هر مکتبى براى سعادت و تکامل انسان برنامهاى از نظر عقیده، اخلاق و عمل ارائه میدهد که به مجموعه آن «دین» گفته مىشود که در این نوشتارآسیبشناسى دین از دیدگاه امام حسین(ع) بررسی میشود.
در اصطلاح قرآن کریم دین همان روش زندگى است که در فطرت انسان به ودیعه گذاشته شده و انسان ذاتاً به آن گرایش دارد، بنابراین هدایت و نجات هر جامعهاى مرهون حفظ و به کارگیرى این برنامههاى الهى است که تمام ابعاد مادى و معنوى زندگى بشر را تحت پوشش قرار میدهد.
وقتى جامعهاى بر اساس آرمانهاى الهى شکل گرفته باشد، اما بر اساس افکار و ایدئولوژىهاى مادى و غیر مذهبى اداره شود، بىتردید ضربات و شکستهاى جبرانناپذیرى را متحمل خواهد شد که به آنها عوامل آسیبزا در حوزه دین گفته مىشود.
منظور از آسیبهاى دینى عوامل و متغیرهایى است که موجب مىشود دین از محتواى حقیقى خود فاصله بگیرد و دچار انحراف و بیراهه شده و حاکمیت حقیقى خود را از دست دهد.
اسلام به عنوان کاملترین دین داراى برنامههاى متنوع زندگى است و در احکام و دستورات خود تغییرات و دگرگونىهایى را پیشبینى کرده است. به همین جهت اهرمهایى را براى پویایى خود در نظر گرفته است، لذا اگر این تغییر و تحولات بیرون از حوزه دین بر آن تحمیل شود، بدعت و تحریف شناخته مىشود.
واژه «بدعت» به معناى نسبت دادن عقاید و دیدگاههاى جدید به دین است که با مبانى قرآن و سنت معصومین(ع) سازگارى ندارد. امام حسین(ع) ظهور بدعتها و رواج تحریفات را یکى از مهمترین عوامل آسیبزا در قلمرو امامت میدانست و معتقد بود که حکومت اموى موجب پدید آمدن بدعتهایى در دین شده و با تقویت آنها جامعه مسلمین را به مخاطره انداخته است.
زمانى که پایه و اساس دین اسلام به دست نبى مکرم اسلام بنیان نهاده شد، بنى امیه مخالفت با آن حضرت و دین نوپاى او را آغاز کردند، اما با مقاومت پیامبر(ص) و یارانش آنان تسلیم شدند و به اسلام گرویدند، اما منتظر فرصتى بودند تا دوباره به جایگاه خود برگردند. این فرصت با به خلافت رسیدن عثمان فراهم شد.
بدعت در دین یکى از حرکتهاى تبلیغى امویان بود. از نیمه دوم دوران خلافت خلیفه سوم تا پایان دوران حکومت معاویه به تدریج بسیارى از اصول و ارزشهاى اسلام تعطیل شد و بدعتهایى در دین پدیدار گشت. این بدعتها آنقدر زیاد و آشکار بود که عایشه درباره آن گفت: «پیراهن رسول خدا هنوز نپوسیده ولى تو سنت او را از بین بردهاى!» عثمان بسیارى از بنى امیه را به قدرت رسانید و به معاویه که از زمان خلیفه دوم به حکومت شام رسیده بود، اختیارات بیشترى داد.
معاویه در گام اول به تحریف و واژگون نشان دادن دین در نزد مردم کم اطلاع اقدام نمود و در تحریفات تا آنجا پیش رفت که وقتى با سپاه خود به صفین میرفت در بین راه روز چهارشنبه نماز جمعه خواند، به طورىکه حتى یک نفر نپرسید که بین چهارشنبه و نماز جمعه چه ارتباطى وجود دارد؟! حکومت معاویه آکنده از انواع انحرافات و خلافها در ابعاد مختلف بود.
در ایام خلافت خود، چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا(ص) را ترک کرد و وقتى علت را پرسیدند گفت: نام پیامبر (ص) را بر زبان جارى نمىکنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند. همچنین برخى احکام حج را عملاً تغییر داد و موقع احرام بر خود عطر زد.
بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبر (ص)، حضرت على(ع) فرمود: «آگاه باشید که شما پس از هجرت و ادب آموختن از شریعت به خوى بادیهنشینى خود بازگشتید و پس از پیوند دوستى و برادرى، دسته دسته متفرق شدید.
بدانید که شما رشته پیوند با اسلام را گسستید و حدود آن را شکستید و احکام آن را به کار نیستید. با وجود آنکه حضرت على(ع) در راه احیاى حق و عدالت سختىهاى زیادى را تحمل نموده بود، اما معاویه همچنان به فتنهگرى و آشوب خود ادامه داد.
با شهادت حضرت امام على(ع) و آغاز امامت امام حسن مجتبى(ع) معاویه به مخالفت و کارشکنى با آن امام همام پرداخت و چون همواره از موقعیت معنوى و اجتماعى آن حضرت واهمه داشت، چندینبار نقشه شهادت کریم اهل بیت(ع) را طراحى کرد و سرانجام سبط نبى اکرم(ص) را با زهر مسموم و به شهادت رساند.
در عصر امام حسین(ع) به خصوص در سالهاى آخر امامت ایشان، بیشتر صحابه پیامبر از دنیا رفته بودند و اکثر مسلمانان این دوره به خصوص در شهرهاى تازه مسلمان، نه رسول خدا(ص) را دیده بودند و نه صحابه نیکاندیش و درست کردار پیامبر(ص) را! بدین روى هر آنچه از طرف خلیفه حاکم و اطرافیان اعمال مىشد، به اسم اسلام و دین تجلى پیدا مىکرد و ظهور بدعتها اصل و پایه دین و تعالیم اصیل آن را مسخ مىنمود.
امام حسین(ع) با این واقعیت تلخ روبهرو بود که اسلام دگرگون شده و هرچه به نام اسلام مطرح و ترویج مىشود، کاملاً خلاف اسلام است. اسلام اموى مسلط است و سلطنت معاویه و یزید هرقدر مجال و قدرت بیشترى مىیابد، حقیقت اسلام را بیشتر تحریف مىنماید و تحریف مکتب بدترین خطر براى آن است، لذا آن حضرت یکى از دلایل مهم قیام خود را مبارزه با بدعت و احیاى سنت نام برده و در نامهاى که به برخى از بزرگان بصره نوشت، هدف خود را این چنین بیان مىکند: من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دعوت مىکنم، زیرا سنت نابود شده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و از من اطاعت کنید، شما را به راه رشد و بالندگى هدایت مىکنم، درود خدا بر شما باد!» در عصر سید الشهدا(ع) وضع اسلام، مسلمانان و حکومت به حدى آشفته و غیر قابل پذیرش شده بود که وظیفه هر مسلمانى اظهار مخالفت و جلوگیرى از آن انحراف و سقوط بود.
امام حسین(ع) در قیام پرشکوه خود در صدد برآمد تا چهره واقعى آیین محمدى و اسلام ناب را به جهانیان معرفى نماید و پیام معنوى قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دینى آسیبزدایى کند.
از جمله عواملى که منجر به فروپاشى جامعه الهى ـ انسانى مىشود شکسته شدن وحدت و یکپارچگى دینداران در فضاى شبهه و تردید است. از منظر امام حسین(ع) حفظ وحدت بهترین شیوه براى سرافرازى جامعه مسلمین و تبیین اسلام ناب محمدى است.
پس از رحلت پیامبراکرم (ص) چنان که خود آن حضرت پیشبینى کرده بود، امت اسلام به لحاظ سیاسى، فکرى و عقیدتى گرفتار تفرقه شده و به فرقههاى گوناگون تقسیم شدند. هر یک از این فرقهها مدعى بودند که تنها مسلک آنان حق است.
