چند واژه در قرآن به معنای قصه آمده که بیان‌کنندە گستره و ماهیت داستان در قالب واژه‌های گوناگون و القای معانی عمیق است.

«قصص» در قرآن کریم، هرجا که واژه قصه مراد بوده، در قالب لفظ قصص آمده که شامل سرگذشت‌ها و داستان‌های پیامبران و شخصیت‌های حق‌گرا و باطل‌پیشه و نیز برخی حقایق در دوران شکل‌گیری اسلام است. در این میان، طولانی‌ترین آنها، قصه موسی(ع) و زیباترین آنها قصه یوسف(ع) است.

«نبأ»، به معنای خبر است، خبری که دارای سود بسیار بوده و آگاهی به همراه دارد. نبأ، در بعضی از آیات، با توجه به قراین، دلالت بر معنی داستان دارد. از این‌رو، نبأ در قرآن، سه گونه است: سرگذشت‌ها و اخباری که از زمان گذشته سخن می‌‌گوید. یعنی، سرگذشت اقوام پیشین. مثل اقوام نوح، عاد، ثمود و… . حوادثی که در روزگار نزول وحی و عصر نبوت پیامبر اسلام(ص) رخ داده است، مانند جنگ‌های بدر، احد، حنین و… و حوادثی که هنگام نزول وحی، وعدە تحقق آنها در آینده داده شده است. مثل وعده شکست مشرکان و دشمنان اسلام، فتح مکه و وعدە چیرگی روم بر ایران.

«حدیث»، واژه‌ای دیگر است که از آن معنای قصه فهمیده می‌شود. این واژه در لغت، به معنای خبر، روایت و تازه(جدید) آمده است. از این‌رو، حدیث در متن قرآن، به معنای داستان آمده، مانند سورە زمر، آیه 23، سورە طه، آیە 9 و سورە ذاریات، آیە 24.

جایگاه و اهمیت داستان‌ها، سبب شده تا بخش چشمگیری از آیات قرآن، به بیان قصه‌ها اختصاص یابد.

دلایل استفاده قرآن از قالب قصه

«تربیت و آموزش» مهمترین عامل بهره‌گیری قرآن از قصه، تربیت و آموزش است. هدف گوینده (خداوند)، پرداختن به قصه، عناصر، حوادث و قهرمان و یا قهرمانان داستان نیست، بلکه استفاده از موارد یاد شده در جهت انتقال نامحسوس پیام خویش به مخاطب است. گاهی اوقات در فضای داستان، تغییرهایی ایجاد می‌شود. به عنوان مثال، قهرمان، نقش کمتری می‌یابد، یا حوادث آن، اصلی می‌شوند و حتی گاهی، بین دو صحنه، قسمتی خالی گذاشته می‌شود تا مخاطب با نیروی تفکر و تخیل خود آن خلا را پر سازد.

نکتە دیگر این است که عناصر قصه‌های قرآنی، از واقعیت و صداقت الهام می‌گیرند. در آنها به نمایش دقیق و حقیقی صحنه‌ها اهمیت داده می‌شود. در نقل داستان، به جزئیات و مسائل فرعی چندان اهمیت داده نمی‌شود، از این‌رو، بسیاری از موارد مبهم و کلی آورده می‌شود.

«ابهام در مکان» در قصه قوم ثمود و صالح «وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ؛ در آن شهر بزرگ گفته‌اند سرزمین احقاف، نزدیک حضر موت بوده است. نه گروه بودند، که آن سرزمین را به فساد کشانیده بودند.» (سوره نمل، آیه 48) 

«ابهام در شخصیت‌ها وعوامل انسانی در قصه صالح» که ملاحظه می‌شود در این داستان، نام قوم ثمود آمده، اما شخصیت اصلی آن،(صالح) با تعبیر (رسول‌الله) است و شخصیت منفی قصه، با تعبیر (اشقاها) ذکر شده است. هدف اصلی قصه، تکذیب رسالت و آیت آن، ناقه است. بدین‌گونه، سبک و روش بیان، فقط پیرامون همین محور شکل گرفته و عناصر قصه، روی بیان این هدف متمرکز شده است.

همچنین در بسیاری از قصه‌ها، از زمان مشخص و دقیق وقوع رخدادها یا زندگی امت‌ها یادی نشده و با توصیف‌های کلی، از آنها گذر می‌شود.

«یاد کرد»که مثال و سرگذشت، بهترین روش برای تفهیم همگان.عامل مهم دیگر، در بهره‌گیری قرآن از قصه‌ها این است که قران، گفتار و بیانش، بیشتر جنبە خطابی داشته و روی سخن آن با همگان است. در چنین حالتی، ذکر مثال و حکایت گذشتگان، بهترین روش برای تفهیم است. زیرا، قرآن، هدفش آگاه‌سازی جامعه است و در آگاه ساختن مردم، باید از زبان و بیانی روشن استفاده کرد. داستان‌ها دارای چنین ویژگی‌هایی هستند، یعنی، زبانی روشن، بیانی رسا و شیرین دارند.

بنابراین، مقصود قرآن در چنین قالبی به دست می‌آید. به‌عنوان مثال، خداوند در بیان داستان ابلاغ نبوت حضرت موسی(ع)، به‌عنوان نماینده توحید الهی و فرعون، نماینده کافران می‌بینیم که حق بر باطل پیروز می‌شود و در پایان داستان، خداوند،آن را وسیله عبرت اهل خشیت بیان می‌دارد.

«عامل جذبه و کشش» که قصه در درازای تاریخ، مورد علاقه و توجه بشر بوده و برای او، کشش خاصی داشته است. این جاذبه، ریشه در سرشت انسان دارد. بدون شک، قصه به‌خاطر جاذبه‌های طبیعی خود تا این حد گسترده مورد استفاده بشر قرار گرفته و هر گروهی با انگیزه‌ای خاص برای رسیدن به منظور خود از آن بهره گرفته است. قرآن نیز به این جاذبه فطری توجه نشان داده و با تکیه بر علایق طبیعی انسان، بهترین داستان‌ها را برگرفته است. در واقع، قرآن به گرایش‌های فطری و طبیعی آدمی توجه کرده و نیکوترین قصه‌ها را، هماهنگ با اهداف مقدس خویش ساخته است. این قصه‌ها، مجموعا 70 داستان هستند.

منابع: ensani.ir و hawzah.net