کد خبر: 3996546
تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۷

حکومت‏‌دارى امام حسین(ع)

تداوم دین رسول خدا(ص) مرهون ایثار و فداکارى عترتش است که راه استقرار دین را با خون و شهادت، رنگین ساخت.

حکومت‏‌دارى امام حسین(ع)حکومت‏‌دارى از دیدگاه امام حسین(ع) براساس فریب و حیله نیست که از ناآگاهى مردم بهره برده و حتى دین را ابزار دستى براى رسیدن به اهداف خود قرار دهد و دینى سازگار با نادانى و جهل، یعنى همان اسلام عامیانه را ترویج کند و نه براساس خشونت و محدودیت‌‏هاى نابه‌جایى که به بالندگى و آزادگى آسیب برساند و مدیریت خشن وبى‏‌روح، یعنى همان اسلام آمرانه را مطرح سازد، بلکه حکومت‌‏دارى براساس شایستگى‌‏هاى افراد و معیارهاى الهى و انسانى است که باعث استقرار آزادى اجتماعى، شکوفایى نهادهاى مدنى، تضارب اندیشه‌‏ها و فرهنگ‏‌ها و بالندگى، پویندگى و پایندگى فرهنگ‏‌ها و تمدن‌‏ها مى‏‌شود که در سایه استقرار دین و حکومت‏‌دارى دینى امکان شکل‏‌گیرى آن وجود دارد؛ یعنى همان اسلام عاقلانه و مدبرانه و تدبیر و عقلانیت در مدیریت کلان جامعه بر اساس مشارکت مردم در همه صحنه‏‌هاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و حکومت‏‌دارى.

حفظ معیارها و ارزش‌‏هاى انسانى، از اندیشه‏‌هاى بنیادین امام حسین(ع) است. آن حضرت با یاران اندک و همراهان آسیب‏‌پذیرش، در توان‏‌فرساترین شرایط قرار گرفت، اماشرایط سخت و نیز رفتارهاى خشونت‌‏آمیز طرف مقابل، هیچ‏گاه ایشان را از معیارها عدول نداد، بلکه امام(ع) در همه شرایط، بر حفظ معیارها پاى مى‏‌فشرد.

در بیابان سوزان، سپاه حزب عثمانیه، سپاه امام را از دست‏رسى به آب محروم ساخت و این دستور، از سوى عبیدالله ابلاغ شد(به دستور حزب عثمانیه) که چون عثمان تشنه کشته شده است از فرزند فاطمه(س) آب را دریغ کنید؛ اینان نباید قطره‏‌اى از آب بهره‌‏مند شوند، همان رفتارى که با پرهیزگار پاک و مظلوم، عثمان در پیش گرفتند!»

این در شرایطى بود که پاک‏‌ترین دامن، در حادثه قتل عثمان، دامن اهل‌بیت بود و امام على(ع) بیش‏ترین تلاش را کرد تا انقلاب مردم، به قتل عثمان منجر نشود و تنها ایشان در هنگام محاصره عثمان، به وى آب‏رسانى مى‌‏کرد و اینک فرزند همان امام، در بیابان کربلا، به جرم گناه مرتکب نشده، با عده‌‏اى از کودکان و زنان، تشنه مى‌‏ماند و این در حالى است که همین امام حسین(ع) هنگام روبه‌‏رو شدن با سپاه حزب عثمانیه، حتى اسبان آنان را نیز سیراب کرد.

این تفاوت دو فرهنگ است: فرهنگ زلال وحیانى امام ‏حسین(ع) و فرهنگى که براساس جاهلیت و خشونت بنیان نهاده شده است.

فرهنگ وحى، نه تنها حقوق انسان‌‏ها، بلکه حقوق حیوانات را نیز در سخت‏‌ترین شرایط نادیده نمى‌گیرد، اما فرهنگ جاهلیت عزیزترین انسان‏‌ها را از حقوق اولیه خویش محروم مى‏‌سازد. فرهنگ زلال وحى، پربار و سرشار از عطوفت و مهربانى است، اما فرهنگ جاهلیت، آمیخته با خشونت و زورگویى.

در برخورد دو سپاه، تلاش امام(ع) بر این محور متمرکز است که از جنگ و خشونت دورى شود و همواره پیشنهادها و راه‏ حل‌‏هاى دیگرى را ارائه مى‏‌کرد.

از سوى یاران امام حسین(ع) در مراحل گوناگون، پیشنهاد تهاجم مى‏‌شد، اما امام این پیشنهاد را نمى‏‌پذیرفت ومى‏‌فرمود که ما آغازگر جنگ نخواهیم بود.این در حالى بود که سپاه حزب عثمانیه، برجنگ پاى‏ مى‏‌فشرد و فرمانده سپاه خشونت و خیانت، عمر بن سعد هنگامى که تیر آغازین را رها ساخت، دیگر ابلهان را بر آن گواه گرفت و بر این رفتار غیر انسانى خویش افتخار مى‏‌کرد!

