به قلم حجتالاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ مدرس و پژوهشگر حوزه علمیه
این روزها، واژه «تمدنسازی» و «نبرد تمدنی» چنان در سخنرانیها، یادداشتها و بیانیههای سیاسی و حوزوی تکرار میشود که گاه از فرط استعمال، به کلیشهای تهی از معنا بدل گشته است. همه میگویند ما در نبرد تمدنی با آمریکا و جهان غرب هستیم. اما پرسش اینجاست: آیا واقعاً در این نبرد، گامهای مؤثر و عمیقی برداشتهایم؟
نگاه من به «تمدن اسلامی» نگاهی معرفتشناختی و مبتنی بر معارف دینی است. تمدن اسلامی یعنی آنکه تمام عرصهها و ساحتهای زندگی بشری _ از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ، خانواده، آموزش و رسانه _ براساس معارف قرآنی، سنت معصومین(ع) و با هدف جلب رضایت حق تعالی سامان یابد. تمدن، نه یک «لایه تزئینی» بر روی یک جامعه سنتی، بلکه «اسکلتبندی معنوی و عملی» زیست جمعی انسانهاست.
با این تعریف، وقتی به وضعیت امروز خود در جمهوری اسلامی نگاه میکنیم – علیرغم چهار دهه فرصت، امکانات، پشتیبانی مردمی و نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه – با یک پارادوکس دردناک مواجه میشویم: ما در نظریهپردازی تمدنی و به تعبیر درستتر، نظرپردازی، بسیار پرکار و در عرصه عمل، بسیار کمثمر بودهایم.
1. تمدن از منظر قرآن و سنت
قرآن کریم وقتی از «تمدن» سخن میگوید، از مفاهیمی چون «آبادانی زمین» (إِنّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً)، «تعاون در نیکی» (تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی) و «اجتناب از فساد در زمین» (وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها) بهره میبرد. تمدن از نگاه قرآن، صرفاً پیشرفت ابزاری و مادی نیست، بلکه «نظامی از روابط، نهادها و ارزشها» است که در آن انسان، به سوی قرب الهی هدایت میشود.
امام صادق(ع) در روایتی میفرمایند: «لا یَکونُ الْخَیْرُ حَتّی تَکونوا عُمّاراً لِلْأَرْضِ عارِفینَ بِالظُّلْمِ مَظالِمَهُ». یعنی خیر و سعادت حاصل نمیشود مگر آنکه آبادگر زمین باشید و در عین حال، به ظلم و ستم و راههای مبارزه با آن آگاه باشید. این روایت، دو رکن تمدن توحیدی را به نمایش میگذارد: «عمران مادی» و «عدالت محوری». تمدن غربی، عمران را بیعدالت و توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت را رقم زده است. تمدن اسلامی باید این دو را توأمان محقق کند.
2 . نبرد تمدنی یعنی چه؟
نبرد تمدنی، نبرد دو «نظام معنابخش» به زندگی است. یک تمدن(غربی) با مفاهیمی چون لیبرالیسم، سکولاریسم، فردگرایی افراطی، مصرفگرایی و سود حداکثری، در حال شکلدهی به زیست میلیاردها انسان است. تمدن اسلامی نیز باید بتواند مفاهیم جایگزین (عدالت، معنویت، عقلانیت توحیدی، همبستگی اجتماعی، خانواده محوری، اقتصاد مقاومتی و...) را نه فقط در کتابها، بلکه در «بافت عینی جامعه» جاری کند.
اما اشتباه رایج این است که نبرد تمدنی را صرفاً به «تولید نظریه» و «نگارش مقالات علمی» تقلیل دادهایم. در حالی که نبرد تمدنی یعنی «خیابانها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، رسانهها، سیاستهای پولی و مالی، الگوهای مصرف، مناسبات خانوادگی و روابط اجتماعی» بر اساس یک نظام فکری غیرغربی اداره شوند. تا وقتی الگوی تعیین نرخ بهره بانکی، طراحی لباس، مدیریت شهری، تنظیم روابط زوجین و شیوه آموزش ریاضیات در مدارس ما از دل فرهنگ غربی بیرون آمده باشد، ما در نبرد تمدنی «حرف» را زدهایم اما «عمل» را نه.
