کد خبر: 4356274
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۹

ولایت فقیه، حلقه اتصال آرمان‌های امام خمینی(ره) با استمرار انقلاب

یک نویسنده و پژوهشگر گفت: بدون حاکمیت اسلام و حفظ محور ولایت، نه عبودیت الهی در جامعه محقق می‌شود و نه مقابله با طاغوت به سرانجام می‌رسد.

امام خمینی(ره)اندیشه انقلاب اسلامی، جریانی زنده، پویا و استمرار‌یافته در بستر ایمان، عدالت‌خواهی و استکبارستیزی است، که این اندیشه با رهبری حکیمانه امام خمینی(ره) شکل گرفت و بر پایه احیای اسلام ناب محمدی(ص)، استقلال، عزت ملی و حاکمیت ارزش‌های الهی استوار شد. امام خمینی(ره) با تکیه بر اراده ملت و اعتماد به وعده الهی، مسیر تازه‌ای را در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام گشود، این راه روشن، پس از ایشان نیز متوقف نشد و در امتداد همان آرمان‌ها، در میدان‌های مختلف ادامه یافت. رهبران و شخصیت‌های بزرگ انقلاب، هر یک در حفظ، تبیین و پیشبرد این مکتب نقش‌آفرینی کردند و با مجاهدت خود، پرچم این مسیر را برافراشته نگه داشتند، رهبر شهید نیز در همین چارچوب، نماد وفاداری به آرمان‌های انقلاب، روحیه جهادی، خدمت صادقانه و مقاومت در برابر دشمنان بود.  

او با عمل، اخلاص و ایستادگی نشان داد که اندیشه انقلاب اسلامی تنها یک شعار نیست، بلکه مکتبی جاری در عرصه خدمت و مجاهدت است، تداوم اندیشه امام خمینی(ره) در شخصیت‌ها و نیروهای مؤمن و انقلابی، بیانگر زنده بودن این مسیر در متن جامعه است و هر جا اخلاص، ایثار، عدالت‌طلبی و دفاع از حق وجود دارد، می‌توان نشانه‌ای از امتداد همان مکتب را مشاهده کرد.  

در همین خصوص خبرنگار ایکنای خراسان رضوی گفت‌و‌گویی با حجت‌الاسلام والمسلمین عباس بابائی، نویسنده و پژوهشگر، انجام داده است که در ادامه می‌خوانیم؛

ایکنا_ با توجه به اینکه رهبری امام خامنه‌ای در سال 1368 پس از رحلت امام خمینی (ره) آغاز شد، اصلی‌ترین آرمان‌ها و اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی که در منظومه فکری ایشان تداوم یافته، کدامند؟

با تأمل در اندیشه امامین انقلاب، می‌توان دریافت که دو هدف کلانی که قرآن کریم برای بعثت انبیای الهی ترسیم کرده است، به‌صورت جدی در کانون توجه آنان قرار داشته است. این دو هدف، هم در مبانی نظری و فکری ایشان و هم در عرصه عمل و مدیریت اجتماعی، حضوری روشن و تعیین‌کننده داشته‌اند. قرآن کریم می‌فرماید، «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»، بر اساس این آیه شریفه، رسالت همه پیامبران الهی در دو محور اساسی خلاصه می‌شود، دعوت به عبودیت خداوند و پرهیز از طاغوت. این دو اصل، در حقیقت، شالوده همه حرکت‌های اصیل الهی در طول تاریخ بوده‌اند. در نگاه امامین انقلاب نیز این دو هدف، نه‌تنها مفاهیمی اعتقادی، بلکه برنامه‌ای عملی برای ساخت جامعه اسلامی محسوب می‌شدند. در این چارچوب، عبودیت‌الله و اجتناب از طاغوت در یک حقیقت عینی و اجتماعی متبلور می‌شود و آن، تشکیل حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی، از منظر آنان، بستری برای اجرای احکام الهی، برپایی عدالت، هدایت جامعه و مقابله با سلطه طاغوت به شمار می‌رود.

طبیعی است که در رأس چنین حکومتی باید فقیهی اسلام‌شناس، عادل و آگاه به مقتضیات زمان قرار گیرد، شخصیتی که بتواند جامعه را در مسیر تحقق ارزش‌های الهی رهبری کند. این همان جایگاهی است، که در اندیشه سیاسی شیعه، از آن با عنوان ولایت فقیه یاد می‌شود. ولی فقیه در این نظام، وظیفه دارد زمینه عبودیت خداوند را از طریق اجرای احکام اسلامی و صیانت از هویت دینی جامعه فراهم آورد و در عین حال، با هدایت و بسیج مردم، زمینه مقابله با طاغوت و مظاهر گوناگون آن را ایجاد کند. افزون بر این، پاسداری از جایگاه ولایت فقیه، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای اسلام ناب در عصر غیبت، خود از مهم‌ترین وظایف و ضرورت‌های جامعه اسلامی به شمار می‌رود و با بررسی سیره و مواضع امام راحل و امام شهید، به‌خوبی می‌توان دید که هر دو بزرگوار نسبت به این مسئله توجهی ژرف و اساسی داشته‌اند. آنان به‌درستی دریافته بودند، که بدون حاکمیت اسلام و بدون حفظ محور ولایت، نه عبودیت الهی به‌طور کامل در جامعه تحقق می‌یابد و نه مبارزه با طاغوت به نتیجه مطلوب خواهد رسید. از این‌رو، اندیشه و عمل آنان را باید در امتداد همان اهداف بزرگی تحلیل کرد، که قرآن کریم برای رسالت انبیای الهی بیان کرده است.

ایکنا_ مهم‌ترین نقاط اشتراک در نگاه امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای به موضوعاتی چون استقلال، آزادی، مردم‌سالاری دینی و مقابله با استکبار چیست؟

در نگاه امامین انقلاب، آن‌چه محور اشتراک نظر و عمل بوده است، «هندسهٔ انقلاب اسلامی» است. این هندسه در حقیقت همان اضلاع اصلی شکل‌گیری انقلاب و تأسیس حکومت اسلامی است، اضلاعی که باید هم در مبانی اسلامی و هم در میدان عمل خود را نشان بدهند. مرحوم امام و امام شهید، این هندسه را هم درست تشخیص دادند، هم آن را در زمان و مکان درست پیاده کردند و هم با تمام وجود از آن محافظت کردند.

در این هندسه، یکی از اضلاع اصلی، جایگاه مردم است. نگاه فوق‌العاده‌ای که امامین انقلاب برگرفته از تعالیم اسلامی به مردم داشتند، واقعاً حیرت‌انگیز است، احترام، تکریم و جایگاهی که برای مردم قائل بودند و مردم نیز این را درک می‌کردند.

نکته دوم، مبارزه با استکبار است. در طول چهل‌وهفت سال پس از انقلاب اسلامی و در دورهٔ مدیریت این دو ابرمرد تاریخ، ذره‌ای کوتاهی در برابر جریان استکبار مشاهده نمی‌کنیم، نکتهٔ سوم، مسئلهٔ استقلال کشور است، استقلال نه صرفاً به معنای استقلال جغرافیایی، بلکه استقلال سیاسی، فرهنگی، حاکمیتی و مدیریتی. در بسیاری از کشورها می‌بینیم که با وجود استقلال جغرافیایی، استقلال مدیریتی ندارند یا استقلال سیاسی ندارند، یا در کشورشان فرهنگ غالب، فرهنگ غیر خودشان است. اما امامین انقلاب در طول این سال‌ها تلاش فراوانی کردند، که استقلال کشور حفظ شود. یکی دیگر از موضوعاتی که مورد توجه جدی امامین انقلاب بود، مسئلهٔ آزادی است، چه در قالب «آزادی بیان»، چه در قالب «حق انتخاب» اینکه مردم آزادند هر کسی را می‌خواهند انتخاب کنند و چه در قالب «حق اعتراض».

نگاه ایشان به آزادی‌های عمومی، بسیار بلند و عمیق بود، هرچند هر دو بزرگوار به شدت با آن نوع آزادی که مخل آزادی دیگران یا مخل امنیت عمومی کشور باشد مخالف بودند و با قاطعیت در برابر آن می‌ایستادند، اما نسبت به آزادی‌های عمومی مردم  آزادی فکر، بیان، عقیده و نگاه‌های سیاسی موافق بودند و آن را ترویج می‌کردند، مجموع این موارد نشان‌دهندهٔ نگاه واحدی است، که از سرچشمه‌ای به نام «اسلام ناب علوی» منشعب می‌شود.

ایکنا_ امام خمینی (ره) چه جایگاهی برای ولایت فقیه در نظام اسلامی تعریف کردند و امام خامنه‌ای چگونه این نظریه را در عمل و اندیشه بسط داده‌اند؟

