
امروز میهن ما در سوگ رهبر شهید انقلاب، فضایی آکنده از حزن و حماسه و عهد دوباره را تجربه میکند. در آستانه این وداع تاریخی سرویس اندیشه و معارف ایکنا، به بازخوانی نظریههای رهبر شهید ایران درباره دانشگاه؛ به ویژه اندیشه محوری ایشان درباره «دانشگاه تمدنساز» میپردازد. با همین دغدغه و برای تبیین ابعاد این موضوع، به سراغ عباس یزدانی، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه تهران رفتهایم تا مأموریت، چالشها و افقهای پیشروی نهاد علم را از منظر رهبر شهید به بحث بگذاریم. یزدانی در این گفتوگوی تفصیلی، ابتدا به تبیین تمایزهای بنیادین دانشگاه تمدنساز با الگوی مدرن و تجارتمحور غربی پرداخت و با نقد دیدگاه پوزیتیویستی، بر جهتدار بودن علم و ضرورت پیوند آن با ایمان و مسئولیتپذیری تأکید کرد؛ او با ترسیم ویژگیهای «استاد تمدنساز» بهعنوان معمار فکری نسل جدید، الزامات تحول در علوم انسانی را در گروی نهادینه شدن فرهنگ نقد، آزادی بیان علمی و عبور دانشکده الهیات از الهیات انتزاعی به سمت الهیاتهای کاربردی و مضاف دانست.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم.
ایکنا - در بیانات رهبر شهید انقلاب، دانشگاه صرفاً یک نهاد آموزشی یا پژوهشی نیست، بلکه از آن بهعنوان یکی از ارکان تمدنسازی اسلامی یاد میشود. به نظر شما این نگاه چه تفاوتی با تلقی رایج از دانشگاه در الگوی مدرن دارد و چه افق تازهای برای مأموریت دانشگاه ترسیم میکند؟
رهبر شهید انقلاب در بیانات متعددی، دانشگاه را نه فقط محلی برای آموزش، بلکه قلب تپنده حرکت تمدنی یک ملت میدانند. در اندیشه ایشان، دانشگاه تمدنساز دارای چند ویژگیهای است:
این دانشگاه پیشران است و نباید در پی علم وارداتی و مصرفکننده باشد، بلکه باید با تولید علم نافع و بومی باشد تا بتواند بنیانهای تمدن نوین اسلامی را پیریزی کند. ویژگی دیگر تربیت انسان تراز است. تمدنسازی بدون انسان متخصص، مؤمن، انقلابی و دارای هویت ملی ممکن نیست. دانشگاه تمدنساز کارخانه انسانسازی است که دانشآموختگان آن، مسئولیتپذیر و دارای اعتماد به نفس ملی هستند. ویژگی دیگر حل مشکلات جامعه است. دانشگاه نباید در فضای انتزاعی سیر کند. دانشگاه تمدنساز دانشگاهی است که نیازهای اساسی کشور اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و صنعتی را شناسایی کرده و برای آنها راهکار علمی ارائه میدهد. همچنين برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی، دانشگاه باید به جایی برسد که «زبان علمی جهان شود، به گونهای که دیگران برای دستیابی به علوم جدید، مجبور باشند زبان فارسی را بیاموزند. اما تلقی مدرن از دانشگاه، عمدتاً بر عقلانیت ابزاری و تجارتمحوری استوار است. تفاوتهای بنیادین این دو نگاه در چند امر نهفته است: در تلقی مدرن، هدف غایی، رشد اقتصادی، رفاه و بازار کار است، اما در دانشگاه تمدنساز هدف تعالی انسان و ایجاد تمدن اسلامی است. در تلقی مدرن، دین از ساحت علم تفکیک میشود اما در دانشگاه تمدنساز علم و معنویت وحدت دارند.
