کد خبر: 4356181
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۹
یادداشت

پایداری حقانیت غدیر بر مدار اسناد متواتر و احتجاجات اهل‌بیت(ع)

همچنان تبیین حقانیت غدیر با وجود آثار ارزشمند و مناظرات فراوان میان علمای شیعه و سنی درباره مسئله جانشینی پیامبر(ص) ضرورت دارد. مستندات تاریخی و حدیثی، از جمله حدیث متواتر غدیر، بر اثبات امامت و ولایت حضرت علی(ع) دلالت قطعی دارد؛ اهل بیت(ع) نیز جهت تنویر افکار و به حسب تکلیف الهی به آن استناد و احتجاج کرده‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین امیرعلی حسنلو، استاد سطوح عالی حوزه علمیهحجت‌الاسلام والمسلمین امیرعلی حسنلو، استاد سطوح عالی حوزه علمیه و مدیر گروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه‌های علمیه در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده است، نوشت: درباره خلافت و جانشینی پیامبر(ص) و حقانیت غدیر مباحث و کتاب‌های زیادی مطرح و نوشته شده است، حتی عالمان اهل‌سنت افرادی، چون حاکم حسکانی و فخر رازی و قندوزی از دام تعصب جاهلانه رهیده و سخنانی در حقانیت غدیر و امیرمومنان(ع) اظهار نمودند و با جریان استبداد تاریخنگاری در افتاده‌اند.

افزون براین، درباره غدیر سخنان، جدل‌ها و مناظرات فراوان بین علمای فریقین شیعه و سنی و حتی خود اهل‌سنت ‏انجام گرفته که هر یک در جای خود ارجمند و مورد توجه است؛ مهم‌تر اینکه کتاب‌های گران‌سنگی، چون «ِاِحْقاقُ الحَقّ و اِزْهاقُ الباطِل» مشهور به احقاق الحق کتابی کلامی نوشته قاضی نورالله شوشتری و «عبقات الانوار» از میرحامد هندی و پدرش، کتابی بنام «نفاق الشیخین بحکم الصحیین» یعنی براساس صحیح بخاری و مسلم و منابع اهل سنت و نیز کتاب «الغدیر» از علامه امینی و «المراجعات» از شرف‌الدین و آثار دیگر نوشته شده است.

اما همچنان در این زمینه تبیین و روشنگری ضرورت دارد. این یادداشت تلاش ناچیزی است در این راستا تا ادای دینی به ساحت حضرت باشد.

پیامبر اکرم(ص) بعد از اینکه ۲۳ سال مأموریت خود را به نحو احسن انجام دادند، بنا به دستور خداوند در آخرین حجی که به مکه مشرف شده بودند موقع بازگشت در محلی بنام غدیر خم بین مکه و مدینه در میان انبوه حاجیان جانشین خود را معین نمودند. همه جمعیت حاضر با حضرت علی(ع) به عنوان خلیفه رسول خدا(ص) بیعت کردند و به آن حضرت شادباش گفتند. خلیفه دوم چنین تبریک گفت: «بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولا کل مومن ومومنه»

حدیث «غدیر خم» سندی معتبر بر اثبات امامت و ولایت علی(ع)

حدیث «غدیر خم» نیز از جمله احادیث متواتر و معتبر‌ی است که هیچ شکی در سند آن وجود ندارد و سند معتبر بر اثبات امامت و ولایت علی(ع) است. این حدیث در منابع کهن اهل سنت مکرر و پیوسته نقل شده و مورد استفاده علمای شیعه برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) قرار گرفته است. کتاب‌های بسیاری نیز در این زمینه تألیف شده است.

