کد خبر: 3673639
تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۰
میری تصریح کرد:

تعامل نهادهای علمی لازمه بهبود شرایط اجتماعی است

گروه اندیشه: میری معتقد است که اینکه حوزه و دانشگاه دو شیوه متفاوت از اندیشیدن هستند و نباید یکی از این دو نهاد را به دیگری تقلیل داد و در این صورت ما دچار خلط معرفتی می‌شویم. حوزه با نگاهی درون معرفتی به پاسخ‌گویی به شبهات می‌پردازد و دانشگاه نیز باید با عقلانیت انتقادی پیش برود تا بتوانیم جامعه را سامان‌دهی بکنیم.

به گزارش خبرگزاری بین‌‎المللی قرآن(ایکنا)، سید‌جواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی در پاسخ به این پرسش که مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه به چه معناست؟ گفت: بحث وحدت حوزه و دانشگاه را با دو رویکرد اجتماعی و معرفتی می‌توان بررسی کرد. اگر از منظر سیاسی و اجتماعی مطرح می‌شود، یعنی اینکه دو نهاد پرقدرت در جامعه وجود دارد که در فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به دنبال نوعی مفاهمه، مصالحه و تقسیم کاری باشند و بعد بتوانند در عالم سیاست با یکدیگر فعالیت کنند. پس از انقلاب روحانیون نه تنها به عنوان کسانی که در حال ارشاد جامعه بودند، بلکه در حوزه قدرت با توجه به پشتوانه نظری کسانی بودند که می‌خواستند جامعه را مدیریت کنند. این در حالی بود که دانشگاه با رویکرد دیگری به مسائل اجتماعی نگاه می‌کرد و ضرورت داشت که برای اداره جامعه نوعی وحدت، نه به معنای یکی شدن بلکه به معنای تعامل محل توجه باشد.

وحدت حوزه و دانشگاه از بعد معرفتی

وی ادامه داد: از منظر غیرسیاسی و از منظر معرفتی و اپیستمولوژیک، جای بحث شدیدی وجود دارد. خود بحث رابطه دانشگاه و حوزه چه از منظر وحدت یا تعامل بحثی جدی است. اگر حوزه همین که ما امروز داریم باشد، یک نهادی است که اساسش مبتنی بر این ایده است که ما باید از مرزهای اعتقادی جامعه مسلمین و مرزهای اعتقادی شیعه دفاع کنیم. و این یک رویکرد کلامی است، یعنی من یا ما به عنوان یک حوزوی، متکلم و فقیهی در پارادایم مرزبانی از آفاق جهان شیعی و اسلامی در برابر شبهات ممکن هستیم.

میری تصریح کرد: اما نهاد دانشگاه یا حوزه و ساحت آکادمیک اساسا بر این مبناست که ما چگونه نقد را سامان دهیم. هیچ مرز اعتقادی برای کسی که با عقل انتقادی در حوزه آکادمیک می‌اندیشد وجود ندارد و باید تلاش کند اگر در حوزه قدرت ورود می‌یابد مناسبات این حوزه را بفهمد و با مسائلی که می‌تواند در برابر رهایی انسان باشد را شناسایی کرده و منع ایجاد کند. این موانع در تمام حوزه‌های زیست انسانی می‌تواند محل نقد یک آکادمیسین باشد. او در کرانه ایستاده است تا نگاه انتقادی را سامان دهد. اینجا دانشگاه عقل انتقادی را دارد بنیان می‌گذارد و در حوزه اساسا عقل یک نگاه اعتقادی است و حتی اگر از عقل بهره می‌گیرد در چارچوب نظام اعتقادی حرکت می‌کند. این دو با هم نمی‌توانند وحدت داشته باشند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی افزود: می‌توان پرسید چگونه این‌ها باید با هم تعامل داشته باشند، چرا که هر جامعه‌ای نیازمند یک فرم از همبستگی اجتماعی است که دین در آن از مولفه‌های مهم و تعیین کننده است. حوزه یکی از کانون‌هایی بوده است که در طول تاریخ تمدن اسلامی و زیست جهان ایرانی این کارکرد را داشته است. اما اگر رابطه حوزه و دانشگاه را آنگونه که در ایران امروز شکل می‌گیرد در نظر بگیریم، وضع به گونه دیگری است. ما در ایران می‌خواهیم دانشگاه را حوزه‌ای دیگر کنیم و یا حوزه را دانشگاهی متفاوت بسازیم. اینجاست که اختلاطی ایجاد می‌شود و کارکرد تاریخیی که حوزه و دانشگاه باید داشته باشد، مخدوش می‌شود و آشفتگی مفهومی ایجاد می‌شود. این آشفتگی مفهومی یعنی اینکه به جای آنکه در دانشگاه عقل انتقادی ترغیب شود و فضای آن باشد تا مناسبات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی مفهوم‌سازی و نقد شود، از این سخن به میان بیاوریم که موضوع اعتقادی است و چیزی نگوییم و یا از وضع موجود دفاع کنیم. یا به جای اینکه این مناسبات را در ساحت قدرت بررسی کنیم، در ساختار اعتقادی زمینه‌ای فراهم سازیم که زمینه عقل انتقادی کاهش یابد.