بیشتر بخوانید: دانشگاه باید به مثابه قوه عاقله کشور عمل کند
در مورد رابطه علم و دین باید نوع نگاهمان را تصحیح کنیم. استاد مطهری بهعنوان استاد برجسته دانشکده الهیات قائل به تضاد بین علم و دین نبود. او در كتاب «مقدمهای بر جهانبينی اسلامی»، درباره رابطه علم و ايمان بحث جامع و کاملی دارد و میگوید: «دانستيم كه علم و ايمان نه تنها با يكديگر تضادی ندارند بلكه مكمل و متمم يكديگرند» و سپس در مورد تعامل اين دو باهم تأكيد میکند كه جانشينی علم و ايمان به جای يكديگر، نه ممكن است نه مطلوب. بنابراین، هم علم و هم دین برای تأمین سعادت و خوشبختی انسان لازم و ضروری است و هیچکدام نمیتواند جای دیگری را پر کند. دانشگاه تمدنساز به دنبال پیشرفت همهجانبه و متعالی است که تمام ابعاد وجودی انسان و جامعه را در بر میگیرد.
ایکنا - با این توضیح بفرمایید جهت دار بودن علم از نگاه رهبر شهید به چه معناست و چگونه باید در دانشگاه تحقق یابد؟
مفهوم جهتدار بودن علم در اندیشه رهبر شهید انقلاب، یکی از کلیدیترین مباحث است. ایشان با نقد دیدگاه پوزیتیویستی که علم را خنثی، فارغ از ارزش و صرفاً ابزاری برای شناخت طبیعت میداند، معتقدند علم اساساً جهتدار است. از نظر ایشان، علم یک موجودیت جدای از جهانبینی و نظام ارزشی دانشمند نیست. ایشان معتقدند: علم بیطرف نداریم، وقتی دانشمندی از غرب، شرق یا هر کجای دیگر علمی را تولید میکند، فلسفه زندگی، نگاه به انسان و منافع اقتصادی و سیاسی او در خروجی آن علم نهفته است. برای مثال، دانشی که در خدمت نظام سرمایهداری تولید میشود، قاعدتاً به دنبال سود حداکثری است، حتی اگر به قیمت نابودی محیطزیست یا استثمار ملتهای دیگر باشد. علم مانند یک ابزار یا موتور است. اینکه این موتور به کدام سمت حرکت کند عدالت یا ظلم، رفاه عموم یا ثروت طبقه خاص، معنویت یا لذتگرایی، بستگی به دست هدایتگر آن دارد. بنابراین، جهت علم، همان آرمانهایی است که دانشمند و ساختار حاکم بر دانشگاه دنبال میکنند.
ایکنا - بنابراین جهتداری علم؛ یعنی آنکه علم در خلأ تولید نمیشود و میتواند در مسیر اهداف یک جامعه قرار گیرد. از نظر شما این جهتدار، چگونه باید در دانشگاه محقق شود بدون آنکه به استقلال علمی یا خلاقیت پژوهش آسیب بزند؟
برای تحقق علم جهتدار در دانشگاهها، ایشان راهکارهایی را مطرح کردند. نخست تحول در پارادایم و مبانی علوم انسانی؛ چون علوم انسانی ستون فقرات جهتدهی به سایر علوم است. تحقق بومیسازی علوم انسانی، نقد عالمانه نظریات غربی و تلاش برای استخراج نظریات برآمده از میراث غنی فرهنگ اسلامی، اولین قدم در تغییر جهت علم است.
دوم اینکه تغییر در نظام انگیزشی و ارزشی دانشمند. علم جهتدار، نیازمند دانشمند هدفمند، متعهد و مسئولیتپذیر است. علم باید با ایمان گره بخورد تا دانشمند احساس کند در قبال خروجی علم خود، در برابر خدا و خلق و جامعه مسئول است. موضوع دیگر ایجاد خودباوری و استقلال علمی است، جهتدار بودن یعنی داشتن نقشه راه، مستقل از طریق پرهیز از مرعوب شدن در برابر استانداردهای علمی تحمیلی. رهبر شهید بارها تأکید کردهاند که نباید مقهور شاخصسازیهای غربی شویم. دانشگاه باید خودش شاخصسازی کند و در مسیر علم حرکت کند تا به مرجعیت علمی برسد.
ایکنا - در چنین الگویی، نقش استاد دانشگاه نیز ظاهراً فراتر از یک مدرس یا پژوهشگر صرف است. اگر بخواهیم از استاد تمدنساز سخن بگوییم، این استاد چه ویژگیهای علمی، اخلاقی و اجتماعی باید داشته باشد؟
از منظر رهبر شهید انقلاب، استاد در دانشگاه تمدنساز، صرفاً یک تکنسین آموزش یا کارمند علمی نیست؛ بلکه او معمار فکری و اخلاقی نسل آینده و موتور پیشران تمدن است. ایشان بارها تأکید کردهاند که سرنوشت دانشگاه به دست اساتید رقم میخورد. ویژگیهای یک استاد تمدنساز را میتوان در چهار شاخص اصلی دانست. شاخص اول بلوغ علمی و مرجعیت پژوهشی؛ استاد تمدنساز نباید در چرخه تکرار نظریات دیگران باقی بماند، بلکه باید در مسیر تولید علم قرار گیرد. استاد باید جرأت شکستن مرزهای دانش و عبور از نظریات وارداتی را داشته باشد. تمدنسازی بدون تولید دانش بومی ممکن نیست.
شاخص دوم تعهد تمدنی و نگاه کلان درجهتگیری است؛ استاد تمدنساز میداند که فعالیت علمی او بخشی از یک پروژه بزرگتر است. او باید به تمدن نوین اسلامی باور داشته باشد و مسیر تدریس و پژوهش خود را در راستای تحقق این آرمان تعریف کند. استاد تمدنساز نمیتواند نسبت به تحولات کشور، منطقه و جهان بیتفاوت باشد. او باید بتواند به دانشجو کمک کند تا واقعیتها را فراتر از هیاهوی رسانهای درک کند. او خود را سرباز پیشرفت کشور میداند و پیشرفت علمی ایران را بخشی از سربلندی امت اسلامی میشمارد. شاخص سوم الگوی اخلاقی و تربیتی برای هویتسازی است. استاد در دانشگاه تمدنساز، بیش از آنکه درس بدهد، شخصیت میسازد. دانشجو از رفتار، منش، ادب و ایمان استاد بیش از گفتههای او درس میگیرد. استاد تمدنساز باید دارای اعتماد به نفس ملی، پرکاری، نظم و اخلاق حرفهای باشد تا این ویژگیها به دانشجو منتقل شود. او به جای القای منفعلانه، باید دانشجو را به فکر کردن، تحلیل کردن و نقد عالمانه وادار کند تا روحیه پرسشگری و نقادی را در دانشجو پرورش دهد. شاخص چهارم حفاظت از هویت بومی است. در نگاه رهبر شهید انقلاب، دانشگاه میدان جنگ نرم است. استاد تمدنساز باید بتواند در برابر تهاجم فرهنگی و در برابر ترویج سبک زندگی غربی و یأسآفرینیها در دانشگاه، سدی محکم باشد. استاد تمدنساز، روحیه امید و خودباوری را در کالبد دانشجویان میدمد. او باید به دانشجو بیاموزد که ما میتوانیم.
ایکنا - در بحث تحول علوم انسانی، بارها گفته شده که بسیاری از نظریههای موجود بر مبانی معرفتی و انسانشناختی متفاوتی بنا شدهاند. از نگاه شما مسیر معقول و علمی برای تحول در علوم انسانی در دانشگاههای ایران چیست؟
تحول در علوم انسانی از دیدگاه رهبر انقلاب، پروژهای جانبی نیست، بلکه زیربنای اصلی برای تحول در سایر علوم و در نهایت، تمدنسازی است؛ چرا که علوم انسانی، جهتدهنده به سایر دانشها و معمار سبک زندگی و نظامهای اجتماعی هستند. ایشان مسیر تحول علوم انسانی را نه یک تغییر شکلی، بلکه یک بازسازی بنیادی میدانند. مسیر تحول علوم انسانی زمینهها و ملزوماتی دارد. نهادینه شدن فرهنگ نقد در دانشگاهها از این ملزومات است. استادان و پژوهشگران باید جرأت داشته باشند که نظریات غربی را نه بهعنوان حقایق مطلق، بلکه بهعنوان گزارههای قابل نقد بنگرند. دیگر اینکه به رسمیت شناختن نظرها و صداهای متنوع و مختلف به جای نظر رسمی و تکصدایی. همچنین آزادی اندیشه، مناظرههای علمی و آزادی بیان. تحول باید در فضای نقد و گفتوگوی علمی رخ دهد. دانشگاه باید بستری باشد که در آن نظریهپردازان، دیدگاههای مختلف غربی و بومی را در فضای کرسیهای آزاداندیشی با هم بسنجند. این گفتوگوها باعث تصفیه، تکمیل و تکامل علوم انسانی میشود.
ایکنا - با این توضیح به نظر جنابعالی دانشگاه الهیات که بیشتر و پیشتر با مبانی دینی و فلسفی تمدن اسلامی مواجهه دارد، چگونه میتوان میان میراث معرفتی اسلامی و نیازهای علمی و اجتماعی امروز پیوند برقرار کند؟
دانشکده الهیات در الگوی تمدنساز، نه یک نهاد صرفاً حافظ میراث گذشته، بلکه باید پل ارتباطی میان دین و جهان مدرن باشد. برای این که دانشکده الهیات از حالت انزوا خارج شده و به یک نهاد پیشران تبدیل شود، باید در رویکردهای خود تحول ایجاد کند. دانشکده الهیات باید از الهیات انتزاعی به الهیات نظریهپرداز، پاسخگو، روزآمد و کاربردی تبدیل شود. الهیات باید پژوهشها و آموزشهای خود را متناسب با مقتضیات دنیای مدرن بازسازی کند. با ایجاد رشتههای میانرشتهای، دیالوگ و گفتگوی روشمند با علوم و معرفتهای بشری دیگر را طراحی کند. یکی از راهکارهای مؤثر میتواند ایجاد کرسیهای بینرشتهای باشد. دانشکده الهیات باید تلاش کند تا پاسخگو به بحرانهای اجتماعی باشد. دین در ساحت تمدنساز، باید گرهگشای بحرانهای معاصر باشد. برای این منظور میتوان به الهیات مضاف فکر کرد مانند الهیات محیطزیست، الهیات صلح، الهیات عدالت اقتصادی، الهیات اخلاق حرفهای، الهیات هوش مصنوعی.
ایکنا - در حال حاضر اگر بخواهیم صادقانه به وضعیت فعلی دانشگاههای کشور نگاه کنیم، مهمترين موانع تحقق الگوی دانشگاه تمدنساز چیست؟
تحقق دانشگاه تمدنساز یک گذار از یک الگوی مصرفی - ابزاری، به یک الگوی تولیدی-ارزشی است. این مسیر با موانعی روبرو است که نه تنها از سوی عوامل بیرونی، بلکه از درون خود ساختار دانشگاهی نیز ناشی میشوند. مهمترین این موانع را میتوان در چهار سطح طبقهبندی کرد. نخست موانع ساختاری و پارادایمی که مهمترین و عمیقترین آن نگاهی است که بر پایه الگوهای غربی بنا شده است. علمی بودن به معنای پیروی از شاخصهای غربی نیست. دوم جدایی علم از اخلاق و معنویت و نگاه سکولار به علم و تهی از معنویت، علم را فاقد ارزش و معنا میسازد. سوم موانع انسانی و تربیتی است. دانشگاه تمدنساز به انسان تراز نیاز دارد، اما سیستم فعلی در تربیت چنین انسانی با چالش روبروست. وقتی دانشگاه نتواند محیطی ایجاد کند که در آن دانشجو احساس ارزش و تعلق کند، بهترین استعدادها به دنبال موفقیت در دنیای مدرن و مهاجرت خواهند بود. این یعنی دانشگاه تبدیل به صادرکننده نیروی نخبه به کشورهای پیشرفته و توسعهیافته میشود. چهارم موانع فرهنگی و اجتماعی است. دانشگاهها گاهی به برجهای عاج تبدیل میشوند که زبان آنها با زبان مردم و نیازهای واقعی جامعه مثلاً در مسائل فرهنگی یا مذهبی متفاوت است. اگر دانشگاه نتواند درد مردم را حس کند، نمیتواند جامعهساز باشد. نتیجه آنکه، مهمترین مانع عدم تحول در جهانبینی است. تحول واقعی زمانی آغاز میشود که دانشگاه بهعنوان میدان نبرد فکری و ابزار تحقق آرمانهای ملی و الهی بازتعریف شود.