خود امیرالمؤمنین علی(ع) جهت تنویر افکار و به حسب تکلیف الهی و سایر معصومین(ع) در مقاطع مختلف به آن استناد و احتجاج کرده‌اند که در منابع ذکر شده است. به چند نمونه از این استنادات و احتجاج‌ها اشاره می‌شود:

1-‎ احتجاج فاطمه زهرا(س) به غدیر 

فاطمه اولین فدائی غدیر است؛ به حقانیت غدیر همین بس که یگانه دختر رسول خدا(ص) حامی آن بود و بر سر آن جان خود را فدا نمود؛ او کسی ‏است که حضرت او را پاره تن خود نامیده و به عصمت آیات قرآن گواه است؛ او کسی‌ است که رسول‌الله(ص) ‏برایش از جای خود بلند شده و دستش را بوسه می‌زد و می‌فرمود: «فدا‌ها ابو‌ها».

فاطمه(س) پس از علی(ع) بار‌ها به ‏حدیث غدیر استناد کرد، روزی که عمر و اطرافیانش برای بیعت گرفتن از حضرت امیرالمؤمنین(ع) به حریم ‏علوی تعدی نمودند، خطاب به آنان فرمود: «گویا، آنچه رسول اکرم(ص) در روز غدیر به شما به موجب حکم ‏خدای تعالی تقریر کرده عهد گرفت، بلکه شرط نمود را نمی‌دانید و یا از خاطر خود آن عهد و پیمان را ‏فراموش شده انگاشته‌اید و شیوه تمرد و مخالفت را برگزیده‌اید، والله که حضرت نبی اکرم(ص) در آن روز ‏از شما و از اکثر امت عهد و پیمان نسبت به ولایت علی(ع) گرفت» (موسوعه الکبری عن فاطمه الزهرا، ‏انصاری زنجانی) ‏

2- احتجاج امام علی(ع) به غدیر 

حضرت بار‌ها به این حدیث و حادثه مهم جهان اسلام برای اثبات ولایت خود استناد کرد، ایشان در جمع مهاجرین و انصار بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر فرمودند: «والله که از کسی و نزاع با آن درباره خلافت نمی‌ترسم، البته گمان نمی‌کردم کسی از شما مردم با ما اهل بیت(ع) در امر ولایت منازعت و مخالفت نماید و خلافت را که خداوند بر ما قرار داده بود و حکایت روز غدیر خم را که از سیدالبشر، بیشتر یاران پیامبر(ص) آنرا شنیدند و شاهد بودند، هیچ‌کس درآن تردید نمی‌کند مگر از روی عناد و عصبیت و جاهلیت». 

بعد از این سخنان امیرالمؤمنین علی(ع)، ۱۲ نفر از آنان برخواستند و بر افضلیت و حق حضرت نسبت به خلافت اعتراف و به غدیر شهادت دادند و برخی از آنان که انکار نمودند به مرض و دردی ناعلاج گرفتار شده و به مصیبت‌ها افتادند.

در نامه ۱۰۱ کتاب المراجعات درباره غدیر و استناد شیعه آمده است: شیخ سلیم بشری از شرف‌الدین سؤال کرد: «چرا امام، در روز سقیفه، با ابوبکر و بیعت‌کنندگان با او، به نصوصی (احادیث صریحی) که درباره خلافت او بود و شما شیعه همواره تکیه‌تان بر این نصوص است، استدلال نکرد؟ آیا شما شیعه، از خود علی، بهتر از این امور خبر دارید؟

مرحوم سیدشرف‌الدین در پاسخ نوشت: همه مردم می‌دانند که امام(ع) و دیگر دوستانش، از بنی‌هاشم و غیر بنی‌هاشم، در بیعت با ابوبکر حضور نداشتند و پا به سقیفه نگذاشتند. آنان از سقیفه و آنچه در سقیفه می‌گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سرگرم مصیبت بزرگ مرگ پیامبر(ص) بودند و به وظیفه واجب و فوری کفن و دفن پیامبر(ع) پرداخته بودند و جز به این حادثه به چیزی نمی‌اندیشیدند. 

