
در گفتوگو با حامد علیاکبرزاده، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضو شورای علمی جهاددانشگاهی، به بررسی این موضوع میپردازیم که چگونه ایشان با ترویج مفهوم ژنوم توحیدی، مسیر رسیدن به یک نظریه مستقل در علوم انسانی را هموار کردند تا پیشرفتهای فنی کشور، تکیهگاهی نظری برای استقلال پایدار داشته باشند و علم، نه بهعنوان ابزاری برای تقلید، بلکه بهعنوان سلاحی برای مقاومت در برابر هژمونیهای جهانی تعریف شود. مشروح گفتوگو را در ادامه با هم میخوانیم:
ایکنا - در بحث مرجعیت علمی (از مصرف به تولید)- در بیانات رهبر انقلاب، تفکیک دقیقی میان «یادگیری از دیگران» و «تقلید علمی» صورت گرفته است. از نظر شما، این مرز در فضای دانشگاهی امروز کجاست و چگونه میتوانیم از «مصرفکنندگیِ فعال» به «تولید علم» (که منجر به مرجعیت شود) گذار کنیم؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است مقدمهای را بیان کنم. به نظر میرسد ما پیش از انقلاب اسلامی، دو یا سه مرحله علمی را در جهان اسلام تجربه کردهایم. مرحله نخست، با ظهور اسلام شکل گرفت؛ متأثر از مفاهیمی که در آیات قرآن، روایات اهل بیت(ع) و سخنان پیامبر(ص) به وفور دیده میشود. در این مقطع، یک رشد و نهضت علمی در جهان اسلام بهراه افتاد که نقطه اوج آن در قرن چهارم هجری بود؛ دورانی که در آن، جهان اسلام و به ویژه ایران، مرکزیت داشت و در علم سرآمد تمام جهان قرار داشت.
اما این روند از حدود قرن یازدهم و دوازدهم هجری، یعنی زمانی که تحولات علمی جدیدی در دنیا در حال وقوع بود، دچار افول شد و منجر به این شد که ما شاید نزدیک به ۱۰۰ سال از جریان اصلی علم در دنیا عقب بمانیم. بنابراین، یک دوره اوج با ظهور اسلام داشتیم که نقطه اوجش قرن چهارم بود و در مقابل، دوره افولی را تجربه کردیم که به ویژه در ۲۰۰ سال اخیر، ما بسیار از دنیا عقب افتادیم. ما البته از اوایل قرن چهاردهم (تقریباً از اوایل دهه ۱۳۰۰ شمسی)، بهتدریج با دستاوردهای علمی غرب آشنا شدیم.آشنایی ما با دستاوردهای علمی غرب در دوران پیش از انقلاب، بسیار محدود و صرفا به نحو مقلدانه بود؛ بهگونهای که تنها به آگاهی از تحولات علمی، تأسیس دانشگاه و اعزام تعدادی از افراد به دانشگاههای دنیا برای آشنایی با جریانهای علمی محدود میشد. اما تحول بنیادین و خاص در دوره انقلاب اسلامی این بود که ما حرکتی را به سوی بازپسگیری همان اوج و قلهای آغاز کردیم که جهان اسلام زمانی در علم دارا بود.
اگرچه پیش از انقلاب با «علم جدید» آشنا شده بودیم، اما این علم در کشور ما رواج بسیار محدودی داشت و اساساً «درونزا» نبود. در مقابل، پس از انقلاب، حرکت به سمت تولید علم بومی و درونزا آغاز شد. در عصر حاضر، ملاک پیشرفت و اقتدار هر کشور، توانایی آن در تولید علم بومی و نهادینه کردن دانش است. این رویکرد در تاریخ ایران و اسلام، پیش از این تنها یکبار در صدر اسلام اتفاق افتاده بود، در واقع انقلاب اسلامی حرکتی را به سوی تولید علم درونزا آغاز کرد.

