به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، وقتی به برگهای تقویم تاریخ نگاهی میاندازیم با یازدهم محرمالحرام یعنی 22 مهرماه که مصادف شده است با روز «تجلیل از اسرا و مفقودان» روبهرو میشویم. در چنین روزی در سال 61 هجری پس از آنکه واقعه هولناک کربلا به وقوع پیوست و حضرت سیدالشهداء(ع) به همراه اصحاب با وفای خود به شهادت رسیدند.
در این روز، لشکر یزیدیان، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را به اسارت خود درآورد و آنان را رهسپار شام بلا و کاخ یزید کرد تا به گمان خود «نعوذ بالله»، خفت و خواری این خاندان را برای عموم جامعه به نمایش بگذارد و قدرتش را به رخ آنها بکشاند.
غافل از اینکه این لحظات سرآغازی بود بر تداوم نهضت امام حسین(ع) که رسالت آن بر دوش حضرت زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) تفویض شده و امتداد آن در طول تاریخ در جریان خواهد بود. احمد عزیزی، شاعر آئینی کشورمان در یکی از سرودههای خود میگوید: «مقصدی جز ظهر عاشورا ندارد راه عشق، وادی اینجا همچو منزل رهسپار زینب(س) است/ گر به مضمون اسارت از غریبی بنگری، آشنایی هر کجا قرب جوار زینب(س) است».
قرنها بعد از این واقعه، فرزندان خمینی بتشکن از دیار ایران مشابه چنین رسالتی را دقیقاً در سرزمین عراق و در مواجهه با یزیدیان عصر خود، یعنی رژیم بعثی رقم زدند. آن هنگام که پس از حمله صدام و در مواقع مختلف بنا به دشواریهایی که هر جنگی دارد، تعدادی از رزمندگان غیور کشورمان به اسارت دشمن در میآیند و در آنجا تاکتیکها و نوع دفاع از هویت اسلامی و ایرانی رزمندگان در مواجهه با دشمن، از مواجهه سخت به مواجهه نرم تغییر مییابد.
حجتالاسلام غلامحسین کمیلی که یکی از آزادههای هشت سال دوران دفاع مقدس است و در حال حاضر نیز در کسوت استادی حوزه و دانشگاه فعالیت میکند، در گفتوگو با خبرنگار ایکنا، ضمن گرامیداشت ایام شهادت حضرت اباعبداللهالحسین(ع) به چگونگی اعزام خود به جبهه اشاره کرد و گفت: نخستین اعزامم به جبههها به سال 1362 بر میگردد، آن موقع من طلبه بودم و به لحاظ سنی برای رفتنم به جبهه مانعی نبود اما به خاطر جثه کوچکی که داشتم مانع اعزامم میشدند حتی با دستکاری شناسنامهام نتوانستم ثبتنام کنم اما بالاخره پس از گذراندن دورههای آموزشی، در قسمت پشتیبانی و نامهرسانی لشکر «نصر» بودم تا اینکه به عنوان نامهرسان در عملیات «خیبر» حاضر شدم.
وی ادامه داد: درست یک سال بعد از این زمان، یعنی ماههای پایانی سال 1363 در عملیات «بدر» شرکت کردم و در حالی که 17 سال بیشتر نداشتم به اسارت دشمن درآمدم.
حجتالاسلام کمیلی با بیان این مطلب که در آن زمان، رزمندگان با بصیرت وارد جبههها میشدند و درگیر مسائل مادی نبودند، اظهار کرد: اخلاص و صفای امام خمینی(ره) و همچنین معنویت فضای دوران نخست انقلاب باعث میشد تا جذب جبههها شویم و در آنجا نیز وقتی که با دشمن مواجه میشدیم، ثابت قدمتر عمل میکردیم.
اسرای ایرانی دشمن را اسیر خود کرده بودندوی با بیان اینکه مباحث پیرامونی عزاداری ماههای محرم و صفر در دوران اسارت بسیار وسیع است، اظهار کرد: در واقعیت، اسرای ایرانی دشمن را اسیر خود کرده بودند زیرا هر اسارتی برابر با ذلت نیست، گاهی یک فردی اسیر میشود و هیچ رمقی برای ایستادن در خود نمییابد و گاهی نیز عکس این مسئله رخ میدهد. در آن زمان هر یک از اردوگاههای اسرای ایرانی به صورت محدود و کوچک نمادی از جمهوری اسلامی ایران بودند چرا که کمتر مناسبت شمسی یا قمری بود که در آن خصوص مراسمی منسجم و پنهانی برگزار نشود.
