کد خبر: 3992045
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۴:۲۶

پرتویی از مبارزات امام سجاد (ع)

تقدیر خداوند بار دیگر آفرینشى شگفت را رقم زد و دل‏‌انگیزترین‏ جلوه‌‏هاى صفات الهى را در جمال شخصیتى بزرگ از تبار على(ع) آفرید. معراج عرفان و شور و عشق او آنچنان شکوهمند و پر رمز و راز بود که زیباترین روح پرستنده، «زین العابدین‏» لقب یافت و دلدادگى‌‏اش به جمال ربوبى در حال سجده موجب شد که‏ او را «سجاد آل محمد(ص)» نام نهند.

پرتوىی از مبارزات امام سجاد (ع)زندگى امام سجاد(ع)، همراه با حوادث بسیار حساس و مهمى بود. به‌‌ویژه ‏دوره  35 ساله امامتش که خود نمونه‏‌اى متعالى از مبارزات‏ حضرت است. صفات ممتازش در افقى فراتر از مبارزات و مجاهدت‌هاى اوست و هیچ بلندنگر تیزپروازى بر ستیغ ‏و بلنداى عظمت و بزرگوارى او نمى‏‌تواند دست‏ یابد، اما تامل و دقت در رفتارها، سخنان و موضع‏‌گیری‌هاى او مى‏‌تواند روزنه‏‌اى به ‏حیات معقول و نورانى‌‏اش بگشاید.
به مواردی از مبارزات آن امام همام در چهار زمینه اشاره می‌شود.

حضور در نهضت کربلا

همراهى آن حضرت در واقعه کربلا را مى‏‌توان اولین تجلى چشمگیر در صحنه مبارزات به‌شمار آورد. زمانى که قیام خونین ابى عبدالله‏ الحسین(ع) تحقق یافت، جز دوستان خدا و دل‌هاى مطمئن، کسى دیگر یاراى همراهى حضرت را نداشت. آن حضرت بى‏‌اعتنا به‏ قدرت‌ها و مظاهر طاغوت جلوه‏‌هاى شگفت از حماسه و ایثار را فرادید انسان‌ها قرار داد. هنگامى که در روز عاشورا امام‌حسین(ع) انسانها را به یارى طبید، امام زین‌العابدین(ع) با اینکه تنى‌‏تب‏‌دار و شرایطى سخت و جانفرسا داشت، به یارى پدر شتافت و در پاسخ عمه‌‏اش «ام کلثوم‏» که تصمیم داشت، او را بازگرداند، فرمود: «ذرینى اقاتل بین یدى ابن رسول الله(ص)»، رهایم کن و بگذار که در دفاع از فرزند رسول خدا مبارزه کنم. 

زمانى که امام زین العابدین(ع) وارد کوفه شد، خطبه‏‌اى بلیغ‏ ایراد کرد، به گونه‌‏اى که پشیمانى سراپاى وجود کوفیان را فراگرفت. 

مردم شام، پایتخت‏ یزید نیز قلبهاشان آکنده از کینه و دشمنى آل‏‌على(ع) بود. تبلیغات زهرآگین، سال‌ها قلب و جانشان را از حقایق ‏دور کرده بود که با هیچ آواى‏ حقى آشنایى نداشتند و آن روز که فردى از سلاله پیامبر(ص) وارث‏ت مامى خوبى‏‌ها، بر شهرشان گام گذاشت، بر منبر مسجد جامع دمشق‏ قرار گرفت و گلواژه‏‌هاى حقیقت را نثارشان کرد، شور و حالى در جمع پیدا شد و همانجا نام على(ع) دل‌هایى را به خویش جذب کرد به گونه‌‏اى که یزید مجبور شد مسئولیت‏ شهادت ابى عبدالله(ع) و یارانش را به عبید الله زیاد نسبت دهد.

