کد خبر: 4336499
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۴
یادداشت

خواجه نصیرالدین طوسی؛ ناجی دین و ملت

خواجه نصیرالدین طوسی در دوره‌ای از تاریخ می‌زیست که برای نجات ملت و پاسداشت حریم دین و نیز برای نابودی ریشه‌های ظلم و باطلی که قرن‌ها دین را به بازی گرفته بود، به ناچار در کنار حاکم وقت قرار گرفت تا از قدرت او برای رسیدن به اهداف متعالی خود بهره گیرد.

خواجه نصیرالدین طوسیدر طول تاریخ تشیع، عالمان بزرگوار همواره بر مدار حق و عدالت حرکت کرده و با الهام از آموزه‌های ائمه اطهار(ع)، در برابر ستمگران ایستاده‌اند؛ اما نکته درخور توجه آنکه هر یک از این بزرگواران، متناسب با اوضاع و احوال عصر خود، شیوه‌ای متناسب برای مبارزه برمی‌گزیدند. اگر این نکته اساسی نادیده گرفته شود، چه بسا در تحلیل شخصیت و جایگاه آنان دچار لغزش شویم و حتی به صدور احکام ناروا و نسبت‌های نادرست درباره ایشان گرفتار آییم. 

متأسفانه این نوع مواجهه درباره خواجه نصیرالدین طوسی نیز رخ داده است. خواجه نصیر در دوره‌ای از تاریخ می‌زیست که برای نجات ملت و پاسداشت حریم دین و نیز برای نابودی ریشه‌های ظلم و باطلی که قرن‌ها دین را به بازی گرفته بود، به ناچار در کنار حاکم وقت قرار گرفت تا از قدرت او برای رسیدن به اهداف متعالی خود بهره گیرد. همین راهبرد هوشمندانه موجب شد که وی از همان روزگار تاکنون، هدف تیرهای زهرآگین دو گروه قرار گیرد؛ دسته اول، کوته‌نظران قشری‌مذهب و دسته دوم، منافقان ظاهرسازی که اقدام بزرگ خواجه، بساطشان را برچید و روزگارشان را تیره کرد. 

تولد در خانواده‌ای اهل علم 

محمد بن محمد بن حسن طوسی، ملقب به محقق طوسی و مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی، در جمادى‌الاولى سال ۵۹۷ هجری قمری (برابر با فوریه ۱۲۰۱ میلادی) در خطه طوس چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش، محمد بن حسن، از فقهاى برجسته امامیه و محدثان نامی طوس به‌شمار می‌رفت. خواجه در آغاز کودکی، قرآن مجید را فراگرفت و علوم ادبی گوناگون از جمله صرف، نحو، اشتقاق، مبانی علل و لغت را آموخت. سپس به یادگیری احادیث نبوی و آثار بزرگان دین همت گماشت و نزد پدر، دانش فقه، اصول و حدیث را فراگرفت. بنا بر نقل بعضی از منابع، مقدمات منطق و حکمت را نیز نزد دایی خود آموخت و با حقایق علوم طبیعی و الهی آشنا شد. در این دوره، به تحصیل علوم ریاضی مانند حساب، هندسه، جبر و موسیقی روی آورد و با جدیت تمام به فراگیری این علوم پرداخت. گفته شده که فن ریاضی را نزد کمال‌الدین محمد حاسب، از شاگردان افضل‌الدین کاشانی و دوست و همدم پدرش فراگرفت. 

