برخی معتقدند قیام امام حسین(ع) سناریویی غیبی بود که تنها ایشان و یارانشان مکلف به اجرای آن بودند. اما آیا این نظریه با واقعیتهای تاریخی و روایات سازگار است؟ در این جلسه، نظریه «شهادت تکلیفی» و ریشههای شکلگیری آن را بررسی شده است.

به گزارش ایکنا، محمد اسفندیاری، پژوهشگر و نویسنده «کتابشناسی تاریخی امام حسین(ع)»، 13 مردادماه در سومین جلسه از سلسله جلسات امام حسینشناسی که از سوی مؤسسه پرسمان برگزار شد، به موضوع هدفشناسی امام حسین(ع) و بیان چندنظریه در این باره پرداخت. جلسات گذشته با عنوان تبیین ۸ نظریه درباره چرایی قیام امام حسین (ع) و حرکت امام حسین(ع) دفاعی بود یا ایجابی تقدیم شد. متن سخنان جلسه سوم به شرح زیر است:
در جلسه گذشته، به بررسی چندین نظریه پیرامون هدف حرکت امام حسین(ع)، از جمله «نظریه حکومت»، «شهادت» و «شهادت عرفانی» پرداختیم.
در این جلسه به نظریه دیگری میپردازیم که تحت عنوان «شهادت تکلیفی» شناخته میشود. قائلان این دیدگاه معتقدند امام حسین(ع) مکلف به شهادت بودهاند و حرکت ایشان به سوی کربلا، در راستای ادای این تکلیف صورت گرفته است. از دیدگاه این افراد، این تکلیف تنها متوجه امام حسین(ع) و یارانشان بوده و شامل هیچ فرد دیگری نمیشود؛ بنابراین، کسی حق ندارد در این مسیر به ایشان اقتدا کند. به باور این گروه، قیام امام(ع) دارای یک طراحی غیبی و الهی است و خداوند نویسنده این سناریو بوده و امام حسین(ع) نیز مجری این تکلیف خصوصی و استثنائی است.
مستند قائلان به این نظریه، روایتی در کتاب «کافی» است که بر اساس آن، امام صادق(ع) فرمودند نامهای آسمانی توسط جبرئیل برای پیامبر اکرم(ص) آمد که در آن وظیفه تمامی امامان مشخص شده بود و وظیفه امام حسین(ع) نیز این بود که همراه با گروهی برای شهادت روانه شود و مقاتله کند، چرا که قرار بود کشته شود.
مستند دیگر آنان، روایتی است که بیان میکند هنگامی که امام(ع) قصد عزیمت به سوی کوفه داشتند، به محمد بن حنفیه فرمودند: «پیامبر(ص) را در خواب دیدم و ایشان به من فرمودند: ان الله شاء ان یراک قتیلا (خداوند خواسته است که تو کشته شوی)». در پاسخ به توصیه ابن حنفیه مبنی بر اینکه خانواده را با خود نبرند، امام(ع) فرمودند: «خدا خواسته است که خانواده من اسیر باشند».
در تحلیل منشأ این نظریه میتوان گفت که قائلان آن تلاش کردهاند پاسخی به اشکال «القای نفس در هلاکت» بدهند تا استدلال کنند که امام حسین(ع) خود را به طور خودسرانه به هلاکت نینداخته است. همچنین، منشأ دیگر این دیدگاه، تحلیل وارونه تاریخ است؛ آنها با مشاهده این مطلب که امام(ع) با حدود ۱۰۰ نفر در برابر چندین هزار نفر ایستادهاند، این تکلیف را استثنایی و خصوصی دانستهاند. در حالی که واقعیت این است که امام(ع) قصد نداشتند تنها با صد نفر بجنگند، بلکه هزاران نفر با مسلم بن عقیل بیعت کرده بودند و امام(ع) با پشتوانه این افراد قصد عزیمت به کوفه را داشتند.
شاید بتوان علامه مجلسی را نیز در شمار قائلان به این نظریه قرار داد؛ ایشان در باب «حکمت شهادت امام حسین(ع)» رسالهای نوشتهاند و در آن بیان میدارند که حکمت شهادت امام حسین(ع) در حقیقت از فروع قضا و قدر است. وی معتقد است که در روایات، از تفکر در این مورد نهی شده و بنابراین، عدم تفکر در این باب، احوطتر است.
صاحب جواهر نیز در صفحات ۲۹۵ و ۲۹۶ کتاب «جواهر» آورده است که واقعه عاشورا از اسرار ربانی و علمی نهفته است که کسی به آن دسترسی ندارد. وی در ادامه تصریح میکند که امام حسین(ع) تکلیف ویژه و استثنایی داشتند و نمیتوان تکلیف ایشان را با دیگران قیاس کرد؛ چرا که تکلیف ما عمل به ظاهر ادله کتاب و سنت است، اما مورد امام(ع) مخصوص و متفاوت است.
کاشف الغطاء نیز دیدگاه مشابهی دارد و در کتاب «جنة الماوی» بیان کرده است که جهاد امام حسین(ع) از باب «جهاد خاص» است، نه آن جهادی که در فقه بر عهده عموم مردم است. همچنین آیتالله زاهدی نیز از معتقدان به این باور بود و صراحتاً اظهار داشته است که در پیرامون وقعه کربلا، جز «تکلیف شخصی» نمیتوان کلام دیگری گفت.
از دیگر قائلان به این نظریه میتوان به محمدتقی سپهر اشاره کرد که معتقد است راز عاشورا را جز خداوند هیچکس نمیداند. به تعبیر دیگر، قائلان به این نظریه بر این باورند که واقعه عاشورا با مبانی فقهی قابل تفسیر نیست و فراتر از آن است؛ لذا عاشورا را باید با «عشق» تفسیر کرد، نه با «عقل».