همان شیوه مکرآمیزى ‏که سردمداران کفر هنگام خشم حق‏ طلبان انجام مى‌‏دهند و همین‏ حماسه به شکلى دیگر در کاخ یزید مطرح شد و یزید در رویارویى ‏با امام زین‌العابدین(ع) پرسید: حاضرى با فرزندم خالد کشتى ‏بگیرى؟ حضرت فرمود: «کاردى را به او بده و کاردى را به من، آنگاه با هم مبارزه کنیم.» یزید از آن همه قدرت روحى امام‏ شگفت‏‌زده شد و گفت: حقا که فرزند على بن ابى طالب هستى.

ظلم‏‌ستیزى با دعا

دومین محور مبارزات امام زین‌العابدین(ع) سخنان آن بزرگوار پیرامون ظلم‏‌ستیزى است. فردى که به نیایش‌هاى آن بزرگوار فکر کند، به خوبى مى‏‌فهمد که چگونه باید از ستمگران بیزارى بجوید و به یارى مظلومان بشتابد و در این راه حرکت‏ خود را براساس‏ امامت امامان راستین قرار دهد. به عنوان نمونه فرازهایى از دعاهاى آن حضرت را مرور مى‏‌کنیم:

نکوهش ستم

«خدایا! از تو پوزش مى‏‌خواهم اگر پیش روى من به کسى ستم شود و من او را یارى نکنم، یا نعمتى به من ارزانى شود و سپاس آن را به جا نیاورم، یا گناهکارى از من عذر خواهد و عذر او را نپذیرم، یا نیازمندى چیزى بطلبد و او را بر خود مقدم ندارم، یا حق مرد با ایمانى بر گردنم آید و آن را بزرگ نشمارم».

ستیز با ظالم

«خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و در مقابل کسى که بر من‏ ستم روا دارد، دستى (براى جلوگیرى از ستم) و در مقابل کسى که ‏با من ستیزه جوید، زبانى (براى روشن ساختن حق) و بر آن که بامن دشمنى کند، پیروزى عنایت فرما و در مقابل آن که درباره من‏ حیله پیشه کند، راه چاره و در برابر آن که بر من آزار رساند، توانایى عطا کن و بر آن که به من ناسزا گوید یا از من عیب‌جویى‏ کند، قدرت تکذیب و در برابر آن کس که مرا تهدید کند، امنیت ‏عنایت فرما.»

معرفى امامت راستین

امام سجاد(ع) در دعاى روز عرفه، امام راستین را به مسلمانان‏ معرفى مى‏‌کند و به جایگاه والاى آن متوجه مى‌‏سازد، آنگاه‏ مى‌‏فرماید: «پروردگارا! بر پاکیزه‏‌ترین افراد خاندان پیامبر درود فرست که‏ آنان را براى اجراى اوامر خود برگزیده‌‏اى و خزانه علم و نگهدارنده دین و جانشین در زمین و حجت ‏خویش بر بندگانت قرار دادى و به خواست و اراده‌‏ات آنان را از هر پلیدى و ناپاکى پاک ‏ساختى و وسیله ارتباط با خود و راه بهشت‏ خویش کردى‏».

امام(ع) در بخشى دیگر از همین دعا مى‏‌فرماید: «بار خدایا! تو دین خود را در هر زمان و روزگارى به وسیله پیشوایى کمک فرموده‌‏اى که او را راهنماى بندگان و مشعل هدایت در شهرها قرار داده‌‏اى، پس از آنکه او را با وسیله ارتباط غیبى، به خود ارتباط دادى و او را سبب خوشنودى خویش کردى و فرمانبرى از او را واجب نمودى و از نافرمانى او بیم دادى و به فرمانبرى فرمان‌هایش و پذیرش نهى او دستور دادى و فرمودى که هیچ‌کس از او پیشى نگیرد و هیچ فردی از پیروى او پس نماند.»

