تحول از «کباده روشنفکری» به بصیرت تمدنی و نظم جهانی
پارسانیا با نقل خاطرهای از نشستی با رهبر شهید (طرح کوثر در تهران)، به تعبیری از ایشان اشاره کرد که فرمودند: «ما که کباده روشنفکری را به تن داشتیم، امام(ره) ما را متحول کرد.» وی تحلیل کرد ایشان در محیط روشنفکری حضور داشتند، اما در جستجوی این بودند که آیا ظرفیتهای عرفانی و سنتی (که در دوران معاصر در ایران فعال نبود) میتواند پاسخگوی نیازهای کلان زمین و زمانه باشد یا خیر (مسئلهای که شاید از زمان سید جمالالدین افغانی مورد توجه متفکرین بود). امام خمینی(ره) این حلقه را وصل کرد و نشان داد که ظرفیتهای سنت حوزوی، پاسخگوی نیازهای روز زمانه و مسائل کلان سیاسی است و میتوان در عین حضور در سنت حوزوی، در سطح سیاست جهانی فعال بود و در برابر نظم جهانی (تقسیمبندی بلوک شرق و غرب) ایستاد؛ چنانکه در جنگ هشت ساله، هماهنگی قدرتهای جهانی در برابر این هویت جدید بهوضوح مشاهده شد.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در تحلیل شکاف میان «حضور فرهنگی» و «اقتدار سیاسی» در تاریخ اسلام اظهار کرد: در تاریخ ما، دین و هویت ملت در لایههای فرهنگی حضور داشت اما در تصمیمگیریهای کلان (حاکمیت) راستقامت نبود و به اسارت درآمد (مانند حملات مغول). در آن دوران، دفاع از فرهنگ اسلامی عمدتاً در زندگی خصوصی، اخلاق، فتوت و عرفان میچرخید و فقاهت نیز بیشتر ناظر به مسائل خصوصی زندگی افراد بود و نوعی فاصله نسبت به قدرت سیاسی داشت. اما از قرن ۱۸ و ۱۹ به بعد، با پدیده «استعمار مدرن» و هژمونی قدرتهای بیرونی مواجه شدیم. قدرتهای استعماری راهبردی داشتند که از مفاهیم فرهنگی اسلام پوشش میگرفتند تا خود را توجیه کنند (مانند پادشاهانی که خود را اسلامپناه معرفی میکردند)، اما در واقعیت، به دنبال حذف لایههای عمیق تمدن اسلامی بودند.
وی تأکید کرد: قدرتهای استعماری، برخلاف قدرتهای قدیمی، در فرهنگ ما شکل نگرفتهاند و هدفشان حذف کامل این تمدن است. در این شرایط، حضرت امام(ره) ذخایر فرهنگی را به گونهای فعال کرد که پیشینه تاریخی نداشت و «ولایت فقیه» را بهعنوان پاسخی به این استعمار و نیازهای کلان سیاسی مطرح کرد.
تکامل نهاد علم: از میرزای نائینی تا ولایت فقیه
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در بررسی تحول نقش فقاهت، به دیدگاههای میرزای نائینی در صدر مشروطه اشاره کرد و گفت: ایشان تعبیری به کار بردند که اگر متولی یک موقوفه نباشد و کسی آن را غصب کرده باشد، باید سعی کرد دستکم آن غاصب را در چارچوب مقاصد موقوفه الزام کرد. در واقع، نهاد علم در صدر مشروطه احساس کرد اگر نمیتواند نهاد سیاست را به حسب ذات خودش بنشاند، لااقل در حوزه عمل، سیاست را در چارچوب مقاصد شریعت نگه دارد. اما امام خمینی(ره) این مسیر را دگرگون کرد و مرجعیت را از مقام صرفِ «افتاء و تقلید» و «قضا» (که در مسائل خصوصی و شرعی بود) به حوزه «مدیریت اجتماعی و سیاست» کشاندند و منصب «حکم» را که در تاریخ مرجعیت (حتی از زمان شیخ انصاری) در حاشیه بود، به مرکزیت رساندند.
پیشینه جامع رهبر شهید: پیوند حوزه، دانشگاه و جامعه
پارسانیا در تحلیل شخصیت رهبر شهید تأکید کرد: ایشان نه تنها در متن حوزه (تحت تعلیم اساتیدی چون امام(ره) و آیتالله میبدی و شاگردان محقق اصفهانی) رشد کردند، بلکه حضور فعال در بخشهای دیگر جامعه داشتند. ایشان در دورانی به قدرت رسیدند که جامعه با ذهنیتهای جدید و دانشهای نوین دانشگاهی مواجه بود.
وی اشاره کرد: رهبر شهید در محیط روشنفکری مشهد و شمال غرب ایران، با جریاناتی چون مارکسیسم، چهرههای روشنفکری چون دکتر شریعتی و مؤسساتی چون مؤسسه مطالعات اجتماعی تعامل داشتند. این پیشینه جامع (ترکیبی از حوزه و محیط روشنفکری)، باعث شد تا ایشان بتوانند در افق باز شده توسط امام(ره)، با درک نیازهای نوین جامعه، رهبری را به گونهای پیش ببرند که هم ریشه در سنت داشته باشد و هم با واقعیتهای مدرن تعامل کند.
مقابله با هژمونی غرب و بازسازی علوم