این استاد حوزه و دانشگاه در تشریح اقدامات بعثیها در ماههای محرم و صفر در اردوگاههای عراقی، گفت: آن زمان بعثیها در هوایی گرم و آفتابی سوزان اسرا را به محیط بیرونی اردوگاه میآوردند و با پخش موزیک شاد تلاش داشتند تا ما را وادار به انجام شادی در ایام سوگواری به ویژه روز عاشورا کنند اما همیشه با مقاومت اسرای ایرانی مواجه میشدند از همین رو اسرا نیز شکنجه میشدند.
این آزاده هشت سال دوران دفاع مقدس ادامه داد: در برخی از راهها حیف است که انسان حتی یک خراش کوچک بردارد اما در بعضی مسیرها جا دارد که انسان تکه تکه شود بر همین اساس ما خداوند را شاکر بودیم، چون در مقابل کسانی ایستادیم که روزگاری افرادی همچون آنها مقابل حضرت سیدالشهدا(ع) قرار گرفته بودند.
وی در مورد نحوه عزاداری در این ماهها، اظهار کرد: در آن ایام، اسرا قبل از آغاز ماههای محرم و صفر، از بین خودشان، افرادی را مشخص میکردند تا در این دوماه سخنرانی و مداحی کنند، هر چند که برگزاری این مراسمها با شکنجه بعثیها همراه میشد اما برای اسرا شیرین بود.
تزریق آمپول؛ برای جلوگیری از عزاداری محرم
حجتالاسلام کمیلی تصریح کرد: آنها برای اینکه میزان عزاداریها را پائین بیاورند به اسرا آمپول کزاز میزدند تا بازوهای آنها ورم کند و نتوانند سینهزنی کنند، گاهی آنها با یک سرنگ به چهار الی پنج نفر آمپول میزدند، آمپولی که در بین اسرا به آمپول ضدعاشورا معروف شده بود.
این آزاده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه عراقیها در شبهای تاسوعا و عاشورا به بهانههای مختلف و به صورت گروهی به آسایشگاه اسرای ایرانی هجوم میبردند، اظهار کرد: ما همواره سعی میکردیم که عزاداریهایمان مخفیانه باشد تا آنها متوجه نشوند چراکه اگر از هرک سی بهانهای پیدا میکردند به صورت جمعی او را کتک میزدند البته این را هم باید گفت که بعثیها هیچگاه جرأت نمیکردند به صورت تکی وارد آسایشگاه شوند بلکه به صورت جمعی وارد میشدند و به اسرا حمله میکردند.
این استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: یک روز
صبح که بعثیها مشغول تفتیش آسایشگاه ما بودند، یادم آمد برگهای به همراه دارم
که دارای محتوای سیاسی است و آن را نابود نکردهام. یک سرباز عراقی به نام
عباس که قبلتر از این، مسئول کتابخانه آنجا بود و قیافه خشنی هم داشت، نام مرا صدا
زد و من جلوی پنجره آسایشگاه آمدم ابتدا نگاهی به چهرهام انداخت و بعد گفت بنشین.
مدتی بعد سرباز دیگری به نام حسن مرا صدا زد و گفت بیا داخل، من اول گمان کردم که
برگهام را پیدا کرده است اما وقتی که جلوی در آسایشگاه رفتم سرباز دیگری به نام
جاسم آمد و مرا بازرسی کرد و از جیبهایم برگهای پیدا کرد که درونش دعای مخصوصی نوشته بودم و نحوه نگارشش را یکی از اساتیدم در حوزه تعلیم داده بود؛ در این برگه
50 نام خدا را پنجاه بار برای حفاظت خودم و هم برای سایر اسرا نوشته بودم.
