کد خبر: 4339214
تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۶
۳٠ تپش از قلب قرآن/ ۲٠

قرآن؛ معیار بیدارسازی فطرت و سنجش زنده‌دلی انسان

یک پژوهشگر قرآنی گفت: آیات ۶۹ و ۷۰ سوره یاسین با تبیین تمایز بنیادین میان وحی و تخیل بشری، قرآن را منبعی روشنگر برای بیدارسازی فطرت انسان معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که بهره‌مندی از هدایت الهی در گرو زنده‌دلی، تعقل و آمادگی درونی انسان برای پذیرش حق است.

قرآن کریمماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده می‌درخشد، فرصتی است تا از دریچه‌ای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیده‌اند، نه‌تنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیه‌اش پنجره‌ای به‌سوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی می‌گشاید. خبرنگار ایکنا از اصفهان در سلسله‌گفت‌وگوهایی به‌مناسبت این ماه با علی‌اکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث، در شماره بیستم به بررسی تمایز وحی الهی از تخیل و تولیدات بشری، نقش قرآن در بیدارسازی فطرت و هدایت انسان و شاخص‌های حیات معنوی و مسئولیت‌پذیری انسان در برابر حق براساس تفسیر حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی می‌پردازد. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سوره‌های یس و قدر آشنا می‌کند.

ایکناـ آیه ۶۹ سوره یاسین چگونه مرز ماهوی میان وحی الهی و تولیدات ادبی بشری را ترسیم می‌کند و این تمایز چه تأثیری در فهم جایگاه معرفتی پیامبر و اعتبار هدایتگری قرآن دارد؟

این آیه ۶۹ می‌فرماید: «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ»؛ یعنی خداوند به پیامبر(ص) شعر نیاموخته و شعرگویی شایسته او نیست و آنچه او ارائه می‌دهد، فقط یادآوری و کتابی روشنگر است.


بیشتر بخوانید:


در زمان نزول این آیه، مخالفان پیامبر(ص) مطالبی را که ایشان تلاوت می‌کرد، شعر می‌پنداشتند و تهمت‌هایی مانند ساحری، جنون، کاهنی و شاعری به ایشان نسبت می‌دادند. تعبیر «وَمَا يَنْبَغِي» نشان می‌دهد که شعرگویی نه در شأن پیامبر(ص) و نه متناسب با مقام رسالت ایشان است؛ زیرا جایگاه آن حضرت فراتر از آن است که سخنانشان برخاسته از تخیل یا احساسات بشری تلقی شود. آنچه پیامبر(ص) ارائه می‌کنند، وحی الهی است که در قالب قرآن مبین ظهور یافته است.

در این آیه، مقایسه‌ای بنیادین میان شعر و وحی شکل می‌گیرد. شعر معمولاً محصول تخیل انسان است و هرچه عنصر خیال در آن گسترده‌تر باشد، اثر ادبی قوی‌تر جلوه می‌کند؛ در حالی‌که وحی حقیقتی ناب و الهی است که از سوی خداوند، به‌صورت مستقیم یا با واسطه، بر پیامبر(ص) نازل می‌شود. شعر غالباً در احساسات و عواطف انسانی ریشه دارد، اما وحی بر پایه هدایت الهی و حقیقت مطلق استوار است. همچنین، شعر در بسیاری موارد با اغراق همراه است و شاعر برای تأثیرگذاری بیشتر، گاه موضوعی کوچک را بزرگ جلوه می‌دهد، در حالی‌که وحی کاملاً مطابق واقع است و نه دچار بزرگ‌نمایی می‌شود و نه کوچک‌نمایی.

با این حال، قرآن از نظر ساختار زبانی دارای آهنگ، نظم و موزونی خاصی است و بعضی آیات، به‌ویژه در سوره‌های کوتاه، حالتی آهنگین دارند که می‌تواند حس شعری ایجاد کند، اما عنصر تخیل در آن راه ندارد و همین ویژگی، تفاوت بنیادین آن را با شعر نشان می‌دهد. در عین حال، نباید درباره شعر و شاعری دچار افراط یا تفریط شد؛ زیرا شعر می‌تواند در جای خود سازنده و اثرگذار باشد. تاریخ اسلام نیز نشان می‌دهد، شاعران متعهدی حضور داشته‌اند که مورد توجه ائمه(ع) بوده‌ و آثار ارزشمندی از خود به‌جا گذاشته‌اند. بنابراین، شعر به‌طور مطلق نه قابل رد کامل است و نه تأیید مطلق، بلکه همانند دیگر پدیده‌ها، گونه‌های مثبت و منفی دارد.

این آیه همچنین قرآن را با عنوان «ذکر» معرفی می‌کند. ذکر به معنای یادآوری و یکی از نام‌های مشهور قرآن است. مفهوم ذکر در قرآن بسیار گسترده است و یادآوری قدرت و قهر الهی، نعمت‌ها و الطاف خداوند، عفو و مغفرت الهی، سنت‌ها و قوانین حاکم بر عالم، سرگذشت پیامبران و اولیای الهی، داستان‌های عبرت‌آموز تاریخی، عوامل عزت و سقوط امت‌ها، سرنوشت نیکوکاران و هدایت‌یافتگان، عاقبت تبهکاران و ستمگران، ارزش‌هایی مانند اخلاص، ایثار، شجاعت، انفاق و صبر و نیز پیامدهای ظلم، حق‌کشی، تحقیر و استضعاف را دربرمی‌گیرد. 

افزون بر این، قرآن با بیان اوامر و نواهی، موعظه‌ها و حکمت‌ها، نشانه‌های آفرینش در آسمان و زمین و دریا، آینده تاریخ و پیروزی نهایی حق، مباحث مربوط به برزخ و معاد، حوادث پیش از قیامت، صحنه‌های قیامت، عذاب دوزخ و نعمت‌های بهشتی، انسان را پیوسته به بیداری و تأمل دعوت می‌کند. 

در حقیقت، سراسر قرآن تذکر و یادآوری است و تعبیر «إِلَّا ذِكْرٌ» بیانگر آن است که پیامبر چیزی جز پیام هدایت و آگاهی‌بخشی الهی برای بشر ارائه نمی‌دهد و این پیام در قالب قرآنی روشن و آشکار تجلی یافته است.

ایکناـ آیه ۶۹ سوره یاسین چگونه ضمن صیانت از جایگاه وحی و رسالت، مرز کارکردهای فرهنگی، هنری و معرفتی را ترسیم می‌کند و چه الگویی برای مواجهه تمدنی با جریان‌های فرهنگی مسلط ارائه می‌دهد؟

در تبیین پیام‌های این آیه، ابتدا باید توجه داشت که آیه ۶۹ سوره یاسین درصدد نفی ارزش شعر برای عموم مردم نیست، بلکه نفی شاعری برای شخص پیامبر اسلام(ص) است. قرآن نمی‌گوید شعر برای همه ناپسند یا بی‌ارزش است و نباید از این آیه سوءبرداشت شود. مضمون آیه صرفاً درباره جایگاه پیامبر(ص) و ماهیت سخنان ایشان است. خداوند می‌فرماید: «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ» که ضمیر «هُ» به شخص پیامبر(ص) بازمی‌گردد؛ یعنی ایشان اهل شاعری نیست و آنچه بیان می‌کند، وحی الهی است. بنابراین، سخنان پیامبر(ص) را نباید با شعر اشتباه گرفت و این معنا به هیچ وجه به معنای بیهوده‌بودن شعر یا بی‌ارزش‌بودن شاعران نیست.

پیام دوم آیه، دفاع الهی از پیامبر(ص) در برابر تهمت‌هاست. مشرکان و کافران، ایشان را به شاعری متهم می‌کردند و خداوند در این آیه به‌صراحت از حضرت دفاع می‌کند و می‌فرماید: «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ»، یعنی ما هرگز به پیامبر(ص) شعر نیاموختیم و شاعری در شأن او نیست. این آیه نشان می‌دهد که خداوند همواره از مقام و شخصیت پیامبران در برابر تحریف‌ها و نسبت‌های ناروا حمایت می‌کند.

پیام سوم این است که ندانستن شعر، مانعی برای تبلیغ و هدایتگری نیست. گاهی تصور می‌شود کسی که می‌خواهد مبلغ دینی باشد، باید حتماً شاعر یا آشنا با شعر باشد؛ در حالی‌که این آیه چنین الزامی را رد می‌کند. البته استفاده از شعر در سخنرانی یا تبلیغ، اگر به‌جا و مناسب باشد، می‌تواند مفید باشد، اما ضرورت ندارد. وقتی پیامبر(ص) که برترین مبلغ الهی محسوب می‌شود، از شعر برای تبلیغ بهره نگرفته است، روشن می‌شود که ندانستن شعر آسیبی به هدایتگری وارد نمی‌کند.

پیام چهارم آیه، هشدار درباره تأثیرپذیری از فضاهای فرهنگی مسلط است. در دوران نزول قرآن، شعر مهم‌ترین و پرنفوذترین ابزار فرهنگی در جامعه عرب جاهلی بود و شعر و شاعری در اوج جایگاه فرهنگی قرار داشت. با این حال، خداوند مسیری متفاوت برگزید و پیامبر(ص) را از شاعری دور نگه داشت تا وحی الهی، حقیقتی برتر از شعر معرفی شود. اگر ایشان اشعاری حتی در بالاترین سطح ادبی می‌خواند، برای جامعه آن زمان پدیده‌ای عادی محسوب می‌شد؛ اما قرآن با آوردن سخنی فراتر از شعر، جایگاه شعر را تحت‌الشعاع قرار داد و افق جدیدی از فرهنگ و معرفت گشود.

این پیام برای عصر حاضر نیز درس بزرگی دارد؛ اینکه در مواجهه با جریان‌های فرهنگی غالب، نباید صرفاً از همان ابزارها و شیوه‌های رایج تقلید کرد. برای نمونه، اگر تهاجم فرهنگی از طریق ابزارهای رسانه‌ای و فناوری صورت می‌گیرد، صرف تولید نمونه‌های مشابه و واکنشی، راهکار عمیق و ماندگار نخواهد بود. مقابله مؤثر نیازمند طراحی‌های نوآورانه و ابتکار فرهنگی است؛ به‌گونه‌ای که جریان حق بتواند ابزارها و شیوه‌هایی پدید آورد که حتی در اختیار جریان باطل قرار نگیرد. این نگاه نشان می‌دهد که فعالیت فرهنگی نباید صرفاً حالت تدافعی داشته باشد، بلکه باید با رویکردی خلاقانه و تهاجمی، قدرت اثرگذاری جریان‌های نادرست را کاهش دهد. همان‌گونه که در ادبیات ورزشی گفته می‌شود بهترین دفاع، حمله است، در عرصه فرهنگ نیز ابتکار و نوآوری می‌تواند اقتدار جریان‌های انحرافی را بشکند.

پیام پنجم این آیه، اشاره به منشأ الهی استعداد شعری است. تعبیر «مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ» نشان می‌دهد که تعلیم و الهام توانایی‌ها در نهایت به اراده الهی بازمی‌گردد. شاعران نیز یکسان نیستند؛ برخی با الهام و ذوق حقیقی شعر می‌سرایند و برخی دیگر با تقلید و ترکیب سطحی از اشعار دیگران، آثاری پدید می‌آورند که فاقد اصالت است.

پیام ششم، بیانگر آن است که آموزگار پیامبر(ص)، خود خداوند است. تعبیر «عَلَّمْنَاهُ» نشان می‌دهد که تعلیم ایشان مستقیماً از سوی خداوند صورت می‌گیرد و این تعلیم، پایه رسالت و هدایتگری آن حضرت است. 

پیام هفتم آیه نیز این حقیقت را روشن می‌کند که هر علمی برای هر فردی شایسته نیست. عبارت «وَمَا يَنْبَغِي لَهُ» بیان می‌کند که شاعری با شأن و مقام پیامبر(ص) سازگار نیست و جایگاه رسالت اقتضای دریافت و ابلاغ وحی را دارد، نه سخن تولیدی بشر.

در ادامه، آیه با معرفی قرآن با عنوان «ذکر» به نقش یادآورانه این کتاب الهی اشاره می‌کند. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ» بیانگر آن است که محتوای قرآن سراسر یادآوری و بیدارکننده فطرت انسانی است. قرآن وجدان و سرشت غبارگرفته انسان را بیدار و او را به سوی حقیقت رهنمون می‌کند. همچنین تعبیر «قُرْآنٌ مُبِينٌ» نشان می‌دهد که قرآن کلامی روشن، قابل فهم و استدلال‌پذیر و پیام‌های آن بر پایه روشنگری و هدایت عقلانی استوار است.

ایکناـ آیه ۷۰ سوره یاسین چگونه نسبت میان حیات حقیقی انسان، مسئولیت‌پذیری معرفتی و سرنوشت ایمانی یا کفرآلود بشر را تبیین می‌کند و چه شاخص‌هایی برای سنجش زنده‌دلی معنوی در انسان معاصر ارائه می‌دهد؟

این آیه می‌فرماید: «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ تا کسانی را که به عقل و هوش و استعداد زنده‌اند، هشدار دهد و فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شود.»

در تبیین محتوای آیه ۷۰، خداوند می‌فرماید: «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ»؛ یعنی این وحی برای آن است که افراد زنده‌دل را هشدار دهد و فرمان الهی درباره کافران تحقق یابد. مقصود از انذار در این آیه، هشدار دادن نسبت به حقیقت و سرنوشت انسان است. انذاردهنده در این آیه می‌تواند هم خود قرآن باشد و هم پیامبر اسلام(ص)؛ زیرا در آیات پیشین به هر دو اشاره شده و مفسران هر دو احتمال را مطرح کرده‌اند. هدف این هشدار آن است که حجت الهی بر انسان‌ها تمام شود و وعده و گفتار الهی درباره کافران تحقق یابد.

در این آیه، مفهوم حیات معنایی گسترده و چندلایه دارد. قرآن حیات را به گونه‌های گوناگون تقسیم می‌کند. نخست، حیات نباتی یا گیاهی است که در آیه «يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» مطرح شده و نشان‌دهنده زنده‌شدن زمین از طریق رویش گیاهان است. نوع دوم، حیات حیوانی است که در آیه «كُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ» به آن اشاره شده و بیانگر زنده‌شدن انسان در سطح حیات طبیعی و جسمانی است.

نوع سوم، حیات فکری است که در آیه «اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» مطرح شده و نشان می‌دهد که دعوت پیامبران موجب زنده‌شدن اندیشه و عقل انسان می‌شود. چهارمین نوع، حیات اجتماعی است که در آیه «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ» بیان شده و به نقش قوانین الهی در حفظ حیات و پویایی جامعه اشاره دارد. 

پنجمین و مهم‌ترین نوع حیات، حیات قلبی و روحی است که آیه مورد بحث بر آن تأکید دارد. مقصود از «مَنْ كَانَ حَيًّا» افرادی هستند که دل‌های زنده و آمادگی پذیرش حقیقت دارند؛ زیرا هشدار الهی فقط بر دل‌های بیدار اثر می‌گذارد.

براساس این تفسیر، مؤمنان صاحبان حیات حقیقی‌ هستند و کافران گرچه از نظر جسمی زنده‌اند، اما از حیات معنوی و روحی محروم‌اند. آنان زندگی حیوانی دارند، سخن می‌گویند و در جامعه حضور دارند، اما فاقد بیداری قلبی و روحی هستند. در روایات نیز «حیّ» در این آیه به انسان عاقل تفسیر شده؛ یعنی معیار زنده‌بودن حقیقی انسان، عقلانیت و درک حقیقت است. 

نکته دیگر در این آیه، بیان سنت قطعی الهی درباره کافران است. عبارت «وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» نشان می‌دهد که وعده عذاب الهی نسبت به کسانی که آگاهانه حق را انکار می‌کنند، حتمی و تخلف‌ناپذیر است. این حقیقت در آیات دیگری نیز مطرح شده و نشان می‌دهد که انذار الهی همواره با اتمام حجت و روشن‌شدن مسیر حق و باطل همراه است.

هشدارهای قرآن در علم الهی ریشه دارد و با شیوه‌هایی حکیمانه، متنوع و همراه با بشارت و ارائه نمونه‌های عینی در طول تاریخ و زندگی بشر مطرح می‌شود. این هشدارها، انسان را به خودآگاهی، بازگشت به فطرت و اصلاح مسیر زندگی دعوت می‌کند. 

در آیه ۷۰ سوره یاسین همچنین تأکید شده است که انذاردهنده می‌تواند هم قرآن باشد و هم پیامبر(ص)؛ زیرا هر دو ابزار هدایت الهی و بیدارسازی انسان‌ هستند.

از پیام‌های اساسی این آیه آن است که هشدارهای قرآن زمینه تذکر و بیداری انسان را فراهم می‌کند. نشانه زنده‌بودن دل انسان، پذیرش هشدارهای الهی است؛ اگر انسانی این هشدارها را بپذیرد، نشان‌دهنده بیداری قلب اوست و اگر آن‌ها را نادیده بگیرد، بیانگر مرگ معنوی اوست. همچنین، هدایت قرآن به قوم یا نژاد خاصی محدود نیست و هر انسانی که دل زنده و آماده پذیرش داشته باشد، می‌تواند از هدایت آن بهره‌مند شود.

این آیه نشان می‌دهد، هدف اصلی وحی و بعثت پیامبران، بیدارسازی انسان‌های آماده هدایت و اتمام حجت بر کسانی است که در برابر حقیقت مقاومت می‌کنند. همچنین بیان می‌کند که دل‌های سنگ‌شده حتی از کلام الهی نیز اثر نمی‌پذیرند؛ زیرا شرط تأثیرپذیری از حقیقت، آمادگی درونی و زنده‌بودن قلب است. در نهایت، آیه تأکید می‌کند کسانی که حق را نمی‌پذیرند، در حقیقت از حیات واقعی محروم‌ هستند و وعده قهر الهی درباره آنان، قطعی و تخلف‌ناپذیر است.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا سادات محمدی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha