
سرویس اندیشه ایکنا در قالب درسگفتار «قدر، توسعه دهنده زیست انسان» به سراغ پویا پایداری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر دینی رفته تا پیرامون این موضوع که شب قدر چگونه میتوانند نقطهای برای بازاندیشی در زیست ایمانی انسان باشد بیاموزد و بیندیشد. انسان در زندگی همواره در جستوجوی بینیازی، آرامش و عزت است، اما بسیاری گمان میکنند این بینیازی تنها در تملک بیشتر و وابستگی به داشتههای مادی حاصل میشود. در حالیکه سنتهای معنوی و تعالیم دینی راهی متفاوت پیش روی انسان میگذارند؛ راهی که از «فقر» آغاز میشود اما به «غنا» میرسد. فقری که نه به معنای نداری و درماندگی، بلکه به معنای رهایی از وابستگیها و تکیه زدن بر سرچشمه بینیازی یعنی خداوند است. در این نگاه، انسان هرچه از بند تعلقات آزادتر شود، افقهای بلندتری از عزت، آرامش و پایداری درونی را تجربه خواهد کرد. در این مجال بخش هشتم این درسگفتار تقدیم مخاطبان میشود.
فقر آن باشد که اندر راه دوست
خویش را هیچ و همه حق بینی
در مسیر بندگی، خودسازی و سلوک معنوی، یکی از مهمترین آگاهیهایی که در جان انسان شکل میگیرد، احساس نیازمندی به کمال مطلق و در مقابل، بینیازی از هر آن چیزی است که غیر از اوست. این حالت در معارف عرفانی با عنوان «فقر» شناخته میشود؛ فقری که نه به معنای تهیدستی و درماندگی، بلکه به معنای رهایی از وابستگیها و تکیه بر سرچشمه بینیازی، یعنی خداوند متعال است.
در نگاه ظاهری، «فقر» به معنای درویشی و «غنا» به معنای توانگری است و جمع این دو در عرصه مادی متناقض به نظر میرسد؛ اما در ساحت معنوی، همین جمع اضداد به ساخت درونی انسان معنا میبخشد. انسان در این مسیر درمییابد که هرچه کمتر در بند تعلقات باشد، روشنایی و طراوت بیشتری در جان او پدید میآید و همین حالت، حقیقت توانگری و دولتمندی است.
فقر معنوی به معنای ترک تلاش یا چشم پوشیدن از زندگی نیست. در این مسیر، انسان برای سامان دادن به زندگی خود تلاش میکند، اما هر چیزی را به تملک خویش درنمیآورد؛ زیرا هر آنچه در تصرف انسان قرار گیرد، ممکن است به همان اندازه او را در بند خود گرفتار کند؛ بندی که گاه ذهن، زمان و حتی روح انسان را به خود مشغول میسازد.
از ابوعلی دقاق نقل شده است: «بنده آن چیزی هستی که در بند آنی؛ اگر در بند نفس باشی بنده نفس هستی و اگر در بند دنیا باشی بنده دنیا.» و رسول اکرم(ص) نیز فرمودند: «تعس عبد الدرهم، تعس عبد الدینار»؛ نابود باد بنده درهم و دینار. هرچند غنا از صفات کمال نفس است، اما راه رسیدن به این آسماننگری و تعالی روح از تحقق همین فقر معنوی میگذرد.
خداوند نیز همواره یار و یاور کسانی است که با عزت و صبر در مسیر زندگی تلاش میکنند: «إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ». این همراهی الهی برای کسانی است که با عزت زندگی میکنند، نه برای آنان که به گدایی و اظهار نیاز روی میآورند. دین اسلام نیز هرگز ترویجکننده فقر مادی در جامعه نیست. اگر کسی به نام دین مردم را به ترک کار و تلاش فراخواند، بیتردید سخن او با پیام قرآن و سیره معصومان سازگار نیست.
در روایتی آمده است که فردی با وجود نقص جسمی نزد امام صادق(ع) رفت و درخواست کمک کرد. امام با لحنی هشداردهنده فرمودند: سرت که سالم است، طبق بر سر بگذار و مانند دیگران کار کن و معیشت خود را به دست آور. بنابراین در فرهنگ دینی، تلاش و کار، پایه عزت انسان است.