1. دستاوردهای تمدنی مسلمانان در سدههای گذشته
اگر نگاهی منصفانه به تاریخ تمدن اسلامی بیندازیم، میبینیم که علما و دانشمندان مسلمان در شرایطی بسیار دشوارتر از امروز – با وجود نظامهای سیاسی جور و ستمگر، کمبود شدید امکانات مادی، نبود رسانههای همگانی و نبود نهادهای دولتی همسو - توانستند «نظامهای علمی و عملی» قابل توجهی در عرصههای گوناگون تولید کنند:
در عرصه اقتصاد: دانشمندی چون ابوعلی سینا در «الشفاء»، فصل مفصلی راجع به اقتصاد تدوین کرد. خواجه نصیرالدین طوسی در «اخلاق ناصری» نظریهای درباره «عدالت در توزیع ثروت» ارائه داد. در دوره صفوی، نظام «موقوفات» و «بازار سنتی» به عنوان یک الگوی اقتصادی کارآمد، قرنها جامعه ایرانی-اسلامی را اداره کرد.
در عرصه مدیریت شهری و اجتماعی: مسلمانان در قرون چهارم و پنجم هجری، شهرهایی با «بازارهای تخصصی»، «حمامهای عمومی»، «مدارس علمیه»، «بیمارستانهای وقفی» و «کاروانسراهای مجهز» ساختند. مدیریت این شهرها بر اساس «قوانین فقهی» و «عرف شریف» بود، نه کپیبرداری از غرب.
در عرصه آموزش: نظام «مدرسهسازی وقفی» که توسط نظامالملک طوسی راهاندازی شد، الگویی از «آموزش رایگان و عمومی» بود که در اروپا تا قرن نوزدهم دیده نمیشد.
در عرصه خانواده و احکام شخصی: فقهای بزرگ مانند شیخ طوسی، محقق حلی و شهید اول، آثاری تدوین کردند که تا امروز مرجع حل اختلافات خانوادگی است. این آثار مبتنی بر «فلسفه عملی خانواده» بود، نه صرفاً مجموعهای از احکام خشک.
2. انقلاب اسلامی و زمینههای مساعد بینظیر
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، نه فقط یک تغییر رژیم سیاسی، بلکه یک «تحول گفتمانی» در سطح منطقه ایجاد کرد. برای اولین بار در تاریخ معاصر، نظامی بر اساس «ولایت فقیه» و «جمهوری اسلامی» شکل گرفت که پشتوانه مردمی داشت و شعارش «نه شرقی، نه غربی» بود. این نظام زمینههای مساعدی را فراهم آورد که حتی در بهترین دورههای تمدن اسلامی پیشین نیز وجود نداشت:
- حاکمیت سیاسی همسو با دین: برای اولین بار فقیهان و روحانیون به صورت مستقیم در راس قوه مجریه و مقننه قرار گرفتند.
- آزادی فعالیت علمی و پژوهشی: دهها دانشگاه، پژوهشگاه و مرکز تخصصی حوزوی تأسیس شد.
- بهرهمندی از رسانههای پیشرفته: تلویزیون، رادیو، اینترنت و شبکههای اجتماعی در خدمت ترویج معارف دینی درآمد.
- پشتیبانی مالی دولت از پروژههای تمدنی: بودجههای کلانی برای پژوهش در علوم انسانی اسلامی، فقه حکومتی، اقتصاد اسلامی و... اختصاص یافت.
