کد خبر: 4358190
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۴

غدیر؛ استمرار رسالت و تجلی «تشیع محمدی»

بعثت پیامبر اکرم(ص)، فراخوانی برای بازگشت به حقیقت زندگی بود که در مسیر خود با چالش‌هایی چون تکبر اهل کتاب و «جاهلیتِ عصبانیت» روبرو شد. برای صیانت از این پیام، تبیین ولایت از آیه مباهله تا غدیر خم ضرورت داشت تا ثابت شود تشیع اصیل، همان پیروی از مسیر محمدی(ص) است. غدیر در حقیقت، تفسیری راستین در برابر تزویرات قدرت‌طلبان و پلی به سوی عدالت و رحمت الهی است.

اراسل/ غدیر اسلام مخالف آلودگی به قدرت است عبدالهادی فقهی‌زاده؛ استاد دانشگاه تهران، در سلسله نشست‌های شناخت غدیر خم از غدیر تا مباهله با عنوان «ما و غدیر؛ دیروز، امروز و فردا» که از سوی مؤسسه بین‌المللی بیت‌الغدیر برگزار شد، با نگاهی تحلیلی به سیر تکاملی رسالت پیامبر اکرم(ص)، از نخستین لحظات بعثت و رویارویی با اهل کتاب تا نقطه اوج آن در غدیرخم می‌پردازد. وی با بازتعریف مفهوم «جاهلیت» و تبیین جایگاه والای امیرالمؤمنین(ع) در آیه مباهله، استدلال کرد غدیر نه آغازگر اسلامی جدید، بلکه استمرار نبوت و تجلی «تشیع محمدی» در برابر تزویرات قدرت‌طلبان است تا حقیقت ولایت به‌عنوان تنها راه رهایی از بند استکبار و جاهلیت مدرن تبیین گردد. در ادامه مشروح سخنان وی را با هم می‌خوانیم:

بدون تردید، شگرف‌ترین حادثه در تاریخ، بعثت رسول اکرم(ص) است؛ رویدادی که نقطه آغاز نزول آموزه‌های وحیانی در آیین خاتم است. این آموزه‌ها، آخرین پیام‌هایی است که خداوند برای هدایت انسان به زمین آورد و محوریت آن‌ها عمدتاً بر زیست انسان است. در قرآن کریم، صدها خطاب مستقیم و غیرمستقیم به انسان‌ها — اعم از مؤمن، منافق و کافر — وجود دارد. این نکته گویای این حقیقت است که قرآن، پیش و بیش از هر چیز، کتاب زندگی است؛ زندگی‌ای که مقدمه حیات ابدی و جاودانه است.

از این رو، نحوه زیستن و نگرش ما بسیار حائز اهمیت است. پیامبر اکرم(ص) در مکه مراحل بسیار سختی را پشت سر گذاشت تا سرانجام با راهنمایی خداوند، عازم مدینه شد و بدین ترتیب، یثرب به «مدینه‌النبی» تبدیل گردید. در این دوران بود که تقابل با ادیان دیگر موضوعیت پیدا کرد؛ چراکه در مکه، مواجهه‌ای جدی با یهود و نصاری وجود نداشت. در اطراف و اکناف مدینه، قبایل متعددی ساکن بودند و گفتمان غالب این بود که مسیحیان و یهودیان، عالمان این سرزمین هستند. اگرچه دلیل این تلقی چندان روشن نبود، اما مردم در مسائل دشوار با آنان مشورت کرده و نظرشان را می‌پذیرفتند. خودِ این گروه‌ها نیز به این باور رسیده بودند و با تافته‌ای جدابافته پنداشتن خود، مایل بودند این برداشت همچنان پابرجا بماند و گسترش یابد.

