کد خبر: 4358593
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۶
یادداشت

حدیث ریان بن شبیب؛ نقشه سلوک عاشورایی

حدیث ریان بن شبیب؛ نقشه سلوک عاشورایی

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا بیگی خمینی، پژوهشگر قرآن و حدیث

حدیث ریان بن شبیب را نباید صرفاً روایتی در فضیلت گریه بر امام حسین(علیه‌السلام) یا بیان مصائب عاشورا دانست. این حدیث در حقیقت برنامه‌ای جامع برای سلوک الی الله است؛ سلوکی که از دعا و طلب آغاز می‌شود، از وادی حزن و محبت عبور می‌کند، به برائت از ظلم و همسویی با اولیای الهی می‌رسد و در نهایت به مقام ولایت و معیت با اهل‌بیت(علیهم‌السلام) ختم می‌گردد. از این منظر، امام رضا(علیه‌السلام) در نخستین روز محرم، راهی را ترسیم می‌کنند که سالک را از خودخواهی به خداخواهی و از تعلقات دنیا به قرب الهی رهنمون می‌سازد.

حضرت سخن خود را با یاد حضرت زکریا(علیه‌السلام) آغاز می‌کنند. زکریا پیامبری است که در اوج پیری و در شرایطی که همه اسباب ظاهری از میان رفته بود، دست نیاز به سوی خداوند بلند کرد و از او فرزندی پاک طلب نمود. در منطق سلوک، نخستین گام حرکت به سوی خداوند، احساس فقر و نیاز است. تا انسان به عجز و احتیاج خود آگاه نشود، درِ دعا بر او گشوده نمی‌شود. زکریا(علیه‌السلام) مظهر انسانی است که از همه اسباب بریده و به مسبب‌الاسباب روی آورده است. از همین رو امام رضا علیه‌السلام ماه محرم را با دعا آغاز می‌کنند؛ زیرا سلوک حقیقی از «طلب» آغاز می‌شود. هر تحول معنوی زمانی شکل می‌گیرد که انسان در درون خود احساس کند چیزی را گم کرده و باید آن را از خداوند بخواهد.

روزه‌ای که امام در آغاز روایت به آن اشاره می‌کنند نیز تمرینی برای خروج از سلطه نفس است. انسان تا زمانی که اسیر خواسته‌های تن و تمایلات نفسانی است، نمی‌تواند حقیقت را آن‌گونه که هست مشاهده کند. گرسنگی و امساک، پرده‌های غفلت را کنار می‌زند و قلب را برای دریافت انوار الهی آماده می‌سازد. از این جهت، امام رضا(علیه‌السلام) پیش از آنکه از مصیبت سخن بگویند، از روزه و دعا سخن می‌گویند؛ زیرا قلبی که تهذیب نشده باشد، ظرفیت درک حقیقت عاشورا را نخواهد داشت.

سپس حضرت به فاجعه کربلا اشاره می‌کنند و می‌فرمایند که امت اسلامی حرمت ماه محرم و حرمت پیامبر خدا را نشناخت. ریشه همه سقوط‌های معنوی در بی‌حرمتی به مقدسات و اولیای الهی است. انسان زمانی از مسیر حق منحرف می‌شود که مرکزیت خدا و حجت خدا را از زندگی خود حذف کند. حادثه عاشورا نتیجه یک بیماری روحی و معنوی در جامعه اسلامی بود؛ بیماری‌ای که در اثر دنیاطلبی، غفلت و خودمحوری پدید آمده بود. از این رو عاشورا آینه‌ای است که سالک می‌تواند در آن خطرات مسیر را مشاهده کند. هر جا هواهای نفسانی بر ولایت الهی غلبه کنند، کربلا تکرار خواهد شد.

آنگاه امام رضا علیه‌السلام محور اصلی روایت را بیان می‌کنند: «اگر برای چیزی گریه می‌کنی، برای حسین بن علی گریه کن.» در نگاه اهل معرفت، گریه بر حسین(علیه‌السلام) نشانه حیات قلب است. یکی از نشانه‌های قساوت قلب آن است که انسان در برابر حقایق بزرگ بی‌تفاوت باشد. اشک، زبان قلب است. وقتی قلب در برابر جمال یا جلال الهی متأثر می‌شود، این تأثر در قالب اشک ظهور پیدا می‌کند. از همین رو بسیاری از عالمان، اشک را از الطاف الهی دانسته‌اند؛ زیرا اشک حجاب‌های سخت نفس را نرم می‌کند و انسان را از خودبینی به خداجویی منتقل می‌سازد.

گریه بر امام حسین(علیه‌السلام) در حقیقت گریه بر حقیقتی است که در کربلا مظلوم واقع شد. سالک در سوگ حسین علیه‌السلام، بر غربت عدالت، مظلومیت عبودیت و تنهایی انسان کامل اشک می‌ریزد. چنین گریه‌ای او را از دلبستگی‌های دنیا جدا کرده و به حقیقت نزدیک می‌کند. به همین دلیل در فرهنگ شیعه، عزاداری مدرسه تربیت قلب است.

حضرت سپس عظمت مصیبت عاشورا را بیان می‌کنند و از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش سخن می‌گویند. در ساحت سلوک، عاشورا عالی‌ترین تجلی مقام «فنا فی الله» است. امام حسین(علیه‌السلام) همه چیز خویش را در راه خدا تقدیم کرد؛ جان، فرزندان، برادران، یاران و حتی آبروی ظاهری خویش را. سالک در کربلا می‌آموزد که قرب الهی بدون گذشتن از تعلقات ممکن نیست. هر اندازه وابستگی انسان به غیر خدا کمتر شود، راه وصول او به خداوند هموارتر می‌گردد. عاشورا نمایشگاه بزرگ بریدن از غیر خدا و پیوستن به خداست.

در جهان‌بینی توحیدی، عالم هستی نسبت به اولیای الهی بی‌تفاوت نیست. انسان کامل قلب عالم است و همان‌گونه که اختلال قلب بر تمام اعضای بدن اثر می‌گذارد، مصیبت انسان کامل نیز سراسر هستی را متأثر می‌کند. سالک با تأمل در این فراز درمی‌یابد که ولایت حقیقتی تکوینی است، نه صرفاً قراردادی یا اعتباری.

روایت فرشتگانی که برای یاری امام حسین(علیه‌السلام) فرود آمدند و مأمور شدند تا ظهور حضرت مهدی(علیه‌السلام) در کنار قبر آن حضرت بمانند، بعد دیگری از سلوک عاشورایی را آشکار می‌سازد. سلوک مؤمن تنها در گذشته متوقف نمی‌شود. عاشورا حادثه‌ای متعلق به سال شصت و یک هجری نیست؛ حقیقتی زنده است که تا ظهور ادامه دارد.

انتظار فرج در حقیقت ادامه همان خط عاشوراست. سالک حسینی کسی است که هم از مصائب گذشته متأثر است و هم چشم به آینده‌ای دارد که در آن عدالت الهی بر جهان حاکم خواهد شد. از این منظر، حزن عاشورایی هرگز به یأس نمی‌انجامد، بلکه با امید به ظهور و تحقق وعده‌های الهی همراه است.

در ادامه، امام رضا(علیه‌السلام) از آثار گریه و زیارت سخن می‌گویند. آمرزش گناهان در اثر گریه بر حسین(علیه‌السلام) را نباید صرفاً یک پاداش قراردادی دانست. حقیقت آن است که اشک حسینی، اگر از سر معرفت باشد، انسان را دگرگون می‌کند. بسیاری از گناهان ریشه در خودخواهی، غفلت و قساوت قلب دارند. هنگامی که دل در مصیبت اولیای خدا می‌شکند، زمینه بازگشت به سوی خدا فراهم می‌شود. از این رو اشک حسینی خود عامل تزکیه و تطهیر قلب نیز هست.

زیارت امام حسین(علیه‌السلام) نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. زیارت، تنها حضور جسمانی در کنار یک قبر شریف نیست؛ بلکه نوعی هجرت معنوی است. زائر در حقیقت از عالم عادت‌ها و تعلقات روزمره جدا می‌شود و خود را در محضر ولی خدا قرار می‌دهد. از این رو زیارت در سنت شیعی همواره یکی از مهم‌ترین منازل تربیت روحی و اخلاقی بوده است.

امام رضا علیه‌السلام سپس به لعن قاتلان امام حسین(علیه‌السلام) توصیه می‌کنند. در منطق سلوک، محبت بدون برائت کامل نمی‌شود. همان‌گونه که انسان باید به خدا و اولیای الهی نزدیک شود، باید از ظلم، طغیان و صفات شیطانی نیز فاصله بگیرد. لعن در حقیقت اعلام موضع در برابر جریان ظلم و انحراف است. سالک نمی‌تواند همزمان مدعی محبت حسین علیه‌السلام باشد و در درون خود به صفات یزیدی مجال رشد بدهد. مبارزه با تکبر، حرص، حسد و دنیاپرستی، از مصادیق جلوه‌های عملی همین برائت هستند.

فراز «یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزاً عظیماً» نیز صرفاً اظهار حسرت نسبت به گذشته نیست. این جمله در واقع یک پیمان است؛ پیمانی برای حضور در جبهه حق در هر زمان و مکان. سالک با تکرار این عبارت اعلام می‌کند که آرمان‌های عاشورا را متعلق به گذشته نمی‌داند، بلکه آماده است در زندگی خویش نیز هزینه حق‌طلبی را بپردازد.

سرانجام، روایت با یکی از عمیق‌ترین تعابیر سلوکی پایان می‌یابد: «برای اندوه ما اندوهگین و برای شادی ما شادمان باش و بر ولایت ما پایدار بمان.» این فراز بیانگر حقیقت «معیت» با اهل‌بیت علیهم‌السلام است. مقصد نهایی سلوک، صرف انجام اعمال عبادی نیست؛ بلکه هماهنگ شدن قلب انسان با اولیای الهی است. سالک حقیقی کسی است که خواسته‌هایش در خواسته‌های آنان فانی شود، محبوبش محبوب آنان و مبغوضش مبغوض آنان باشد. چنین انسانی به تدریج از خودمحوری رها می‌شود و در مدار ولایت قرار می‌گیرد.

از این منظر، حدیث ریان بن شبیب را می‌توان نقشه راه سلوک عاشورایی دانست؛ سلوکی که با دعا و احساس نیاز آغاز می‌شود، از ریاضت و تهذیب نفس می‌گذرد، در مدرسه اشک و محبت حسینی تربیت می‌شود، با برائت از ظلم و انتظار ظهور تکامل می‌یابد و سرانجام به مقام ولایت و معیت با اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌رسد. در این راه، عاشورا حقیقتی زنده و جاری است که سالک را در هر عصر و زمان به سوی خداوند هدایت می‌کند.

انتهای پیام
دبیر:
سلما آرام
captcha