نگاه امام خمینی به مسئله ولایت فقیه، در حقیقت در امتداد ولایت امام زمان(عج)، امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر اکرم(ص) بود. از این‌رو، امام معتقد بودند که ولایت فقیه در امتداد ولایت رسول‌الله است. منظور امام از این سخنان، در حقیقت جایگاه حقوقی ولایت فقیه بود، نه جایگاه حقیقی آن، به این معنا که بخواهیم امام خمینی یا امام خامنه‌ای را در کنار حضرات معصومین قلمداد کنیم، به هیچ عنوان چنین برداشتی مدنظر نبود، حتی نقل شده است که وقتی در محضر امام شهید، نام ایشان را در کنار امیرالمؤمنین(ع) آوردند، فرمودند، انسان تنش می‌لرزد وقتی این حرف‌ها زده می‌شود، سپس با تواضعی مثال‌زدنی فرمودند، بنده خاک پای قنبر، غلام علی(ع)، هم نیستم، با چنین مضمونی، این سخنان، در حقیقت نشان‌دهندهٔ جایگاه حقوقی ولایت فقیه است، یعنی در هر جامعه‌ای، همان‌گونه که امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند، نیاز به یک حاکم وجود دارد.

این حاکم باید کسی باشد، که آن‌چه را معصوم در دوران حکومت خویش انجام می‌داده، تا حد توان خود به انجام برساند. از این منظر، ولایت فقیه به معنای همان ولایت معصومان در حوزهٔ حاکمیت و مدیریت جامعه است، نه از حیث مقام و مرتبهٔ معنوی. و چون در ایران عزیز، درصد بسیار بالایی از مردم اسلام را پذیرفته‌اند، باید کسی عهده‌دار این مسئولیت باشد که اسلام‌شناس باشد و نزدیک‌ترین نگاه و فهم را به معصوم داشته باشد. بنابراین، در نگاه امام راحل و امام شهید، جریان ولایت فقیه به معنای جانشینی حضرات معصومین در دوران غیبت کبری برای مدیریت مهم‌ترین مجموعهٔ اسلام، یعنی حکومت اسلامی است.

ایکنا_ چگونه می‌توان گفت که هر دو رهبر، با وجود تفاوت‌های زمانی و شرایطی، رویکردی واحد در قبال مسائل کلان انقلاب، از جمله حفظ دستاوردها و مقابله با انحرافات، داشته‌اند؟

نکته‌ مهمی که در سیره‌ مدیریتی و رهبری ولایت فقیه، چه در دوره‌ی امام راحل و چه در دوره‌ی امام شهید، می‌توان مشاهده کرد، توجه به اقتضائات زمان است. این «اقتضائات زمان» در حقیقت همان مسئله‌ای است که در روایات ما به آن اشاره شده است، «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»، یعنی کسی که زمان و زمانه‌ی خود را بشناسد، امور مشتبه و فتنه‌ها بر او هجوم نمی‌آورد. اگر کسی زمانه‌ی خود، انسان‌های دوران خود، دشمنان دوران خود، و نیز اقتضائات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی عصر خویش را نشناسد، یقیناً نمی‌تواند حتی یک خانواده‌ی کوچک را اداره کند، چه رسد به این‌که بخواهد کشوری چند 10 میلیونی را با این حجم از دشمنی‌ها، اختلاف سلیقه‌ها، تفاوت مدیریت‌ها و گوناگونی رفتارها اداره و مدیریت کند.

اگر می‌بینیم امام راحل و امام شهید در این امر موفق بودند، یکی از دلایل اصلی آن این است، که آنان مدیران و مدبرانی بودند که کاملاً به زمانه‌ی خود واقف بودند. هرچند ممکن است در ظاهر برخی رفتارهای این دو، اختلافاتی مشاهده شود، اما وقتی به ریشه و حقیقت مسئله نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود که در آن شرایط زمانی، همان اقدام باید انجام می‌گرفت. این دقیقاً همان نظریه‌ای است که رهبر شهید ما در قالب اصطلاح «انسان دویست‌وپنجاه ساله» درباره‌ی دوازده امام(ع) مطرح کردند، آن بزرگواران، با وجود همه‌ی تفاوت‌های ظاهری در نوع کنش‌ها و رفتارهایشان در دوره‌های مختلف، یک هدف عالی را دنبال می‌کردند و آن اعتلای کلمة‌الله در مسیر تشکیل حکومت اسلامی بود.

هر چند برخی از آنان، مانند امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع)، توانستند برای مدتی کوتاه حکومت را تشکیل دهند، اما دیگر امامان معصوم(ع) در تحقق ظاهری این امر کامیاب نشدند. با این حال، هر یک در دوره‌ی خود رفتاری داشت، که در ظاهر ممکن بود با امام پیش و پس از خود متفاوت به نظر برسد، اما همگی یک هدف واحد را پی می‌گرفتند. این معنا درباره‌ امامین انقلاب، و اکنون درباره‌ی امام سوم و رهبری حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) نیز کاملاً عینیت پیدا می‌کند و این، از پویایی فقه گران‌سنگ شیعه است که الحمدلله ربّ العالمین در دوران غیبت شاهد آن هستیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا جدی
captcha