به‌ویژه یهودیان، در سخنان و اعمال خود دچار تکبر بودند. خداوند در آیه ۱۰۵ سوره بقره می‌فرماید: «مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (نه کافران از اهل کتاب و نه مشرکان، دوست ندارند که هیچ خیری از سوی پروردگارتان بر شما نازل شود، در حالی که خدا هرکه را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد و خداوند دارای فضل بزرگی است). براساس آموزه‌های اصیل عهدین، آنان می‌دانستند که دیر یا زود، پیامبر خاتم(ص) مبعوث خواهد شد و آیین یهودیت و مسیحیت منسوخ می‌گردد؛ لذا به شدت نگران بودند. در این آیه، از اهل کتاب با عنوان «کافر» یاد شده است؛ اما چرا؟ زیرا انکار هر یک از اصول سه‌گانه ایمان منجر به کفر می‌گردد: نخست «توحید» است؛ یهود نیز مانند مشرکان به توحید اذعان داشتند، اما به نبوت پیامبر خاتم(ص) معتقد نبودند و همین امر سبب شد قرآن از آنان به عنوان کفار یاد کند. رکن سوم ایمان نیز باور به «معاد» است. بنابراین، قلمداد کردن اهل کتاب به عنوان کافر در این آیه، ناشی از انکار نبوت است. آیه تصریح می‌کند که این گروه هرگز دوست ندارند کمترین آموزه وحیانی بر شما مسلمانان نازل شود؛ اما خداوند وحی را بر اساس میل گروه‌ها نمی‌فرستد و آن را دریغ نمی‌کند: «وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ...» (و خداوند هر که را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد).

گفت و گو با اهل کتاب

بخش زیادی از سوره مائده به گفت‌وگو با اهل کتاب، به‌ ویژه یهود و نصاری اختصاص دارد. قرآن کریم، حضرت عیسی(ع) را «کلمه الله» و «عبدالله» معرفی می‌کند، اما مسیحیان با این توصیفات مخالف بودند و پذیرش آن برایشان دشوار بود؛ تا جایی که این مناقشات به رویداد «مباهله» کشیده شد. قرآن در آیه ۵۹ سوره آل‌عمران در این باره می‌فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (قطعاً داستان عیسی نزد خدا [از نظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: «باش»، پس بی‌درنگ موجود شد).
این آیه بیانگر آن است که حضرت عیسی(ع) بدون پدر متولد شده است. در ادامه و در آیات بعدی، به آیه مباهله می‌رسیم: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ». در اینجا واژه «علم» در قرآن، عمدتاً به معنای آموزه‌های وحیانی و توحیدی است؛ چنان‌که در عبارت «قُل رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا» (پروردگارا، دانش مرا افزون گردان)، خطاب به پیامبر(ص) است تا از خداوند بخواهد آموزه‌های وحیانی را بر قلب ایشان بتاباند و قلب مبارکشان را به نور آموزه‌های اصیل الهی منور سازد.
خداوند فرموده است که قرآن از جانب او نازل شده و نباید در آن تردیدی داشت؛ لذا پیامبر(ص) را فرمان داد تا به آنان بگوید برای مباهله بیایند. در واقع، خداوند با پذیرش نوعی از سنت و رسم موجود میان مسیحیان، به پیامبر(ص) تأکید می‌فرماید که با اطمینان وارد میدان شود و از حضور در این مواجهه تهدیس (ترس) یا کوتاهی نکند. همچنین از ایشان خواست تا عزیزترین کسان خود، یعنی حضرت علی(ع)، حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را همراه خود ببرد.

والاترین فضیلت مولا علی(ع)

امام رضا(ع) در روایتی شریف، آیه مباهله را بالاترین فضیلت حضرت علی(ع) در قرآن کریم معرفی می‌کنند. برخی از مفسران و مورخان اهل سنت، در بیان شأن نزول این آیه و تعیین مصادیقِ «ابناء»، «انفس» و «نساء»، نام حضرت علی(ع) را حذف می‌کنند؛ زیرا به‌ خوبی می‌دانند که این آیه دربردارنده عالی‌ترین فضیلت برای ایشان است.
 