تاریخ اسلام سرشار از جنگ و جدالهاى طایفهاى و فرقهاى است و چه بلاها و آسیبهایى که از این رهگذر بر سر اسلام و مسلمانان نیامد! گوستاولوبون درباره اختلاف مسلمانان و آسیبپذیرى جامعه آنان مىنویسد: «مسلمانان زمانى که اسلام را قبول کردند، همگى تحت لواى توحید جمع شدند، تمام قواى خود را متوجه بیگانگان نمودند و همین موضوع سبب عمده پیشرفت و کامیابى آنان شد و هنگامى هم که دشمنى براى پیکار باقى نماند، عادت مذکور مجبورشان ساخت که مانند ایام پیشین (دوره جاهلیت) مشغول جنگ شوند و همان چیزى که موجب ترقى آنان بود، در اثر عدم رهبرى صحیح در عصرهاى بعد موجب انحطاط و زوال آنان شد و این همان چیزى است که سالار شهیدان حضرت ابا عبداللّه (ع) به لشکریان کوفه فرمود :«آگاه باشید پس از این جنگ به شما مهلت داده نمىشود که سوار مرکب مراد خویش شد.
از این کلام گهربار حضرت سیدالشهدا(ع) چنین استنباط مىشود که مخالفت با امامى که مردم را به معروف فرا مىخواند و از منکر نهى مىکند و اراده اصلاح جامعه را دارد جز خوارى و ذلت و آسیبپذیرى نتیجهاى نخواهد داشت.
شکستن حرمت احکام اسلام از جمله آسیبهایى است که مىتواند فرهنگ یک جامعه را مورد تهاجم قرار دهد و شالوده آن را تخریب نماید و شکسته شدن حریمهاست که این امر موجب بىاعتمادى و تزلزل در باورها مىشود.
امویان پس از نفوذ در دستگاههاى اجرایى، اقتصادى و سیاسى جهان اسلام، عملیات «استحاله» را آغاز کردند. یکى از مهمترین روشهاى استحاله آنان شکستن حرمت احکام اسلامى از طریق رواج فساد اخلاقى، اقتصادى، ادارى و تحریک احساسات مسلمانان بود.
نفى اندیشهها و ارزشها، انحرافات فرهنگى، سیاسى و اجتماعى در جامعه اسلامى با رحلت پیامبر(ص) آغاز شد و روز به روز گسترش یافت.
در عصر عثمان، ارزشهاى اسلامى و معنوى یکى پس از دیگرى جاى خود را به معیارهاى مادى و جاهلى داد و این روند انحرافى در اواخر عمر معاویه به اوج خود رسید. با حاکمیت یزیدبن معاویه، مبارزه با مبانى و ارزشهاى اسلامى شکل علنى به خود گرفت.
امام حسین(ع) در پاسخ مروان که از آن حضرت براى یزید بیعت مىخواست، فرمود: «انّا للّه و انّا الیه راجعون و على الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامّة براعٍ مثل یزید؛ وقتى امت گرفتار شخصى مانند یزید شود، فاتحه اسلام خوانده شده است.
شهید مطهرى در این زمینه مىگوید :«فرق است بین خلیفهاى که شخصاً ناصالح است ولى امور را درست مىچرخاند و بین خلیفهاى که وجودش علیه مصالح مسلمانان است.
در زمان امام حسین(ع) مشکل عمده این بود که مدار خلافت اسلامى تبدیل به سلطنت ظالمانه و فاسقانه شده بود و اگر امام حسین(ع) قیام نمىکرد، خطر این بود که بساط اسلام از طرف مردم با انقلاب ممالک فتح شده برچیده شود.
از بین رفتن روحیه حقگرایى، سکوت در برابر انحرافات و مفاسد از مهمترین عوامل آسیبزا در پیشرفت معنوى یک جامعه است که روحیه حقگرایى را به طور کلى از بین مىبرد. هنوز نیم قرن از ارتحال پیامبر عظیم الشأن نگذشته بود که حوادث و وقایعى پیش آمد که تصور آن هم استخوانسوز است.
ظهور و بروز جریان جعل حدیث، سازماندهى جریانهاى اعتقادى و انحرافى و احیاى ارزشهاى قومى و قبیلهاى و بسنده کردن به آنچه که از طرف بنى امیه به اسم اسلام به خورد جامعه داده مىشد، از نمونههاى بارز از بین رفتن روحیه حقگرایى بود.