حجتالاسلام کمیلی درباره نحوه مواجهه
سرباز عراقی با این برگه، اظهار کرد: وقتی که جاسم به این دعا نگاه کرد، دید
فقط نامهای خداوند در آن نوشته شده و نمیتواند آن را پاره کند بنابراین او با یک
سوزن درشتی که در دست داشت، وسط دعا زد و بعد آن را تحویلم داد وقتی که داخل
آسایشگاه شدم دیدم آن سرباز اول، به خاطر تسلط محدودی که به زبان فارسی داشته آن
کاغذ سیاسی را پاره پاره کرده است، خوشبختانه برخی از این سربازها از آنجایی که شیعه بودند
در برخی مواقع کمکحال اسرا میشدند.
وی در ادامه نیز افزود: اما سرباز دوم،
یعنی حسن یک بیت شعر در یک کاغذ دیگر از من گیر آورده بود که درونش به زبان عربی
نوشته بودم: «اقتدیتُ بالحسینِ وا اماما وا اماما» منظورم از امام در اینجا امام
خمینی(ره) بود و آن طور که به خاطر دارم نگارشش مربوط به نخستین روزهای رحلت ایشان
بود؛ عراقیها همین را بهانه کردند و گفتند تو دیشب نوحهخوانی میکردی به همین
خاطر، شش نفر مرا با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار دادند اما خدا گواه است که زیر
این فشارها به من حالتی دست داد که احساس میکردم از کتک خوردن خوشم میآید!
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه ابراز کرد: بیشترین شکنجه اسرا قبل از آغاز ماههای مهم مذهبی مانند رمضان و محرم بود، آنها اسرای ایرانی را به خاطر انس با قرآن، دعا و عزاداری بر اساس نام حیوانات درجهبندی میکردند و علاوه بر این، جمع اسرا را پراکنده میکردند یعنی اسرا در بین اردوگاههای مختلف جابجا میشدند؛ آنها میخواستند انسجام بین اسرا از بین برود اما خلاف این قضیه اتفاق میافتاد چراکه این عمل آنها باعث میشد تا اسرا تجربیاتشان را با هم در میان بگذارند و این جابجایی بیشتر به نفع اسرا بود تا ضرر آنها.
وی ادامه داد: ما در آن دوران هر سه نوبت نماز یومیه را با گماشتن نگهبانانی از بین اسرا به جماعت برگزار میکردیم و خللی در این زمینه شاهد نبودیم به قول امام سجاد(ع) «خدا را شکر که دشمنان ما از احمقها هستند».
ترجمه قرآن در دوران اسارت
وی درباره نحوه انس با قرآن و عترت در بین اسرا، گفت: در ابتدای اسارت انس با قرآن بیشتر بر اساس محفوظات انجام میگرفت اما وقتی که نیروهای صلیب سرخ آمدند به هر آسایشگاه یک جلد قرآن اهدا شد و در بین اسرا بعضاً افرادی که با قرآن آشنایی بیشتری داشتند، بر اساس یک قصه به ترجمه کلامالله مجید میپرداختند. خوشبختانه برنامههای قرآنی به قدری بین اسرا رونق یافته بود که یکی از آنها به نام علی مددی، اهل کهکیلویه و بویراحمد دعا میکرد زمان اسارتش کمی بیشتر طول بکشد تا بلکه بتواند قرآنش را تکمیل کند.
حجتالاسلام کمیلی همچنین به شرایط نگهداری مفاتیحالجنان در اردوگاههای عراق اشاره کرد و افزود: تا مدتی از این کتاب در اردوگاهها خبری نبود اما پس از بازرسی نیروهای صلیب سرخ، علاوه بر قرآن کریم کتاب مفاتیحالجنان هم در اردوگاهها توزیع شد تا اینکه پس از مدتی عراقیها تصمیم گرفتند آنها را جمعآوری کنند اما اسرا با زیرکی سعی کردند از هر مفاتیح چند برگه را جدا کرده و در مکانهای مختلف جاسازی کنند و در نهایت با در کنار هم گذاشتن برگههای جدا شده از مفاتیحهای مختلف، یک مفاتیح کامل را برای خود آماده کردند.
