کد خبر: 4368058
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۸
محمد اسفندیاری مطرح کرد

آیا شهادت امام حسین(ع) یک تکلیف خصوصی و استثنایی بود

برخی معتقدند قیام امام حسین(ع) سناریویی غیبی بود که تنها ایشان و یارانشان مکلف به اجرای آن بودند. اما آیا این نظریه با واقعیت‌های تاریخی و روایات سازگار است؟ در این جلسه، نظریه «شهادت تکلیفی» و ریشه‌های شکل‌گیری آن را بررسی شده است.

آیا شهادت امام حسین(ع) یک تکلیف خصوصی و استثنایی بود

به گزارش ایکنا، محمد اسفندیاری، پژوهشگر و نویسنده «کتاب‌شناسی تاریخی امام حسین(ع)»، 13 مردادماه در سومین جلسه از سلسله جلسات امام حسین‌شناسی که از سوی مؤسسه پرسمان برگزار شد، به موضوع هدف‌شناسی امام حسین(ع) و بیان چندنظریه در این باره پرداخت. جلسات گذشته با عنوان تبیین ۸ نظریه درباره چرایی قیام امام حسین (ع) و حرکت امام حسین(ع) دفاعی بود یا ایجابی تقدیم شد. متن سخنان جلسه سوم به شرح زیر است:

در جلسه گذشته، به بررسی چندین نظریه پیرامون هدف حرکت امام حسین(ع)، از جمله «نظریه حکومت»، «شهادت» و «شهادت عرفانی» پرداختیم.

در این جلسه به نظریه دیگری می‌پردازیم که تحت عنوان «شهادت تکلیفی» شناخته می‌شود. قائلان این دیدگاه معتقدند امام حسین(ع) مکلف به شهادت بوده‌اند و حرکت ایشان به سوی کربلا، در راستای ادای این تکلیف صورت گرفته است. از دیدگاه این افراد، این تکلیف تنها متوجه امام حسین(ع) و یارانشان بوده و شامل هیچ فرد دیگری نمی‌شود؛ بنابراین، کسی حق ندارد در این مسیر به ایشان اقتدا کند. به باور این گروه، قیام امام(ع) دارای یک طراحی غیبی و الهی است و خداوند نویسنده این سناریو بوده و امام حسین(ع) نیز مجری این تکلیف خصوصی و استثنائی است.

مستند قائلان به این نظریه، روایتی در کتاب «کافی» است که بر اساس آن، امام صادق(ع) فرمودند نامه‌ای آسمانی توسط جبرئیل برای پیامبر اکرم(ص) آمد که در آن وظیفه تمامی امامان مشخص شده بود و وظیفه امام حسین(ع) نیز این بود که همراه با گروهی برای شهادت روانه شود و مقاتله کند، چرا که قرار بود کشته شود.

مستند دیگر آنان، روایتی است که بیان می‌کند هنگامی که امام(ع) قصد عزیمت به سوی کوفه داشتند، به محمد بن حنفیه فرمودند: «پیامبر(ص) را در خواب دیدم و ایشان به من فرمودند: ان الله شاء ان یراک قتیلا (خداوند خواسته است که تو کشته شوی)». در پاسخ به توصیه ابن حنفیه مبنی بر اینکه خانواده را با خود نبرند، امام(ع) فرمودند: «خدا خواسته است که خانواده من اسیر باشند».

در تحلیل منشأ این نظریه می‌توان گفت که قائلان آن تلاش کرده‌اند پاسخی به اشکال «القای نفس در هلاکت» بدهند تا استدلال کنند که امام حسین(ع) خود را به طور خودسرانه به هلاکت نینداخته است. همچنین، منشأ دیگر این دیدگاه، تحلیل وارونه تاریخ است؛ آن‌ها با مشاهده این مطلب که امام(ع) با حدود ۱۰۰ نفر در برابر چندین هزار نفر ایستاده‌اند، این تکلیف را استثنایی و خصوصی دانسته‌اند. در حالی که واقعیت این است که امام(ع) قصد نداشتند تنها با صد نفر بجنگند، بلکه هزاران نفر با مسلم بن عقیل بیعت کرده بودند و امام(ع) با پشتوانه این افراد قصد عزیمت به کوفه را داشتند.

دیدگاه علامه مجلسی و صاحب جواهر در مورد هدف امام حسین(ع)

شاید بتوان علامه مجلسی را نیز در شمار قائلان به این نظریه قرار داد؛ ایشان در باب «حکمت شهادت امام حسین(ع)» رساله‌ای نوشته‌اند و در آن بیان می‌دارند که حکمت شهادت امام حسین(ع) در حقیقت از فروع قضا و قدر است. وی معتقد است که در روایات، از تفکر در این مورد نهی شده و بنابراین، عدم تفکر در این باب، احوط‌تر است.

صاحب جواهر نیز در صفحات ۲۹۵ و ۲۹۶ کتاب «جواهر» آورده است که واقعه عاشورا از اسرار ربانی و علمی نهفته است که کسی به آن دسترسی ندارد. وی در ادامه تصریح می‌کند که امام حسین(ع) تکلیف ویژه و استثنایی داشتند و نمی‌توان تکلیف ایشان را با دیگران قیاس کرد؛ چرا که تکلیف ما عمل به ظاهر ادله کتاب و سنت است، اما مورد امام(ع) مخصوص و متفاوت است.

