به گزارش ایکنا از اصفهان، آیتاللهالعظمی مظاهری در جلسه هفدهم درس اخلاق خود با موضوع «انسان در قرآن» که متن آن از سوی پایگاه اطلاعرسانی معظمله منتشر شده است، در پاسخ به این پرسش که انسان ذاتاً و فطرتاً سعادتمند است یا شقاوتمند، به شرح و توضیح سه نظریه میپردازد.
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یفْقَهُوا قَوْلِی»
بحث جلسات درس اخلاق با موضوع «انسان در قرآن» به اینجا رسید که قرآن کریم در آیاتی، مقامات ملکوتی و جایگاه معنوی انسان و نیز سعادت و نیکبختی او را متذکر شده و در آیات دیگری نیز انسان را بهشدت نکوهش فرموده، خسارت، زیان، بدبختی و شقاوت را بر او محیط دانسته است.
سپس مفاهیم آیات مزبور به این صورت جمعبندی شد که اگر انسان در راه مستقیم قرار گیرد و رابطهاش با خداوند محکم باشد، همان موجودی است که قرآن کریم از او تعریف و تمجید کرده، او را سعادتمند و خوشبخت شمرده، وگرنه شقاوتمند و بدبخت است و همان موجودی است که قرآن شریف او را مذمت میفرماید. در این راستا، این سؤال مطرح است که آیا سعادت یا شقاوت انسان ذاتی است؟ آیا انسان بالفطره سعید یا شقی است؟ از نگاه دیگر، آیا انسان از نظر فطرت سعادتمند است یا شقاوتمند؟
بعضی از حیوانات مثل گوسفند و آهو، ذاتاً بدون آزار و نافعاند؛ شماری از جانوران مانند عقرب و گرگ نیز ذاتاً شرور و خطرناک هستند. سؤال این مبحث آن است که انسان به کدام دسته از حیوانات شبیه است؟ آیا از نظر فطرت، برای خودش و سایر مردم نافع است یا مثل گرگ، درنده و شر است؟
بیشتر بخوانید:
برخی صاحبنظران انسان را شقی بالفطره میدانند و میگویند: انسان ذاتاً شقاوت دارد و نیروی کنترلکنندهای او را کنترل میکند، وگرنه از نظر فطرت یک پلنگ است، یک مار است و به عبارت علمی، شقی بالفطره است. این نظریه بعد از جنگ جهانی دوم، در بین دستهای از فلاسفه رواج یافت؛ بهویژه آنانکه جنایتهای بشر را در خلال جنگ جهانی دوم مشاهده کرده بودند، بر این فرضیه بیشتر پافشاری داشتند. آنها بهطور عینی دیدند که افراد بیگناه فراوانی بهدلیل ریاستطلبی و برتریجویی اشخاص قلیلی، به خاک و خون کشیده شدند. دیدند دانشمندان با شکافتن اتم، بمب هستهای تولید کردند و در اختیار نظامیان گذاشتند تا دو شهر بزرگ از کشور ژاپن را به تلی از آتش و خاکستر تبدیل و شهروندان آن دو شهر را قتل عام کنند.
در آن دوران گروهی از متفکران تحت تأثیر جنایتها و خیانتهای بروزیافته از انسان، نتیجه گرفتند که انسان از نظر فطرت شقی است، مثل گرگ میدرد و مثل مار و عقرب نیش میزند و اگر برخی انسانها سعیدند، اگر برخی آزار نمیرسانند و خیرخواهند، در اثر تربیت و متأثر از عاملی مانند خانواده، چنین شدهاند. درواقع آنها درباره انسان گفتند: «نیش عقرب، نه از ره کین است/ اقتضای طبیعتش این است»؛ این یک نظریه است که با ریشهیابی علمی، معمولاً معلوم میشود که طرح آن از انباشت عقدههای اجتماعی سرچشمه میگیرد.
مقارن با عالم و محدث بزرگ شیعه، سیدمرتضی(ره)، شخصی بهنام ابوالعَلاء مُعَرّی که ادیب، شاعر و فیلسوف بود، در عراق زندگی میکرد. او در حالیکه از نظر فکری و عقیدتی انحراف داشت، بهدلیل تسلط علمی و نبوغش، مشمول احترام مرحوم سیدمرتضی بود. در آثار ابوالعَلاء مُعَرّی، اعتقاد به شقاوت ذاتی انسان مشاهده میشود. حتی نقل شده است که دم مرگ دستور داد روی سنگ قبرش بنویسند: «هذا مَن جَنا عَلَیه اَبوه و هُوَ لَم یَجِنِ عَلی اَحَد»، یعنی این کسی است که پدرش به او جنایت کرد و او به احدی جنایت نکرد. منظورش این است که پدرم ازدواج کرد و باعث شد من به دنیا بیایم و این یک جنایت بود، ولی من برای آنکه با تولید مثل جنایت دیگری مرتکب نشوم، از ازدواج خودداری کردم. از نظر او، آمدن انسان به دنیا، به غیر از جنایت و خیانت، حاصلی ندارد و انسان بالفطره شقاوتمند و شرور است.
افراد معتقد به شقاوت ذاتی انسان، کمکم برای اثبات عقیده خود به آموزههای دینی نیز متمسک شدند. برای نمونه، برخی از آنها آیهای را که در آن از قول فرشتگان گفته شده است، آدمیان خونریز و فاسدند، شاهد قرار دادند. در جلسات قبلی این مبحث بیان شد که هنگام خلقت انسان و بعد از آنکه خداوند تعالی فرمود: انسان را در زمین خلیفه قرار میدهم، ملائکه به خدا اعتراض کردند که میخواهی موجودی را روی کره زمین خلیفه قرار دهی که آدمکشی میکند و عامل ایجاد مفسده است، در حالیکه ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم.
