کد خبر: 4354250
تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۱

غدیر؛ پایان دوران عذر و بهانه در ولایت الهی + فیلم

عید غدیرخم، فراتر از یک مناسبت تاریخی، تلاقی باشکوه رحمت الهی و معرفت ولایی است؛ روزی که در کلام معصومین (ع)، محترم‌ترین روز خلق شده و هر آنچه در آن با مهر و محبت جاری شود، صبغه‌ای عبادتی می‌یابد. در این راستا، سرویس اندیشه ایکنا در گفت‌وگویی ویژه با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا مروی، استاد حوزه، به واکاوی ابعادی عمیق از این عید الهی می‌پردازد. وی در این نشست، غدیر را از منظر «تطهیر روح» و «پاداش‌های اخروی» تحلیل کرده و تبیین کرد که چگونه اعمالی به ظاهر دنیوی، همچون تبسم و زینت در این روز، به فرصت‌هایی برای آمرزش گناهان و جلب رضوان الهی تبدیل می‌شوند.

غدیر- مروی
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا مروی در این مجال با نگاهی استدلالی، غدیر را نقطه پایان دوران عذر و بهانه در پذیرش ولایت معرفی کرده و با بررسی احتجاجات حضرت صدیقه(س) در خطبه فدکیه و تحلیل واقعه مباهله بر جایگاه بی‌بدیل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به‌عنوان «جانِ پیامبر» و گواه قرآنی بر حقانیت ولایت تأکید می‌کنند. در ادامه مشرح این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم و می‌بینیم:
 
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمومنین علیه‌السلام
ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت فرا رسیدن «عیدالله الاکبر»، عید سعید غدیرخم، به پیشگاه تمامی دوستان و شیعیان مولی‌الموحدین، امیرالمؤمنین(علیه الصلاة و السلام)؛ در بیان اهمیت و فضیلت این روز با عظمت، روایتی قدسی از وجود مبارک حضرت صادق آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که ایشان می‌فرمایند: «لَعَلَّکَ تَرىٰ أنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ یَوْماً أعْظَمَ حُرْمَةً مِنْهُ؟ لا وَاللهِ، لا وَاللهِ، لا وَاللهِ»؛ شاید گمان کنی که خداوند متعال، روزی عظیم‌تر و باحرمت‌تر از روز غدیر خلق کرده باشد؟ نه به خدا سوگند، نه به خدا سوگند، نه به خدا سوگند (که چنین نیست).

این چه روزِ شکوهمندی است که امامِ به‌حق‌ناطق، حضرت جعفر بن محمد الصادق(علیه الصلاة و السلام)، برای تبیین جایگاه بلند آن، سه بار سوگند یاد می‌کنند که خداوند روزی با عظمت‌تر و محترم‌تر از امروز نیافریده است. در ادامه همین روایت، معصوم(علیه‌السلام) بر همگانی بودن این عید در میان تمامی پیامبران تأکید کرده و می‌فرمایند: «مَا بَعَثَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ نَبِیّاً إِلَّا وَ تَعَیَّدَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ عَرَفَ حُرْمَتَه»؛ خداوند متعال هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود، مگر آنکه او را مأمور کرد تا این روز را عید بگیرد و حرمت و عظمت این روز را به او شناساند.
 
روز غدیرخم، روز ولایت مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین(علیه الصلاة و السلام) است؛ روزی چنان با عظمت و با فضیلت که با مراجعه به روایات معصومین(علیهم‌السلام)، درمی‌یابیم شکوه این روز حتی بر اموری که ظاهری دنیوی دارند، تأثیری اخروی بخشیده است.

این چه روز بزرگی است که امام رضا(علیه الصلاة و السلام) آن را «یوم التبسم» (روز لبخند زدن) نامیده‌اند؟ تبسم، هرچند فعلی است در اختیار انسان که گاه نگاهی صرفاً دنیوی به آن می‌شود، اما غدیر چنان جایگاهی دارد که به این عملِ به ظاهر ساده، لباسی از ثواب اخروی می‌پوشاند.

امام هشتم(علیه‌السلام) در همین رابطه می‌فرمایند: «غدیر روز لبخند زدن در روی اهل ایمان است». اما اثر این تبسم چیست؟ کسی که به صورت برادر مؤمن و دوست‌داران و شیعیان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از روی مهر و محبت لبخند بزند، خداوند در روز قیامت به او با نگاه رحمت می‌نگرد.

غدیر، روزی است که طعام دادن، صله‌رحم و هر عمل حسنه‌ای در آن، مشمول پاداش مضاعف الهی می‌گردد. همان‌گونه که در ماه مبارک رمضان، حتی خوابِ انسانِ مؤمن عبادت محسوب می‌شود، در عیدالله‌الاکبر نیز اعمال عادی زندگی به واسطه عظمت و حرمت این روز، صبغه‌ای الهی یافته و در زمره عبادات بزرگ قرار می‌گیرند.
«هو یوم الزینة»؛ غدیر، روز زینت و آرایش است. در روایات، این روز به عنوان روزی معرفی شده که باید در آن خود را آراست. اما اثر اخرویِ زینتی که در ظاهر، لباسی دنیوی است، چیست؟

گاه انسان لباسی زیبا می‌پوشد یا چهره‌ای شاد به خود می‌گیرد تا در مناسبتی خاص، همچون عروسیِ برادر یا جشن تولد یکی از دوستان و آشنایان شرکت کند و این، امری عادی و دنیوی است؛ اما در روایت امام هشتم (علیه‌السلام)، زینت پذیرفتن با انگیزه‌ای متفاوت، آثاری بنیادین دارد. امام می‌فرمایند کسی که تنها به خاطر تکریم روز غدیر و به پاسِ این مناسبت زینت پذیرد، به پاداشی بی‌نظیر دست می‌یابد: «غَفَرَ اللهُ...»؛ یعنی خداوند تمامی خطای او را، چه کوچک و چه بزرگ، می‌آمرزد و او را غریق دریای رحمت خویش می‌سازد.

عظمت این روز چنان است که این عملِ به ظاهر دنیوی، نه تنها موجب آمرزش گناهان می‌گردد، بلکه خداوند فرشتگان را سوی او روانه می‌کند تا برای این دوستِ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که تنها به خاطر غدیر زینت پذیرفته، حسنات بنویسند و درجاتش را تا سال آینده و تا غدیر بعدی، تعالی بخشند.

این زینت، تنها یک آرایش ساده نیست، بلکه لباسی است از سعادت؛ چنان که حتی بر کسانی که از دنیا رفته‌اند نیز اثر می‌گذارد و برای آنانما که تا سال آینده در این دنیا هستند، ضمانت‌کننده زندگی‌ای سعید و خوشبختانه خواهد بود.
جلوه دیگری از عظمت «عیدالله‌الاکبر»، غدیر خم، در روایات معصومین(علیهم‌السلام)، در مقام «احتجاج» و استدلال دیده می‌شود. حقیقت غدیر چنان مسلم و روشن است که خاندان پاکت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، در بیان حقایق ولایت، به این حقیقتِ استوار احتجاج می‌نمودند.

نمونه‌ای از این احتجاجات را در روایتی که مرحوم شیخ صدوق(رضی‌الله عنه) نقل کرده‌اند، در کلام حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) می‌یابیم. ایشان در بیان جایگاه غدیر می‌فرمایند: «إنَّ یَومَ عیدِ غدیرِ خُمّ لَم یَدَع عُذراً»؛ یعنی روز عید غدیر خم، برای هیچ‌کس عذری باقی نگذاشته است.

این سخن در بستر رویدادهای دردناکی بیان شد که حضرت سیدة‌النساء(علیها السلام) از حق الهی خویش (فدک) محروم گردیدند و اهل سقیفه آن را غصب کردند. در آن ایام، حضرت زهرا(علیها السلام) در مسجد پیامبر(ص)، خطبه‌ای تکان‌دهنده ایراد نمودند که امروزه به «خطبه فدکیه» معروف است.

در واقع، ایشان با ایراد این خطبه، راه هرگونه عذر و بهانه‌ای را بر اهل سقیفه و مردم مدینه بستند. حضرت(علیها السلام) با این احتجاج مفصل و روشن، حقیقت را چنان آشکار کردند که نه تنها برای معاصرانشان، بلکه برای تمام طالبان حق تا روز قیامت، راه عذر بسته شد و ولایت الهی به عنوان حقی مسلم و انکارناپذیر تثبیت گردید.
هنگامی که حضرت صدیقه(علیها السلام) خطبه را ایراد نمودند و دلایل حقانیت را یکی پس از دیگری بیان فرمودند، برخی از حاضران که اثر این سخنان در دلشان نشسته بود، با تأثر گفتند: «ای دختر محمد! اگر این کلمات را پیش از آنکه با ابوبکر بیعت کنیم می‌شنیدیم، هرگز کسی را بر علی (علیه‌السلام) ترجیح نمی‌دادیم.»

در پاسخ به این ادعا، حضرت زهرا(علیها السلام) با بصیرتی ژرف فرمودند: «وَ هَل تَرَکَ أَبی یَومَ غدیرِ خُمّ لِأَحَدٍ عُذراً؟»؛ یعنی آیا پدرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از آن روز باشکوه در غدیر خم، برای کسی عذری باقی گذاشته است؟

این پاسخِ قاطع، بیانگر آن است که غدیر خم، تمام توجیهات نامناسب و بهانه‌های واهی را بر اهل سقیفه و پیروان باطل بسته است. حضرت(علیها السلام) با این سؤال تکان‌دهنده، یادآور شدند که حقیقت ولایت چنان روشن و صریح اعلام شد که هیچ‌کس نمی‌تواند ادعای بی‌اطلاعی یا ناچارى کند.

همچنین در جمله‌ی معروف و تکان‌دهنده‌ی دیگری از ایشان آمده است: «أَنَسیتُم یَومَ غدیرِ خُمّ؟» (آیا روز غدیر خم را فراموش کرده‌اید؟). این پرسش، تنها خطاب به مردم مدینه در آن زمان نبود، بلکه فریادی است برای تمام انسان‌ها در هر عصر و زمان؛ تا بدانند که غدیر، راه هرگونه بهانه‌جویی را بسته است و پس از آن روز، هیچ عذر پذیرفته‌ای برای روی‌گردانی از حق وجود ندارد.
در ذیل آیه شریفه «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهَا» (نعمت خدا را می‌شناسند، اما پس از شناخت، آن را انکار می‌کنند)، روایتی تکان‌دهنده از امام صادق (علیه الصلاة و السلام) نقل شده است که می‌فرمایند: مقصود این است که در روز غدیر، نعمت ولایت را شناختند، اما در روز سقیفه آن را انکار کردند.

در حقیقت، روز غدیر روزی بود که ولایت امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) به همگان معرفی شد، از مردم بیعت گرفته شد و تمام راه‌های عذر بسته گشت؛ اما در سقیفه، حقِ مسلّمِ ایشان را انکار کردند و با این کار، مسیر بشریت را تا روز قیامت و تا زمان ظهور حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) به انحراف کشاندند.

بشریت امروز، همچنان تاوان آن مسیر ناهمواری را می‌دهد که سقیفه آغازگر آن بود. امید است با ظهور فرزند برومند امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، آن یگانه وارث غدیر، حق و حقیقت مجدداً به عالمیان معرفی شود و این مسیرِ کج، به دست مبارک ایشان اصلاح گردد. به امید روزی که تمام جهانیان، با معرفت و اشتیاق، در سایه بیعت با وارث غدیر، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرند.
در میان آثار ارزشمند دعایی که از وجود مبارک امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) و همچنین امام رضا(علیه‌السلام) به ما رسیده است، «دعای اعتقاد» جایگاهی ویژه دارد. در این دعای نورانی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب «مهج‌الدعوات» نقل کرده‌اند، بنده با تضرع و خشوع آغاز می‌کند: «اللهم إني أبرأ وأشهد وأعترف ولا أجحد...»

این دعا، با اقرار به یگانگی پروردگار متعال و گواهی بر رسالت و عبودیت حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می‌شود و سپس، در مسیری از ایمان و یقین، به شهادت در حق امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌رسد. در این فرازهای نورانی، حضرت علی(علیه‌السلام) با اوصافی چون «سید الوصیّین» (سرور جانشینان)، «وارث پیامبران»، «شکست‌دهنده مشرکان» و «امام و پیشوای متقین» معرفی می‌گردد.

نکته تکان‌دهنده و بنیادی این دعا، در آنجاست که بنده در برابر عظمت الهی اقرار می‌کند که براساس هیچ‌یک از اعمالش، هرچقدر هم که پاکیزه و خالص باشد، تکیه نمی‌کند و هیچ‌یک از نیکی‌ها و احسانش را به‌تنهایی نجات‌بخش نمی‌بیند؛ مگر در گروِ سه حقیقت بنیادین که باعث قبولی اعمال و منجّت بنده می‌گردند: نخست: ایمان به ولایت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛ دوم: پذیرش امامت ایشان و قرار دادن ایشان در جایگاه پیشوایی زندگی و سوم: اقرار قلبی و ایمان به فضائل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام).

این آموزه ارزشمند به ما می‌آموزد که پذیرش فضائل علی(علیه‌السلام) و ایمان به مقام والای ایشان، تنها یک موضوع تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه کلیدی است برای قبولی اعمال ما. در واقع، اقرار به فضائل ایشان، همان پلی است که اعمال ما را از دنیای ماده به دنیای قبول الهی می‌رساند و باعث می‌شود که در روز قیامت، این ولایت باشد که ما را از ورطه ناامیدی نجات داده و به ساحل رستگاری برساند.
گاه پیش می‌آید که برخی با شنیدن فضائل اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، به‌ویژه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، با نگاهی سطحی می‌پرسند: «پذیرفتن یا نقل کردن یک فضیلت، چه ارزشی دارد و چه تأثیری در زندگی ما می‌گذارد؟»

پاسخ این است که ذکر فضائل، تنها یک روایت تاریخی یا بیان عاطفی نیست؛ بلکه همان‌گونه که در «دعای اعتقاد» امام کاظم (علیه‌السلام) آموختیم، اقرار به این فضائل، یکی از کلیدهای اصلی قبولی اعمال و نجات ما در پیشگاه الهی است. ما مأموریم که نه تنها با زبان، بلکه با تمام قلب، مقرّ به فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باشیم.

علاوه بر این، نقل و شنیدن فضائل این ولیّ خدا، آثار معنوی و تطهیرکننده‌ای دارد که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. این یک «تجارت الهی» برای پاکسازی روح است: هرگاه کسی فضیلتی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را بر زبان جاری کند، خداوند گناهانی را که با آن زبان مرتکب شده است، می‌آمرزد. هرگاه کسی با گوش‌های خود این فضائل را بشنود، گناهانی که از طریق شنیدن (گوش) کسب کرده است، بخشیده می‌شود و هرگاه کسی این فضائل را بنویسد و منتشر کند، خداوند گناهانی را که با دست‌هایش انجام داده است، در می‌گیرد.

این حقیقتِ زیبا به ما می‌آموزد که ذکر فضائل، ابزاری برای مغفرت و جلب رضوان پروردگار است. پس هر کلامی در ستایش علی(علیه‌السلام)، هر شنیدنی در وصف ایشان و هر نوشته‌ای در تجلیل از مقام ایشان، در واقع فرصتی است برای تطهیر وجود و گشایشی برای رستگاری در جهان و آخرت.
یکی دیگر از برکات بنیادینِ ذکر فضائل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، تقویت و تحکیم پیوندِ ولایت و ازدیاد محبت در قلوب مؤمنان است. هنگامی که فضائل بی‌شمارِ مولا در جان و دلِ شیعیان طنین‌انداز می‌شود، نه‌تنها ریشه‌های اعتقادی آنان مستحکم‌تر می‌گردد، بلکه شعله‌ مهرِ علی(علیه‌السلام) در سینه‌هایشان فروزان‌تر می‌شود و کیست که نداند این ازدیادِ محبت، خود نردبانی برای تعالی و ارتقای درجاتِ انسان در روز رستاخیز است.

از سوی دیگر، نقل این فضائل در طول قرون و اعصار، فراتر از یک ذکرِ زبانی، در واقع یک «استدلالِ عمیق و ضمنی» بر حقانیتِ مکتب تشیع و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بوده است. در یکی از زیاراتِ آن حضرت، ایشان را «امامُ أُولِی الأَلباب» (پیشوای صاحبانِ خرد) خطاب می‌کنیم؛ این تعبیر به ما می‌آموزد که اگر کسی از نورِ عقل بهره‌ای برده باشد، در می‌یابد که جز علی(علیه‌السلام) کسی شایسته‌ی مقامِ امامت نیست.

بازگویی این فضائل، در حقیقت زبانی حال است برای به چالش کشیدنِ تمامِ مدعیان؛ چنان‌که گویی می‌گوید: «آنان که منکرند، بگو روبرو کنند». کیست که در پهنه‌ هستی، همتای علی(علیه‌السلام) یافت شود؟ چه کسی جز او در کلامِ وحی، «جانِ پیامبر»(نفس‌الرسول) خوانده شده است؟ و کیست که در کشاکشِ نبردهای سهمگین و غزواتِ تاریخ‌ساز، این‌گونه شجاعانه و بی‌پروا، سینه‌ی خود را سپرِ دینِ خدا و جانِ فرستاده‌اش کرده باشد؟ نقل این حقایق، خود بزرگترین گواه بر این است که خورشیدِ حقیقتِ غدیر، هرگز غروب نخواهد کرد.
ماه ذی‌الحجه، در حقیقت ماه تجلی عظمت و فضائل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است. برخی از نیک‌اندیشان، مناسبت‌ها و وقایع نورانی این ماه را که بر فضیلت‌های مولى علی(علیه‌السلام) دلالت دارد، در قالب کتاب‌هایی گردآوری کرده‌اند؛ اما نکته‌ای که باید با تأکید به آن اشاره کرد، این است که ذی‌الحجه ماهی است سرشار از براهینِ حقانیت؛ ماهی که هر یک از وقایع آن، به تنهایی می‌تواند دلیلی قاطع بر حقانیت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و اصالت مکتب امامیه و اثنی‌عشری باشد.

در این ماه، ما با دو گونه از فضائلِ بنیادین روبرو هستیم: نخست، فضائل قرآنی؛ براهینی که با لسان الهی و در کلام خدای متعال بیان شده است. از «آیه ولایت» که در مدح و منقبت حضرت جاری گشت تا «آیه تبلیغ» و «واقعه مباهله» که هر یک، سندی است بر جایگاه والای ایشان. همچنین نزول سوره‌هایی(مانند سوره انسان) که در حقیقت تجلی فضائل خاندان وحی و پنج‌تن آل‌عبا(علیهم‌السلام) است و حقانیت ولایت را فریاد می‌زند.

دوم، فضائل روایی؛ احادیث زرینی که ستون‌های اعتقادی ما هستند. روایاتی همچون «حدیث منزلت»، «حدیث کسا»، «حدیث سدّ‌الابواب» و «حدیث بساط» که هر کدام، پرده از حقیقتی از عظمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برمی‌دارند.

با این حال، یکی از مظلومیت‌های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این است که این مناقب و فضائل، به اندازه کافی در محافل و مجالس شیعیان جاری نشده است. با توجه به آثار عظیمی که نقل و شنیدن این فضائل در تطهیر روح و آمرزش گناهان دارد، باید توقع آن می‌رفت که در مساجد و مجالس، بیشتر از این گنجینه بی‌قیمت سخن گفته شود تا هم ناقلان و هم شنوندگان، از آن فیض الهی بهره‌مند گردند.

امید است که هر چه بیشتر در میان شیعیان و دوستداران حضرت، این فضائل بازگو شود تا این جریان، موجبات تثبیت و تحکیم ولایت را فراهم آورد و شعله‌های محبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در قلب‌ها، بیش از پیش برافروخته گردد.
در میان تمامی فضائل قرآنی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، یکی از عظیم‌ترین و بنیادین‌ترین آن‌ها در روایتی از امام رضا (علیه‌السلام) تبیین شده است. در یکی از مناظرات تاریخی، مأمون (لعنت‌الله‌علیه) از حضرت رضا(علیه‌السلام) پرسید: «ای فرزند پیامبر خدا! بزرگترین فضیلتی را که قرآن کریم درباره جدتان، علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) بیان کرده، به من معرفی کنید.»

حضرت رضا(علیه‌السلام) با وقاری تام، پاسخی دادند که لرزه بر اندام باطل می‌اندازد؛ ایشان فرمودند: «بزرگترین فضیلت ایشان در قرآن، واقعه‌ مباهله است.» این واقعه، گواهی است الهی و صریح بر حقانیت و خلافت بلافصل علی (علیه‌السلام).

در آن روز عظیم، مسیحیان نجران که در مباحثات عقلی و استدلالی مغلوب شده بودند، به پیشنهاد مباهله پذیرفتند. در این هنگام، خداوند متعال در قرآن کریم فرمان داد: «وقُل تَعالَوا و اَبنائَنا و اَبنائَکُم...»؛ یعنی بگویید بیایید، ما پسرانمان و شما پسرانتان، زنانمان و شما زنانتان، و «جان‌هایمان» (انفسنا) و شما جان‌هایتان را بخوانید تا با یکدیگر مباهله کنیم.

هنگامی که صحنه مباهله برپا شد و جهانیان چشم به راه بودند تا ببینند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانی را به عنوان نماینده «جان» خویش می‌آورد، دیدند که ایشان، علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) را در کنار خود دارد. این حقیقت، چنان روشن است که حتی در کتب غیرشیعی نیز پذیرفته شده که مراد خداوند از عبارت «أَنفُسَنا» (جان‌های ما)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است.

این نکته، یکی از محکم‌ترین ادله‌ شیعه در اثبات ولایت است؛ چرا که «جان» یک انسان، نزدیک‌ترین موجود به اوست و از هر کسی به او نزدیک‌تر است. با چه منطقی می‌توان میان پیامبر و «جانِ او» فاصله انداخت؟ اگر کسی جز علی(علیه‌السلام) قرار بود در جایگاه «جان پیامبر» باشد، حتماً ایشان را به همراه می‌آورد؛ اما پیامبر(ص) تنها علی (علیه‌السلام) را به‌عنوان جان خویش معرفی نمود.

از این رو، روز مباهله تنها یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یک «عید» و یک سند زنده است. بر ما شیعیان لازم است این روز بزرگ را پاس بداریم و داستان این پیروزی عظیم را بازگو کنیم تا همگان بدانند که حقانیت و خلافت بلافصل علی (علیه‌السلام)، نه تنها یک ادعای تاریخی، بلکه حکمی قرآنی و گواهی‌شده توسط پروردگار عالم است.
 
انتهای پیام
خبرنگار:
محسن مسجدجامعی
دبیر:
سلما آرام
captcha