از طرف دیگر، تا آنان مشغول تجهیز بدن پیامبر(ص) و ادای مراسم نماز و دفن او بودند، اهل سقیفه کار خود را کردند و مسئله بیعت با ابوبکر یا به گفته عمر همان فله یا کودتا واقع شد. از باب احتیاط و دوراندیشی، در برابر هر نظر یا حرکت مخالف، که باعث درهم ریختن تشکیلات آنان می‌شد، به اتفاق ایستادگی می‌کردند. 

بنابراین، علی کجا بود و سقیفه کجا؟ علی کجا بود و ابوبکر کجا؟ علی کجا بود و بیعت کنندگان با ابوبکر کجا؟ تا بتواند برای آنان استدلال کند؟ از اینها گذشته، علی(ع) در آن روز، برای استدلال و استشهاد، نتیجه‌ای نمی‌دید جز برپا شدن فتنه و آشوب و در آن شرایط (که اسلام دورانِ نخستینِ خویش را می‌گذرانید و نهال دین تازه کاشته شده بود)، ترجیح می‌داد که حق او ضایع شود، اما شر و آشوبی بر پا نگردد. 

علی(ع) به خوبی متوجّه خطر‌هایی بود که دین اسلام و کلمه «لا اله الا الله» را تهدید می‌کرد. در واقع، علی بن ابیطالب(ع) در آن ایام به مصیبتی گرفتار شده بود که احدی بدان گونه مصیبت گرفتار نشده است، زیرا بار دو امر بزرگ بر دوش علی سنگینی می‌کرد: یک خلافت اسلام، با آن همه نص و وصیت و سفارشی که از پیامبر(ص) درباره آن رسیده بود و این همه متوجه علی بود و در گوش او فریاد می‌کشید و با شکوه‌ای دل‌گداز و جگر خراش او را به شور و حرکت فرا می‌خواند.

دوم آشوب‌ها و طغیان‌هایی که ممکن بود به از هم پاشیدن جزیره‌العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان و ریشه کن شدن اسلام و میدان یافتن منافقان مدینه و دیگر اعراب منافق و دورویی که به نص قرآن، اهل نفاق و دورویی بودند، منتهی شود. علاوه بر این، دو امپراطوری روم و ایران، در آن روزگار، در کمین اسلام بودند. 

آری در چنین شرایطی، علی(ع) بر سر دو راهی بزرگ رسید و طبیعی بود که حق خلافت خویش را فدای اسلام و مسلمین کند و چنین هم کرد؛ در نهایت برای اینکه نظریه خلافت حقّه اسلام را که خلافت شرعی او بود حفظ کند و در برابر کسانی که حق اسلامی خلافت را از او سلب کرد، موضع‌گیری لازم را کرده باشد، در خانه نشست و بیعت نکرد.

تا اینکه او را به زور، اما بی‌خونریزی از خانه به مسجد آوردند. چرا؟ چون اگر علی(ع) خود به پای خود برای بیعت رفته بود، حجتی برای خلافت او نمی‌ماند و برای شیعه و هر طالب حقی، برهان حق آشکار نمی‌گشت و با این همه که گفتیم، علی(ع) و اولاد علی(ع) و عالمان شیعه، از آن روز تا امروز، همواره با روشی حکیمانه، احادیث وصایت را ذکر کرده‌اند و نصوص روشن نبوی را در این باره نشر داده‌اند.»

کتاب «الغدیر» مرحوم آیت‌الله علامه امینی(ره) آکنده از احتجاج‌های علی(ع) در مورد غدیر در روز شورای خلافت، طبق نقل اهل سنت و در روزگار خلیفه سوم و روزگاران دیگر است. علاوه بر الغدیر، مرحوم علامه امینی کتاب مستقلی در این موضوع دارند به نام «المناشده و الاحتجاج بحدیث الغدیر» که در حدود 100 صفحه روایات اهل سنّت را در این باب با سند ذکر می‌کند.