تولید علم درونزا در سالهای نخست انقلاب، بهصورت رفع نیازهای جزئی و ضروری صورت میگرفت؛ چرا که کشور درگیر جنگ و مسائل متعددی بود. در این مسیر، دانشگاهیان ما نقش مؤثری داشتند و نکته بسیار حائز اهمیت این است که این اقدامات، در دورانی که رهبر شهید انقلاب ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، تحت مدیریت ایشان پیش میرفت. حتی در دوران امام(ره) نیز ایشان مسئولیت این امور را بر عهده داشتند و مشکلاتی چون نیازهای علمی و تکنولوژیک صنایع هوایی، تسلیحات نظامی و ... با مدیریت ایشان و برای رفع نیازهای خاص کشور برطرف شد.
اما در دوره رهبری ایشان، حرکت به سمت تولید علم بومی، به یک راهبرد اساسی و کلان در جمهوری اسلامی تبدیل شد که با نظارت مستقیم ایشان دنبال میشد. ایشان تقریباً در دهه ۷۰ بنیانهای این مسیر را گذاشتند و نهادهای متعددی را تأسیس یا تقویت کردند. از اواخر دهه ۷۰ تا زمان شهادت، ایشان با رهبری خود این حرکت اساسی را در کشور رقم زدند. اگر به خاطر داشته باشید، ایشان این مسیر را با کلیدواژه نهضت نرمافزاری و جنبش نرمافزاری در دهه ۸۰ آغاز کردند و این جنبش برکات و ثمرات فراوانی به همراه داشت. در نهایت، این مسیر به این گفتمان رسید که علم باید اقتدارآفرین باشد؛ همان تعبیر «العلم السلطان». در واقع، پیوند میان علم و اقتدار، و رابطه علم با پیشرفت و توسعه یک کشور، همگی حاصل ایدههای ایشان بود که بهتنهایی بهعنوان ایدهپرداز اصلی، بهرغم تمامی موانع موجود در کشور، کار را پیش بردند.
در دوران رهبری ایشان و به ویژه در ۲۵ سال گذشته که ایشان بر مسئله پیشرفت علمی تأکید ویژهای داشتند، اتفاقات بسیار بزرگی در کشور رخ داد. در حوزه صنایع نظامی، ما تقریباً به خودکفایی رسیدیم و در بخش پزشکی نیز در تقریباً تمامی موضوعات اصلی، به جایگاهی رسیدیم که میتوانیم نیازهای خود را از طریق دانش داخلی تأمین کنیم. در علوم پایه نیز پیشرفتهای محیرالعقولی در حوزههایی نظیر زیستشناسی و فیزیک صورت گرفته است؛ تا جایی که باور نمیکردیم روزی در برخی موضوعات علمی، جزو ۵ یا ۱۰ کشور اول دنیا باشیم. در حوزه علوم انسانی، به رغم ضعفهایی که هنوز وجود دارد و خود ایشان نیز بر آنها تأکید میورزیدند، شاهد کارهای بزرگی در زمینه ترجمه آثار مهم حوزه علوم انسانی و تولید فکر بودهایم. باید پذیرفت که شکلگیری علوم انسانی، روندی بطئی و خیلی کندتر از حوزههای فنی، مهندسی یا پزشکی دارد؛ بهطوری که دستاوردهای جهانی در این حوزه حاصل ۴۰۰ سال تجربه علمی و تاریخی است. با این حال، در همین ۲۵ تا ۳۰ سال اخیر تحت هدایت ایشان، سطح تولید آثار علمی و ایدهپردازی در علوم انسانی به گونهای قابل توجه مورد نظر قرار گرفت، هرچند برخی از این ایدهها هنوز کاملاً فراگیر نشده یا به نتیجه لازم نرسیدهاند.
باید به نسل جوان و مردم بگوییم که در ایرانِ پیش از انقلاب، اصلاً تصویری از این نبود که کشور ما بتواند در حوزههای علمی در کنار سایر کشورهای پیشرفته حرکت کند، یا از دستاوردهای علمی برای رفع نیازها و دستیابی به استقلال و اقتدار ملی استفاده نماید. در آن دوران، استادان ما برای یادگیری ناچار به مهاجرت به کشورهای خارجی بودند، اما امروز تمامی امکانات در حوزههای پزشکی، فنی و علوم پایه در داخل فراهم است.

علاوه بر این، ایجاد روحیه خودباوری و تلاش برای دستیابی به مرجعیت علمی در این سه دهه، دستاوردی بزرگ است. اگر رنکینگ جهانی دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی ما را با دوران پیش از انقلاب مقایسه کنیم، شاهد جهشی چشمگیر هستیم؛ برای نمونه، مؤسساتی مانند رویان اکنون در سطح اول دنیا قرار دارند. تمامی این دستاوردها حاصل پیگیریهای مستقیم شخص ایشان است. بنابراین، بدون اغراق و مجامله میتوان گفت که ایشان معمار رشد، حرکت و پیشرفت علمی ایران معاصر بودهاند و نقش ایشان در این مسیر بینظیر است.
ایکنا- در مورد تحول بنیادین در علوم انسانی (اسلامیسازی یا تأسیس؟) در تحلیلهای ایشان، تمایزی بین «اسلامیسازی علوم انسانی» و «تأسیس علوم انسانی اسلامی» دیده میشود. از منظر شما، چرا «اسلامیسازی» (به معنای اصلاح محتوا در قالبهای موجود) برای رسیدن به تمدن نوین کافی نیست و چرا باید به سمت «تأسیس» (تغییر روشها و ابزارها بر اساس هستیشناسی اسلامی) حرکت کنیم؟
ترجیح میدهم به جای پرداختن به جزئیات این تفکیک، نکتهای مرتبط و بنیادین را مطرح کنم. رشد و شکلگیری یک بنیان علمی، درست مانند کاشتن بذری است که ویژگیهای خاص خود را دارد و در نهایت، گیاه و درخت خاصی را به بار میآورد. باید توجه داشت که ما نمیتوانیم درختی را از جایی دیگر کنده و در خاک خود بکاریم و سپس با زدن رنگ و لعاب و تزیینات ظاهری، ادعا کنیم که درخت جدیدی خلق کردهایم؛ زیرا آن درخت در واقع همان گونهای است که از جای دیگری منتقل شده و ماهیتش تغییر نکرده است. محصول علمی زمانی بومی و درونزا است که بنیانش از اساس متفاوت باشد. در حوزه علوم انسانی نیز دقیقاً همین منطق حاکم است؛ ما نمیتوانیم صرفاً با تغییرات ظاهری در علوم انسانی غربی، به یک علم بومی دست یابیم.
در حوزه علوم انسانی، ما نمیتوانیم صرفاً با افزودن رنگوبوی اسلامی به علوم جدید اجتماعی، سیاسی یا فلسفی، ادعای تولید علم بومی کنیم. استفاده از برخی آموزههای توحیدی در قالبهای غربی، به معنای خلق یک علم جدید نیست. علم بومی زمانی متولد میشود که بر مبنای بذری متفاوت روییده باشد. اگر بخواهیم با زبان علم صحبت کنیم، باید بگوییم ژنوم این علم باید متفاوت باشد، این ژنوم، ژنوم توحید است؛ یعنی بنیاد توحیدی باید در تار و پودِ دانش در حوزههای جامعه، سیاست، مدیریت، روانشناسی و فلسفه جاری باشد. علم بومی انسانی، حاصل فرآیندی طولانیمدت — شاید ۱۰۰ تا ۱۵۰ ساله — است و نمیتوان انتظار داشت که با تأسیس چند مؤسسه در بازه زمانی کوتاه علوم انسانی ما بهطور کامل متحول شود. در این مسیر، ما با دو چالش اساسی مواجه هستیم: از یک سو، عدهای هستند که بهطور کلی با امکان تولید علوم انسانی بومی مخالفاند؛ و از سوی دیگر، کسانی هستند که گمان میکنند تولید چند مقاله یا مطرح کردن چند نکته جدید، به معنای دستیابی به علم بومی است. در حالی که واقعیت این است که حرکت به سمت علوم انسانی مبتنی بر بنیان توحیدی، نیازمند زمان، صبوری و سرمایهگذاری است.

نکته حیاتی این است که اگر ما در حوزه فرهنگ و علوم انسانی شکست بخوریم، تمامی دستاوردهای علمی ما در حوزههای فنی، مهندسی و پزشکی، در بلندمدت نمیتوانند استقلال و اقتدار ما را تضمین کنند. برای دستیابی به یک استقلال واقعی و پایدار، ما حتماً باید در این فضا به یک نظریه مستقل دست یابیم؛ زیرا بدون زیربنای نظری در علوم انسانی، پیشرفتهای فنی به تنهایی برای تأمین اقتدار ملی کافی نخواهند بود.
ایکنا- رهبر انقلاب، نخبگی را نه صرفاً یک توانمندی ذهنی، بلکه یک «امانت الهی» و «مسئولیتی اخلاقی» میبینند. همچنین دانشگاه را «زیرساخت پیشرفت» و «مانعی در برابر سلطه استکبار» معرفی میکنند. از دیدگاه شما، «علم» چگونه تبدیل به یک «ابزار مقاومت» میشود؟ به عبارت دیگر، چه نوع علمی است که میتواند در برابر هژمونیهای جهانی، استقلال فکری و ملی را تضمین کند؟
اگر بخواهیم به طور کلی به تحولات علمی کشور نگاه کنیم، باید با صراحت بگوییم که دستاوردهای فعلی، تنها محصول تلاش گروهی بسیار محدود است و ظرفیتهای نهادی و دانشگاهی ما بسیار فراتر از اینهاست. شاید ما تنها ۵ تا ۱۰ درصد از توان واقعی کشور را به کار گرفته باشیم. این پیشرفتها، بیش از هر چیز، حاصل پیگیریهای مستمر و دغدغههای رهبر شهید انقلاب بود. اما متأسفانه گفتمانی که ایشان ایجاد کردند، به دلایل مختلف سیاسی و فرهنگی، در فضای دانشگاهی آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفت و فاصله زیادی میان پتانسیل موجود و عملکرد واقعی وجود دارد، اگرچه آنچه محقق شده در مقایسه با سابقه تاریخی خود ما و بسیاری از کشورهای دیگر خیره کننده است.
در این مسیر، نهادهایی نظیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم، وزارت بهداشت و سایر مراکز تصمیمساز در حوزه علم و فناوری، باید بر دو محور متمرکز شوند: نخست، تقویت روحیه خودباوری و دوم، ایجاد پیوند میان ظرفیتهای علمی دانشگاهها و نیازهای واقعی کشور. امروزه بخش بزرگی از توان استادان ما صرف تولید مقالاتی میشود که لزوماً به نیازهای کشور پاسخ نمیدهند. هنوز در برخی محیطهای دانشگاهی، به جای القای حس توانمندی به دانشجویان، روایت ناتوانی تقویت میشود. علاوه بر این، موانع قانونی، ساختارهای دستوپاگیر و حتی تضاد منافع در برخی بخشها مانع از آن شده است که استعدادهای داخلی در مسیر رفع نیازهای علمی قرار گیرند؛ برای نمونه، در صنعت نفت میتوان دید که چقدر میتوانستیم از ظرفیتهای داخلی بیشتر استفاده کنیم.
در مجموع، اگر در دوره حضرت امام(ره) جرقههای اولیه زده شد، در دوره رهبر شهید انقلاب بود که مسئله علم به صورت نظاممند و بهعنوان یک راهبرد کلان برای دستیابی به اقتدار، استقلال و خودکفایی طراحی و پیگیری شد. اکنون وظیفه ما در این دوره، شناسایی و رفع موانعی است که مانع حرکت ما به سوی دانش درونزا و رفع نیازهای کشور بر اساس استعدادهای ملی میشود.

ایکنا - در بیانات رهبر شهید هشدار داده شده که علم اگر از اخلاق و دین فاصله بگیرد، به حال بشریت مفید نخواهد بود و ما را به «چاله ای که غرب در آن افتاد» میاندازد. منظور از این «چاله» در دنیای مدرن چیست؟ علم بدون اخلاق چگونه میتواند به تخریب تمدن منجر شود؟
یکی از محورهای اصلی تأکید ایشان، تبیین نسبت میان علم و دین در مقابل علم سکولار بود. در جهان غرب با ظهور فلسفههایی مانند فلسفه کانت و به طور خاص با ظهور جریانهایی مانند پوزیتیویسم هر آنچه خارج از دایره آگاهیهای حسی و تجربی بود، غیرعلمی و غیرعقلانی تلقی شد و این در نهایت منجر به فروپاشی بنیان اندیشه دینی در غرب گشت، چرا که در برابر دستاوردهای علم تجربی، دین را چیزی جز خرافات نمیدیدند. اما امروز، با ظهور موفقیتهای علمی در ایران، این دوگانگی بهشدت زیر سؤال رفته است. دستاوردهای ما در حوزههایی چون سلولهای بنیادین، فناوری موشکی و پزشکی، این تابوی قدیمی را شکستند که برای علمی بودن باید تفکر دینی را کنار گذاشت. ظهور دانشمندان و متخصصانی که هم در اوج تخصص علمی هستند و هم باورمند به دین، ثابت کرد که دین و علم نه تنها متضاد نیستند، بلکه میتوانند موید و در توافق با یکدیگر باشند. البته این بحث خیلی مفصل است و جزییات زیادی دارد که در این مجال نمیتوان به آن پرداخت. اما به هر حال گسست میان علم و دین در دوران پس از انقلاب اسلامی به نوعی و در سطحی به چالش کشیده شد و البته این میتواند ادامه داشته باشد و برپز و ظهور بیشتری پیدا کند و هنوز در ابتدای راه است. ما به جای سکوت یا همراهی با این تفکر، گفتمانی را شکل دادیم که لزوم این جدایی را رد میکند.
باید توجه داشت که دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی با ما، تنها به دلیل مسائل سیاسی یا انرژی هستهای نیست؛ بلکه آنها از شکستن این تابو نگراناند. آنچه برای آنها تهدیدآمیز است، شکلگیری گفتمانی است که میگوید علم و دین با یکدیکر تعارض ندارند. این گفتمان علت اصلی دشمنی آنها با پیشرفت ماست و حقیقتا انقلاب اسلامی برای آنها یک چالش جدی ایجاد کرده است.
ایکنا- نکته پایانی.
در پاسخ به سؤال شما درباره نقطه طلایی امید در حوزه تولید علم، باید بگویم که پیشرفت ایران پس از انقلاب اسلامی در حوزه دانش و فناوری، با دوران پیش از آن قابل قیاس نیست. دستاوردهای ما در این مسیر، به ویژه در تولید علم درونزا، در مقایسه با کشورهای همتراز ما در سطح جهان، بینظیر و خیرهکننده است. این واقعیت، باید به سند افتخار و امید تبدیل شود؛ نه تنها برای متخصصان، بلکه برای تمامی جوانان و مردم ما. وظیفه همه اهالی علم این است که بر سر این مسئله اتفاقنظر داشته باشند و با تشویق نسل جوان، مسیر رشد علمی کشور را تقویت کنند. ما باید باور داشته باشیم که توانمندیم و این مسیر صعودی، با تکیه بر ایمان و دانش بومی، به سوی افقهای درخشانتری پیش خواهد رفت.
