کد خبر: 4345169
تاریخ انتشار : ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۷
در نشستی مطرح شد

فرهنگ و تمدن؛ سدی در برابر تکانه‌های مرگبار

یک استاد دانشگاه ضمن تشریح ریشه‌های شکل‌گیری جنگ و خشونت از منظر روانکاوی گفت: تکانه خشم در روان همه انسان‌ها وجود دارد و اگر فرهنگ و تمدن جامعه‌ای بتواند خشم را به اندازه سرکوب کند، شاهد طغیان آن در قالب جنگ و خونریزی نخواهیم بود.

جنگبه گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، مریم مردانی، استاد دانشگاه اصفهان در کارگاه «روان در زمانه‌ بحران» که به گفت‌وگو با دانشجویان در خصوص فقدان و ناامنی اختصاص داشت و عصر سه‌شنبه، ۱۸ فروردین‌ماه، به همت انجمن علمی مشاوره دانشگاه اصفهان به‌صورت برخط برگزار شد، در پاسخ به این سؤالات که از منظر روان‌کاوی، چرا جنگ شروع می‌شود یا چرا دولت‌ها درصدد به راه‌ انداختن جنگ هستند، اظهار کرد: در نامه‌نگاری‌هایی که میان انیشتین و فروید درباره جنگ جهانی اول وجود دارد، دقیقاً این موضوع بررسی می‌شود و کتابی در این زمینه به اسم «چرا جنگ» وجود دارد. اعتقاد فروید این بود که ما یک‌سری نیروها و تکانه‌هایی در روان‌مان داریم که می‌توانند زمینه‌ساز شکل‌گیری جنگ باشند. 

وی افزود: فروید از واژه «غریزه» استفاده می‌کرد. از نظر او وجوه‌ اشتراکی میان انسان و حیوان وجود دارد. ما پرخاشگری را در حیوانات هم مشاهده می‌کنیم؛ اما وقتی در قالب انسانی درمی‌آید، انتظار می‌رود به گونه دیگری باشد.

این استاد دانشگاه با بیان ديدگاه فروید گفت: از نظر او، ما دو درایو یا صاعق اصلی در روان‌مان داریم؛ یکی صاعق مرگ و دیگری زندگی. از یک منظر و از بعد روانکاوی می‌توان گفت که جنگ‌ها از صاعق مرگ نشئت می‌گیرند. منظور ما صرفاً مرگ فیزیولوژیک نیست، بلکه آن را در مقابل زندگی می‌گذاریم؛ به این معنا که در بعد روانی هر چیزی با تضادش معنا پیدا می‌کند؛ یعنی روز به شرطی معنا دارد که شب وجود داشته باشد. سفیدی به شرطی معنا دارد که سیاهی وجود داشته باشد. بنابراین، زندگی هم جایی معنا پیدا می‌کند که مرگ وجود داشته باشد. 

وی ادامه داد: اگر مرگ را معادل تخریب، شکستن و از بین بردن قرار دهیم و زندگی را نیز معادل ساختن، برای معنایافتن زندگی باید تخریب‌ها و چیزهایی از این قبیل وجود داشته باشد. برای اینکه سلامتی معنا پیدا کند، باید بیماری وجود داشته باشد. گاهی اوقات برای انسان یا جامعه نیز اتفاقی می‌افتد که صاعق مرگ غلبه پیدا می‌کند. 

مردانی با بیان تأثیر پرخاشگری و خشم تأکید کرد: اگر پرخاشگری و خشم را در قسمت صاعق مرگ قرار دهیم، متوجه می‌شویم برای اینکه بتوانیم در زندگی از خود دفاع یا اعتراض کنیم، به این خشم هم نیاز داریم. پس بخشی از این خشم برای ساخت زندگی نیاز است.