خواجه پس از درگذشت پدر، بنا بر وصیت وی که سفارش کرده بود: «به جاهایى برو که در آنجا استادان فن هستند»، راهی سفر شد و در هر دیار که عالمی می‌یافت، از محضرش بهره می‌گرفت تا سرانجام در نیشابور رحل اقامت افکند. نیشابور در آن روزگار، در حمله طایفه غز آسیب فراوان دیده و بسیاری از مساجد و مدارسش ویران و کتابخانه‌های مهمش غارت شده بود و شمار زیادی از دانشمندان آن دیار یا کشته و یا آواره شده بودند؛ با این حال تا پیش از هجوم مغول، اهمیت علمی خود را حفظ کرده بود. در زمان هجرت خواجه به این شهر، نیشابور همچنان مجمع علما، فقها، راویان حدیث، حکما و اطبا به‌شمار می‌رفت. خواجه در این شهر، نزد بسیاری از فقها و حکمای عصر خود شاگردی کرد و به مراتب والای علمی دست یافت. 

دوران پرفراز و نشیب حیات علمی 

پس از یورش مغول به ایران، خواجه نیشابور را ترک گفت و در جست‌وجوی پناهگاهی امن، به دعوت ناصرالدین عبدالرحیم بن ابى‌منصور محتشم که از جانب علاءالدین محمد، پادشاه اسماعیلیان، حاکم قهستان خراسان بود، راهی قهستان شد. ناصرالدین ورود او را غنیمت شمرد و نهایت احترام و اکرام را در حق او روا داشت و از محضر پرفیضش بهره‌ها برد. در قهستان، زمینه مساعدی به‌منظور تحقیق و مطالعه برای خواجه فراهم آمد. او کتاب «طهارت» ابن‌مسکویه رازی را ترجمه کرد و با افزودن مطالب جدیدی، آن را با عنوان «اخلاق ناصری» به نام ناصرالدین به نگارش درآورد. رساله معینیه در علم هیئت و چند اثر دیگر او نیز محصول همین دوران است.

پس از چندی، خواجه به قلعه میمون‌دز، نزد علاءالدین محمد، پادشاه اسماعیلیه رفت. هرچند درباره علت این سفر اختلاف نظر وجود دارد، اما از سخن خود خواجه که در پایان بعضی از نسخ «شرح اشارات» وی آمده است، چنین برمی‌آید که او در قلاع اسماعیلیه در رنج و مشقت به سر می‌برده و به اختیار در آنجا اقامت نگزیده، بلکه درواقع در زندان و حبس بوده است. 

پس از فتح قلاع اسماعیلیه به دست هلاکوخان مغول، آوازه فضل و کمال خواجه به گوش وی رسید و نیز دانست که خورشاه، پادشاه اسماعیلیه با صلاح‌دید خواجه از ستیز دست کشیده و تسلیم شده است. از این رو، خواجه را همراه گروهی دیگر ملازم رکاب خود ساخت. هلاکو سپس عزم فتح بغداد کرد. او پس از محاصره بغداد، آن را به تصرف درآورد و خلافت عباسیان با کشته‌شدن آخرین خلیفه، المستعصم‌باللّه منقرض شد. در این میان، خواجه با درایت و تدبیر خود، جان بسیاری از مردم، علما و اهل فضل و هنر را نجات داد و از غارت اموال فراوانی جلوگیری کرد. حکایت شفاعت‌های وی نزد هلاکو برای حفظ جان دانشمندان در تاریخ ثبت شده است. 

خدمات ماندگار علمی در دوره ایلخانی 

خواجه پس از همراهی با هلاکو و فرزندش اباقا، سفرهای متعددی انجام داد؛ از جمله در سال ۶۶۵ هجری همراه قطب‌الدین شیرازی به خراسان رفت و در سال ۶۶۷ به مراغه بازگشت. همچنین، در سال ۶۶۲ و چند نوبت دیگر برای گردآوری کتاب به بغداد سفر کرد. پس از آنکه خواجه همراه هلاکو به مراغه رفت، به کار ساختن رصدخانه همت گماشت. مبلغ هنگفتی به این امر اختصاص یافت و به درخواست خواجه، گروهی از دانشمندان ریاضی و استادان علم نجوم از اطراف بلاد برای همکاری با وی فراخوانده شدند؛ افرادی همچون مؤیدالدین عرضی، نجم‌الدین کاتبی، فخرالدین اخلاطی، فخرالدین مراغه‌ای، نجم‌الدین کاتب بغدادی و دیگران. این رصدخانه با مشورت این دانشمندان، در جانب شمال غربی شهر مراغه، بر فراز تپه بلندی که به زبان آذربایجانی، «رصد داغی» (کوه رصد) نامیده می‌شود، بنا شد. ساخت رصدخانه در سال ۶۵۷ هجری آغاز شد و در سال ۶۶۰ به بهره‌برداری رسید. 