3. با این همه امکانات، چرا عقبتر از گذشتهایم؟
واقعیت تلخ این است که علیرغم این همه زمینه مساعد، در بسیاری از عرصهها نه تنها به استانداردهای تمدنی قرون گذشته نرسیدهایم، بلکه در برخی موارد از آنها عقبتر هستیم. چند نمونه گویا:
- در عرصه اقتصاد اسلامی: چهار دهه از انقلاب میگذرد، اما بانکداری بدون ربا همچنان به صورت ناقص و بعضاً صوری اجرا میشود. الگوی «تأمین مالی اسلامی» (صکوک، مضاربه، مشارکت مدنی) نه تنها در کشور نهادینه نشده، بلکه در بسیاری از دانشگاههای اقتصاد اسلامی، هنوز بحث «چیستی پول در اسلام» محل مناقشه است. در دوره صفوی و قاجار، حداقل «نظام موقوفات» و «شهریه طلاب» به صورت منظم اداره میشد. امروز حتی موقوفات بزرگ نیز با چالشهای حقوقی و مدیریتی دست و پنجه نرم میکنند.
- در عرصه مدیریت فرهنگی و رسانه: صداوسیما پس از چهل سال، هنوز نتوانسته الگویی بومی برای «سریال و فیلم اسلامی» ارائه دهد. بیشتر تولیدات، یا کپیبرداری از قالبهای غربی (با تغییر ظاهری) است یا آثاری خام و جذابیتزدوده. در عرصه شبکههای اجتماعی، دشمن با بودجههای عظیم، فرهنگ «مصرفگرایی، بیحیایی و بیتفاوتی سیاسی» را ترویج میکند و ما از منظر «الگوی ارتباطات اسلامی»، هنوز چیزی جز چند نسخه تجویزی سطحی نداریم.
- در عرصه خانواده: با وجود همه تبلیغات درباره «الگوی اسلامی خانواده»، آمار طلاق، سن بالای ازدواج، تک فرزندی و ...دارای آمار بالایی است. حوزه و دانشگاه نتوانستهاند «نظام مسائل خانواده» را به درستی احصا کنند و برای آن راهکار عملیاتی ارائه دهند.
- در عرصه آموزش و پرورش: نظام آموزشی ما همچنان بر اساس الگوهای غربی مندرس(تفکیک دروس، روش ارزشیابی کمی، تأکید بر حافظه به جای تفکر) طراحی شده است. با وجود کتابهای دینی و قرآن، دانشآموز ما در عمل «تفکر انتقادی اسلامی» را نمیآموزد و در مواجهه با شبهات دینی، آسیبپذیر است.
1. اشتباه در اولویتبندی؛ از «نظریهپردازی انتزاعی» تا «غفلت از میدان»
حوزه و دانشگاه ما در این چهل سال، بیشتر عمر خود را صرف «جدالهای درونگفتمانی» کرده است. اینکه «اسلام اقتصادی» به کدام مکتب فقهی نزدیکتر است، یا «دولت اسلامی» باید به چه شکلی اداره شود. این بحثها ضروری هستند، اما به «تولید متکثر و مؤثر نظریات اسلامی» منجر نشدهاند. در مقابل، غرب در دوره رنسانس، از چارچوبهای فلسفی و کلامی عبور کرد و به سراغ «علوم انسانی کاربردی» (اقتصاد، روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت) رفت که مستقیماً به حل مسائل انسان معاصر کمک میکند.
ما هنوز به این باور نرسیدهایم که نظریه «عدالت در توزیع» اگر در قالب «نرمافزار محاسبه مالیات بر ارزش افزوده» و «قانون بودجهریزی عملیاتی» طراحی نشود، هیچ گاه به میدان نمیآید.
2. نبود «نظام مسائل» مبتنی بر نیازهای واقعی
در قرون گذشته، فقیه و عالم با «مشکل عینی جامعه» روبهرو بود. مثلاً میدید که تجار در بازار با مشکل «ربا در معاملات نسیه» دست و پنجه نرم میکنند. او فتوا و راهکار عملی ارائه میداد. اما امروز، بسیاری از پژوهشهای علمی و حوزوی ما «مسئلهمحور» نیستند، بلکه «مقالهمحور» و «کتابمحور» هستند. پژوهشگر در اتاق خود مینشیند و از میان متون، «مسئله انتزاعی» بیرون میکشد، آن را تحلیل میکند و نتیجه را در قالب مقاله به یک مجله تخصصی میفرستد. هیچ ارتباطی با میدان واقعی اقتصاد، خانواده، آموزش و رسانه ندارد. نتیجه: انبوهی از کاغذ، بدون اثر عینی.