به عنوان نمونه یک روایت از این کتاب بدون ذکر سند نقل می‌شود؛ امام علی(ع) در روز شورا طی سخنانی پس از احتجاج به افتخارات بزرگ خود از قبیل سبقت در توحید، برادری جعفر طیار، داشتن عمویی چون شیر خدا و رسول(ص) و سیدالشهدا حمزه، داشتن همسری چون فاطمه(س)، سیده زنان اهل بهشت، داشتن دو سبط نبی(ص) چون حسن(ع) و حسین(ع) دو آقای بهشت، فرمودند: شما را به خدا قسم آیا کسی جز من در شما هست که پیامبر(ص) به او گفته باشد: هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست، خدایا هر که ولایتش را پذیرفت او را تحت ولایت خود قرار ده یا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار و یاورانش را یاری کن، حاضران به غایبان نیز برسانند و همگی گفتند نه به خدا قسم.

مرحوم شرف‌الدین در «المراجعات» نامه صد و چهارم به بعد پاره‌ای از احتجاجات امام و یارانش را ذکر می‌کند که ما نیز نمونه‌ای دیگر به نقل از ایشان ذکر می‌کنیم: «امام(ع)، در انتشار نصوص، آرامش را سخت مراعات می‌کرد و احتیاطاً بر اینکه به اسلام ضربه‌ای نرسد آن را با تندی در برابر دشمنانش ارائه نمی‌نمود و به خاطر حفظ شوکت مسلمانان حاضر نبود سخت به مقابله برخیزد. گاهی از سکوت و عدم مطالبه حقش، در آن زمینه بدین گونه اعتذار جست که «انسان را بر تأخیر در گرفتن حقش عیب نمی‌کنند، عیب بر آن کس گرفته می‌شود که آنچه حقش نیست بگیرد».

آن حضرت در مورد انتشار نصوصی که درباره وی رسیده روش خاصی داشت که حکمت از آن تجلی می‌کند. در روز «رحبه» در ایام خلافتش مردم را برای یادآوری روز «غدیر» جمع فرمود، همه را گرد آورد و به آن‌ها گفت: «شما را به خدا سوگند می‌دهم، هر مسلمانی از پیامبر(ص) شنیده که در روز غدیر چه فرمود، بپا خیزد و آنچه را شنیده شهادت دهد و به جز کسی که در آن روز پیامبر(ص) را می‌دیده بپا نخیزد.»؛ سی نفر از صحابه که ۱۲ نفر آن‌ها از اهل «بدر» بودند بپا خاستند و به آنچه در مورد نص غدیر شنیده و شاهد بودند شهادت دادند و این تلاشی بود که اوضاع دشوار آن روز در اثر قتل عثمان و فتنه بصره و شام به وی اجازه می‌داد، انجام دهد.

و سلام بر او و بر آن مقام بلندش که نص غدیر را که در حال محوشدن از اذهان بود و به دست فراموشی سپرده می‌شد، بار دیگر زنده ساخت و برای آن جمعیت عظیمی که در «رحبه» گرد آمده بودند، گذشته را روشن ساخت.

3- احتجاج امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع) مکرر به حدیث و واقعه غدیر استناد فرموده است؛ پس از صلح در مسجد کوفه خطبه مفصلی بیان فرمودند و در ضمن آن بیان داشتند: «جدم رسول خدا(ص) فرمود: هیچ قوم و امتی زمام امور خود را به دست کسی نداد در حالتی که داناتر از آن کس در میان آن‌ها وجود داشته باشد، مگر آنکه پیوسته امر آن امت به پستی می‌گراید تا به سوی آنچه آن را واگذاشته، بازگشت نمایند و از جدم شنیدم که به پدرم فرمود: ‌ای علی(ع) تو نسبت به من به منزله هارون هستی از موسی، جز اینکه پیغمبری بعد از من نخواهد بود و نیز مردم شنیدند و دیدند که جدم هنگامی که در غدیرخم دست پدرم را گرفت و به آنان فرمود: هر کس که من مولا و سرپرست اویم پس علی(ع) سرپرست اوست، خدایا دوست بدار کسی که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد.»