سکوت در برابر بى عدالتىها و کفر و شرک در حدى بود که یزید بن معاویه به راحتى توانست افکار کفرآمیز خود را که حاکى از عدم ایمان و باور قلبى حتى به رسالت حضرت ختمى مرتبت بود، بر زبان جارى سازد. او گستاخانه همه باورها و اعتقادات دینى را به بازى گرفت و کسى هم در برابرش دم بر نمیآورد. امام حسین(ع) در مورد چنین عامل آسیبزا فرمود :«جدّاً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتىها آشکار گردیده و نیکىها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است. مردم در زندگى پست و ذلت بارى به سر مىبرند و صحنه زندگى همچون چراگاهى سنگلاخ و کم علف به جایگاه سخت و دشوارى تبدیل شده است! آیا نمىبینید که دیگر به حق عمل نشده و از باطل خوددارى نمىشود؟! در چنین وضعى جا دارد که شخص با ایمان، مشتاق دیدار پروردگار باشد.
در این محیط ذلتبار و آلوده، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و آزردگى و ملال نمیدانم.
تن به ستم دادن آسیب مهمى براى دیندارى مردم است. ستمپذیرى موجب مىشود که جباران و ستمگران بر جامعه حاکم شوند، اما اگر انسانها با عزت زندگى کنند، قطعاً خط سیر جامعه سر از ستم و بىعدالتى در نمیآورد.
سالار شهیدان مىفرماید: «آنچه جباران را بر شما مسلط نموده است این است که شما از مرگ گریزانید و به این زندگى ننگین ناپایدار دل خوش نمودهاند. مردم ضعیف را تسلیم آنان کردهاید، جمعى بردهوار بىاراده و مقهور هستند و گروهى گرسنه و مغلوب و ستمگران به دلخواه در امور مملکت تصرف مىکنند.
شگفتا که سرزمین اسلام قبضه کسانى است که یا خائن و یا ستمکار هستند یا باجگیرند و نابکار و یا بىرحم و بىانصاف.
حضرت اباعبداللّه(ع) خطاب به حرّ بن یزید ریاحى فرمود :«این خوارى و ذلت براى تو بس است که زنده بمانى و مورد ستم و تجاوز قرار بگیرى و نتوانى از حق خود دفاع کنى.
یکى دیگر از آسیبهاى دین از منظر حضرت سیدالشهداء(ع) استفاده ابزارى از دین است. کسانى که براى دست یافتن به مقاصد و منافع خویش به دین پناه مىبرند و آن را ابزارى جهت نیل به مقصود قرار میدهند و اعمال درست و نادرست خود را با رنگ و آب به دین نسبت میدهند، بستر دین را دچار آسیب و آفت مىکنند.
از منظر امام حسین(ع) جاهطلبى یکى از رذایل اخلاقى است که اگر بذر آن در نهاد انسان جوانه بزند بشر ایمان و اعتقاد حقیقى خود را از دست میدهد. حقیقت این است که اولین جرقههاى زمینهسازى ولایتعهدى و سپس خلافت یزید که اصلىترین محور شرارت آفرین بود از جاهطلبى و دلبستگى به ریاست و مقام آغاز شد.
دنیاطلبى افراد سبب مىشود که دین حاکمیت حقیقى خود را از دست بدهد و با آسیب روبهرو شود. وقتى سایه مبارک پیامبر(ص) از سر مسلمانان کنار رفت، ارزشهاى اصیل جامعه اسلامى تغییر کرد و اکثر آنها به فراموشى سپرده شد. با رحلت حضرت ختمى مرتبت عوامل بسیارى سبب شد تا بعضى از یاران آن حضرت متفرق شوند و یا نومیدانه به انزوا کشانده شوند، بهطورى که جامعه رنگ و بوى ارزشهاى مادى را گرفت و دیگر کمتر نشانى از ایثار و زهد در آن دیده مىشد.
جریان طلحه و زبیر در زمان خلافت حضرت على(ع) و نشستن شمارى از فرماندههان و سپاهیان امام حسن مجتبى(ع) همچون اشعث بن قیس و دیگران بر سر سفره رنگین معاویه، نماد جریان تفوّق روحیه دنیاطلبى بر روحیه دیندارى و نشان از آسیبپذیرى جامعه مسلمین بود. جلوههاى ویژه این فرهنگ مادیت را مىتوانیم در جریان شکلگیرى حادثه عاشورا ملموستر و عینىتر ببینیم.
منابع:
کتب امام حسین(ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت و حماسه حسینى و ensani.ir
انتهای پیام