این آزاده دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به عنایاتی که در ایام اسارت از سوی اهل بیت(ع) به اسرا میشد، بیان کرد: زمانی من در اردوگاه مشغول نگارش زیارت عاشورا بودم که ناگهان در مقابلم سربازی ایستاد اما در کمال تعجب دیدم که او ایرادی به کارم نمیگیرد این در حالی بود که آنها به دنبال کوچکترین بهانهای بودند تا با اسرا برخورد کنند، به نظر من با توجه به لعنهایی که در این زیارت است، لطف امام حسین(ع) شامل حالم بود که او به من کاری نداشته باشد.
وی درباره نحوه ارتباطگیری با سید آزادگان، مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سیدعلیاکبر ابوترابی و دریافت پیامهای وی در اردوگاههای عراقی، گفت: راههای مختلفی برای این کار وجود داشت، برای نمونه گاهی که در یک بیمارستان دو اسیر با هم تلاقی میکردند، از طریق برگههای لفت سیگار که کاغذهای ظریفی هست، پیامهای ایشان بین اسرا مبادله میشد. گاهی همان کاغذها در قالب کپسولهای دارویی به دست ما میرسید و برخی اوقات هم نیروهای صلیب سرخ پیامهای ایشان را به دست ما میرساندند؛ البته از همین طریق و توسط ایشان، بخشهایی از منشور امام راحل و روحانیت به دستم رسید.
نصایح پدرانه مرحوم ابوترابی؛ مانع بسیاری از افراط و تفریطها
استاد حوزه و دانشگاه درباره توصیههای اخلاقی مرحوم حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی اظهار کرد: ایشان همواره در سفارشهای خود تأکید میکردند خودتان را حفظ کنید زیرا معتقد بودند، اسرا ذخیرههای اسلام و انقلاب هستند و به همین جهت همواره تأکید داشتند از کارهایی که به نفع دشمن تمام میشود اجتناب کنید؛ نصایح پدرانه مرحوم حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی مانع بسیاری از افراط و تفریطها در بین اسرا میشد.
وی در ادامه درباره اعزام اسرا به کربلا، ابراز کرد: صدام هنگامی که بحث تحویل اسرا نهایی شده بود تصمیم گرفت تا عدهای را به کربلا ببرد. هنگامی که این خبر به اسرا رسید، آنها به خاطر جنبه تبلیغاتی مسئله قبول نکردند اما مرحوم حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی پیام دادند که قبول کنید.
این آزاده هشت سال دوران دفاع مقدس ادامه داد: همه این اتفاقات به ضرر خود بعثیها تمام شد زیرا آن دسته از اسرایی که به کربلا رفته بودند با حالت ناله، سینهخیز و صلوات وارد حرم میشدند و سربازان عراقی هم برخی از افراد را علامتگذاری کردند تا بعداً شکنجهشان کنند اما خوشبختانه تمام نقشههایشان خنثی شد.
حجتالاسلام کمیلی با بیان اینکه عملیاتهای ایران در مقابله با عراق، بعثیها را عصبانی میکرد، افزود: آنها برای تلافی این کار، چهار الی پنج نفر از اسرا را به اتاقی تاریک و دربسته برده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار میدادند؛ با این حال گاهی اوقات که بچهها زیر شکنجه به ذکر یا عباس(ع) میرسیدند، مشاهده میکردند که ضاربان شکنجه را ادامه نمیدهند. آنها حتی در اعزام افراد به کربلا و سینهزنیها و صلواتهایی که در حرم حضرت عباس(ع) صورت گرفت، کاری نداشتند، گویی به دلیل صلابت حضرت، از جسارت و اهانت به اسرا در حرم میترسیدند.
وی همچنین در مورد وضعیت انجام مناسک مذهبی پس از پذیرش قطعنامه 598 گفت: گمان ما این بود که با پذیرش قطعنامه سختگیریهای مرتبط با ماههای محرم و صفر کم میشود اما اینگونه نبود و آنها شروع به بازرسی و ضرب و شتم اسرا کردند. بعثیها به صورت اتفاقی افرادی را بلند میکردند و میگفتند تو مداحی کردهای و به دیگری میگفتند تو سخنران بودهای، حال اینکه ممکن بود هیچ یک اقدامی نکرده باشند اما عراقیها این افراد را جمع کرده و آنها را کتک و شلاق میزدند.