مهدیه فضا را پر میکند. عطر زمزمههایی عاشقانه با مولا و فرازهای دعای ندبه که بر در و دیوار مهدیه از او به یادگار مانده است...
روحش شاد و یادش گرامی باد
فاطمه حکم آبادی