کدام یک از دو شمشیر، شمشیر خشونت است؟ آن شمشیرى که زورمدارى را نصب‏ العین قرار داده و هیچ راه ‏حلى را پذیرا نیست و تنها به زور شمشیر مى‌‏نازد یا آن‏که از جان خود و همراهانش دفاع مى‏‌کند؟ آیا این دو شمشیر، یک‏سانند؟ آیا هر دو، تیغ خشونت‌اند؟ چگونه مى‏‌توان هر دو را یک‏سان دانست و اظهار کرد که «خشونت کربلا نتیجه خشونت در بدر و... است» و «خشونت، خشونت مى‌‏آورد» و «خون را نباید باخون شست»؟!

دین در هیچ میدانى، تیغ شرر و خشونت نکشیده است. حتى نبرد بدر نیز نبردى دفاعى بود، دفاع از آرمان و هویت، دفاع در برابر آنان‌که دیگران‏ را از دیار خویش رانده بودند. مگر سران جبهه کفر که در بدر کشته شدند، همان‏‌هایى نبودند که رسول خدا و یارانش را از وطن خویش بدون ارتکاب هیچ جرمى رانده بودند.

پیامبر رحمت، در دفاع از حیثیت پیروان خود، در برابر سران خشونت و جاهلیت، شمشیر مى‏‌کشد، آنان که 13 سال یاران حضرت را زیر طاقت‏‌فرساترین شکنجه‏‌ها آزردند و به شهادت رساندند، آنان که وطن حضرت را براى وى و یارانش آن‌گونه ناامن ساختند که مجبور به هجرت شدند. دفاع در برابر احزاب جاهلى، خشونت نیست، شفقت و مهربانى است بر اساس معیار.

نقش حسین(ع) در عاشورا دفاع از همان آرمان‏‌هایى است که رسول خدا در بدر از آن‏ها دفاع کرد. شمشیر امام حسین(ع) با آن شمشیر یک‏سان است، نه با شمشیر ابوجهل و ابوسفیان و نه با شمشیر سپاه عبیدالله.

حزب عثمانیه از این محور، بیش‏ترین بهره را برده و این تعامل را به بهترین شیوه شکل داد. آنان سیاست و قدرت را بسترى مناسب در جهت فراهم آوردن سرمایه‏‌هاى کلان و به کارگیرى انفال وسرمایه‏‌هاى عمومى به سود خود و نیز براى مبارزه با رقیبان خود مى‏‌پنداشتند. افراد سیاسى تا آن اندازه اقتدار اقتصادى به دست آورده بودند که بخش عظیمى از بودجه جنگ‌‏ها را تأمین مى‏‌کردند؛

پی‏امد این نظام اقتصادى، فقر و نابرابرى و محرومیت بیش‏تر مردم، از حقوق اولیه خویش خواهد بود، نظامى که مورد پسند اندیشه وحیانى عترت نیست. دیدگاه عترت، در بعد اقتصادى، تعدیل سرمایه‏‌ها و ترویج بهره‌‏مندى از ذخایر و آبادانى است؛ آن‏گونه که در زمان حکومت علوى(ع) شکوفا شد. سیره امام حسین(ع) انتقاد از نابرابرى در مدیریت اقتصادى است. ایشان حکومت‏دارى بنى‏‌امیه را زمینه‌‏ساز تباهى و فساد در ابعاد گوناگون و فراهم‏ آوردن سرمایه‌‏هاى کلان‏ مى‌‏داند.

تعدیل سرمایه، توزیع سرمایه‏‌هاى عمومى و تعدیل بهره‏‌مندى از ثروت‏‌هاى ملى، که‏ برآیند آن، استقرار عدالت اقتصادى خواهد بود، از اهداف و اندیشه‌‏هاى امام حسین(ع) است.

شیوه‌‏ها و ابعاد

این نکته در بخش اندیشه‏‌ها بیان شد که بنیادهاى اندیشه‌‏هاى اصلاحى عالم، ارتباطى تنگ با ناهنجارى‏‌هاى پدیدار شده دارد و اینک در بخش شیوه‏‌ها نیز این نکته، درخور توجه است که با توجه به عمق و توسعه ناهنجارى‏‌هاى حاکمیت حزب عثمانیه، شیوه‏‌ها نیز باید مدبرانه و فراگیر باشد تا توان مقابله با آن‏ها وجود داشته باشد. از این‌رو، یک حرکت محدود و یا یک برخورد نظامى، در یک گوشه یا منطقه‌‏اى از کشور اسلامى، هیچ‏گاه توان رویارویى با این نابه‏‌سامانى‏‌ها را نخواهد داشت.

