
به قلم محمد کرمینیا، دانشآموخته پسادکتری فلسفه
بعضی روزها در تاریخ، به پایان نمیرسند. در تقویم میآیند، نامی بر خود میگیرند و از کنار ما عبور میکنند، اما حقیقت آنها در همان تاریخ محبوس نمیماند. روز مباهله از همین جنس است؛ روزی که اگرچه در ظاهر به قرنها پیش تعلق دارد، اما روح آن همچنان در رگهای تاریخ جریان دارد. مباهله فقط یک واقعه نبود؛ یک منطق بود. منطقی که میگفت حقیقت، هنگامی که به نقطه اطمینان میرسد، دیگر صرفاً سخن نمیگوید، بلکه خود را به میدان میآورد.
در روایت مشهور مباهله، پیامبر اسلام(ص) برای اثبات حقانیت دعوت خویش، نه لشکری را فراخواند و نه گنجینهای را به نمایش گذاشت. او نزدیکترین انسانها به حقیقت وجودی خود را به میدان آورد؛ علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع). گویی میخواست به تاریخ بیاموزد که حقیقت، زمانی به اوج قدرت میرسد که در قالب انسان متجلی شود. در آن روز، استدلال به پایان رسیده بود و نوبت به حضور رسیده بود. آنچه طرف مقابل را به عقبنشینی واداشت، صرفاً کلمات پیامبر نبود؛ اطمینانی بود که در چهره کسانی دیده میشد که آمده بودند همه چیز خود را در راه حقیقت به میدان بیاورند.
از همین جاست که مباهله از یک رخداد تاریخی به یک قاعده تمدنی تبدیل میشود. ملتها نیز در مسیر حیات خود بارها به لحظه مباهله میرسند؛ لحظهای که دیگر صرف شعار و ادعا کافی نیست و باید نشان دهند تا چه اندازه به آنچه میگویند ایمان دارند. در چنین لحظاتی، تاریخ نه با سخنان پرطمطراق، بلکه با میزان ایستادگی انسانها قضاوت میکند.
شاید راز ماندگاری برخی ملتها نیز همین باشد. آنان صرفاً مجموعهای از افراد نیستند که در یک جغرافیا کنار هم زندگی میکنند؛ بلکه حاملان یک معنا هستند. تا زمانی که آن معنا زنده باشد، ملت نیز زنده خواهد ماند. قدرت واقعی ملتها در زرادخانهها، برجها و آمارهای اقتصادی خلاصه نمیشود؛ قدرت حقیقی در آن نقطه پنهانی نهفته است که انسانها حاضر میشوند برای آن هزینه بدهند. هر تمدنی که از این نقطه تهی شود، هرچند ظاهری پرشکوه داشته باشد، از درون دچار فرسایش خواهد شد.
مباهله در حقیقت روایت همین هزینه دادن است. روایت انسانی که آنقدر به راه خود یقین دارد که عزیزترین سرمایههایش را به میدان میآورد. اینجاست که مباهله از یک مناظره کلامی فراتر میرود و به یک فلسفه اجتماعی تبدیل میشود. فلسفهای که میگوید حقیقت، بدون فداکاری دوام نمیآورد و هیچ آرمانی بدون انسانهای آماده هزینه دادن به سرانجام نمیرسد.
جهان معاصر بیش از هر زمان دیگری گرفتار بحران معناست. انسان امروز در میان انبوه اطلاعات، روایتها و تبلیغات، کمتر از گذشته میتواند حقیقت را از ظاهر تشخیص دهد. در چنین شرایطی، جوامع بیش از آنکه با کمبود امکانات مواجه باشند، با کمبود یقین روبهرو هستند. بسیاری از بحرانهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عصر ما در نهایت به همین مسئله بازمیگردد؛ اینکه انسانها دیگر نمیدانند برای چه چیزی باید ایستاد و برای چه چیزی باید از آسایش خود گذشت.
اما تاریخ نشان داده است که هرگاه ملتی بتواند معنایی مشترک را حفظ کند، از دشوارترین گردنهها عبور خواهد کرد. استقامت، پیش از آنکه یک رفتار باشد، یک باور است. انسان تا به چیزی ایمان نداشته باشد، نمیتواند در برابر فشارها دوام بیاورد. آنچه ملتها را در برابر طوفانها حفظ میکند، تنها محاسبات عقلانی نیست؛ نوعی پیوند عمیق میان هویت، باور و آینده است. ملتهایی که آیندهای معنادار برای خود تصور میکنند، توان بیشتری برای تحمل سختیها دارند.
از این منظر، مباهله را میتوان درس بزرگ اعتماد به حقیقت دانست. در جهانی که بسیاری از روابط بر پایه تردید شکل گرفتهاند، مباهله یادآور این نکته است که برخی حقایق آنقدر روشناند که میتوان همه هستی را بر سر آنها گذاشت. این پیام، فقط متعلق به مسلمانان یا فقط متعلق به یک دوره تاریخی خاص نیست؛ پیامی انسانی و فرازمانی است. هر جامعهای که بتواند چنین سطحی از اعتماد به ارزشهای بنیادین خود را حفظ کند، امکان بقا و پیشرفت خواهد داشت.
امروز نیز اگر بخواهیم معنای مباهله را بفهمیم، نباید فقط به صفحات تاریخ نگاه کنیم. مباهله را باید در متن زندگی ملتها جستوجو کرد؛ در لحظههایی که انسانها میان راحتی و مسئولیت، میان مصلحت و حقیقت، و میان سکوت و ایستادگی دست به انتخاب میزنند. تاریخ در همین انتخابها ساخته میشود. آینده ملتها نیز نه در اتاقهای تحلیل، بلکه در همین لحظههای سرنوشتساز رقم میخورد.
روز مباهله به ما یادآوری میکند که حقیقت، هرچند گاهی تنها به نظر برسد، در نهایت از قدرتی برخوردار است که هیچ ابزار مادی توان رقابت با آن را ندارد. آنچه در صحرای نجران رخ داد، پیروزی یک استدلال بر استدلال دیگر نبود؛ پیروزی اطمینان بر تردید بود. و شاید جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به همین اطمینان نیاز دارد.
به همین دلیل است که مباهله هنوز تمام نشده است. نجران تنها یک نقطه روی نقشه تاریخ نبود؛ نامی بود برای همه لحظههایی که انسان در برابر حقیقت قرار میگیرد و باید تصمیم بگیرد که تا کجا حاضر است پای باور خود بایستد. هر نسلی مباهله خود را دارد و هر ملتی نیز. آنچه سرنوشت ملتها را رقم میزند، نه صرفاً امکانات آنان، بلکه پاسخی است که به این پرسش میدهند: آیا هنوز چیزی وجود دارد که ارزش ایستادن داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش، همان نقطهای است که تاریخ از نو آغاز میشود.