امام حسن مجتبی(ع) قبل از آن در جریان جنگ با معاویه طی نامه‌ای خطاب به معاویه نوشتند: «ای معاویه تعجب می‌نمایی از آن که خالق البرایا هر یک از آن ائمه را که حضرت رسول اکرم(ص) در روز غدیرخم معرفی کرد و مکرر فرمودند که آنان (جانشینان من) ۱۲ نفرند، که هر یک را به نص معین شده‌اند. سپس فرمود: اول آن‌ها امیرالمؤمنین علی(ع) است.»

4- احتجاج امام حسین(ع)

در روایتی مفصل از امام حسین(ع) وارد شده است که آن حضرت در زمان خلافت عمر بن خطاب در مسجد پیامبر اکرم(ص) بود که عمر رو به مردم کرده و گفت: ‌ای مردم من از خود شما بر شما اولی و سزاوارترم (همان جمله‌ای که پیامبر(ص) در خطبه غدیر و در موارد متعدد دیگر، بیان داشتند). 

وقتی امام حسین(ع) این سخن را از عمر شنید به وی اعتراض کرد و عمر را دروغگو خطاب کرد و فرمود: این منبر که تو در آن صحبت می‌کنی منبر جدم رسول‌الله(ص) است و تو به غصب بر آن می‌نشینی‌، ای عمر تو منکر حقی گردیدی که خداوند و رسول خدا(ص) بیان فرمودند و همه مردم بدان واقف هستند، لکن از روی جهل و عداوت منکر آن هستند؛ اشاره امام حسین(ع) به این جمله است که مردم بعد از پایان خطبه غدیر پیامبر(ص) فرمودند: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول(ص) با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می‌کنیم؛ وای بر کسانی که منکر حق اهل بیت پیامبر(ص) هستند.

حضرت از اینکه حق پدرش را غصب کرده‌اند و امثال عمر بن خطاب خود را با پیامبر اکرم(ص) مقایسه می‌کنند، متعرض عمر شده و او را دروغگو و غاصب می‌خواند و نیز عمر را به توبه فرامی‌خواند. این سخنان در نوجوانی امام حسین(ع) بود.

افزون بر آن، امام حسین(ع) در سفر حج و در منا که در هفتصد نفر از انصار و اصحاب رسول خدا(ص) و تابعین و افراد با تقوا را جمع کرده و خطبه‌ای خواندند، از شرارت معاویه گفتند و درباره پدرش و مادرش و رسول خدا(ص) مطالبی بیان فرمود که حاضران همگی سخنان آن حضرت را تصدیق نمودند، تا آنجا که فرمود: «به خدا سوگند می‌دهم شما را آیا آگاهی دارید که رسول خدا(ص)، علی(ع) را در روز غدیرخم منصوب فرمود و ولایت او را اعلام نمود و فرمود باید حاضرین به غائبین ابلاغ کنند»، حاضران همگی گفتند: بار خدایا! آری به این جریان آگاهیم. 

سایر ائمه(ع) نیز در بیان اینکه در روز غدیرخم حضرت ختمی مرتبت، علی(ع) را به جانشینی خود انتخاب نمودند مطالبی بیان داشته‌اند. چنانچه امام صادق(ع) فرمودند بهترین و بزرگترین اعیاد، عید غدیر است، روزی که امیرالمومنین علی(ع) به عنوان رهبر و راهنمای مردم منصوب شد.

۵- از امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) نیز مکرر استناداتی به حدیث و واقعه غدیر شده است.

6- احتجاج امام صادق(ع)

امام صادق(ع) طی سخنانی طولانی در ضمنش فرمود: «... سپس در حجه‌الوداع در روز غدیر علی(ع) را به عنوان امام نصب کرد». هم‌چنین فرمودند: «سلمان فارسی سه روز پس از دفن پیامبر اکرم(ص) خطبه‌ای خواند و در آن مردم را در مورد این که چرا خلافت را از امیرالمؤمنین علی(ع) گرفته و به دیگری سپردند، مورد نکوهش قرار داد». در فراز‌هایی از این خطبه آمده: «بر شما باد به فرمانبرداری امیرالمؤمنین علی(ع) که به خدا سوگند در روز غدیر ما به دفعات در حضور پیامبر اکرم(ص) تحت عنوان وصیت و إمارت بر او سلام نمودیم و پیوسته رسول خدا(ص) با تأکید، ما را بدان کار وامی‌داشت، حال مردم را چه شده که با علم و فضائلش بر او حسد می‌برند؟»

7- احتجاج امام کاظم(ع)

همچنین امام کاظم(ع) در مناظره با هارون‌الرشید فرمودند: «همانا ما معتقدیم ولایت جمیع خلایق با ماست، به خاطر قول پیغمبر اکرم(ص) در روز غدیر که فرمودند: «من کنت مولاه فعلی مولاه».

موسی بن جعفر(ع) در تفسیر آیه 9 سوره بقره که می‌فرماید: «يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ؛ می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آن که فریب ندهند مگر خود را و این از سفاهت و نادانی است» فرمودند: هنگامی که پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را در روز غدیر به عنوان امام و رهبر مردم نصب کردند، پیغمبر(ص)، عمر و تمام رؤسای مهاجرین و انصار را امر فرمودند تا با علی(ع) بیعت کنند و آنان بیعت نمودند و خدای تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود»

8- احتجاج امام رضا(ع)

امام رضا(ع) در حضور جماعتی از علما که مأمون آن‌ها را برای مناظره با حضرت دعوت کرده بود و در بحث امامت، به حدیث غدیر احتجاج کردند. همچنین عبدالعزیز از یاران حضرت نقل می‌کند ما در روزگار حضرت رضا(ع) در شهر مرو بودیم، نخستین روز ورودمان در مسجد جامع گرد آمدیم، حاضران در مسجد از مسئله امامت و کثرت اختلاف مردم در این باب سخن می‌گفتند؛ من بر آقای خود وارد شدم و ایشان را از گفته‌های مردم باخبر ساختم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند:‌ «ای عبدالعزیز این مردم فریب عقاید خود را خورده‌اند. در آخرین سفر حج پیامبر اکرم(ص) که این آیه نازل شد: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم»؛ و مسئله امامت از تمامیت دین است. رسول خدا(ص) از دنیا نرفت تا این که برای امتش دانستنی‌های دین را بیان فرمود و علی(ع) را برای ایشان به عنوان نشانه و پرچم هدایت و امام تعیین فرمودند.» که اشاره به همان جریان غدیر است.

9- امام حسن عسکری(ع)

آن حضرت نیز در جواب نامه‌ای که اهل اهواز سؤالاتی از حضرت کردند به برخی اخبار و روایات اشاره فرمود، از جمله آن‌ها حدیث غدیر است، آنجا که حضرت رسول(ص) فرمودند: «هر کس که من مولا و سرپرست او هستم علی(ع) مولا و سرپرست اوست». در ادامه می‌فرماید: «قرآن هم به درستی این گونه اخبار گواه می‌دهد و این اخبار موافق کتاب خداوند می‌باشند، لذا وقتی که قرآن مؤافق خبری باشد و آن خبر هم مؤافق فرموده قرآن باشد، عمل به این روایات واجب می‌شود، کسی از این گونه اخبار سرپیچی نمی‌کند مگر اینکه اهل عناد و فساد باشد».

انتهای پیام
دبیر:
مژگان فرهنگیان
خبرنگار:
مهنوش بهروز
captcha