
به گزارش ایکنا،
حجتالاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، شامگاه 30 خردادماه در نشست علمی «
ابعاد مظلومیت امام حسین علیهالسلام» که به مناسبت ایام محرم در
مؤسسه فهیم در قم برگزار شد به ایراد سخن پرداخت.
متن سخنان وی به شرح زیر است:
برخی از ابعاد مظلومیت حضرت حسین(ع) همواره مطرح شده است، اما برخی دیگر در مجالس و محافل کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. براساس اسناد تاریخی و زیارتنامهها، «مظلومیت» یکی از بارزترین صفات سیدالشهدا(ع) است. این مظلومیت در ابعاد مختلف تجلی یافته است؛ بهگونهای که شخصیتی چون حسین بن علی(ع)، تنها فرزند پیامبر(ص) در آن دوران، به دلیل عدم بیعت با حاکم وقت، حتی نتوانست در مدینه باقی بماند و ناچار به ترک شهر پیامبر(ص) شد که این خود مظلومیتی مضاعف است. همچنین، عدم امکان اقامت ایشان در مکه، آن هم در موسم حج و در حرم امن الهی، نشانه دیگری از این مظلومیت است. علاوه بر این، جلوگیری از ورود فرزند پیامبر(ص) به کوفه (محل خلافت پدرشان و جایی که از ایشان دعوت شده بود) و در نهایت، محاصره حضرت در وضعیتی فجیع در کربلا، شهادت ایشان و به اسارت رفتن اهل بیت(ع)، همگی نشانههای عیانِ مظلومیت سیدالشهداء(ع) است.
اما بُعدی از مظلومیت که مدنظر بنده است، نادیده گرفته شدن جایگاه امام حسین(ع) است؛ نه تنها در نگاه دشمنان، بلکه در نگاه برخی علاقهمندان، نزدیکان و نخبگان آن دوره. این نادیده گرفتن، در واقع اوج مظلومیت ایشان است. برای نمونه، معاویه در نامهای به حضرت، ایشان را متهم کرد که بهدنبال تفرقه و آشوب در امت پیامبر(ص) است؛ در حالی که امام(ع) در پاسخ فرمودند: «من فتنهای بالاتر از امارت و حکومت تو در میان امت اسلامی سراغ ندارم». اینکه کسی به خود اجازه دهد سیدالشهدا(ع) را چنین متهم کند، نشانهی تخریب شخصیت و اهانت به مقام ایشان است، بهویژه از سوی معاویهای که با جایگاه خاندان اهلبیت(ع) بهخوبی آشنا بود.
در نمونهای دیگر، عمرو بن سعید، والی مکه، خطاب به امام حسین(ع) گفت: «آیا از خدا نمیترسی که در میان امت پیامبر(ص) تفرقه ایجاد میکنی و میخواهی وحدت جامعه اسلامی را بر هم بزنی؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «من مردم را به سوی خدا دعوت میکنم و کسی که مردم را به خدا دعوت کند، بهدنبال ایجاد شکاف و اختلاف در جامعه نیست». شایان ذکر است که بعدها برخی، از جمله ابنتیمیه، همین اتهامات را تکرار کرده و امام حسین(ع) را «خارجی» نامیدند و تأکید کردند که یزید در برخورد با ایشان به دلیل ایجاد تفرقه در امت، حق داشت.
همچنین به امام(ع) گفته شد که شما علیه خلیفه مسلمین (یزید) خروج کردهاید و از دین خارج شدهاید. این سخن در حالی مطرح شد که یزید هنوز موفق به اخذ بیعت همگان نشده بود و حتی اگر او خلیفه مشروع میبود، آیا مخالفت با خلیفه به معنای خروج از دین است؟ در حالی که خوارج با حضرت علی(ع) جنگیدند اما ایشان فرمودند: «اینها برادران ما هستند که بر ما طغیان کردند»، اما امام حسین(ع) را بیدین دانستند. با همین اتهامات، مردم سادهلوح را به میدان جنگ با حسین بن علی(ع) آوردند و با شعارهایی چون «ای لشکریان خدا، بهشت نصیب شما خواهد شد»، آنها را تحریک کردند.
عمروبن حجاج زبیدی، فرمانده یکی از جناحهای سپاه عمر سعد، خطاب به لشکریان میگفت: «ای اهل کوفه! در کشتن کسی که از قلمرو دین خارج شده است، شک نکنید». این دست اتهامات و تلاش برای تخریب شخصیت امام حسین(ع)، در مقایسه با شهادت و اسارت اهلبیت(ع)، بُعدی دیگر از مظلومیت ایشان است که شاید حتی شدیدتر و تکاندهندهتر باشد.
کشتن امام با نیت قربت
در همین راستا، امام سجاد(ع) فرمودند سیهزار نفر که گمان میکردند جزو امت پیامبر(ص) هستند و برای تقرب به خداوند عمل میکنند، خون سیدالشهدا(ع) را بر زمین ریختند؛ در حالی که امام حسین(ع) در تمام مسیر، آنان را به سوی خدا دعوت میکرد. شایان ذکر است که این روندِ تهمتزنی و وارونه جلوه دادن حقیقت، پس از واقعه کربلا نیز توسط بنیامیه بهصورت سازمانیافته دنبال شد.
بُعد دیگر از مظلومیت حضرت امام حسین(ع)، اتهام «شکستن حرمت اسلام، عرب و قریش» است. نکته قابل توجه این است که این اتهام نه از سوی عوام، بلکه از سوی بزرگان و شخصیتهای برجسته آن دوره مطرح شد. برای نمونه، عبدالله بن مطیع (که بعدها از کارگزاران ابنزبیر شد)، از امام(ع) میخواست که به جایگاه عرب و قریش رحم کند. امثال او، جایگاه واقعی امام(ع) را بهخوبی میشناختند و میدانستند که اگر بنیامیه و یزید بتوانند امام(ع) را به شهادت برسانند، برخورد با شخصیتهایی چون ابنمطیع و ابنزبیر برای حاکمان بسیار آسانتر خواهد بود. لذا آنها بهجای مواجهه با بنیامیه و مخالفت با هتک حرمت خاندان پیامبر(ص)، از امام حسین(ع) میخواستند که حرمتهای ظاهری را نشکند.
نمونهای دیگر از این رویکرد، رفتار مروان با امام حسین(ع) است. مروان در حالی که ادعای دلسوزی میکرد، به حضرت پیشنهاد داد تا از او پیروی کند تا هدایت شود و راه درست را بشناسد. امام(ع) با بزرگواری فرمودند: «اگر حرفی داری بگو». مروان در پاسخ پیشنهاد کرد که حضرت با یزید بیعت کند تا خیر دنیا و آخرتش تأمین شود. در این هنگام، امام(ع) با قرائت تعبیر استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) و عبارت «هیهات من الذله»، خطاب به مروان تأکید فرمودند که از او بیش از این انتظار نمیرود؛ چرا که او و پدرش کسانی بودند که مورد لعن پیامبر(ص) قرار گرفته بودند و کسی که پیامبر(ص) او را لعن کرده باشد، نمیتواند پیشنهادی بهتر از این ارائه دهد.
توصیههای کودکانه به امام حسین(ع)
بُعد دیگر از مظلومیت امام حسین(ع)، توصیههای برخی شخصیتهای سیاسی و اجتماعی آن دوران — از جمله فرزندان خلفا و افراد دارای جایگاه اجتماعی — به حضرت برای بیعت با یزید است. این توصیهها، با توجه به جایگاه والای امام(ع) و شخصیت پستی چون یزید، در ذات خود توهینآمیز بود. برای درک بهتر این موضوع میتوان این مسئله را با مثالی در عصر حاضر مقایسه کرد؛ گویی به یک مرجع تقلید گفته شود که با فردی لاابالی، قمارباز و شرابخوار به عنوان نایب امام زمان(عج) بیعت کند. چنین پیشنهادی در هر عصری توهینآمیز است، چه رسد به اینکه این پیشنهاد در جایگاهی بسیار والاتر، به سیدالشهدا(ع) ارائه شده باشد. هرچند برخی از این توصیهها از سر دلسوزی و برای جلوگیری از به خطر افتادن جان حضرت و اهلبیت(ع) بود، اما در واقع این پیشنهادات، نوعی نادیده گرفتنِ جایگاه و رسالت امام(ع) و توهین به شخصیت ایشان بود.
در همین راستا، جابر بن عبدالله انصاری، شخصیت جلیلالقدری که اولین زائر امام(ع) در کربلاست و تا زمان امام باقر(ع) زنده بود و امام را «حبیبی» خطاب میکرد، از شدت دلسوزی و برای اینکه امام(ع) به مخاطره نیفتد، به ایشان توصیه کرد که همانگونه که برادرشان (امام مجتبی علیهالسلام) مصالحه کردند، ایشان نیز مصالحه نمایند. اما این توصیه، تفاوت بنیادین میان دو موقعیت را نادیده گرفته بود؛ چرا که امام مجتبی(ع) با معاویه مصالحه کردند، در حالی که معاویه هرچند خبیث بود، اما سیاستمداری چیره بود و دستکم تظاهر به رعایت شرعیات میکرد، اما یزید اساساً هیچ شباهتی به او نداشت.
نمونه دیگر، عبدالله بن عمر بود که خود داعی خلافت بود و صلاحیت حکومت را برای خود قائل بود. او نیز امام(ع) را به مصالحه توصیه کرد. امام(ع) با تعجب از او پرسیدند: «آیا من باید با یزید مصالحه کنم؟ آیا گمان میکنی من در اشتباه هستم؟» ابنعمر در برابر این پاسخ خجالتزده شد و با تغییر لحن، گفت: «من تنها میترسم که چهره زیبای شما با شمشیرهای بنیامیه روبرو شود و آنان به شما رحم نکنند.
توصیه ناپسند عبدالله بن جعفر
در نمونهای دیگر، عبدالله بن جعفر به امام(ع) پیشنهاد کرد که در مکه بمانند تا او از یزید برای حضرت «اماننامه» بگیرد. هرچند این پیشنهاد از روی دلسوزی و علاقه بود، اما در حقیقت، ماهیتی اهانتآمیز داشت. واقعاً وضعیت امت پیامبر(ص) به کجا رسیده بود که کسی بخواهد برای سیدالشهدا(ع) از یزید اماننامه بگیرد؟ امام(ع) در پاسخ به این پیشنهاد، تأکید فرمودند که بالاترین و بهترین امان، امانی است که خداوند به انسان ببخشد.
همچنین، بُعدی دیگر از مظلومیت حضرت، خیانت و بیوفایی مردم کوفه است. کوفه، که مرکز خلافت حضرت علی(ع) بود، هزاران نامه (حدود ۱۸ هزار نامه) برای امام(ع) فرستاد و ایشان نیز نماینده خود را نزد آنان اعزام کرد؛ اما در نهایت، همگی پشت امام(ع) را خالی کردند. این غربت تکاندهنده، که در نهایت تنها ۷۲ تن در کنار ایشان ماندند، یکی از ابعاد عمیق مظلومیت سیدالشهدا(ع) است.
این مظلومیت، حتی پس از شهادت حضرت نیز تداوم یافت. پیامبر اکرم(ص) فرمودند که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر دو پیشوایان، اسوه و الگو هستند و چه در مقام قیام باشند و چه در مقام قعود، تفاوتی میان این دو امام نیست. با این حال، گاهی این دیدگاه مطرح میشود که حرکت امام حسین(ع) علیه بنیامیه و یزید، یک «تکلیف اختصاصی» برای ایشان بوده و قابل پیروی نیست. این دیدگاه در واقع نوعی مظلومیت جدید است، زیرا امام(ع) را از دایره «الگو بودن» خارج میکند. البته باید توجه داشت که پیروی از هر رفتار امام(ع)، نیازمند شناخت دقیق شرایط زمانه است؛ بهگونهای که نباید هر قیام یا حرکتی را بدون تحلیل، تحت عنوان الگوگیری از سیدالشهدا(ع) توجیه کرد. در واقع، «مشابهسازی ناروا»، با «الگوگیری واقعی» از حضرت متفاوت است.
از دیگر ابعاد مظلومیتی که تا به امروز تداوم یافته است، رویکرد برخی از مداحیهاست که به جای بازتاب دادن مفاهیم عزت و حماسه، رنگ و بوی ذلت و درماندگی به خود گرفتهاند. در این زمینه، شهید مطهری معتقد بودند که حادثه کربلا دارای دو پرده یا وجه است؛ وجه نخست، جنایاتی است که در حق حضرت و خانواده ایشان روا شد، اما وجه دیگر، تجلی ارزشهای اخلاقی، انسانی و معنویت است که بعد ملکوتی و والای شخصیت ایشان را به نمایش میگذارد. لذا تأکید بر تنها یک بُعد از این واقعه، نوعی نادیده گرفتن جایگاه والای معنوی سیدالشهدا(ع) است.
انتهای پیام