
شاید در طول تاریخ ادبیات منظوم ایران بیشترین همدلی و تجانس عاطفی با
حافظ شیرازی شکل گرفته باشد، شاعری که هنوز هم آیبنه روح و حافظه تاریخی ایرانیان به شمار میرود و یا به بیانی دیگر و به تعبیر اریک فروم، روانشناس مشهور «انسان نمیتواند کسی یا چیزی را دوست بدارد، مگر آنکه خویشتن خود را در او ببیند». از همین رو است که ما مردم سرزمین پارس بعد از گذشت قرنها از درگذشت حافظ همچنان به غزلیات وی دلبسته و وابسته هستیم.
اما بیگمان چنانچه بخواهیم تحلیلی منطقی برای این احساسات عمیق ارائه دهیم لازم است تا عمیقتر در اینباره بیندیشیم؛. شاید یکی از اصلیترین دلایل تمایز جایگاه حافظ با سایرین از منظر ایرانیان، استفاده از عنصر ایهام و یا چندوجهی بودن اشعار وی است، زیرا هر خوانندهای با توجه به مقتضیات احوال خویش میتواند غزلیات منسجم وی را تفسیر کند و از آنجا که دیوان حافظ سرشار از موضوعات متعدد شخصی، اجتماعی و سیاسی است احتمالاً با هر رأی و سلیقهای سازگار به نظر میرسد.
اما جغرافیای ایران کهن از دیرباز تاکنون با دلبستگی و عشق عمیق به اهلبیت(ع) و بهویژه
امام حسین(ع) گره خورده است و مردم ما برای کسب آرامش روحی و تجلیل از مقام شهدای کربلا با شعر نیز انس و الفت خاصی داشتهاند. بسیاری از شاعران در اینباره سخن بهمیان آوردهاند و آثاری از خود بهیادگار گذاشتهاند، چنانچه حافظ شیرازی، بزرگترین غزلسرای تاریخ ایران نیز از این جرگه مستثنی نبوده و از آن غفلت نورزیده است.
یکی از غزلیات مشهور حافظ که رنگ و بوی محرم دارد و میتوان از آن تفسیر عاشورایی داشت، غزل معروف «زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت، گر نکتهدان عشقی بشنو از این حکایت» است. در بیان برخی شارحان شعر فارسی عبارت تشنهلب در بیتی از غزل مذکور «رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس، گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت» به شهیدان کربلا اشاره دارد و مصراع بعد به نوعی به بیان فروپاشی اخلاقی پس از
واقعه کربلا میپردازد، چراکه دلیل تشنهلب بودن شهدای کربلا را نبودن امامشناسانی که حق ولایت امام حسین(ع) را بهجا بیاورند، میداند.
مهدوی دامغانی از شارحان غزلیات حافظ نیز در شرح غزل مذکور بر آن است که این غزل از اشعار عاشورایی باطنی وی است و بیت «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا، سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت» را به کربلا و شهادت امام حسین(ع) تأویل میدهد و در مجموع بر این اعتقاد است که تعابیری چون تشنهلبی، خون خوردن، سرهای بریده و شب سیاه از عناصری است که با واقعه کربلا ارتباط دارد، چنانکه مصراع «چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی» مستقیماً ماجرای شهادت امام حسین(ع) را نقل میکند.
در ابیات دیگری از این غزل نیز بیت «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود، زنهار از این بیابان وین راه بینهایت» به سختیهای راه عرفانی اشاره میکند و همچنین بیت «این راه را نهایت صورت کجا توان بست، کش صدهزار منزل بیش است از بدایت» بیان میکند که برای مسیر عشق نهایتی است که رونده و سالک باید منازل فراوانی را پشت سر بگذارد.
علاوهبر این حافظ ابیاتی دیگری نیز دارد که با توجه به نظر برخی شارحان به واقعه عاشورا اشاره دارد و چنانکه پیداست فارغ از مذهب رسمی حافظ که بحثهای متعددی میان شارحان درباره آن وجود دارد، وی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در اشعارش ارادت خود را به امام حسین(ع) نشان میدهد و بیتردید در زمره محبین اهلبیت(ع) به شمار میرود، اما در عصری میزیسته که شرایط سیاسی و اجتماعی اجازه بیان مستقیم برخی مباحث به ویژه موضوعاتی که بار سیاسی و اجتماعی خاصی دارند را نمیداده است.
علاوه بر این وی از جمله شاعرانی است که از زبان نمادین و استعارهها به وفور استفاده میکند، بنابراین در برخی غزلیات خویش از زبان غیرمستقیم برای ابراز ارادت خود به امام حسین(ع) مدد میجوید تا مفاهیم بلند عشق، فداکاری، شهادت و مقابله با ظلم را که دلانگیزترین جلوه آن در واقعه عاشورا روی میدهد را به زیبایی و با زبانی فاخر بیان و حق مطلب را ادا کند، گویی به تعبیر خواجه شیراز سخن شاید تنها یادگاری است که پس از تمام شدن عمر بر صفحه جهان هستی نقش میبندد، پس راه ماندگاری واقعه عاشورا و تجلیل از روح سیدالشهدا (ع) و یارانش نیز تنها با ایراد سخن صورت میبندد. «حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان، این نقش ماند از قلمت یادگار عمر»
انتهای پیام