کاشف الغطاء نیز دیدگاه مشابهی دارد و در کتاب «جنة الماوی» بیان کرده است که جهاد امام حسین(ع) از باب «جهاد خاص» است، نه آن جهادی که در فقه بر عهده عموم مردم است. همچنین آیت‌الله زاهدی نیز از معتقدان به این باور بود و صراحتاً اظهار داشته است که در پیرامون وقعه کربلا، جز «تکلیف شخصی» نمی‌توان کلام دیگری گفت.

از دیگر قائلان به این نظریه می‌توان به محمدتقی سپهر اشاره کرد که معتقد است راز عاشورا را جز خداوند هیچ‌کس نمی‌داند. به تعبیر دیگر، قائلان به این نظریه بر این باورند که واقعه عاشورا با مبانی فقهی قابل تفسیر نیست و فراتر از آن است؛ لذا عاشورا را باید با «عشق» تفسیر کرد، نه با «عقل».

خارج‌کردن امام حسین(ع) از الگوبودن

این نظریه [شهادت تکلیفی]، امام حسین(ع) را از جایگاه «الگو» خارج می‌کند؛ زیرا طبق این دیدگاه، ایشان در مقامی مافوقِ انسان قرار می‌گیرند که در نتیجه، قابل اقتدا نیستند. بر اساس این نظریه، امام حسین(ع) برای ما «امام» نخواهند بود و ما نیز نمی‌توانیم «مأموم» ایشان باشیم؛ در حالی که رسالت بنیادین امام حسین(ع)، امامت است و وظیفه ما اقتدا به ایشان است.
 
اشکال دیگر به این نظریه آن است که با سخنان خود امام(ع) درباره علت قیام در تضاد است. حضرت فرمودند اگر کسی سلطان جائری ببیند و به فعل او راضی باشد، در اعمال بد او شریک است و در قیامت با او محشور خواهد شد. امام(ع) در ادامه این حدیث فرمودند که من برای شما الگو هستم؛ بنابراین، ایشان استثنا نبودند. همچنین در جایی دیگر فرمودند: «آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌گردد، تا جایی که سزاست انسان بمیرد؟»؛ پس تکلیف امام، خصوصی و تک‌بعدی نبوده است.
 
نظریه دیگر، «شهادت فدیه‌ای» است که دقیقاً در تضاد با نظریه «شهادت عرفانی» قرار دارد. در نظریه شهادت عرفانی گفته شد که امام(ع) قصد شهادت کرد تا خود به درجات معنوی برسد، اما در نظریه فدیه‌ای، اعتقاد بر این است که امام به شهادت رسید تا گناهکاران امتش را شفاعت کند و آنان را به درجات بالا برساند. این دیدگاه مشابه نظریه مسیحیان درباره حضرت عیسی(ع) است؛ به این معنا که همان‌طور که عیسی(ع) به صلیب کشیده شد تا گناهان امتش بخشیده شود، امام حسین(ع) نیز چنین کرد. در واقع، قائلان به این نظر، واقعه کربلا را با ماجرای به صلیب کشیده شدن عیسی(ع) اشتباه گرفته‌اند. این نظریه در دوره قاجار رواج زیادی داشت.

از قائلان سرسخت این نظریه می‌توان به میرزا محمدباقر شریف طباطبایی، نویسنده کتاب «اسرار شهادة آل‌الله» اشاره کرد. شگفت‌آور آن است که محمدمهدی نراقی نیز چنین نظری دارد و در کتاب «محرق القلوب» بیان کرده است که امام حسین(ع) برای دستیابی به «شفاعت کبری» به شهادت راضی شد تا این مرتبه نصیب ایشان شود و حصول این مقام جز با شهادت ممکن نبود. این نظریه در دوره‌ای چنان گسترش یافت و در مقاتل و اشعار به فراوانی تکرار شد که شریف طباطبایی به شدت بر آن پافشاری کرده و گفته است هر کس این نظریه را رد کند، مشرک است.
 
اشکالات بسیاری به این دیدگاه وارد است؛ از جمله اینکه در تمامی سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا، هیچ اشاره‌ای به این مطلب نشده و ما نمی‌توانیم از جانب خود چنین ادعایی کنیم. همچنین، این نظریه نیز مانند شهادت تکلیفی، امام را از جایگاه الگوبودن خارج می‌کند، با این تفاوت که در نظریه قبلی، ما تنها اشک‌ریز و عزادار بودیم، اما در این نظریه، حتی گناه کردن نیز بد تلقی نمی‌شود، زیرا امام حسین(ع) ما را شفاعت خواهد کرد. علاوه بر این، این نظریه دچار «خودویرانگری» است؛ زیرا هدف امام(ع) اصلاح امت پیامبر(ص) بود، اما در اینجا شهادت ایشان، زمینه را برای شفاعت گناهکاران فراهم کرده است (که با هدف اصلاح در تضاد است).

منشأ اشتباه طرفداران این دیدگاه، خلط میان «هدف امام» و «آثار و نتایج قیام» است؛ چرا که شفاعت، هدفِ قیام امام حسین(ع) نبوده، بلکه از نتایج آن است و این افراد به اشتباه، این دو را جایگزین یکدیگر کرده‌اند. بنابراین، این نظریه نیز قابل دفاع نیست. تا اینجا شش نظریه بررسی شد و دو نظریه پایانی در جلسه بعد بیان خواهد شد.
انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha