به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قم، حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا دیشب 20 فروردین در نشست علمی نسبیت متافیزیک با علوم انسانی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت: به لحاظ تاریخی علم را در یونان به سوفیا و فیلاسوفیا مینامیدند زیرا که عالمان بد عمل میکردند؛ این علم بر اساس تفسیر و تصویری از انسان شکل می گرفت و تقسیم بندیهایی را نیز بیان می کرد.
وی افزود: در یک تقسیم بندی کلان موضوع در ابتدا موجودی بود که مستقل و یا با اراده انسان تولید میشود؛ اگر این علم به موضوعاتی خارج از اراده انسان میپرداخت آن را حکمت و فلسفه نظری میگفتند و اگر با اراده انسان می پرداخت آن را فلسفه و حکمت عملی مینامیدند؛ قسم سوم نیز دانش مهارتی بود که فارابی به بخش دوم، علم انسانی می گوید.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان کرد: فلسفه به معنای خاص نامهای متعددی داشت که یکی از آنها متافیزیک بود؛ دلیل منطقیتر نامیدن متافیزیک آن است که فلسفه به معنای خاص که پیرامون موجود بحث میکند در خصوص موجود با قید طبیعی بحث نمی کند و به همین دلیل ماورای این امور است.
وی گفت: احکام متافیزیک مرز جزیی ندارد و به همین خاطر به متافیزیک، علم کلی و فلسفه کلی نیز میگفتند؛ نامهای دیگری نیز متناسب با این مساله به متافیزیک گفته می شد؛ در آن زمان میتوانستیم بیان کنیم که همه علوم دارای متافیزیک هستند زیرا اصل وجود موضوع خود باید در آن بحث میشد.
استاد حوزه بیان کرد: علم وصفی بود که انسان با آن عالم را میشناخت؛علم دارای طریقیت بود نه موضوعیت؛ اما علم، واقع و حقیقت و موجودات را نشان میداد و حکایت می کرد و این مساله مبتنی بر یک نوع معرفت شناسی و انسان شناسی بود.
پارسانیا اظهارکرد: در این صورت بحث را میتوان به دو شکل دنبال کرد؛ نخست اینکه آیا علمی وجود دارد که فارغ از این داوریها و داد وستدهای منطقی باشد؟ گاهی دیگر نیز به مدعیات عالمان باز میگردیم که در مقطعی از تاریخ بیان می کنند که متافیزیک به طور کلی وجود ندارد و یا آن را به اپیستمولوژی یا فرهنگ و... فرو می کاهند.
وی گفت: به لحاظ واقع این گونه نیست که عالمان مذعن به وجود متافیزیک باشند؛ گاهی به جایی رسیدیم که متافیزیک را محمل گویی نامیدند و آن را به امری از انسانیات باز گرداندند؛ در مقطعی هستیم که علم را شبیه متافیزیکی که دیگر علم نیست مرتبط میدانند؛ به لحاظ تاریخی گرفتار یک مسیری هستیم که دارای دو سوی است که نخست یک مقطعی که متافیزیک علم و ام العلوم است و دوم مقطعی که به طور کلی متافیزیک انکار می شود؛ سپس به متافیزیک توجه شد که آن را محصول اراده انسانی دانستند که امروز در این مقطع حضور داریم.
پارسانیا اظهارکرد: مقطع دوم، مقطعی است که در واقع به لحاظ واقع شاهد یک متافیزیک خاص هستیم که همان حوزه ماتریالیسم و محدودیت جهان در امور مادی و محدودیت هستی در امور محسوس است؛ اوج این رویکرد در نیمه اول قرن بیستم و یا نیمه دوم قرن نوزدهم است که در حلقه وین عینیت دارد که فوق عالم طبیعت را انکار می کند و شناخت را محصول حس می داند.
وی گفت: جریان دیگری که به موازات این جریان شکل گرفت، جریانی است که حس گرا نیست ولی مشکلاتی که حس گرایان با آن مواجه شدند آنها را گرفتار کرد و نقطه اوج آن در کانت بود که بیان کرد هیوم مرا از خواب خرگوشی بیدار کرد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهارکرد: اگر قرار بود که موجود شناسی به نام متافیزیک بر عالم شناسی سایه می افکند متافیزیک به معرفت شناسی مبدل شد؛ کانت مرگ متافیزیکی را اعلام می کند و بیان می کند که متافیزیک از ابتدا، مرده ای بیش نبود.
استاد حوزه علمیه بیان کرد: بحث های نوکانتی، سوژه محور بود ولی در ادامه به مرگ سوژه نیز انجامید یعنی انسان با اراده خود ساختارهایی را می سازد که در تفسیر خود در اراده این مناسبات نیز به مشکل بر میخورد.