3. ضعف در «مهندسی فرهنگی و اجتماعی»
تمدنسازی در عصر جدید، نیازمند «طراحی نهادی» و «مهندسی اجتماعی» است. شما برای تحقق «اقتصاد اسلامی»، فقط به فقه و اقتصاد نظری نیاز ندارید، بلکه به «طراحان سیستمهای نرمافزاری بانکی»، «مدیران ریسک»، «حقوقدانان تجاری» و «متخصصان بازاریابی اسلامی» احتیاج دارید که در کنار فقیه بنشینند و یک «نظام عملیاتی» خلق کنند. دانشگاههای ما چنین تربیت تیمی و میانرشتهای را فراموش کردهاند.
4. سیاستزدگی و حاشیهرفتگی
بخش بزرگی از انرژی نخبگان حوزوی و دانشگاهی در این سالها، صرف مباحثات سیاسی روزمره، جناحبندیهای داخلی و دفاع از مواضع این یا آن جریان شده است. تمدنسازی یک کار بلندمدت، طاقتفرسا و بیصداست. اما فرهنگ سیاسی کشور به سمتی رفته که هر کسی برای «اثبات انقلابی بودن» خود، ناچار است مدام در بحرانهای لحظهای شرکت کند و فرصت پژوهش و طراحی عمیق را از دست بدهد.
5. نبود نظام ارزیابی و پاسخگویی
تا وقتی کسی از پژوهشگر اقتصاد اسلامی نپرسد «الگوی تو تا چه حد به کاهش تورم و اشتغال در کشور کمک کرده؟»، انگیزهای برای خروج از نظریهپردازی انتزاعی وجود ندارد. ساختار علمی و اجرایی کشور، فاقد «بازخورد عملیاتی» برای پژوهشهای تمدنی است. محقق، کتابی چاپ میکند، دانشگاه یا حوزه به او نمره قبولی میدهد، و پرونده مختومه میشود. هیچ سنجشی وجود ندارد که ببیند آیا آن نظریه در واقعیت کارآمد بوده یا نه.
مراکز پژوهشی و حوزوی باید فهرستی از «ده مسئله اصلی» در هر عرصه (اقتصاد، فرهنگ، خانواده، آموزش، رسانه، سیاست) را به عنوان اولویت پژوهشی سالهای آینده تعریف کنند. هر پژوهشی که نتواند راهکار عملی برای حداقل یکی از این مسائل ارائه دهد، بودجه دریافت نکند. مصداق: به جای تحقیق درباره «مفهوم عدالت در قرآن»، تحقیق درباره «طراحی مدل محاسبه شاخص عدالت توزیعی در استانهای محروم». به جای پایاننامه با عنوان «فقه رسانه»، طراحی «دستورالعمل اخلاقی برای تولید محتوا در شبکههای اجتماعی».
2. ایجاد «اتاقهای فکر تمدنی» با حضور متخصصان میانرشتهای
هر «مسئله تمدنی» (مثل طراحی الگوی خانواده مقاوم، اسلامیسازی نظام آموزشی، ایجاد بانکداری کاملاً اسلامی) نیاز به یک اتاق فکر دائمی دارد که در آن فقیه، اقتصاددان، روانشناس، حقوقدان، مهندس نرمافزار و مدیر اجرایی حضور داشته باشند. این اتاق در بازه دو تا سه سال، یک «نظام عملیاتی» کامل طراحی کند، آن را در یک منطقه آزمایشی پیاده کند، اشکالاتش را بگیرد و بعد برای اجرای ملی ارائه دهد.
3.طراحی «سامانه پایش شاخصهای تمدنی»
بدون اندازهگیری، بهبود ممکن نیست:
یک سامانه ملی طراحی شود که هر ماه، وضعیت ایران را در «شاخصهای تمدن توحیدی» (عدالت، معنویت، عقلانیت، همبستگی اجتماعی، سلامت خانواده، استقلال فرهنگی و اقتصادی) در مقایسه با میانگین جهانی و در مقایسه با خودمان در دهههای قبل، به نمایش بگذارد. این سامانه، هم برای افکار عمومی و هم برای تصمیمگیران، بازخورد زنده فراهم میکند.
4. بازتعریف نقش حوزههای علمیه؛ از مدرسه فقه فردی به «آکادمی تمدنسازی»
حوزه باید از تربیت «فقیه فردی» که صرفاً فتوا میدهد، به سمت تربیت «مجتهد تمدنساز» حرکت کند. کسی که علم اصول، اقتصاد، جامعهشناسی، مدیریت و حقوق را در حد کارشناسی میداند و میتواند در تیمهای مهندسی اجتماعی حضور یابد. دروس خارج فعلی باید با «حل مسائل عینی» ترکیب شود. طلبه به جای ده سال فقط متن خواندن، موظف باشد یک پروژه تمدنی عملی (مثل راهاندازی صندوق قرضالحسنه محلی، طراحی یک واحد درسی تربیتی برای مدارس) را به پایان برساند.
5. اصلاح نظام ترویج علمی و رسانهای
رسانههای ملی باید به جای بزرگنمایی «ژستهای تمدنی» (مثل افتتاح یک نمایشگاه صنعتی یا رونمایی از یک کتاب فاخر)، از «پژوهشهای مسئلهمحور موفق» تقدیر کنند و آنها را به عنوان «مدل ملی» معرفی کنند. یک خبرگزاری که هر هفته یک «مستند کوتاه از راهکار بومی حل یک مشکل محلی» پخش کند، بیش از صد سخنرانی درباره «تمدنسازی» اثر دارد.
واقعیت این است که ما در نبرد تمدنی با غرب، هنوز نتوانستهایم «زیست تمدنی» جایگزین را به مردم خود و جهان عرضه کنیم. حرف از «تمدن اسلامی» بسیار زیباست، اما وقتی مردم میبینند که الگوی ازدواج، خرید خانه، سرمایهگذاری، تربیت فرزند، تفریح و حتی نحوه غذا خوردن آنان یا همان سبک غربی است (و گاهی با حاشیههای شرعی بازسازی شده)، این شعارها را صرفاً «ادبیات سیاسی» تلقی میکنند.
راه برونرفت از این وضعیت، نه با شعار بیشتر، بلکه با «تولید سیستماتیک علم و عمل اسلامی» در هر ساحت زندگی است. این کار سخت، زمانبر و نیازمند نهادسازی و تربیت نیروهای متخصص است. اما اگر از همین امروز با عزم جدی شروع نکنیم، دهه آینده نیز همچنان در همین نقطه خواهیم بود: ادعای تمدن و بیتمدن!
به تعبیر امیرالمؤمنین(ع): «وَ اللهِ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ إِلَّا اثْنَتَیْنِ: اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ». بزرگترین خطر برای یک ملت انقلابی، پیروی از هواهای نفسانی و آرزویهای دراز است. هواهای نفسانی، ما را به سمت مصرفگرایی و رفاهزدگی سوق داده است. آرزوهای دراز، ما را به شعارهای بزرگ و اقدامات کوچک عادت داده است.
اگر امروز به دنبال «نبرد تمدنی» واقعی هستیم، باید از همین لحظه، قلم و کاغذ را کنار بگذاریم و آستینها را برای طراحی و اجرای یک «نظام عملیاتی» در یک عرصه مشخص بالا بزنیم. یکی را انتخاب کنیم. مثلاً «عدالت در توزیع یارانه» یا «الگوی تربیت در مدارس» یا «مدیریت پسماند شهری بر اساس فقه محیط زیست». آن را در یک شهرک کوچک اجرا کنیم، موفقیتش را به مردم نشان دهیم، بعد گسترش دهیم. قدمهای کوچک، اما استوار، که در نهایت به «تمدن زنده» تبدیل خواهد شد. و این، همان انتقام سخت از تمدن غربی است که از درون فروپاشی میشود، نه با موشک و نه با تحریم، بلکه با «نظام متقن و جذاب زندگی اسلامی» که دل انسان تشنه حقیقت را سیراب میکند.
در ادامه، «نمونههای عینی از مسائل حلنشده» در چهار ساحت اصلی اقتصاد، خانواده، آموزش و رسانه را ارائه میدهیم. این موارد نشان میدهد که با وجود همه شعارهای تمدنی، هنوز در حل مسائل پایهای و روزمره مردم، از «الگوی اسلامی عملیاتی» بیبهرهایم.
1. عرصه اقتصاد: بانکداری اسلامیِ صوری
مسئله عینی: مردم و کسبه روزانه با «ربا» درگیرند. بانکها با عقود اسلامی (مضاربه، مشارکت، فروش اقساطی) کار میکنند، اما در عمل، نرخ سود قطعی و از پیش تعیینشده را به عنوان «کارمزد» یا «سود مورد انتظار» محاسبه میکنند که تفاوتی با ربا در فقه کلاسیک ندارد. شورای فقهی بانک مرکزی بارها اذعان کرده که مدل فعلی «اسلامی» نیست، اما تا امروز نتوانسته جایگزین عملیاتی ارائه دهد.
نبود یک «نظام مسائل اقتصاد اسلامی» مبتنی بر نیاز واقعی مبادلات تجاری:
فقها و اقتصاددانان به جای نشستن در کنار تاجر و بانکدار و طراحی یک «سامانه معاملاتی واقعی»، بیشتر به بازتعریف مفاهیم انتزاعی(مانند «مالیت»، «قبض»، «بیع») مشغول بودهاند. نتیجه این شده که بعد از چهل سال، بانکداری ایران همچنان «ربوی با نام اسلامی» است و مردم عادی نیز این را میدانند.
تشکیل «کارگروه ویژه طراحی سامانه معاملات بدون ربا» با حضور فقیه، اقتصاددان، حقوقدان تجاری، بانکدار اجرایی و مهندس نرمافزار،میتواند به عنوان یک راهکار پیشنهادی،محل تامل باشد. این کارگروه موظف است ظرف چند ماه، یک «سیستم پایلوت» را در یکی از بانکها در سطح یک استان اجرا کند و پس از رفع اشکالات، آن را برای کل کشور الزامی کند.
2. عرصه خانواده: طلاق عاطفی و ناکارآمدی مشاورههای دینی
مسئله عینی: آمار طلاق در ایران در دهه اخیر بیش از ۸۰ درصد رشد داشته (بر اساس آمار مرکز آمار ایران):
بخش قابل توجهی از طلاقها در پنج سال اول زندگی رخ میدهد. بسیاری از زوجها اعلام میکنند که «مشاورههای قبل از ازدواج»، نتوانسته آنان را برای زندگی مشترک آماده کند.
مشاورههای رایج یا «غربی-سکولار» هستند (تأکید بر خودشکوفایی فردی، نه تعهد و فداکاری) یا «دینی-شعارگونه» (فقط توصیه به صبر، گذشت و قناعت، بدون ارائه مهارت عملی):
حوزه علمیه و دانشگاه تا امروز نتوانستهاند یک «مدل بومی ایرانی-اسلامی» برای مشاوره خانواده طراحی کنند که تلفیقی از معارف دینی (احکام، اخلاق، سیره) و یافتههای روانشناسی معاصر باشد. کتابهای موجود یا فقهی خشک هستند یا روانشناسانه با پوشش اسلامی سطحی.
راهاندازی «پژوهشکده ملی خانواده اسلامی» که تنها مأموریتش تدوین «بستههای آموزشی عملیاتی» برای مراحل سهگانه(قبل از ازدواج، حین زندگی، بحران) است میتواند در حل مشکل، مساعدت نماید:
هر بسته میتواند شامل «کتاب کار زوج»، «فیلمهای آموزشی کوتاه»، «پرسشنامه خودارزیابی» و «دستورالعمل مشاور» باشد. این بستهها برای همه مراکز مشاوره تحت پوشش نظام اسلامی اجباری شود.
3. عرصه آموزش: پرورش حافظه به جای پرورش تفکر
مسئله عینی: دانشآموز پایه دوازدهم که ۱۲ سال در نظام آموزشی اسلامی تحصیل کرده، معمولاً قادر به «تحلیل یک شبهه علمی-دینی» نیست. مثلاً نسبت میان نظریه تکامل داروین را با خلقت انسان مورد تبیین قرار دهد. نظام آموزشی، او را به «حفظ متن کتاب درسی» عادت داده، نه به «پرسشگری منطقی» و «استدلال مبتنی بر شواهد».
برنامه درسی ملی کشور، اگرچه در مقدمهاش از «تفکر خلاق» و «نقد» سخن میگوید، اما در عمل، روش ارزشیابی و تدریس همچنان «محفوظات محور» است. تعداد لازم و کافی از معلمان تربیتیافته برای پرسشمحوری و حل مسئله نداریم. کتابهای دینی و علوم انسانی، بیشتر «انبوهی از اطلاعات» است تا «ابزار فکر کردن». دروس فلسفه و منطق در دوره دوم متوسطه، به صورت نظری و انتزاعی تدریس میشود و دانشآموز نمیتواند آن را به «مسائل روزمره زندگی خود» گره بزند.
بازنگری اساسی در «روش تدریس و ارزشیابی» به جای تغییر محتوا، میتواند راهکار مناسبی برای حل مسئله باشد. حداقل ۵۰ ساعت آموزش ضمن خدمت برای معلمان با موضوع «پرسشمحوری، حل مسئله، و تربیت تفکر انتقادی». تغییر فرم سوالات امتحانات نهایی از «حفظی» به «تحلیلی و استدلالی». طراحی یک واحد درسی جدید با عنوان «مهارت تفکر و حل مسئله» به صورت عملی و کارگاهی برای همه پایهها.
4. عرصه رسانه: ناتوانی در تولید «الگوی ارتباطی اسلامی»
مسئله عینی: صداوسیما و خبرگزاریهای رسمی، در مواجهه با بحرانهای سیاسی-اجتماعی (مثل اعتراضات، تحریمها،...) یا «واکنش احساسی و شعاری» نشان میدهند یا «سکوت و انفعال». الگوی ارتباطی مشخص و از پیش طراحیشده برای «مخاطب خارج از ایران» (به زبانهای انگلیسی، عربی، اردو) وجود ندارد. در شبکههای اجتماعی، جبهه خودی (حامیان نظام) اغلب «واکنشی» عمل میکند، نه «اقدامی». دشمن با یک خبر جعلی، ساعتها تیم رسانهای ما را مشغول تکذیب و حاشیهرفتن میکند.
فقدان «نظریه ارتباطات اسلامی» که مبتنی بر قرآن و سیره معصومین(ع)باشد:
در اسلام، ارتباطات فقط «انتقال پیام» نیست، بلکه «ایجاد رابطه عاطفی و تعهدآور» (مثل رابطه مؤمنان با یکدیگر و با امام) است. ما تا امروز موفق به طراحی «مدلی از مخاطبشناسی اسلامی» نشدهایم که بداند یک جوان سوری، یک کارگر پاکستانی، یک دانشجوی آلمانی یا یک مادر مصری هر کدام چه نیازهای عاطفی و معرفتی دارند و چگونه باید با آنان ارتباط برقرار کرد. رسانههای ما یا «تهمت و افشاگری» میکنند (روش غیرجذاب) یا «نقل اخبار خنثی» (بیاثر).
تدوین «منشور ارتباطات اسلامی» توسط گروهی از مبلغان بینالمللی، روانشناسان ارتباطات و فیلمسازان، راهکار پیشنهادی مناسبی به نظر میرسد. این منشور باید «نقشه راه محتوایی» برای هر منطقه جغرافیایی و هر قشر مخاطب داشته باشد. مثلاً برای «نوجوان اروپایی» از قالب «انیمیشن و داستانهای کوتاه با گرههای اخلاقی» استفاده شود، برای «روشنفکر عرب» از قالب «مستندهای تحلیلی-تاریخی»، و برای «مادر ایرانی» از قالب «مجله خانواده با رویکرد عملی».
انتهای پیام