به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، در یکی از شبهای زمستان در شبی بارانی و هوایی مهآلود، ساعت 12 نیمه شب سال 1344 در یک خانواده مذهبی، پسری به دنیا آمد که نامش را قاسم گذاشتند، وی تا سن 7 سالگی به بازی و تفریح مشغول بود و بعد از آن به مدرسه رفت و در دوران دبستان در دبستان شهید نواب صفوی درس میخواند.
قاسم از هوش و استعداد سرشاری برخوردار بود و از نظر اخلاقی بسیار فروتن بود، از سن ده سالگی شروع به خواندن نماز کرد و در مجالس مذهبی نیز شرکت میکرد ولی به خاطر اینکه پدرش مریض بود و نمیتوانست خرج خانواده را تامین کند با تمام عشقی که به درس داشت دیگر ادامه نداد.
وی کلاس چهارم بود مدرسه را رها کرد تا جای پدرش را پر کند، بعد از ترک تحصیل به کارگری مشغول شد در سن 20 سالگی هم کار کمدسازی انجام میداد، به دلیل پشتکار خوبی که داشت حقوق نسبتا خوبی دریافت میکرد.
با شروع انقلاب اسلامی قاسم به همراه دیگر اقشار مردم در تظاهرات و راهپیمایی شرکت کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی روزها سرکار روزانهاش میرفت و شبها نیز به مسجد محل رفته در مراسم بسیج حضور فعال داشت.
وی که چندین بار در خانههای تیمی با ضد انقلابیون درگیر شده بود با شروع درگیری در کردستان به طور داوطلب به آنجا رفت و مدت دو سال با گروههای ضد انقلابی درگیری داشت و بعد از بازگشت به عضویت سپاه پاسداران درآمد. اوایل سال 1361 قاسم به همراه پسر دایی شهیدش امیر غیور صفار به جبهه رفت بدون آنکه دورهای دیده باشد و در آنجا با اشکالات فراوان مواجه شد، پس از بازگشت به بسیج رفت و ثبتنام کرد و به جبهه اعزام شد، سرانجام بعد از حضور در چندین عملیات بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار در تاریخ سیزدهم شهریور 1364 به شهادت رسید.
شهید قاسم نیرومند به دلیل عشق به تحصیل تا موقع شهادتش از درد بیسوادی رنج کشید، آرزوی یک فرد با سواد بر دلش ماند.
یکی از خاطرات دوران دبستان شهید نیرومند این است که، در یکی از روزها شاگرد جدیدی وارد کلاس آنها شد، او که یک دانشآموز بسیار چاق بود، بچهها را اذیت میکرد و دانش آموزان به خاطر وی از کلاس رفته بودند، وی به گونهای آن دانش آموز را ادب کرد که دست از آزار دیگران برداشت.