در جنب این رصدخانه، کتابخانه عظیمی ساخته شد که گنجایش ۴۰۰ هزار جلد کتاب را داشت. بنا به فرمان هلاکو، کتاب‌های نفیس فراوانی که از بغداد، دمشق، موصل و خراسان غارت شده بود، به آن کتابخانه منتقل شد. خود خواجه نیز مأمورانی به اطراف می‌فرستاد تا کتاب‌های علمی را در هر جا که یافتند، برای او خریداری کنند و بفرستند. در سفرهایش نیز هر جا کتابی یا اسطرلابی یا ابزار نجومی دیگر می‌یافت، آن را می‌خرید و به مراغه می‌آورد.

اگرچه یک رصد کامل به ۳۰ سال زمان نیاز داشت، اما به‌دلیل شتابزدگی هلاکو در این امر، خواجه در مدت ۱۲ سال، با بهره‌گیری از جداول زیج‌های پیشین و رصدخانه جدید، به تنظیم زیج پرداخت و زیج ایلخانی را تدوین کرد. خواجه دارای ذوق شعری نیز بود و اشعار بسیاری به زبان عربی و فارسی سروده که جز چند قطعه، رباعی و مثنوی کوتاه، چیزی از آن‌ها در دست نیست. دانش خواجه، شاگردان برجسته‌ای را پرورش داد که هر یک منشأ خدمات بزرگی شدند؛ از آن جمله می‌توان به علامه حلی اشاره کرد که نزد خواجه به فراگیری حکمت پرداخت. 

جایگاه خواجه در ساختار قدرت؛ آیا او صاحب مقام وزارت بود 

اکنون که سخن از همراهی خواجه با هلاکو به میان آمد، شایسته است اندکی نیز درباره جایگاه وی در دربار هلاکو بحث شود. بی‌گمان، خواجه نفوذ شگرفی بر هلاکو داشت؛ تأثیر خواجه بر هلاکو، موجب مسلمان‌شدن او شد. اعتماد شاه مغول به وی چنان بود که او را بر تمامی رجال دولت خود مقدم می‌داشت و در همه امور با مشورت و صلاح‌دید او رفتار می‌کرد. با این همه، از گفته‌های ابن‌شاکر و برخی دیگر از مورخان چنین برمی‌آید که خواجه هرگز در کارهای دولتی مداخله نمی‌کرد و مانند وزیران، در امر دخل و خرج مملکت دخالتی نداشت و تصرفی نمی‌کرد و بیشتر اوقات خود را به تألیف، تصنیف، مطالعه و تدریس می‌گذراند. درواقع، دخالت او در امور کشور از مرحله مشورت و مصلحت‌اندیشی فراتر نمی‌رفت.

آنچه مسلم است اینکه، هلاکو اوقاف تمامی مملکت پهناور خود را به خواجه واگذار کرده بود تا یک‌دهم آن را بردارد، صرف مخارج رصدخانه و هزینه‌های حکما، مهندسان و دانشمندانی کند که به کار رصد اشتغال داشتند و خواجه برای اداره اوقاف ولایات و دریافت یک‌دهم آن، در هر منطقه از سوی خود نائبی می‌گماشت که عزل و نصب آنان به رأی او وابسته بود. کسانی که او را وزیر هلاکو خوانده‌اند، شاید این تصرف وی را در امور اوقاف، از اعمال وزارت و دخالت در امور دیوانی پنداشته و از این رو، خواجه را وزیر نامیده‌اند. 