 مبارزه با عالمان دربارى

«محمد بن مسلم زهرى‏» که از دانشمندان دینى آن عصر به شمارمى‌‏آمد، در زمان حکومت «عبد الملک مروان‏» جذب دربار شد و تا آخر عمر با دربار بنى‌امیه همکارى نزدیک داشت. امام سجاد(ع) در نامه‌‏اى او را توبیخ و سرزنش کرد. فرازهایى از آن پیام‏ این گونه است که، در آغاز نامه خطاب به او مى‌‏نویسد: تو در حالتى قرار گرفته‌‏اى که هر کس از این وضع تو اطلاع یابد سزاوار است ‏به حال‏ تو ترحم کند. بدان کمترین چیزى که کتمان کردى و سبکترین چیزى که بر دوش‏ گرفتى، این است که وحشت‏ ستمگر را به آرامش تبدیل کردى و چون‏ به او نزدیک شدى و دعوت او را اجابت نمودى، راه گمراهى را براى‏ او هموار ساختى. آنگاه که چیزهایى به تو دادند که حق تو نبود، گرفتى و به‏ فردى نزدیک شدى که هیچ حقى را به کسى باز نگردانده است و هنگامى که تو را به خود نزدیک ساخت، هیچ باطلى را برطرف نکردى ‏و کسى را که دشمن خداست، به دوستى خویش گزیدى. اینک از تمام منصب‌هاى خویش کناره‌‏گیرى کن تا به پاکان و صالحان پیشین ملحق شوى. نزدیکترین وزیران و قوى‌‏ترین یارانشان به قدرى که تو فساد آنها را در چشم مردم صلاح جلوه دادى، نتوانسته‌‏اند به آنان کمک‏ کنند.

تربیت ‏شاگردان مجاهد

پس از این که امام حسین(ع) به شهادت رسید، خفقان شدیدى‏ بر جامعه حاکم گشت. به گونه‌‏اى که «مسعودى‏» مى‏‌نویسد: «على بن‏الحسین(ع)، امامت را به صورت مخفى و با تقیه شدید و در زمانى‏ دشوار عهده‌‏دار شد.» به این جهت امام(ع) به تربیت‏ انسان‌هایى همت گمارد که بتوانند با روشنگرى و توضیح معارف ‏الهى مسیر اسلام راستین و تشیع سرخ علوى را استمرار بخشند. یکى‏ از این شاگردان «یحیى بن ام طویل‏» است که در مسجد پیامبر(ص)، در مدینه، براى مردم سخن مى‏‌گفت و طرفداران ستمگر آن‏ را این چنین مخاطب قرار مى‏‌داد: «ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم. میان ما و شما دشمنى آشکار و همیشگى است. هر کس به امام على(ع) دشنام دهد، لعنت‏ خدا بر او باد و ما از آل‌مروان و آنچه غیر خدا مى‏‌پرستید، بیزاریم. به همین جهت «حجاج ابن یوسف‏» دست‌ها و پاهاى او را قطع کرد و این شاگرد مکتب عشق با شهادت که هنر مردان خدا است، دنیا را وداع گفت.»

اصولا شخصیت امام زین‏‌العابدین(ع) به عنوان نمونه‏‌اى متعالى از مبارزه علیه حکومت ‏اموى مطرح بود. مردم او را با همین جهت‏‌گیرى مى‏‌شناختند. در همین‏ راستا نام و یاد آنان از نظر خلفاى بنی‌امیه جرم محسوب مى‏‌شد و کسانى که آن حضرت از آنان ستایش و یا تعریف مى‏‌کرد، به زندان ‏انداخته و از «بیت المال‏» محروم مى‏‌ساختند.» چنان‌که فرزدق شاعر همین عاقبت و فرجام را یافت و او که فقط شعرى در مدح على بن‌‏الحسین(ع) خواند به زندان افتاد و نامش از دیوان مالى حذف شد.

بدین خاطر بود که دشمنان نتوانستند حضرت سجاد(ع) را تحمل کنند و در سال 95 هجرى قمرى، در سن پنجاه و هفت ‏سالگى، به دست هشام ‏ابن عبد الملک و به نقلى ولید ابن عبد الملک به شهادت رسید و باغروب غمگینانه خویش جهان تشیع را عزادار ساخت. 

منابع:کتب بحار الانوار، صحیفه سجادیه و تحف العقول و ensani.ir

انتهای پیام
captcha