خداوند نیز خطاب به ملائکه فرمود: من چیزی را میدانم كه شما نمی دانید: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت، فرشتگان گفتند: آيا در آن كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، تو را تنزيه مىكنيم و به تقديست مىپردازيم. فرمود: من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد.» (سوره بقره، آیه 30) بالاخره پروردگار عالم به آنها فهماند که انسان میتواند مظهر اسماء و صفات حق باشد و از این راه خلیفةالله شود.
برخی از متفکران برای اثبات شقاوت ذاتی انسان به این آیه شریفه تمسک کرده و گفتهاند: انسان ذاتاً فاسد و خونریز است و چنانچه او را رها کنند، درندهای است که به هیچکس و هیچچیز رحم نمیکند. همچنین، آنان به آیاتی مثل «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ؛ قطعاً انسان ستمپيشه ناسپاس است» (سوره ابراهیم، آیه 34) متمسک شده و گفتهاند: انسان بسیار ظالم است، هم به خودش، هم به خلق خدا، هم به خود خدا؛ علاوه بر اینکه ظالم است، بسیار ناسپاس و بیوفاست.
طبق نظریه دیگر در این زمینه که بیشتر از سوی متفکران و فلاسفه اهل دیانت مطرح شده، انسان از نظر فطرت، سعید است. فیلسوفان و حکمای بزرگی نظیر شیخالرئیس ابنسینا و صدرالمتألهین یا برخی از محدثان و فقهای بلندمرتبه مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق و علامه مجلسی، با عقیده به نظریه دوم میگویند: انسان سعید بالفطره است. به بیان دیگر، در ذات انسان سعادت خوابیده، مگر اینکه آن فطرت از بین برود یا کارکردش را از دست بدهد. اگر رذائلی مثل دنیاگرایی و ریاستدوستی بر فطرت انسان غلبه یابد، برای فطرت حجاب میشود و این حجاب، مانع سعادت او خواهد شد.
رسوخ رذائل نفسانی و صفات ناپسند، از قبیل کبر، بخل، کینه و حسد در دل انسان سبب میشود که سعادت و نیکبختی او از بین برود و شقاوت جایگزین آن شود؛ حتی ممکن است برادر، برادرش را بکشد یا انسانی، افراد فراوان و بیگناه دیگری را نابود کند.
معتقدین به این نظریه نیز برای اثبات آن، به آموزههای دینی تمسک جستهاند. مثلاً، از روایتی که در بین اهل علم و در کتابهای روایی مشهور است، استفاده کردهاند. بنا بر آن روایت، پیغمبر اکرم(ص) میفرمایند: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَةِ وَ إِنَّمَا أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ» (عدة الداعی، ص 332)؛ یعنی هر کودکی که به دنیا میآید، فطرتش فطرت اسلام و فطرت خدایی است، مگر اینکه پدر و مادرش او را یهودی، نصرانی یا مجوسی تربیت کنند.
در روایت دیگری، ولادت نوزاد براساس فطرت معنا شده است. پیامبر گرامی(ص) میفرمایند: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَةِ؛ هر نوزادى براساس فطرتش متولد مىشود» (الكافی، ج 2، ص 13)؛ يعنى اینکه او از آغاز تولد خداوند تعالی را خالق خود میداند، چنانکه قرآن کریم میفرماید: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَ اللَّهُ؛ اگر از آنها بپرسى آسمانها و زمين را چه کسی آفريده است، بدون تردید خواهند گفت: خداوند.» (سوره لقمان، آیه 25)
بر این پایه، انسان ذاتاً سعادتمند است و از ابتدای تولد، فطرت توحیدی، فطرت انسانیت، فطرت آدمیت، فطرت خیرخواهی و بالاخره فطرت دیگرگرایی دارد، نه فطرت شرک، نه فطرت خودخواهی و نه فطرت شقاوت و بدبختی؛ ولی اگر در تربیت او را وارونه کنند، شقاوتمند خواهد شد. اگر کسی براساس خوی رذیلت و خوی استکباری تربیت شود، فطرت و ذات سعید خود را از دست میدهد و مستکبر و فاسد میشود. سردمداران استکبار جهانی یا رژیم صهیونیستی با خوی استکباری تربیت یافتهاند و فطرت سعید خود را از بین برده و بهجای سعادت، به شقاوت دنیا و آخرت رسیدهاند. بنابراین، طبق نظریه دوم، انسان از نظر فطرت پاک است و اگر ناپاکی از برخی آدمیان دیده میشود، در اثر تربیت پدر و مادر، در اثر کوتاهی پدر و مادر یا در اثر ناهنجاری محیط و اجتماع است.
نظریه سومی هم در آثار و کلام برخی از متفکران دیده میشود که طبق آن، انسان، نه سعید بالفطره و نه شقی بالفطره است؛ بلکه وقتی به دنیا میآید، مثل آب بیرنگ است و هر رنگی به او بدهند، همان رنگ را میگیرد و سعادتمند یا شقاوتمند میشود. گروهی از اندیشمندان نیز بر این باورند که آدمیان دو دستهاند؛ یک دسته، از نظر فطرت سعید و خوشبخت و دسته دیگر، از نظر فطرت، شقی و بدبختاند.
انتهای پیام