ایکنا - بهعنوان پرسش پایانی اگر افق آینده را در نظر بگیریم، دانشگاه مطلوب در منظومه فکری رهبر انقلاب در یکی دو دهه آینده چه ویژگیهایی خواهد داشت و دانشگاههای ما امروز برای رسیدن به آن افق چه گامهایی باید بردارند؟
دانشگاه مطلوب در نگاه ایشان، یک نهاد صرفاً آموزشی و پژوهشی نیست؛ بلکه یک نهاد تمدنساز و میدان مبارزه علمی است. ویژگیهای چنین دانشگاه را میتوان در چهار لایه اصلی هدف، ساختار، نیرو و خروجی دستهبندی کرد.
لایه هدفگذاری که هدف غایی آن تعالی انسان و تمدن است. دانشگاه مطلوب نباید هدفش صرفاً تأمین نیروی کار برای بازار یا افزایش رتبه علمی در ردهبندیهای جهانی باشد. هدف اصلی، شرکت در فرآیند ساخت یک تمدن نوین اسلامی است. دانشگاه باید به دنبال پاسخ به نیازهای بنیادین بشریت مانند عدالت، صلح، اخلاق و معنویت باشد. در دانشگاه مطلوب، علم از اخلاق جدا نیست. علم باید جهتدار و در خدمت ارزشهای الهی و انسانی باشد. استقلال و مرجعیت علمی باید یکی از هدفهای مهم داشگاه تمدنساز باشد.
لایه دوم ساختاری و معرفتی است که پارادایم اصلی آن علم بومی و مسئلهمحور است. ساختار علمی دانشگاه نباید صرفاً کپی از الگوهای غربی باشد. دانشگاه مطلوب باید به جای مصرفکننده بودن از نظریات غربی، تولیدکننده نظریات نو باشد. یعنی باید بتواند پارادایمهای علمی جدید به ویژه در علوم انسانی را خلق کند. توجه به مطالعات میانرشتهای باید جدی گرفته شود. برخلاف مدلهای سنتی که علوم را جدا از هم میبینند، دانشگاه مطلوب باید پیوند میان علوم مثلاً پیوند میان مهندسی و اخلاق، یا اقتصاد و فقه را برای حل مسائل پیچیده حفظ کند.
لایه سوم نیروی انسانی اعم از استاد و دانشجو معمار و مبارز است. استاد نباید فقط یک تکنیسین آموزش یا کارمند باشد؛ بلکه باید یک معمار فکری و اخلاقی باشد. او باید همزمان دارای بلوغ علمی (مرجعیت در تخصص خود) و تعهد تمدنی (بصیرت سیاسی و اجتماعی) باشد. همچنین دانشجو نباید صرفاً به دنبال مدرک، ثروت یا مهاجرت باشد. دانشجو باید دارای هویت ملی و اسلامی و روحیه جهاد علمی باشد؛ کسی که علم را ابزاری برای خدمت به جامعه و بروز و ظهور توانمندیهای خود میبیند.
لایه چهارم خروجی انسان متخصص و مؤمن است. خروجی دانشگاه مطلوب، متخصص صرف نیست، بلکه انسان تراز است. خروجی باید فردی باشد که در عین داشتن دانش بسیار عمیق و روزآمد، دارای ایمان استوار، اخلاق حرفهای و مسئولیتپذیری اجتماعی است. دانشگاه باید خروجیهایی تولید کند که به جای یأس و نگاه به بیگانه، امید و باور به توانمندیهای خود را در جامعه تزریق کنند. بنابراین، دانشگاه مطلوب در این منظومه، نهادی است که عقلانیت علمی را با معنویت اسلامی و نیازهای ملی پیوند میزند تا از طریق تربیت انسانهای متخصص و مؤمن، مسیر تمدنسازی را هموار کند.
انتهای پیام