کد خبر: 4004004
تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۸

فرم‌شناسی تلميحات روایی ـ قرآنی در مجموعه اشعار شفيعی کدکنی

تلمیح به داستان‌های متعارف و شناخته شده قرآنی یکی از ابزارهای بلاغی این شاعر در خلق تصاویر و ایجاد مضامین هنری و ادبی در شعرش است. با اینکه در مجموعه اشعار شفیعی‌کدکنی ۴۸ مورد تلمیح به قصص مشهور قرآنی وجود دارد، اما از نظر تعداد، با توجه به حجم تقریباً هزار صفحه‌ای هر دو مجموعه به‌نظر می‌رسد، چندان چشمگیر نباشد.

فرم‌شناسی تلميحات روایی ـ قرآنی در مجموعه اشعار شفيعی کدکنیبه گزارش ایکنا از خراسان رضوی، استفاده از تلمیح در اثر ادبی، ضمن اینکه نشانه وسعت اطلاعات و غنای فرهنگی هنرمند است، با ایجاد تداعی، خواننده را در تجربه‌ای که خود از این مقوله‌ها دارد، سهیم می‌کند یا او را وادار به تلاش و کندوکاو ذهنی برای یافتن منبع آن می‎کند و با آفرینش معانی و مضامین تازه از موضوعات کهن به سخن خود عمق و تأثیر بیشتری می‌بخشد.

شفیعی‌کدکنی زاده ۱۹ مهرماه ۱۳۱۸ در شهر کدکن از خراسان، در خانواده‌ای اهل علم به دنیا آمد و از بزرگترین شاعران صاحب‌نظر و صاحب سبک معاصر ایران است که از شگردهای بلاغی ـ هنری خاصی در مضمون‌سازی‌های اشعارش بهره برده‌ است که بررسی و تحلیل ساختاری نوع کاربرد و ایجاد این شگردها، می‌تواند زوایای پنهان و رموز موفقیت اشعار او را آشکار کند.

تلمیح به داستان‌های متعارف و شناخته شده قرآنی یکی از ابزارهای بلاغی این شاعر در خلق تصاویر و ایجاد مضامین هنری و ادبی در شعرش است. با اینکه در مجموعه اشعار شفیعی‌کدکنی 48 مورد تلمیح به قصص مشهور قرآنی وجود دارد، اما از نظر تعداد، با توجه به حجم تقریبا هزار  صفحه‌ای هر دو مجموعه به‌نظر می‌رسد، چندان چشمگیر نباشد. دانش ادبی در کنار ذوق و قریحه شاعرانه سبب شده است، این شاعر در خلق تلمیح‎‌های روایی-قرآنی خود نوآوری‌ و پیچیدگی‌های ساختاری به‌کار ببرد که ارزش هنری و معنایی آن‌ها را چندین برابر کند. به همین سبب، با اینکه از نظر محتوایی توجه شفیعی‌کدکنی به جنبه‌های متعارف معروف و برجسته روایت‌های قرآنی مانند سبزی و راهنمایی خضر، زیبایی یوسف، جان‌بخشی عیسی، آزمون و صبر ایوب، بار امانت و هبوط آدم و غیره است.

 استفاده از شگردهای ساختاری در بهره بردن از این جنبه‌های مشهور و خلق تلمیح‌های ترکیبی، چندوجهی، پژواکی و به‌ویژه تلمیح‌های ساختاری از قصص قرآنی سبب تشخیص خاص  تلمیح‌های  روایی ـ قرآنی  این شاعر شده‌ است.

بدین ترتیب که شفیعی‌کدکنی با استفاده از تلمیح‌های چندوجهی و ترکیبی درک مخاطب از شعرش را در گرو پیوندهای دور و نزدیک بین جنبه‌های متعارف قصص قرآنی و نوع خاص استفاده از آنها در شعر خود قرار داده و ذهن او را به چالش می‌کشد، اما در تلمیح‌های آیرونیکش بیشتر این هنجارشکنی محتوایی و تقابلی با روایت قرآنی است که خواننده شعرش را دچار شگفتی کرده‌ است و لذت هنری را در او ایجاد می‌کند.

همچنین مشخص شد که از نظر تعداد، تلمیح‌های ساختاری پربسامدترین تلمیح‌های روایی ـ قرآنی در  اشعار این شاعر است که البته در غالب موارد، در این اشعار انواع تلمیحات ساختاری دیگر نیز وجود دارد. از نظر محتوایی، داستان‌های خضر، آدم و نوح  بیشترین روایت‌های مورد توجه شاعر در خلق تلمیح است، اما شفیعی‌کدکنی از دو داستان نوح و خضر نسبت به داستان آدم بیشتر استفاده هنری کرده است.

از نمونه‌های زیبای تلمیح ترکیبی روایی ـ قرآنی  در شعر  مرغان  ابراهیم  دیده می‌شود. در این شعر ماجرای رستاخیز چهار مرغ حضرت ابراهیم(ع) و کشتن و در هم کوبیدن و باز فراخواندن و زنده شدن آنها تلمیح ساختاری است که اساس کل شعر از ابتدا تا انتها بر آن مبتنی است، اما  شفیعی‌کدکنی در میان این شعر با آوردن سطر «از تابش خورشید تا باران جرجر  پشت‌بام کهن هاجر»، دو تصویر مختلف از دو متن مرجع متفاوت را در خلال نقل ماجرای مرغان ابراهیم(ع) با هم ادغام می‌کند؛ یکی شعر کودکانه و عامیانه «بارون میاد جرجر» که کودکان از قدیم در بازی‌های خود آن را می‎خواندند و دیگر، ماجرای دویدن هاجر در  زیر  تابش خورشید بیابان برای یافتن آب برای اسماعیل و روییدن چشمه آب از زیر پای او است. وجود تداعی ذهنی حاصل از دو عنصر «آب»(باران) و نام «هاجر» و ارتباط آنها با ابراهیم(ع) و شعر کودکانه «بارون میاد جرجر...» وجوه مشترکی است که باعث شده شاعر، این دو تصویر متفاوت را براساس همین حوزه مشترک در پس زمینه نقل داستانی از  حضرت ابراهیم(ع) باهم پیوند دهد و در کنار هم بیاورد.

نمونه دیگری از تلمیح ترکیبی را می‌توان در شعر «در چار راه رنگ بازی‌ها» از مجموعه «آیینه‌ای  برای صداها» دید. متن  شعر چنین است: «در  چار راه رنگ بازی‌ها/ وقتی که من سوی تو می‌آیم/ زیباترین رنگ‌ها سبز  است/ پیغمبر دیدار/ با وحی والهام سعادت یار/ بخت بلند و طالع بیدار.

در این شعر، شاعر چراغ سبز راهنمایی و رانندگی بر سر چهارراه را که نشانه و جواز حرکت و رفتن برای رسیدن به وصال و سعادت دیدار یار است ـ که خود به‌مثابه یافتن عمر جاودان و آب  حیات برای  عاشق است ـ با خضر(ع) و دیدار او که پیامبر رسیدن به سعادت و چشمه عمر جاویدان و ابدی است، پیوند می‌دهد.

درباره خضر گفته شده است: «نام خضر با خُضره(سرسبزی) هم‌ریشه است و این از آن است که هرجا به ویژه بر زمین خشک ـ که می‌نشست یا می‌گذشت آن موضع سرسبز می‌شد». به‌طور کلی خضر در ادبیات فارسی به‌عنوان نماد «عمر جاودان»، «آب حیات» و «راهنمایی و دلالت  گمشدگان» مطرح  بوده‌است، اما در اینجا شاعر با دیدی نوین به این وجوه می‌نگرد و وجوه مشترک «رنگ سبز»، «هدایت و راهنمایی» و «سعادت وصال را عامل پیوند چراغ سبز  راهنمایی  و خضر قرار داده است.

منابع: کتب فصوص‌الحکم، مبانی عرفان نظری، توحید در قرآن و ensani.ir

انتهای پیام
captcha