در مقابل، برخی دیگر به جای حذف، به «فضیلت‌سازی» روی آورده‌اند. برای نمونه، در عبارت یکی از وابستگان به مکتب خلفا آمده است که وقتی آیه مباهله نازل شد: «خَرَجَ (پیامبر ص) بِأبی‌بَکرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثمانَ وَ عَليٍّ وَ غَیرِهِم». آنان هرچند نتوانستند نام حضرت علی(ع) را به‌طور کامل حذف کنند، اما با قرار دادن نام ایشان در کنار دیگران و استفاده از عبارت «و غیرهم»، تلاش کردند تا این فضیلتِ منحصر‌به‌فرد را کمرنگ کرده و از اختصاص آن به امام(ع) جلوگیری کنند. اگرچه آیه مباهله مستقیماً در زمره آیات ولایت (به معنای اصطلاحی) قرار نمی‌گیرد، اما بی‌شک عالی‌ترین مقدمه برای اثبات مقام امامت و جانشینی ایشان است.

بعثت

بعثت پیامبر اکرم(ص) در دوران «جاهلیت» رخ داد. تصور رایج این است که جاهلیت به معنای نادانی و بی‌سوادی است؛ تا جایی که گفته‌اند در جزیر‌‌العرب تعداد افراد باسواد اندک بوده و علم تقریباً وجود نداشته است. در حالی که در نگاه قرآن، «جهل» به معنای عصبیت، خشونت و واکنش‌های ناسنجیده است، نه صرفاً نادانی یا بی‌سوادی.
 
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «چه بسیار عالمانی هستند که قد قتله جهله»؛ یعنی جهالتشان آنان را به هلاکت انداخته است. این بدان معناست که فردی ممکن است عالم باشد و سواد زیادی داشته باشد، اما همچنان گرفتار جهالت باشد. بر این اساس، جهالت و جاهلیت پدیده‌هایی نمردنی هستند که تنها رنگ و چهره عوض می‌کنند؛ از همین رو قرآن در تعبیری دقیق به «تبرّج الجاهلیه الاولی» (خودنماییِ جاهلیت نخستین) اشاره کرده است. امروزه نیز جاهلیت همچنان پابرجاست. آیا قتل و کشتار، توطئه، استکبار، استضعاف و ستم به دیگران، عین جاهلیت نیست؟ آن هم در حالی که دنیای امروز سرشار از مخترعان، مبتکران، دانشمندان و ابزارهای صنعتی پیشرفته است.

الهیات مشرکانه

جاهلیت در میان اعراب، حتی در کسانی که اهل شعر و سواد بودند و در درگاه حاکمان نفوذ داشتند، جاری بود. در مقابلِ این پدیده، مفاهیمی چون «حِلم» و «عقل» قرار داشتند که نقیضِ جاهلیت بودند. از این رو، ممکن است با عالمانی مواجه شویم که غرق در جهالت‌اند و در مقابل، افرادی بی‌سواد را ببینیم که از هرگونه جاهلیت به دور هستند. جاهلیت با پدیده‌هایی چون غارتگری، هجوم به همسایگان، سرقت از دوستان و خویشان و بت‌پرستی همراه بود. امروزه نیز پدیده بت‌پرستی پابرجاست، با این تفاوت که اکنون حتی «دانشکده‌ها و الهیات مشرکانه» نیز دارند. جاهلیت دست‌کم چند ویژگی برجسته داشت؛ نخست، «شرک» که تنها یک پدیده عقیدتی ساده نبود، بلکه انسان‌ها تمامی امیدها، آرزوها و ترس‌های خود را به بت‌ها می‌سپردند. به همین سبب، در سوره‌های «معوذتین» به مسلمانان القا می‌شود که از شر هر چه شرور است، تنها به خدای واحد و احد پناه ببرند. دومین ویژگی، تداوم سالیان سال جنگ، خشونت و رعب بود.

متأسفانه گاهی روایت‌های نادرستی ساخته‌اند مبنی بر اینکه پیامبر اکرم(ص) در لحظه بعثت دچار ترس شده و حضرت خدیجه(س) ایشان را نزد «ورقه بن نوفل» (که غیرمسلمان بود) برد؛ در حالی که پیامبر اکرم(ص) هرگز در دریافت وحی تردیدی نکرد و نهراسید. با این حال، متأسفانه برخی از عالمان ما نیز به خطا، مدافع این دست روایات شده‌اند.

