مرتضی صادقی، مدرس قرآن کریم و یکی از آزادگان هشت سال دوران دفاع مقدس در گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، ضمن گرامیداشت ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، گفت: من از کودکی علاقهمند به تدریس کلامالله مجید بودم و حدود سی نفر را در سطح محله و در طول یک ماه از تابستان آموزش میدادم و همین باعث شد تا از سال 1357 مدرس قرآن مجید باشم و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این روند ادامه داشت.
وی ادامه داد: از آنجایی که رشته اصلی من مهندسی برق بود به همراه نیروهای جهادسازندگی، مثل شهید مجید مهدوی که بعدها در هویزه به شهادت رسید، به مناطق محروم و روستاها میرفتیم و در آنجا علاوه بر سازندگی و کارهای عمرانی به کارهای فرهنگی مانند، تدریس قرآن مجید هم اشتغال داشتیم. اکنون نیز پس از بازنشستگیام از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این روند ادامه دارد.
در عملیات خیبر اسیر شدم
صادقی با بیان اینکه از نخستین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال 1359 در جبهههای مختلف حضور داشته است، گفت: ابتدا به همراه برادر شهیدم به عنوان یک نیروی عادی به جبهه اعزام شدم و بعدها در قالب نیروی بیسیمچی، اطلاعات و شناسایی در جبههها حضور یافتم و همین خود باعث شد تا در سال 1360 وارد سپاه شده و مدتی را مربی باشم، بعد از آن در عملیاتها و مناطق مختلفی چون کردستان به عنوان معاون عملیاتی و در والفجر مقدماتی به عنوان هماهنگکننده جبهه و آموزش در جبههها حضور داشته باشم تا اینکه در عملیات خیبر و در سن 19 سالگی به اسارت نیروهای عراقی درآمدم.
وی در مورد علت اسارتش توسط نیروهای بعثی عراق، گفت: عملیات خیبر بسیار بزرگ بود و قصد ایران هم از انجام چنین عملیاتی اتمام جنگ بود، این مسئله را ما بین نیروهایمان توجیه کرده بودیم منتهی آنچه که کار ما را سخت میکرد نبود نیروهای کمکی بود به همین علت از ردههای بالاتر به ما دستور رسید که اسیر شوید زیرا اگر این کار را نمیکردیم ممکن بود تعداد تلفات و شهدای ما بیشتر شود.
صادقی تصریح کرد: این عملیات به خاطر آنکه در داخل خاک عراق انجام میشد، برای نیروهای عراقی بسیار سخت بود بر همین اساس از همان ابتدای اسارت، نیروهای ایرانی را بسیار شکنجه میکردند که بر اثر همین شکنجهها تعداد زیادی از اسرای ایرانی به شهادت رسیدند.
تونل شلاق؛ شکنجه اسرا در اردوگاه موصل دو
این مدرس قرآن کریم درباره نوع برخورد بعثیها با اسرا، اظهار کرد: نوع برخوردها در هر اردوگاهی با اردوگاه دیگر متفاوت بود، هنگامی که جمع ما وارد اردوگاه موصل دو شد آنها ما را از تونل شلاق عبور دادند، عراقیها در این تونل با بیتوجهی هرچه تمامتر اسرا را میزدند، از همان جا به ما اعلام کردند که اگر کسی گریه و عزاداری برای پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایشان داشته باشد مجازاتش برابر با اعدام است.
وی در ادامه افزود: در آن ایام فیلم نوجوان آزاده مهدی طحانیان، که در برابر خبرنگار زن هندی خواستار حفظ حجابش شده بود، تازه در کشور ایران رسانهای شده بود و هرگاه که بچهها هنگام کتک خوردن از عراقیها کم میآرودند میپرسیدیم که آیا شما از این نوجوان کمتر هستید؟!
آویزان کردن برعکس اسرا از پنکه
صادقی درباره روزهای نخست اسارتش در اردوگاه عراقیها، گفت: آنها روزانه در شش نوبت ما تازه واردها را بوسیله کابل میزدند، گاهی نوع ضرب و شتم آنها تغییر میکرد برای نمونه اسرا را در کیسه انداخته و سپس با کابل میزدند یا به آنها برق وصل میکردند یا به صورت برعکس از پنکه آویزان میشدند و... این کار آنها بر اساس شماره بندیهایی که داشتند انجام میشد. این روند تا یک سال ادامه داشت تا اینکه یکی از افسران ارتش ایران با قدرت در مقابل آنها ایستاد و حرکت او باعث شد تا آنها تعداد کتکهای ما را کم کنند.
وی در ادامه با بیان اینکه اسرا دائم به ساحت اهل بیت(ع) توسل داشتند، ابراز کرد: هنگامی که اسرا در آشپزخانه اردوگاه به همراه شهید نشاستهچی، آشپز اردوگاه پیاز پوست میکندند یکی از بچهها مداحی میکرد و از این طریق آنها به ساحت نورانی اهل بیت(ع) متوسل میشدند؛ مداحی آنها هم به همین راحتی نبود بلکه برای مثال فقط مداح میپرسید که حضرت زهرا(س) و امام حسین(ع) چه کشیدهاند؟ این روند در طول سال به همین صورت ادامه داشت.
حفظ بودن زیارت عاشورا توسط اسرا
وی همیچنین با بیان اینکه عمده اسرا زیارت عاشورا را حفظ بودند، تأکید کرد: در سایر زمانها نیز ما با گماشتن نگهبان برنامه زیارت عاشورا را در اردوگاه برگزار میکردیم اما در زمانهایی مانند محرم و صفر سختگیریها شدیدتر میشد به قدری که یا اسرا را شکنجه و یا زندانی میکردند.
مدرس قرآن کریم در ادامه با ذکر خاطره یکی از دوستان شهیدش به نام صارم طهماسبی، گفت: وی چهار فرزند داشت و در یک روز، 100 ضربه شلاق خورده بود که همین، باعث شد تا یکی از دستهایش فلج شود و به خاطر شدت جراحاتی که از دوران اسارت داشت بعدها در ایران به شهادت برسد. شهید طهماسبی بسیار اهل توسل بود و به قسمتی از اردوگاه که خیلی شک برانگیز نبود میرفت و در آنجا برای حضرت سیدالشهداء (ع) گریه میکرد.
وی ادامه داد: روزی ما را به زیارت کربلا بردند، وقتی که از زیارت امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) برمیگشتیم، یکی از اسرای جانباز، که اهل ساوه است و یکی از پاهایش هم قطع شده، را در حرم حضرت ابوالفضل(ع) در حال زیارت دیدم؛ این در حالی بود که اصلاً آن جانباز مذکور در آن لحظات از اردوگاه بیرون نرفته بود من هنوز این داستان را برای آن جانباز ساوهای تعریف نکردهام و بعداً سر فرصتی مناسب به او خواهم گفت.
اعزام اسرا به کربلا؛ برنامه تبلیغاتی رژیم بعث عراق
این آزاده هشت سال دفاع مقدس در ادامه ماجرای اعزام اسرا به کربلا را یک برنامه تبلیغاتی توسط رژیم بعث عراق عنوان کرد و افزود: عراقیها به تقلید از ایران که اسرای عراقی را به جهت زیارت به مشهد میبرد تصمیم گرفتند چنین کاری را با اسرای ایرانی داشته باشند منتهی هنگامی که این مسئله را در اردوگاه ما مطرح کردند به دو شرط این اعزام را پذیرفتیم؛ نخست آنکه دوربینی نباشد و دوم شرایط غسل زیارت را برای اسرا فراهم کنند که آنها هم این شرایط را قبول کردند.
صادقی در تشریح حال و هوای آزادگان و حضور آنها در بینالحرمین، گفت: اسرا از ابتدایی که سوار ماشین شدند در حال و هوای دیگری به سر میبردند به قدری که وقتی به حرم امام حسین (ع) رسیدند از خود بیخود شده و اذان گفتند و وقتی هم که به حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) رسیدند بنا کردند به شعار دادن «ابوالفضل علمدار خمینی را نگهدار/ ابوالفضل علمدار رژیم صدام را بردار».
وی عنوان کرد: بعثیها به قدری از حضرت عباس(ع) میترسیدند که اصلاً وارد حرم ایشان نشدند و هنگام بازگشت به کسانی که در حرم حضرت عباس(ع) بودند میگفتند بگویید اسرا بیرون بیایند، یکی از اسرای گروه دیگر نقل میکرد که یکی از بعثیها در این مکان به یکی از اسرا لگدی میزند و پایش میشکند.
صادقی افزود: عراقیها در پایان زیارت به خاطر شعارهایمان پشت پیراهنهایمان را با ماژیکهای خاص علامتگذاری کردند اما علیرغم این حرکت، هیچ بلایی به سر ما نیارودند.
عزاداری زیر شکنجه، حالت عاشورایی را دوچندان میکرد
این مدرس قرآن کریم با بیان اینکه عزاداری در زیر شکنجه حالت عاشورایی را چند برابر میکرد، افزود: هرچند که روزهای آخر اسارت فضا کمی باز شده بود اما ما باز هم شکنجهها را از سوی بعثیها داشتیم، من در آن ایام یک مفاتیحالجنان درست کرده بودم و هر شب رأس ساعت دو بوسیله آن برای هم دعا میخواندیم.
وی بیان کرد: هر دوره و زمانی حال و هوای معنوی خاص خودش را دارد آن زمان جمع اسرا ویژه بود و یک حالت روحانی داشت اکنون هم یک ویژگیهای معنوی دیگری بر زندگی جامعه امروز حاکم است.
مدرس قرآن کریم در پایان سخنانش با بیان اینکه صبر ما و خانوادههایمان در دوران اسارت از جانب خداوند تأمین میشد، گفت: تا سال آخری که در اسارت بودم زندگی برایم در اردوگاههای عراقی سخت نبود اما در آن روزهای آخر احساس میکردم که دارد صبرم تمام میشود بعدها که خانوادهام تعریف میکردند فهمیدم آنها هم چنین حسی را داشتند؛ من معتقدم که این صبر از آن خداوند بود و در آن لحظات آخر در حال بازستاندن آن حالت از ما بود.