منزلت علمی خواجه در آیینه پژوهش‌های جهانی 

خواجه نصیرالدین، این نابغه کم‌نظیر ایرانی در گستره دانش‌های ریاضی نه‌تنها از نگاه ایرانیان، که از دیدگاه پژوهندگان غربی و شرقی نیز همواره ستایش‌ شده و نوشته‌ها و کاوش‌های علمی او، هر یک در جهان دانش، پرسش‌هایی برانگیخته و توجهی ویژه به خود جلب کرده است. 

نوآوری‌های نجومی خواجه 

در دانش نجوم، وی ذات‌الشعبتین را پدید آورد که به اسطرلاب خطی و «عصای توسی» نامور شد. همچنین، ذات‌السوت را طراحی کرد که گمان می‌رود تیکو براهه، اخترشناس سرشناس دانمارکی، دستگاهی همانند را با الهام از نقشه خواجه ساخته و به‌کار گرفته باشد. 

رصدخانه مراغه و ابتکارات رصدی: در رصدخانه مراغه، خواجه گنبدی طراحی کرده بود که پرتو آفتاب از آن بر دیوار درون رصدخانه می‌تابید. با ثبت و بررسی بازتاب‌های گوناگون خورشید، درجه‌ها و دقیقه‌های حرکت روزانه و بلندای آن در زمان‌های گوناگون و پی‌درپی، ساعت‌ها به دست می‌آمد.

پژوهش‌های خواجه در نورشناسی: در حوزه نورشناسی (اپتیک) نیز نوشته‌ای با نام «رسالة فی العکاسات الشعاعات» از خود به جای نهاده که در آن به بررسی اپتیک هندسی و جنبه‌های زیست‌شناختی آن پرداخته است. در نوشتار «تجریر الکلام» خود، انگاره ذره‌ای نور را چنین بیان کرده: «لابد به‌زعم برخی از حکما نور از اجسام ریزی است که از منبع نورانی جدا شده و به اجسامی می‌رسد که آن‌ها را منور می‌کند.»

این پرسش بعدها زمینه پژوهش نیوتن و دکارت را فراهم آورد و سرانجام به دست لاپلاس تأیید شد. چنین به نظر می‌رسد که زمینه اندیشگی و اثباتی بسیاری از انگاره‌های علمی فیزیک امروز، همان‌هایی است که در سده یازدهم میلادی از مغز این دانشمند ایرانی تراویده است.

برای نمونه، در انگاره موجی‌بودن صوت، همین دانشمند دیار مردآفرین ما در همان رساله «تجریر الکلام» چنین آورده است: «سبب حدوث صوت امواجی‌ است که در هوا از ضربه دو جسم با یکدیگر به‌وجود می‌آید و منظور از موج، حالتی‌ شبیه به امواج آب است که عبارت است از حرکتی که بعد از حرکتی دیگر و سکونی بعد از سکون دیگر باشد و این حرکات از جزئی به جزء دیگر هوا منتقل و رفته‌رفته ضعیف می‌شود تا جایی که دیگر قادر به حرکت‌دادن هوا نباشد و هم در آنجاست که صوت قطع می‌شود و این حرکت هوا مانند موجی است که از انداختن سنگی در آب ایجاد شود.» 

چه دریغ‌ها باید خورد، هنگامی که همین تعریف را از زبان هوینگس، دانشمند غربی می‌شنویم که عیناً از «تجریر الکلام» شیخ طوسی برگرفته است، بی‌آنکه از این مرد علم و تدبیر سرزمین مردآفرین ایران نامی برده باشد، یا دست‌کم گفته باشد که ما غربیان این انگاره را وامدار دانشمندان اسلامی هستیم و در نتیجه، نظریه موجی‌بودن صوت خواجه نصیرالدین طوسی را در دانشنامه‌های علمی به نام همین هوینگس به ثبت رسانده‌اند.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهه سادات بدیع زادگان
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha