زندگى امام سجاد(ع)، همراه با حوادث بسیار حساس و مهمى بود. بهویژه دوره 35 ساله امامتش که خود نمونهاى متعالى از مبارزات حضرت است. صفات ممتازش در افقى فراتر از مبارزات و مجاهدتهاى اوست و هیچ بلندنگر تیزپروازى بر ستیغ و بلنداى عظمت و بزرگوارى او نمىتواند دست یابد، اما تامل و دقت در رفتارها، سخنان و موضعگیریهاى او مىتواند روزنهاى به حیات معقول و نورانىاش بگشاید.
به مواردی از مبارزات آن امام همام در چهار زمینه اشاره میشود.
همراهى آن حضرت در واقعه کربلا را مىتوان اولین تجلى چشمگیر در صحنه مبارزات بهشمار آورد. زمانى که قیام خونین ابى عبدالله الحسین(ع) تحقق یافت، جز دوستان خدا و دلهاى مطمئن، کسى دیگر یاراى همراهى حضرت را نداشت. آن حضرت بىاعتنا به قدرتها و مظاهر طاغوت جلوههاى شگفت از حماسه و ایثار را فرادید انسانها قرار داد. هنگامى که در روز عاشورا امامحسین(ع) انسانها را به یارى طبید، امام زینالعابدین(ع) با اینکه تنىتبدار و شرایطى سخت و جانفرسا داشت، به یارى پدر شتافت و در پاسخ عمهاش «ام کلثوم» که تصمیم داشت، او را بازگرداند، فرمود: «ذرینى اقاتل بین یدى ابن رسول الله(ص)»، رهایم کن و بگذار که در دفاع از فرزند رسول خدا مبارزه کنم.
زمانى که امام زین العابدین(ع) وارد کوفه شد، خطبهاى بلیغ ایراد کرد، به گونهاى که پشیمانى سراپاى وجود کوفیان را فراگرفت.
مردم شام، پایتخت یزید نیز قلبهاشان آکنده از کینه و دشمنى آلعلى(ع) بود. تبلیغات زهرآگین، سالها قلب و جانشان را از حقایق دور کرده بود که با هیچ آواى حقى آشنایى نداشتند و آن روز که فردى از سلاله پیامبر(ص) وارثت مامى خوبىها، بر شهرشان گام گذاشت، بر منبر مسجد جامع دمشق قرار گرفت و گلواژههاى حقیقت را نثارشان کرد، شور و حالى در جمع پیدا شد و همانجا نام على(ع) دلهایى را به خویش جذب کرد به گونهاى که یزید مجبور شد مسئولیت شهادت ابى عبدالله(ع) و یارانش را به عبید الله زیاد نسبت دهد.
همان شیوه مکرآمیزى که سردمداران کفر هنگام خشم حق طلبان انجام مىدهند و همین حماسه به شکلى دیگر در کاخ یزید مطرح شد و یزید در رویارویى با امام زینالعابدین(ع) پرسید: حاضرى با فرزندم خالد کشتى بگیرى؟ حضرت فرمود: «کاردى را به او بده و کاردى را به من، آنگاه با هم مبارزه کنیم.» یزید از آن همه قدرت روحى امام شگفتزده شد و گفت: حقا که فرزند على بن ابى طالب هستى.
دومین محور مبارزات امام زینالعابدین(ع) سخنان آن بزرگوار پیرامون ظلمستیزى است. فردى که به نیایشهاى آن بزرگوار فکر کند، به خوبى مىفهمد که چگونه باید از ستمگران بیزارى بجوید و به یارى مظلومان بشتابد و در این راه حرکت خود را براساس امامت امامان راستین قرار دهد. به عنوان نمونه فرازهایى از دعاهاى آن حضرت را مرور مىکنیم:
«خدایا! از تو پوزش مىخواهم اگر پیش روى من به کسى ستم شود و من او را یارى نکنم، یا نعمتى به من ارزانى شود و سپاس آن را به جا نیاورم، یا گناهکارى از من عذر خواهد و عذر او را نپذیرم، یا نیازمندى چیزى بطلبد و او را بر خود مقدم ندارم، یا حق مرد با ایمانى بر گردنم آید و آن را بزرگ نشمارم».
«خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و در مقابل کسى که بر من ستم روا دارد، دستى (براى جلوگیرى از ستم) و در مقابل کسى که با من ستیزه جوید، زبانى (براى روشن ساختن حق) و بر آن که بامن دشمنى کند، پیروزى عنایت فرما و در مقابل آن که درباره من حیله پیشه کند، راه چاره و در برابر آن که بر من آزار رساند، توانایى عطا کن و بر آن که به من ناسزا گوید یا از من عیبجویى کند، قدرت تکذیب و در برابر آن کس که مرا تهدید کند، امنیت عنایت فرما.»
امام سجاد(ع) در دعاى روز عرفه، امام راستین را به مسلمانان معرفى مىکند و به جایگاه والاى آن متوجه مىسازد، آنگاه مىفرماید: «پروردگارا! بر پاکیزهترین افراد خاندان پیامبر درود فرست که آنان را براى اجراى اوامر خود برگزیدهاى و خزانه علم و نگهدارنده دین و جانشین در زمین و حجت خویش بر بندگانت قرار دادى و به خواست و ارادهات آنان را از هر پلیدى و ناپاکى پاک ساختى و وسیله ارتباط با خود و راه بهشت خویش کردى».
امام(ع) در بخشى دیگر از همین دعا مىفرماید: «بار خدایا! تو دین خود را در هر زمان و روزگارى به وسیله پیشوایى کمک فرمودهاى که او را راهنماى بندگان و مشعل هدایت در شهرها قرار دادهاى، پس از آنکه او را با وسیله ارتباط غیبى، به خود ارتباط دادى و او را سبب خوشنودى خویش کردى و فرمانبرى از او را واجب نمودى و از نافرمانى او بیم دادى و به فرمانبرى فرمانهایش و پذیرش نهى او دستور دادى و فرمودى که هیچکس از او پیشى نگیرد و هیچ فردی از پیروى او پس نماند.»
«محمد بن مسلم زهرى» که از دانشمندان دینى آن عصر به شمارمىآمد، در زمان حکومت «عبد الملک مروان» جذب دربار شد و تا آخر عمر با دربار بنىامیه همکارى نزدیک داشت. امام سجاد(ع) در نامهاى او را توبیخ و سرزنش کرد. فرازهایى از آن پیام این گونه است که، در آغاز نامه خطاب به او مىنویسد: تو در حالتى قرار گرفتهاى که هر کس از این وضع تو اطلاع یابد سزاوار است به حال تو ترحم کند. بدان کمترین چیزى که کتمان کردى و سبکترین چیزى که بر دوش گرفتى، این است که وحشت ستمگر را به آرامش تبدیل کردى و چون به او نزدیک شدى و دعوت او را اجابت نمودى، راه گمراهى را براى او هموار ساختى. آنگاه که چیزهایى به تو دادند که حق تو نبود، گرفتى و به فردى نزدیک شدى که هیچ حقى را به کسى باز نگردانده است و هنگامى که تو را به خود نزدیک ساخت، هیچ باطلى را برطرف نکردى و کسى را که دشمن خداست، به دوستى خویش گزیدى. اینک از تمام منصبهاى خویش کنارهگیرى کن تا به پاکان و صالحان پیشین ملحق شوى. نزدیکترین وزیران و قوىترین یارانشان به قدرى که تو فساد آنها را در چشم مردم صلاح جلوه دادى، نتوانستهاند به آنان کمک کنند.
پس از این که امام حسین(ع) به شهادت رسید، خفقان شدیدى بر جامعه حاکم گشت. به گونهاى که «مسعودى» مىنویسد: «على بنالحسین(ع)، امامت را به صورت مخفى و با تقیه شدید و در زمانى دشوار عهدهدار شد.» به این جهت امام(ع) به تربیت انسانهایى همت گمارد که بتوانند با روشنگرى و توضیح معارف الهى مسیر اسلام راستین و تشیع سرخ علوى را استمرار بخشند. یکى از این شاگردان «یحیى بن ام طویل» است که در مسجد پیامبر(ص)، در مدینه، براى مردم سخن مىگفت و طرفداران ستمگر آن را این چنین مخاطب قرار مىداد: «ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم. میان ما و شما دشمنى آشکار و همیشگى است. هر کس به امام على(ع) دشنام دهد، لعنت خدا بر او باد و ما از آلمروان و آنچه غیر خدا مىپرستید، بیزاریم. به همین جهت «حجاج ابن یوسف» دستها و پاهاى او را قطع کرد و این شاگرد مکتب عشق با شهادت که هنر مردان خدا است، دنیا را وداع گفت.»
اصولا شخصیت امام زینالعابدین(ع) به عنوان نمونهاى متعالى از مبارزه علیه حکومت اموى مطرح بود. مردم او را با همین جهتگیرى مىشناختند. در همین راستا نام و یاد آنان از نظر خلفاى بنیامیه جرم محسوب مىشد و کسانى که آن حضرت از آنان ستایش و یا تعریف مىکرد، به زندان انداخته و از «بیت المال» محروم مىساختند.» چنانکه فرزدق شاعر همین عاقبت و فرجام را یافت و او که فقط شعرى در مدح على بنالحسین(ع) خواند به زندان افتاد و نامش از دیوان مالى حذف شد.
بدین خاطر بود که دشمنان نتوانستند حضرت سجاد(ع) را تحمل کنند و در سال 95 هجرى قمرى، در سن پنجاه و هفت سالگى، به دست هشام ابن عبد الملک و به نقلى ولید ابن عبد الملک به شهادت رسید و باغروب غمگینانه خویش جهان تشیع را عزادار ساخت.
منابع:کتب بحار الانوار، صحیفه سجادیه و تحف العقول و ensani.ir
انتهای پیام