وی با تمرکز بر تکانه خشم و سرکوب آن بیان کرد: از نظر فروید، تکانه خشم در روان همه انسان‌ها وجود دارد و تمدن و فرهنگ این خشم را سرکوب می‌کند. از ديدگاه فروید، انتظار می‌رود جامعه‌ای که از لحاظ روانی پخته است، این خشم را سرکوب کند؛ تمدن و فرهنگ هم آن را تغییر شکل دهد و در قالبی قرار گیرد که به فیزیولوژیک یا آدم‌ها آسیب نزند. مثلاً، آدم‌ها خشمشان را در قالب شعر، هنر، نوشتن کتاب، ساختن فیلم، موسیقی و... بتوانند بیان کنند یا به شکل اعتراضات ساختارمند و دارای چارچوب ارائه دهند. 

این روان‌درمانگر گفت: اگر تمدن بتواند خشم را به اندازه سرکوب کند، دیگر آن حالت ناخوشایند را ندارد که انسان‌ها هم مثل حیوانات یکدیگر را بدرند و بکشند. از نظر فروید، سطحی از سرکوبی لازم است؛ به این معنا که نبود سرکوب نیز می‌تواند موجب طغیان آن خشم و پرخاشگری شود. بنابراین، از فرهنگ‌ و تمدن در جوامع گوناگون انتظار می‌رود بتوانند این تکانه خشم را سرکوب کنند.

نقش قوی کلمه در ساختن فرهنگ پیشرفته 

وی با اشاره به نقش فرهنگ اظهار کرد: در روانکاوی، فرهنگی پیشرفته است که کلمه در آن بسیار قوی باشد یا مردمانش اهل فرهنگ و دانش باشند. دانش به معنای خواندن، یادگرفتن و بروز تکانه‌ها در قالب کلمه است. 

مردانی افزود: از نظر روانکاوی اگر کشوری ثروتمند یا توسعه‌یافته محسوب می‌شود، الزاماً کشوری با فرهنگ پیشرفته نیست. بنابراین، اگر فرهنگی بتواند سرکوب خشم را به مردمانش آموزش دهد یا به آن‌ها کمک کند تا تکانه‌ها را سرکوب کنند، دیگر در قالب وحشی‌گری خودشان را نشان نمی‌دهند و به حمله کشوری به کشور دیگر و جنگ منجر نخواهد شد. 

وی با اشاره به نامه‌نگاری‌های انیشتین و فروید گفت: در نامه‌نگاری‌هایی که بین فروید و انیشتین در سال ۱۹۳۲ وجود داشت، آن‌ها ریشه‌های جنگ را بررسی کردند. انيشتين از فروید می‌پرسد که چرا آدم‌ها میل بسیاری به کشتن، پرخاشگری و رفتارهایی از این قبیل دارند؟ فروید در پاسخ می‌گوید همه آدم‌ها به‌دنبال قدرت هستند، ولی این قدرت باید در قالب رفتارها و اعمالی ارائه شود که به خودش و بقیه آسیب نمی‌زند. انسان به‌دنبال قدرت است، ولی قدرتش را اصطلاحاً تصعید می‌کند. آدم‌ها می‌توانند دنبال قدرت باشند، اما این میل به قدرت و جایگاه باید در راستای زندگی باشد، نه در راستای صاعق مرگ. 

این استاد دانشگاه درباره راهبرد اجتناب بیان کرد: وقتی اجتناب‌کردن، اولین راهبرد افراد باشد، مادامی که صدای جنگنده بیاید، به‌جای پناه‌گرفتن در جای امن، به‌شدت آن را انکار می‌کنند. این انکار، سازوکاری است که برخی افراد تحت تأثیر فشار و تنش استفاده می‌کنند. درباره روان نیز همین است. وقتی دائما خودت را به حال خوب مجبور کنی، واقعیت دنیای بیرون را کاملاً انکار می‌کنی. در این شرایط، وظایف سخت به عهده خودتان نگذارید و خودتان را از آنچه هستید، شلوغ‌تر نکنید.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا مظفری فرد
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha