به گزارش ایکنا، سیدحمید خویی؛ پژوهشگر حوزه علم و دین در ویژهبرنامه غدیر با عنوان «تشیع چه آوردهای برای امروز ما دارد» (بک گراند) به تبیین تشیع به مثابه «ستون فقرات اخلاقی» و راهکاری برای بازگشت به حیات معقول فطری پرداخته است. مشروح سخنان او را در ادامه میخوانیم:
سیستان، بهعنوان نخستین منطقه خالص شیعه در ایران، پیشینهای درخشان از مقاومت در برابر تحریفات اعتقادی دارد. در دوران معاویه، زمانی که دستور سب و لعن امیرالمؤمنین علی(ع) صادر شد، مردم این دیار با ایستادگی خیرهکنندهای در برابر این فشارات قرار گرفتند؛ تا جایی که پذیرش جزیه و حتی پذیرش سختترین جریمههای جسمی را بر پذیرش توهین به مقام ولایت ترجیح دادند. اما امروز، با نگاهی تلخ به واقعیتهای موجود، شاهد تغییرات دموگرافیک و فرهنگی هستیم؛ بهگونهای که بیش از نیمی از جمعیت این منطقه را اهل سنت تشکیل میدهند. فقر گسترده و خشکسالیهای طولانیمدت، مردم اصیل شیعه زابل را که در حقیقت مرزبانان فرهنگ ولایی بودند، ناگزیر به مهاجرت کرد.
این زوال تدریجی هویت، در نمادهای کوچک اما گویا تجلی یافته است؛ برای نمونه، حضور تابلوهایی با نامهای بیگانه در ورودی شهر، گویای حقیقتی تکاندهنده است. اینها پیامدهایی از غفلت ماست؛ غفلتی که ما را از درک فاجعه تغییرات فرهنگی بینیاز ساخته و متوجه این نکته نکرده است که سنگرهای هویت شیعی، آرامآرام و در سکوت در حال فتح شدن هستند.
در این میان، بازگشت به «وجه اخلاقی تشیع» و بازشناسی «هویت اخلاقی شیعه» ضرورتی گریزناپذیر است. اگر تشیع را بهعنوان روایتی ناب و خالص از دین در نظر بگیریم، این منظومه را میتوان دارای یک «ورودی» و یک «خروجی» دانست: ورودی این دین، عقاید محوریتیافته بر «امامت» است و خروجی آن، «اخلاقیات» با غایت «عدالت». امامت و عدالت، دو رکن بنیادین شیعه هستند که این مکتب را از سایر مذاهب و گرایشها متمایز میسازد. در حالی که توحید، نبوت و معاد مبانی مشترک با دیگران است، وجه تمایز و تفکیک ما در پاسداری از عدالت و ولایت نهفته است.
باید دانست که آنچه انسانیت را از قوه به فعل میرساند و انسان را به کمال میرساند، عنصر «اخلاق» است. دین را میتوان در سه ساحت عقاید، شرایع و اخلاق تحلیل کرد. متأسفانه در نگاهی سطحی، اخلاق را بخشی حاشیهای یا تکمیلی (لوکس) از دین میپندارند، در حالی که هدف نهایی عقاید و شرایع، سوق دادن انسان به سوی سلوک اخلاقی خداپسندانه است.
پس از واقعه سقیفه، دو قرائت از اسلام شکل گرفت: اسلام غدیری در برابر اسلام سقیفهای و ولایت در برابر خلافت. وجه تمایز بنیادین این دو مسیر، در «اخلاق» نهفته است. شاخص اصلی هویت مکتب اهل بیت(ع) و معیار پیروی از این مکتب، التزام به سلوک اخلاقی است؛ چرا که اخلاق، رکن و جوهر اصلی دین است.
رابطه اخلاق و انسانیت
در حقیقت، آنچه انسانیت را به فعلیت میرساند، عنصر «اخلاق» است. ائمه(ع) نیز شیعیان راستین را با شاخصهای اخلاقی توصیف کردهاند: «شیعتنا اهل الورع و التقی» و «اعرفوا شیعتنا بأداء الامانة و حسن الجوار». از منظر این مکتب، شیعه کسی است که هرگز به کذب روی نیاورد، در امانت خیانت نکند و همسایه را آزار ندهد؛ اینها نه صرفاً تکالیفی، بلکه شاخصهای بنیادین تشیع هستند.
اما پرسش اساسی این است که تشیع در عصر حاضر چه کارکردی دارد؟ پاسخ این است که تشیع، انسان را به سوی «حیات معقول فطری» سوق میدهد؛ حیاتی که یک وجه آن مبتنی بر عقلانیت و وجه دیگر آن بر فطرت اخلاقمحور است. انسان ذاتاً هویت اخلاقی دارد و از خیرخواهی و نوعدوستی لذت میبرد؛ تشیع در واقع ابزاری برای به فعلیت رساندن این ظرفیتهای فطری است.
تمایز بنیادین انسان با سایر مخلوقات در «پویایی و امکان تعالی» است. برخلاف سایر موجودات، انسان نباید در وضعیت ایستا باقی بماند. همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «مَنِ اِسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ» (هر کس دو روزش یکسان باشد، زیان دیده است). این سخن، بر هنر «بالا رفتن» و تکامل مداوم تأکید دارد و هرگونه درجا زدن یا عقبگرد را نوعی ستم در حق خویش میداند.
امروز، یکی از ریشههای اصلی سقوط نسل جوان و دانشجویان ما «بیمعنایی زندگی» است. وقتی شاهد بیتفاوتی یا فقدان انگیزه در تحصیل و تشکیل خانواده هستیم، در واقع با نوعی «زوال زیستی» مواجهیم، نه زندگی. تشیع با ارائه تعریفی فطری، منطقی و متعادل از انسان، جایگاهی معقول را برای او ترسیم میکند؛ جایگاهی که به دور از افراط و تفریط است. بسیاری از بحرانهای امروز ما ریشه در همین افراطها دارد و تنها با بازگشت به این نقطه اتکا و توازن اخلاقی است که میتوان معنای زندگی را برای نسل جدید بازتعریف کرد.
افراط و تفریط در نگاه امیرمؤمنان(ع)
در سیره امیرالمؤمنین(ع)، تبیین دقیقی از پیوند میان جهل و انحراف وجود دارد؛ آنجا که میفرمایند جاهل را جز در حال «افراط» یا «تفریط» نمیبینیم. این نکته حکایت از آن دارد که کارکرد بنیادین عقل و خردورزی، تثبیت جایگاه انسان در مسیر «اعتدال» و صیانت او از لغزشهای طرفین است. بر این اساس، میتوان تشیع را در جامعترین معنای خود، همان اعتدال و مشی بر مدار فطرت دانست؛ در واقع، جوهر تشیع همان اخلاقمداری است.
این پیوند میان اخلاق و بقای جوامع، تنها در آموزههای دینی نیست؛ بلکه به تعبیر شاعران عرب، اخلاق همان رکنی است که امتها را سرپا نگه میدارد. از همین روی، غایت بعثت پیامبر اکرم(ص) تکمیل مکارم اخلاق بود و خداوند متعال از میان تمامی صفات کمال، بر «خُلق عظیم» ایشان تأکید ورزیده و آن را ستوده است.
بنابراین، باید پذیرفت که میزان شیعی بودن ما، تنها به اندازه «تخلق به اخلاق اهل بیت(ع)» است و هر ادعایی به غیر از این، تنها تعلقاتی صوری و تعارفاتی خشک و خالی خواهد بود. مکتب اهل بیت(ع)، الگوی «اخلاق توحیدی و فطری» را ارائه میدهد؛ چارچوبی که اگر بشر زندگی خویش را در آن تعریف کند، به سبک زندگی حقیقی و پایداری دست مییابد که حلاوت واقعی زیستن در آن نهفته است.
امروز، بسیاری از مردم در حسرت آرامش و دلخوشی هستند؛ چرا که اخلاق در زیست روزمره کمرنگ شده است و ما در عمل، از شیعیان راستین فاصله گرفتهایم. در حالی که تمام ابعاد زندگی ائمه(ع) درسهای جاری اخلاق است، متأسفانه در ایام سوگ حسینی، کمتر به مفاهیم بنیادینی چون نظم، شجاعت، ادب و پیوند میان «فرماندهی و فرمانبرداری» توجه میکنیم. بازگشت به این آموزهها، تنها راه عبور از حزنِ صوری به سوی تعالی اخلاقی است.
اخلاق؛ منشا تفاوت سقیفه و غدیر
تفاوت بنیادین میان دو قرائت از تاریخ اسلام را میتوان در رویکرد به «اخلاق» جستوجو کرد؛ به گونهای که واقعه سقیفه را میتوان نقطه آغازین گذار از اخلاقمداری به سوی قدرتمداری دانست. در مکتب علوی، هدف هرگز وسیله را توجیه نمیکند و اصالت با «حق» و «عدالت» است، اما در تقابل با آن، مکتب معاویه بر محور «منفعتگرایی» استوار بود؛ جایی که هدف، وسیله را توجیه میکرد و برای دستیابی به سود و قدرت، هرگونه ابزاری (حتی فریب و مکر) پذیرفتنی بود.
امروز، کمرنگ شدن عناصر حلاوتبخش زندگی نظیر خیرخواهی، گذشت و نوعدوستی در زیست ما، نتیجه مستقیم غلبه این نگاه منفعتگراست و همین امر منجر به زوال معنای اصیل زندگی شده است. باید دانست که تشیعی که از ارزشهای اخلاقی تهی شده باشد، کارکردی در مواجهه با چالشهای امروز نخواهد داشت؛ چرا که «اخلاق»، ستون فقرات و رکن بنیادین تشیع است.
در این منظومه، تکالیف عبادتی و اعتقادی، همگی خروجی اخلاقی دارند؛ نماز باید در سلوک فرد بازتاب یابد و اعتقاد به معاد، باید به عنوان مشوقی برای کار خیر و بازدارندهای در برابر شر عمل کند.
انسان امروز انسان تشنه اخلاق است و جهان امروز متأسفانه جهانی است که در آن اومانیسم پلید و لیبرالیسم ناپاک با تفکر مصیبتزای داروینیسم اجتماعی اخلاق را ذبح کرده است، ما وارد یک جدیدی از عصر مدرن تکنولوژیک بشری شدهایم و آن چیزی که میتواند انسان را در آینده، نه آینده دور - بلکه آینده نزدیک زنده نگهدارد، بازگشت به هویت اخلاق فطری انسان است و این کاری است که تشیع در زندگی انسان میتواند انجام دهد.
انتهای پیام