
در این راستا
حجتالاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بینالملل وزارت خارجه در سلسله گفتوگویی با عنوان «
غدیر؛ واکاوی دو نظام معرفتی»، به بازخوانی این حقیقت پرداخته است. در
بخش ششم این گفتوگو که به همت مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام) انجام شده است به بررسی نقش تمدنسازی، تغییر بافت جمعیتی جهان اسلام و تأثیر حکومتهای اموی و عباسی بر نظام معرفتی مسلمانان پیرامون واقعه غدیر میپردازد. مشروح بخش ششم این گفتوگو را با هم میخوانیم:
پرسش: تمدنسازی جدیدی که پیامبر(ص) ایجاد کردند باعث فزونی ثروت و قدرت و توسعه مرزهای جغرافیایی شد لذا قبائل مختلف هم تلاش کردند تا بتوانند سهم بیشتری از قدرت و ثروت داشته باشند. حال سؤال این است که یک واقعه مشترک و واحد یعنی غدیر خم دو تلقی مختلف و متضاد را به دنبال داشت؛ آیا این اختلاف در برداشت صرفا اختلاف در تفاوت معنای یک لغت است یا ریشه این دوگانگی را باید در جای دیگری دنبال کرد؟
اگر بنده درست سؤال را فهم کرده باشم منظور شما این است که تلقی شیعه از غدیر چیست و تلقی اهل سنت چه؟ اصل قضیه که پیامبر(ص) به هنگام بازگشت از حجهالوداع در برکه خم ایستادند و در برابر حجم زیادی از مردم که از ده هزار تا 120 هزار نفر ذکر شده است به سخنرانی پرداختند و حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین معرفی کردند مورد اتفاق همه اعم از شیعه و سنی و از مسلمات تاریخ اسلام است. اینکه حضرت جمله معروف: من کنت مولاه فعلی مولاه را بیان فرمودند هم جزء متواترات احادیث است.
تلقی نسل اول از غدیر که توضیح داده شد ولی تلقی نسلهای بعدی جای بررسی دارد زیرا علوم مختلف مانند تفسیر و کلام و ... از اوایل دوره بنیعباس و نیمه اول قرن دوم تدوین شد و به این نوع مباحث کلامی پرداخته شد.
حکومت بنیامیه جز عمربن عبدالعزیز و یکی دو نفر دیگر از نوع بدوی و قبیلگی جاهخلی بود ولی بنیعباس تفاوت داشت زیرا علت روی کارآمدن آنان وابستگی به خاندان بنیهاشم و با شعار حمایت از خاندان پیامبر(ص) روی کار آمدند پس با بنیامیه فرق داشتند و از جهت حکومتی زمینه برای پرداختن به علوم اسلامی و مدونکردن آن زیاد شد.
نکته دیگر اینکه در نسل دوم و حتی سوم مسلمین تغییرات زیادی در ابعاد علمی و فرهنگی ایجاد شد؛ نسل اول عمدتا همان اعراب ساکن در جزیره العرب هستند و بخشی هم موالیان بود؛ این اعراب بدون اینکه قصد توهین به آنان را داشته باشیم فرهنگ بدوی داشتند و البته افراد برجستهای چون ابن عباس در بین آنان وجود داشت. نسل دوم تمدنسازتر بودند و ویژگی آنان این است که با ساکنان سرزمینهای فتح شده قوم و خویش شدند و ازدواج کردند و این پدیده در نسل سوم رشد بسیار بیشتری پیدا کرد. لذا در این دوره شاهد بروز و ظهور عالمانی از مناطق دیگر مانند ایران هستیم و شاهد وجود بخشهایی از جامعه که خالص عرب و یا ایرانی نبودند.
این تغییرات زمینه را برای تدوین علوم اسلامی به صورت کامل فراهم کرد ولی نکته این است که برخی مسائل مرتبط با دوره پیامبر(ص) به خصوص غدیر باید در بستر تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بعد از رحلت پیامبر(ص) بررسی شود.
حکومت امویها و نبیعباس تداوم همان حوادثی است که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر(ص) به وقوع پیوست یعنی سقیفه و ...؛ این موضوع در برخی نامههایی که بین حضرت علی(ع) و معاویه رد و بدل شد مشهود است زیرا معاویه عمدتا به مسائلی بعد از رحلت پیامبر(ص) استناد میکند و خطاب به حضرت میگوید که شما در آن شرایط در حاشیه بودید و من در جریان حوادث بودهام.
بنابراین غدیر را باید با عینک وقایع بعد از رحلت پیامبر(ص) بررسی کنیم؛ از ابتدای دوران تدوین عقاید شرایط طوری است که هم حاکمیت این وضع را میطلبد و مردم هم به راحتی به آن تن میدهند؛ تحولاتی بعد از پیامبر(ص) رخ داده است که نه تنها تبدیل به فرهنگ اجتماعی بلکه تبدیل به اعتقادات دینی شده است لذا در دوره تدوین نمیتوان این بخش از دین را حذف کرد و حتی نمیتوان قرائت جدیدی هم ارائه شود زیرا باعث برهم خوردن نظم اجتماعی و سیاسی خواهد شد.
ادامه دارد...
انتهای پیام