آنچه در معارف اسلامی ستوده شده، فقر ممدوح است؛ یعنی آن حالتی که انسان نیاز خود را تنها در پیشگاه خداوند میبیند و از وابستگی به غیر او رها میشود. قرآن کریم میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» ای مردم! شما همگی نیازمند خدا هستید و تنها خداوند است که بینیاز و ستوده است.
رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «الفقر فخری»؛ یعنی فقر افتخار من است. مقصود از این سخن، آزاد شدن از وابستگیها و تکیه کامل بر پروردگار است. ابوسعید ابوالخیر این معنا را چنین خلاصه میکند: فقر آن است که هیچ چیز را مالک نباشی و هیچ چیز نیز تو را مالک خود نکند.
چنین نگرشی به زندگی، سبب رویش و طراوت روح میشود و جان انسان را برای تجربهای عمیقتر از زیستن آماده میکند. این فقر معنوی را میتوان به دگرگونی خاک در فصلها تشبیه کرد؛ خاک در پاییز و زمستان تهی و عریان میشود، اما همین تهی شدن مقدمهای برای شکفتن و روییدن در بهار است. فقر معنوی نیز آغاز تحولی درونی است که انسان را به سرزندگی و پایداری میرساند.
«خاک را دادیم سبزی و نوی
تا ز تبدیل فقر آگه شوی»
اگر انسان به این نگاه بلند روحانی آراسته شود و از بند بتهایی که او را اسیر کردهاند رها گردد، به عزتی دست مییابد که از هزاران ملک و پادشاهی ارزشمندتر است. در حقیقت، اگر کسی تمام جهان را نیز در اختیار داشته باشد اما از جمال مطلق بیبهره بماند، بهرهای حقیقی از زندگی نبرده است.
امام علی(ع) نیز در سخنی به فرزند خود میفرمایند: بینیازکنندهترین بینیازی، عقل است و بزرگترین فقر، نادانی است. در بیان دیگری نیز آمده است: هیچ فقری سختتر از نادانی و هیچ ناداری بدتر از ناداری عقل نیست. «إنّ اغنى الغنى العقل، و أكبر الفقر الحمق و لا فقر أشدّ من الجهل، و لا عدم أعدم من العقل» .
شاید اوج فقر در کلام امام باقر (ع) رخ نمایی کند که ریشه همه آزمندیها در درون قلب انسان است، «لا فقر كفقر القلب» ، هيچ فقرى چون فقر قلب نيست.
چنین فقری بیش از فقر مادی باید برای ما ترس آور و آزار دهنده باشد که ریشۀ ویرانی زندگی و عقب ماندگیهای مادی و معنوی خواهد بود
از این رو، قدر انسان در آن است که تمنیات بیحد نفس و آرزوهای بیپشتوانه را قربانی کند و در عوض صفاتی چون قناعت، زهد، صبر و خردمندی را در وجود خود پرورش دهد؛ صفاتی که بالهای پرواز انسان به سوی تعالی و کمالاند.
حال اگر انسان چنین نگاهی را در زمینه ماه مهمانی خدا در خود بپروراند؛ آیا همه شب و روز او قدر نخواهد بود؟
اگر مراتب فقر معنوی در عرفان را رصد کنیم از چهار دسته بندی خلاصه زیر خارج نیست؛ فقر ظاهری که زهد و سادهزیستی است و شامل ترک تجملات و دل نبستن به دنیاست. گام بعدی فقر باطنی که رهایی از وابستگیهای نفسانی که فرد علاوه بر دل کندن از مادیات، از وابستگیهای ذهنی و نفسانی نیز رها میشود. در قدم بعد فقر حقیقی همان محو شدن در اراده الهی یعنی کاملاً از خود و از هر چیزی جز خداوند فانی میشود و در منزل آخر فقر و غنا دو مفهوم متضاد اما مکمل یکدیگرند. وقتی فردی به فقر مطلق در برابر خداوند میرسد، در حقیقت به غنای حقیقی دست یافته است؛ متکی شدن به نور مطلق و چشم برداشتن از هر چیز به غیر او.
زین سبب بستان تو آب از آسمان
چون ندیدی تو وفا در ناودان
انتهای پیام