از جانبى فرصتى که در زمان امام حسین(ع) پدیدار شد، پیش از آن، براى دو امام همام، امام على(ع) و امام حسن(ع) فراهم نبود. سیاست‏‌هاى حزب عثمانیه به رهبرى معاویه، در زمان امام على(ع) به گونه‏‌اى زمینه را فراهم ساخت که داورى دومة الجندل را بر سپاه حضرت على(ع) تحمیل کرد. همین سیاست، در ساباط و مدائن، آن‌گونه نقش ایفا کرد که معاهده تلخ صلح را بر امام حسن مجتبى(ع) و یارانش نیز تحمیل ساخت، اما در زمان امام حسین(ع) با مرگ معاویه، سیاست‏‌هاى وى نیز رخت بر بست و از سوى دیگر، فردى نالایق، سفیه، ناشى و متجاهر به فسق، چون یزید به جاى معاویه، عهده‏‌دار سیاست‏‌هاى حزب عثمانیه شد، سیاست‏‌هاى وى آن اندازه ناشیانه و به دور از تدبیر بود که با گذشت اندک زمانى حکومت از بنى‏‌سفیان به بنى‌‏مروان انتقال یافت.

در هر صورت، اینک فرصت مناسبى پدید آمد که عترت آل ‏رسول(ص) اقدامى بنیادى علیه سیاست‏‌هاى حزب عثمانیه انجام دهد که این فرصت، طى ده سال امامت امام حسین(ع) فراهم نبود، زیرا از سویى سیاست‌‏هاى معاویه، تفاوت اساسى با سیاست‏هاى یزید داشت و اگر آن‏چه در زمان یزید شکل گرفت، در زمان معاویه پدید مى‏‌آمد، چه بسا حضرت را با نیرنگ به شهادت رسانده، آن‏گاه از خون امام(ع) به سود سیاست‏‌هاى خویش بهره مى‏‌برد، همان بهره‏‌اى که از خون عثمان در مبارزه علیه رقیبان خود، به ویژه پیروان اهل‏ بیت برد و از سوى دیگر، با وجود معاویه، قرار مصالحه، مانع بزرگ دیگرى در این راه بود. به همین علت تا معاویه زنده بود، امام حسین(ع) نیز اقدامى صورت نداد. اینک با فرا رسیدن مرگ معاویه، مدت قرارداد نیز به انجام رسیده و زمینه اجتماعى و مردمى نیز موفقیت یک نهضت فراگیر را نوید مى‏‌داد و فرصت مناسبى براى اقدام علیه سیاست‌‏هاى حزب عثمانیه فراهم آمده بود.

از این جهت، هدف و شیوه امام حسین(ع) نمى‌‏توانست یک مبارزه محدود و یا حتى یک برخورد نظامى باشد. انگیزه امام تنها این نبود که از بیعت با حزب عثمانیه سر باز زند که اگرچنین بود، در همان وطن خویش، مدینةالرسول(ص) مى‏‌ماند و اگر حزب حاکم، بر ایشان سخت مى‌‏گرفت که بیعت کند، از خویش دفاع مى‏‌کرد و در نهایت، در همان مدینه ممکن بود به شهادت برسد. از شیوه و رفتار اجتماعى امام به خوبى آشکار است که انگیزه آن حضرت، فراتر از این موارد بوده است.

اقدام امام (ع) به گونه‌‏اى بود که با یک خیزش فراگیر، سطح جامعه اسلامى را پوشش داد، آن هم نه تنها در یک جنبه، بلکه در جنبه‌‏هاى گوناگون فرهنگى، اجتماعى و سیاسى، حرکتى بزرگ پدیدار ساخت تا چاره‏‌اى براى دردهاى فراگیر باشد. دردهایى که جان امت اسلامى را آزرده و همواره رنج مى‏‌دهد، با یک حرکت محدود درمان‏پذیر نخواهد بود، بلکه یک حرکت فرهنگى و اجتماعى و یک نهضت فراگیرى را مى‏‌طلبد که بتواند به سراسر کشور اسلامى اطلاع‌‏رسانى کند و از همه توان‏مندى‏‌ها در شکل‏‌گیرى نهضت بهره ببرد. بر این اساس، شیوه امام(ع) شکل دادن یک حرکت بزرگ اجتماعى فراگیر بود که به‌‏طور خلاصه توضیح داده مى‏‌شود.

منابع: کتب تحف العقول و بحارالانوار و ensani.ir

انتهای پیام
captcha