کد خبر: 4349446
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۶

روایت حضور و امید زائران امام رئوف در میلاد خورشید ایران

با فرارسیدن میلاد امام رضا (ع)، حرم مطهر رضوی میزبان خیل زائرانی است که با دل‌هایی سرشار از امید و اشتیاق، در فضایی آکنده از نور و معنویت گرد هم آمده‌اند؛ حضوری که در آن، هر زائر روایت شخصی خود از عشق، دعا و آرامش را زمزمه می‌کند.

حرم مطهر رضویدر حریم مقدس دردانه امامی که خاک ایران افتخار حضور حاضر غایبش را دارد، شوری عجیب و کم‌سابقه پابرجاست. آری، ولادت امام رضا(ع) است و در این لحظات نورانی در حریم حرم رضوی عطر گل‌های زیبای یاس فضا را معطر کرده است و در نورباران چراغ‌های رنگی سبز و لاجوردی، آسمان شهر حتی در سیاهی، روشن‌تر از روز تابان شده و گویی این روشنایی نوید آمدن هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت را می‌دهد.

در این حال‌وهوای ملکوتی، زائران امام رئوف، این آشنای غریب، فوج‌فوج و گروه‌گروه با قلب‌هایی مالامال از عشق و اشتیاق به سوی حریم رضوی، همچون سیلی خروشان و بی‌انتها روانه می‌شوند؛ به رسم ادب و نشانه احترام، اذن دخول را قرائت می‌کنند و زیر سایه حافظان امنیت که پاسدار حریم آسمانیان‌اند، از امام رئوف اجازه ورود می‌گیرند.

در حرم، سیل جمعیت مشتاق با چهره‌هایی خسته از انتظار و شادمان از وصال، در سکوتی دل‌انگیز زیر چراغانی‌های نقش‌بسته در این فضای نورانی، دعای فرج را یک‌صدا و یکدل به یاد تمام شهیدانی که با خون‌هایشان درخت میهن را آبیاری کردند، ایستاده نگاه داشتند و نگذاشتند ریشه‌هایش زیر بار شکستن خم شود، زمزمه می‌کنند و مشت‌های گره‌کرده به یاد وطن را سرفرازانه تکریم کرده و همزمان با طنین «الله‌اکبر» و شعار «حیدر»، با امید به انسجام وطن به اهتزاز درمی‌آورند.

در این میان و در فضای نورانی و معطر حرم، به سراغ برخی زائران این بارگاه جان رفتیم تا صدای گرم و شنیدنی احساساتشان از حضور در این فضای ملکوتی، نوازش‌بخش گوش جانمان باشد.

سمیه رفیعی، ۳۰ ساله از تهران، از تجربه حضور در بارگاه نورانی امام رضا (ع) می‌گوید: چند سالی هست که به طور مداوم به مشهد می‌آیم. وقتی چشمم به ضریح می‌افتد، احساس می‌کنم تنهایی‌هایم از بین می‌رود و انگار تمام دردهایم را می‌توانم برای امام رضا (ع) بازگو کنم و همزمان فراموش می‌کنم چرا آمده‌ام، چون گویی ناراحتی‌هایم در همان لحظه تمام می‌شود. من امام رضا (ع) را آقای همه ناگفته‌ها خطاب می‌کنم؛ همان کسی که قبل از آن‌که چیزی بگوییم، از آمدن ما و نگاه‌مان به ضریح، همه چیز را می‌داند.

وی ادامه می‌دهد: یکی از خاطراتی که این اواخر از حضور در حرم تجربه کردم و بسیار تکان‌دهنده بود، لحظه حمله اسرائیل و آمریکا به تهران و تجاوز به بیت رهبری بود. در حرم مشغول وداع بودم و می‌خواستم به تهران برگردم که متوجه این اتفاق شدم. حال بسیار عجیبی را تجربه کردم، نمی‌فهمیدم چه حسی دارم؛ فقط به خاطر دارم که در همان لحظه در حرم به امام التماس می‌کردم که اتفاقی برای خانواده‌ام نیفتاده باشد.

رفیعی همچنین می‌گوید: در حال حاضر بزرگ‌ترین خواسته‌ام از امام رضا(ع) خوش‌بختی و توفیق همه جوانان است. تازه ازدواج کرده‌ام و به مناسبت ولادت امام رضا(ع) به اینجا آمده‌ام تا برای شروع زندگی‌ اجازه بگیرم و از ایشان بخواهم کمکم کنند.

همچنین معصومه جمال‌زاده، ۵۵ ساله از قم، اظهار می کند: یک سال است با همسرم در مشهد زندگی می‌کنیم؛ هر چهارشنبه به حرم می‌آیم و غیر از این، اگر در طول هفته هم امام رضا (ع) طلبم کنند، حتما برای زیارت می‌آیم.

وی بیان می‌کند: تمام زندگی خود و همسرم را از امام رضا (ع) دارم. هر بار که به حرم می‌آیم، از اینکه امام رضا (ع) را دارم بسیار خوشحالم، چون ایشان انرژی مثبت زندگی‌ام هستند و هر چه دارم از ایشان است؛ بسیار خرسندم جایی وجود دارد که دلم باز می‌شود و از این بابت بسیار خداوند را شاکرم.

جمال‌زاده در پایان می‌گوید: تمام لحظاتی که در حرم بوده‌ام برایم معجزه و افتخار است. خاطره ماندگار من از حرم مربوط به مدتی می‌شود که افتخار خادمی ایشان را داشتم و امیدوارم باز هم چنین توفیقی نصیبم شود.

در ادامه همچنین، ماندانا سلیمانی، ۱۵ ساله از تربت حیدریه، در این باره می‌گوید: در خانواده‌ای غیرمذهبی بزرگ شدم و هیچ شناختی از امام رضا (ع) نداشتم؛ از افراد مذهبی خوشم نمی‌آمد، اما بعد از یک اتفاق، نظرم کاملا عوض شد. معلم ریاضی‌مان که اتفاقا همسایه ما بود و فردی مذهبی هم بود، بعد از فوت مادرم خیلی به من کمک کرد.

وی ادامه می‌دهد: ایشان بعد از آن اتفاق، مرتب با من تماس می‌گرفت و جویای حالم می‌شد و حتی گاهی در درس ریاضی که بسیار ضعیف بودم کمکم می‌کرد. رفتار خوب او بعد از آن خلأ روحی بزرگی که تجربه کردم، باعث شد حالم بهتر شود و همین موضوع دلیلی شد که تفکرم نسبت به افراد مذهبی تغییر کند و افراد را بر اساس انسانیت‌شان و نه ظاهرشان قضاوت کنم.

سلیمانی در پایان می‌گوید: بعد از آن بود که به واسطه ایشان و در جریان رفت‌وآمدهایشان به خانه‌مان با امام رضا آشنا شدم و تصمیم گرفتم به حرم بیایم؛ حرم واقعا آرامش‌بخش است و خوشحالم بعد از فوت مادرم کسی را پیدا کرده‌ام که کمی دردهایم را تسکین دهد.

آری، این شهر، شهر مشهد است و اینجا هم حرم امام رضاست؛ حرمی که درهای آن به روی همه، تا همیشه تاریخ، باز بوده و هست و همه نوع زائری می‌توانند لذت حضور را تجربه کنند. اکنون نیز همه مردم آمده‌اند و هر یک احوالات متفاوتی را از سر می‌گذرانند؛ برخی پاهایشان شکسته و برخی قلب‌هایشان، برخی جسمشان گرفتار بیماری شده و برخی دیگر روحشان ترک برداشته است، برخی مشغول سرورند و برخی گرفتار اندوه. عده‌ای بهترین ساعت‌های زندگی‌شان را سپری می‌کنند و با لباس و چادر سفید، گوش‌به‌زنگ صدای عاقدند تا برای یک عمر بگویند «بله» و گروهی دیگر اما همین حالا پاسخ «نه» شنیده‌اند و دکتر جوابشان کرده است و به حرم آمده‌اند، چون دنیای‌شان بر سرشان خراب شده و خیلی فوری درخواست اجابت دارند.

با این حال، همه آمده‌اند تا این ولادت باشکوه را در مشهد، در کنار یکدیگر و در آغوش امام رضا باشند؛ چرا که اینجا همان جایی است که دست نیاز همگان دراز است و درهای اجابت به روی همه باز. اینجا حریم همان مردی است که حاجات را برمی‌آورد؛ همان امام رئوف، امام رضا(ع). اینجا ایران است؛ ایران امام رضا(ع).

انتهای پیام
captcha