میری تصریح کرد: بر عکس در حوزه به جای این که مبانی اعتقادی را بدون در نظر گرفتن ساختار قدرت بررسی کنیم که اساسا وقتی می‌گوییم، اعتقاد اسلامی مبتنی بر عقیده است که برای رسیدن به فلاح و توسعه آخرت است، آن را با مسائل قدرت مخلوط کنیم و بشویم بلندگوی قدرت، که این‌هم آسیب‌زاست. به عبارت دیگر اگر تعامل حوزه و دانشگاه بخواهد مورد بررسی قرار بگیرد، یکی از آسیب‌ها می‌تواند دولتی شدن حوزه و یا اعتقادی شدن رویکرد انتقادی دانشگاه باشد.

وحدت حوزه و دانشگاه و جدال سنت و تجدد

وی در پاسخ به اینکه وحدت این دو نهاد چه نسبتی با جدال سنت و تجدد دارد، گفت: انسان آکادمیک، تیپی از انسان است که تلاش می‌کند که در حوزه فهم و نه خرد، مفاهیم را مبتنی بر عقاید خود نکند بلکه بین حکم ارزشی و توصیفی تمایز قائل شود. نکته‌ای که وجود دارد این است که پرسش از آکادمی در ایران پرسش از انحطاط شیوه‌های گذشته بود. به عنوان مثال چرا حوزه و نهاد علما نتوانست خود را در سطح تمدنی بازتولید کند و اینکه امکان حضور یا ظهور نهادی به نام آکادمی در ایران در مدل جدیدش نشان از آن داشت که حوزه و نگاه سنتی و حوزوی نتوانسته بود خود را در سطح تمدنی بازتودلید کند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: همان‌طور که شهید مطهری می‌گوید، علوم دینی به حدیث و فقه و اصول فقه تقلیل یافته و در خود هم فقه نگاه‌های اخباری شکل گرفته بود. از این رو مبنای علم دینی که می‌خواست انسان و سوژه ایرانی را سامان‌دهی بکند، آنقدر تقلیل یافته بود که به علومی بسیار محدود بدل شده بود و جهانی را که دستخوش تحولات عظیمی شده بود را نمی‌توانست تحلیل کند.

وی ادامه داد: از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، جهان شاهد تحولات اجتماعی، علمی و .... بود، اما حوزه فهم روزآمدی از این تحولات نداشت. تجدد به گونه‌ای بر سر زیست جهان ایرانی آوار شد. اینکه رهبری تمدن را به حوزه بدانیم چندان در حد امکانات امروز حوزه نیست.

میری افزود: باید در مورد وضیعت فعلی حوزه نگاهی انتقادی داشته باشیم، به این معنا که ما حداقل چند مدل اندیشیدن در زیست بوم ایرانی وجود داشت که امروز دیگر به قدرت گذشته نیستند. یک الگو فقها و حقوقدانان حکومت بوده‌اند، یک عده وعاظ بودند که به نصیحت مردم می‌پرداختند، برخی حکیم و فیلسوف بودند، بخشی متصوفه و گروهی مانند زکریای رازی به دانش‌های تجربی می‌پرداختند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی ادامه داد: این‌ها شیوه‌های مختلفی از اندیشیدن در سنت اسلامی بودند. این مدل‌ها در سنت فکری ما بوده است، اما هر چه به عالم جدید نزدیک می‌شویم، می‌بینم که گونه غالب شیوه فقاهتی می‌شود که در خود آن یک اتفاقی در جهان اسلام و تشیع می‌افتد و آن بر آمدن رویکرد اخباری‌گری است که در همه حوزه‌ها از زمان صفویه شکل گرفت، تا آقا وحید اصفهانی که اصولیان تفوق یافتند، ولی نوع نگاه اخباری‌گری در جامعه فکری ایران و زیست جهان شیعی فروکش نکرد، بلکه جرئی از جریان‌های فکری در حوزه شد و باعث شد در اواخر دوران قاجار حوزه‌های ما بسیار محدود شوند و رویکردشان به تغییرات جهانی ناچیز باشد. در این جا نمی‌توان از مرجعیت فکری حوزه صحبت کرد و گفت دانشگاه باید خود را در ذیل حوزه تعریف کند. در حوزه‌های سنتی پیش از انقلاب ما خبری از نگاه‌هایی مانند فارابی، ابن‌سینا، ملاصدرا، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون و... نبود و تبدیل شده بود به توجهات درونی به دین و متن که ربطی به منطق تغییرات زیست جهان ایرانی نداشت.

وحدت حوزه و دانشگاه ضرورت سامان اجتماعی

میری افزود: دانشگاه هر چند جدید بود تلاش می‌کرد که نقدی را ساماندهی کند. وقتی انقلاب روی داد، روحانیون به جای اینکه در کنار قدرت باشند و تایید کنند و ناقد باشند، خود به قدرت تبدیل شدند و روحانیت یک حق ویژه‌ای در ساماندهی امور جامعه در تمام ساحات یافت، در چنین وضعیتی رابطه حوزه و دانشگاه تقریبا یک سویه است، چرا که حوزه حق ویژه‌ای در حاکمیت دارد و چون کارکرد پیشین خود را از دست می‌دهد و حوزویان به جای آنکه از منظر دین و سنت اعتقادی ناقد دین باشند، به قدرت تبدیل می‌شوند، اگر دانشگاه بخواهد در ذیل حوزه تعریف شود، چون این دو نهاد مساوی نیستند، دانشگاه رنگ حوزوی خواهد گرفت و ماهیت خود را از دست خواهد داد.

وی با بیان اینکه حوزه و دانشگاه دو شیوه متفاوت از اندیشیدن هستند، گفت: نباید یکی از این دو نهاد را به دیگری تقلیل داد و در این صورت ما دچار خلط معرفتی می‌شویم حوزه با نگاهی درون معرفتی به پاسخ‌گویی به شبهات می‌پردازد و دانشگاه نیز باید با عقلانیت انتقادی پیش برود تا بتوانیم جامعه را سامان‌دهی بکنیم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی تصریح کرد: تعامل در یک وضعیت ایده‌ال امکان‌پذیر است و شما در یک وضعیتی که حوزه قدرت در دست نداشته باشد. الان حوزه دولت را تغذیه می‌کند و دانشگاه چنین جایگاهی ندارد و تبدیل به یک طفیلی شده است، اما در یک وضعیت ایدئال امکان تعامل در ساحت سیاسی وجود دارد. در ساحت معرفتی شما نمی‌توانید به وحدت کسی که نگاه انتقادی دارد با کسی که نگاه اعتقادی قائل باشید.

میری در پایان گفت: اما اگر این‌ها را نیروهای اجتماعی و سیاسی ببینیم که می‌خواهند تعامل کنند تا جامعه به وضیعت بهتری برسد و نهادها مستحکم شوند و فضاهای اجتماعی به سمت بهبودی برود، به این معنا ممکن است و این زمانی می‌تواند باشد که دانشگاه بر اثر ملاحظات موجود تفکر انتقادی را تعطیل نکند.

captcha