دوره دعوت خصوصی

این دوره، مربوط به سه سال نخستین بعثت بود؛ در این سال‌ها، پیامبر اکرم(ص) هنوز با تعصبات و سنن جاهلی مواجه نشده بود، تا اینکه نوبت به دعوت عمومی رسید. در «یوم‌الانذار» (روز هشدار)، پیامبر اکرم(ص) برای تعیین جانشین و وصی خود، سه مرتبه اعلام عمومی کردند، اما در هر سه بار، تنها حضرت علی(ع) اعلام آمادگی نمود. علاوه بر این، پیامبر اکرم(ص) در «حدیث ثقلین» و «حدیث منزلت» نیز صراحتاً ولایت امیرالمؤمنین(ع) را اعلام کردند؛ بنابراین، ابراز ولایت ایشان تنها منحصر به غدیر نبود، هرچند که نقطه اوج این اعلامیه در «حجة‌الوداع» و در سرزمین غدیر اتفاق افتاد. برخلاف تصور رایج که گمان می‌شود پیامبر(ص) هر ساله حج می‌گزاراندند، نخستین و آخرین حج کامل ایشان، همین حج‌الوداع بود.

ایشان طبق وحی الهی در منطقه غدیر توقف کردند و بنا بر نقل‌ها، حدود سه روز در آن مکان اقامت داشتند. در حضور ۱۲۰ هزار نفر، پیامبر(ص) با تعبیری صریح فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» (هر کس که من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست) و بدین ترتیب، امام را به‌عنوان مولای مردم معرفی کردند. در ادامه نیز دعا فرمودند: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؛ اللهم انصر من نصره و اخذل من خذله...» (خدایا، دوست بدار هر کس را که او را دوست دارد و دشمن دار هر کس را که با او دشمنی کند؛ خدایا، هر کس را که او را یاری کند یاری ده و هر کس را که او را رها کند، رها گردان).
 
در اینجا نکته‌ای در مورد واژه «خذلان» وجود دارد؛ این کلمه در میان ما به‌طور تسامحی به معنای «خواری» تعبیر شده است، اما در تعبیر قرآنی، به معنای «واگذار شدن از سوی خدا» و «عدم یاری» است. در این رویداد، مردم با حضرت علی(ع) بیعت کردند؛ چراکه مقصود از «مولی» در این مکان و زمان، دوستی ساده نیست، بلکه به معنای سرپرستی، ولایت و امر حکومت است.

پیوند بعثت و غدیر

به باور من، تشیع اهل‌بیت(ع) در حقیقت همان «تشیع محمدی(ص)» است. نخستین پیوند میان بعثت و غدیر در این است که رسالت پیامبر اکرم(ص) در غدیر تداوم یافت. غدیر، آغازگر اسلامی جدید نیست، بلکه تفسیری اصیل در برابر آن دسته از برداشت‌های آلوده به قدرت، ثروت و تزویراتی است که سنت را از مسیر اصلی‌اش خارج کردند؛ بنابراین، تشیع ما بیش از آنکه صرفاً علوی باشد، محمدی است.

در جلد دوم کتاب «مستدرک نهج‌البلاغه» (صفحه ۲۹)، در خطاب امیرالمؤمنین(ع) به پیروانشان آمده است: «من عبدالله علی امیرالمؤمنین الی شیعته من المؤمنین». این نشان می‌دهد که خود حضرت علی(ع)، در راستای پیروی از پیامبر اکرم(ص)، مؤمنان به خویش را «شیعه» نامیده است. اسلامِ علی(ع)، اسلامِ قدرت، تزویر، زور، خشونت و فریب نبود؛ بلکه اسلامِ محبت، برابری و همراهی با مستضعفانی بود که از زیر یوغ استکبار رهایی یافتند. در این چشم‌انداز است که حقیقت فرمایش پیامبر(ص) را می‌فهمیم که فرمودند: «تو و شیعیان تو اهل بهشت هستید». مهم‌ترین پیوند میان بعثت و غدیر آن است که غدیر، استمرار نبوت است و هر دو، تجلی رحمت الهی هستند. برخی را با بعثت مشکلی نبود، اما به دلیل جهل، ترس و شیفتگی به قدرت، نتوانستند غدیر را بپذیرند و با آن میانه خوبی نداشتند.
انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha