به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، تقویم، روز آخر صفر را نشان میدهد و بوی عزا میآید؛ امسال هم آخر صفر میهمان داریم، همه برای این میزبانی آمادهاند و خیابانهای دارای خیمه و ایستگاههای صلواتی و.... بر این مطلب گواهی میدهند.
در یکی از روزهای پایانی صفر که مشهدالرضا، پذیرای زائران است، عازم حرم شدیم. زمان زیادی از طلوع آفتاب نگذشته و هوا هر لحظه روشنتر میشود اما خورشید خود را پشت ابرها پنهان کرده و انگار نمیخواهد سخاوتمندانه بتابد.
وقتی آسمان، دلها را محک میزندهوا ابری است؛ گویا امسال هم مثل سالهای گذشته، آسمان در روزهای آخر صفر و ایام شهادت امام رضا(ع)، قصد محک زدن زائران و محبان اهلبیت(ع) را دارد٬ ولی باز هم شور و حرارات درونی مردم، پیروز این میدان شده و بر سرمای هوا میچربد.
از پنجره بیرون را نگاه میکنم، خیابان شهدا هم بوی عزا میدهد و توجه من به دانههای برف معطوف میشود، دانههای برفی که انگار گرم بازیاند، آسوده خاطر به دنبال هم میدوند و بر روی ماشینها، شاخه درختان و کف خیابان مینشینند. برخی از آنها هم از یکدیگر سبقت گرفته و سرمستانه بر گنبد طلایی خورشید هشتم(ع) بوسه میزنند.
از بست شیخ طوسی میگذریم، دست ادب بر سینه گذاشته و وارد صحن و حریم رضوی میشویم.
یک فنجانِ داغ «عشق»، زیر بارش برفپیرزنی با قامت خمیده، آرام آرام قدم برمیدارد و به پابوس امام رضا(ع) میرود٬ با دیدن شور مردم برای زیارت، سرمای هوا و سوزی که بیرحمانه بر صورتمان سیلی میزند را از خاطر میبریم٬ انگار در حرم٬ سرما معنی ندارد.
چند جوان٬ بی توجه به دانههای برفی که بر سر و قامتشان مینشیند٬ یک فنجان ِداغ از عشق ولایت را سرمیکشند و در حرم قدم میزنند.
روحانی که کودکش را زیر عبایش گرفته تا از سرما محفوظ باشد و پدری که فرزند خردسال خود را در آغوش گرفته نیز وارد حرم میشود و چه زیبا با لبخند، حلاوت زیارت و حبّ اهلبیت(ع) را به کام فرزندش میریزد٬ گویا همه از حرارت این مهر گرماند و بیتوجه به سرمای هوا، در صحن حرم رضوی قدم میزنند.
وقتی دلها به پنجره فولاد گره میخورندمن هم با خواندن زیارتنامه، چراغِ مهر امام رئوف را در دلم روشن میکنم و وارد صحن آزادی میشوم٬ عطر دعای عهد در صحن پیچیده و لحظاتی بعد که خود را در مقابل گنبد طلایی امام مهربانیها مییابم، با صوتی که صحن انقلاب را فراگرفته، صلوات خاصه امام رضا(ع) را زمزمه میکنم: «اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی...»
با خود مرور میکنم؛ اربعین امسال هم گذشت، لابد افرادی که دارند دلشان را به پنجره فولاد گره میزنند، میخواهند کربلا و توفیق زیارت اربعین سال آینده را تمنا کنند... روضه منوره هم، مثل همیشه شلوغ و مملو از جمعیت است و مردم در حال عشقبازی با امامشان هستند.
پرچمهای عزا، همچون کبوترانی در قفس، با بی قراری پروبال میزنند و انگار آنها هم دلشان برای حضور در حرم پر میکشد. این پرچمهای سرخ و سیاه، خود را به دست باد سپردهاند و مثل دستهی سینهزنی، صف کشیده و در تلاطماند.

پارچههای عزا، شهر را فراگرفتهاند و بنرهای اطلاعیه هم که بر سر هر چهار راهی خودنمایی میکنند، حکایت از برگزاری مراسمهای عزاداری و روضهخوانی در نقاط مختلف شهر دارد٬ همه شهر برای این میزبانی بزرگ آمادهاند و خود را در این مصیبت، با صاحب الزمان(عج) شریک میدانند و به حضرتش عرض تسلیت میگویند.
وقتی آسمان، شنل شب بر شانههایش افکنده، اگر در خیابان امام رضا(ع) باشی٬ حرم را چنان خورشید در کهکشان این شهر مییابی که خودنمایی میکند و پذیرای سلام رهگذران میشود. ما نیز دست ادب بر سینه میگذاریم و سلامی از عمق جان نثار معینالضعفا(ع) میکنیم.
هوا بسیار سرد است و حتی خودکارم رنگ باخته اما مردم بی توجه به سرما، در صحن انقلاب در حال عشقبازی با مولایشان هستند و این جوشش عشق است که دلها را به حرم کشانده است.
دار و ندارم امام رضاست
در اینجا مردم شهرها و استانها و حتی کشورهای مختلف، گرد هم آمدهاند، اما همگی یک وجه اشتراک دارند؛ اینکه قدرمطلق همه دلها، عشق به اهلبیت(ع) و امام رضا(ع) است.
در صحن قدم میزنیم و به شور زائران، خیره میشویم٬ آقای جوانی که از تهران به مشهد آمده، گوشهای خلوت کرده و به گنبد طلایی خیره شدهاست. به سراغش میرویم و از حال و هوایش میپرسیم، میگوید: خیلی حرم امام رضا(ع) را دوست دارم، حتی بیشتر از کربلا، آقا به من عنایتی کردند که...
بغضی که مانع از گفتن ادامه سخن است را فرو میخورد و با اشکهایی که در چشمانش حقله زده، لحظاتی به گنبد و صحن رضوی خیره میشود و با اشاره به بارگاه امام رضا(ع) ابراز میکند: همه دارم و ندارم همین است...
دخترجوانی از احساس عالی و نشاط ناشی از زیارتش سخن میگوید و خانمی که از آذربایجان شرقی به مشهد آمده، خوشحالی و شور خود را که بخاطر اینکه میهمان امام مهربانیهاست، ابراز کرده و با اشکی که از گوشه چشمش جاری میشود، خدا را شکر میگوید که توفیق زیارت امام رئوف نصیبش شده است.
خانوادهای در حال گرفتن عکس یادگاری با گنبد طلایی حرم رضوی هستند تا این حال و هوای خوش را به ثبت برسانند، پدر خانواده در گفتوگو با ایکنا بیان میکند: احساس خیلی خوبی داریم و هر سال برای زیارت و پابوسی ولینعمتمان، حضرت رضا(ع) به زیارت میآییم.
مهسا نجفی، کودکی که دست در دست مادرش، از زنجان آمده، با شوق به زیارت میرود و با لبخندی که بر چهرهاش نقش بسته، بیان میکند: میخواهم برای همه و برای مریضها دعا کنم.
زائری با لهجه شیرین آذری، بر ویلچر نشسته و میگوید، امام رضا را دوست دارم، امام رضا(ع)، امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع) و... همه روح من هستند.
زیارت به نیابت از زائرانی که قطار زندگیشان از حرکت بازایستادهمه دلها برای حرم میتپند و حرم هر لحظه میزبان زائرانی دیگر میشود. به گنبد خیره میشویم و سلام میدهیم؛ سلامی به نیابت از همه دلهایی که همراه با کبوترهای حرم، در صحن رضوی پرواز میکنند، سلامی به نیابت از چشمانی که با شنیدن نام آقا(ع)، به عکس حرم رضوی خیره میشوند و با اشک از دور سلام میدهند و سلامی به نیابت از زائرانی که در راه عشق، جان دادند و قطار زندگانیشان از حرکت بازایستاد و نتواستند آخرین سلامشان را به مقصد برسانند.
اما چقدر دلکندن از آستان امام رضا(ع) دشوار است...
زمزمه میکنم: «ز آستان رضا خدا جدایم نکند/ من و جدایی ز این آستان خدا نکند...»
در راه باز هم شاهد پرچمهایی که خود را به دست باد سپردهاند٬ هستیم و باز هم زائرانی که در حال تشرف به حرماند. خیابان بوی ماتم میدهد و در آن صدای عزا پیچیده...
پایان دو ماه عزاداری در جوار امام غریب(ع)
دستههای عزاداری، هر یک با زبان خود، ارادتشان را به ائمه اطهار(ع) ابراز میکنند و با عشق، بر سر و سینه میزنند و از پرچمها و لهجههای مختلفشان پیداست که از راه دور آمدهاند تا دو ماه عزاداری را در جوار امام غریب(ع) به پایان برسانند.
آسمان بغض خود را فرو خورده و انگار سکوت کردهاست، ماه هم خود را پشت ابرها پنهان کرده و ابراز وجود نمیکند.
کمکم از سردی هوا کاسته میشود و این روزها، با زائران رضوی، مدارا میکند. گویا در مقابل این جوشش عشق و گرمای درونی دلها، به زانو در آمده و پرچم تسلیم را برافراشته است.
آری باز هم روز آخر صفر است و ندای «حی علی العزا»، مشهد را فراگرفته است. مردم در جوش و خروشاند و هر کس با زبان خود ابراز میکند: آجرک الله یا صاحب الزمان...
به امید دریافت مهرقبولی حضرت عشق و اهلبیت(ع) بر پای تمام عزاداریها...
فاطمه حکمابادی
ممنون..