کد خبر: 2613307
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۴

آقای شهید کاشمر/ از تفسیر ناتمام قرآن تا سیاستی همراه با دیانت

گروه سیاسی: شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس که در شهر کاشمر به آقای شهید مشهور است، در عمر باعزت خود، ثمرات و دستاوردهای زیادی از جمله همراهی سیاست با دیانت را برای ایران به ارمغان آورد اما شرایط آن زمان، فرصت تکمیل تفسیر جامع قرآن را به این شهید بزرگوار نداد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید سیدحسن مدرس بر حسب اسناد تاریخى و نسب‌نامه‌اى که حضرت آیت‌الله العظمى مرعشى نجفى(ره) تنظیم کرده‌اند از سادات طباطبایى زواره بودند که نسب ایشان پس از سى و یک پشت به حضرت امام حسن مجتبى(ع) مى‌رسد، یکى از طوایفى که مدرس گل سرسبد آن به شمار مى‌رود، طایفه میرعابدین است، این گروه از سادات در دهکده ییلاقى (سرابه) اقامت داشتند.

سیداسماعیل طباطبائى (پدر شهید مدرس) که از این طایفه محسوب مى‌شد و در روستاى مزبور به تبلیغات دینى و انجام امور شرعى مردم مشغول بود، براى آنکه ارتباط طایفه میرعابدین را با بستگان زواره‌اى قطع نکند، تصمیم گرفت از طریق ازدواج پیوند خویشاوندى را تجدید و تقویت کرده و سنت حسنه صله ارحام را احیا کند. بدین علت نامبرده دختر سیدکاظم سالار را که خدیجه نام داشت و از سادات طباطبایى زواره بود، به عقد ازدواج خویش درآورد. ثمره این پیوند با میمنت فرزندى بود که به سال 1278 قمری چون چشمه‌اى پاک در کویر زواره جوشید.

کودکی سید‌حسن

پدر وى را حسن نامید، همان کسى که مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه‌هایى نوشیدند، پدرش غالبا در (سرابه) به امور شرعى و فقهى مردم مشغول بود ولى مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خویش به سر مى‌بردند تا آنکه حادثه‌اى موجب شد، پدر فرزندش را که شش بهار را گذرانده بود، در سال 1293 به قمشه نزد جدش میرعبدالباقى ببرد و محله فضل آباد این شهر را به عنوان محل سکونت خویش برگزیند.

این در حالى بود که میرعبدالباقى قبلا از زواره به قمشه مهاجرت کرده و در این شهر به فعالیت‌هاى علمى و تبلیغى مشغول بود. سیدعبدالباقى بیشترین نقش را در تعلیم سیدحسن ایفا کرده و او را در مسیر علم و تقوا هدایت کرد و به هنگام مرگ در ضمن وصیت نامه‌اى، سیدحسن را بر ادامه تحصیل علوم دینى تشویق و سفارش کرد، در این زمان، مدرس 14 ساله داشت.

سیدحسن مدرس در سال 1298 هجری قمری به منظور ادامه تحصیل علوم دینى رهسپار اصفهان شد و به مدت 13 سال در حوزه علمیه این شهر محضر بیش از 30 استاد را درک کرد، وی ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبیات عرب و منطق و بیان را نزد اساتیدى چون میرزا عبدالعلى هرندى آموخت.

در محضر آخوند ملامحمد کاشى کتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانین و فصول را در علم اصول تحصیل کرد، یکى از اساتیدى که دانش حکمت، عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حکیم نامدار میرزا جهانگیرخان قشقایى بود.

مدرس در طول این مدت در حضور آیات عظام سیدمحمد باقر درچه‌اى و شیخ مرتضى ریزى و دیگر اساتید در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسید و در اصول آنچنان مهارتى یافت که توانست تقریرات مرحوم ریزى را که حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد، شهید مدرس چکیده زندگینامه تحصیلى خود را در حوزه علمیه اصفهان در مقدمه شرح رسائل که به زبان عربى نگاشته، نیز آورده است.

وى پس از اتمام تحصیلات در اصفهان در شعبان 1311 قمری وارد نجف اشرف شد و پس از زیارت بارگاه مقدس نخستین فروغ امامت و تشرف به حضور آیت‌الله میرزاى شیرازى در مدرسه منسوب به صدر، سکونت گزید و با عارف نامدار حاج آقا شیخ حسینعلى اصفهانى هم حجره شد.

مدرس در این شهر از جلسه درس آیات عظام سیدمحمد فشارکى و شریعت اصفهانى بهره برد و با سید‌ابوالحسن اصفهانى، سیدمحمد صادق طباطبائى و شیخ عبدالکریم حائرى، سید هبه‌الدین شهرستانى و سیدمصطفى کاشانى ارتباط داشت و مباحثه‌هاى دروس خارج را با آیت‌الله حاج سید ابوالحسن و آیت الله حاج سیدعلى کازرونى انجام مى‌داد.

سید حسن به هنگام اقامت در نجف روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به کار مى‌پرداخت و درآمد آن را در پنج روز دیگر صرف زندگى خود مى‌کرد. پس از هفت سال اقامت در نجف و تأیید مقام اجتهاد او از سوى علماى این شهر به سال 1318 هجری قمری و در سن چهل سالگى از راه ناصریه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختیارى و سپس راهى اصفهان شد.

دوران تدریس شهید مدرس

مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت کوتاه در قمشه خصوصا روستاى اسفه و دیدار با فامیل و بستگان، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترک و در این شهر اقامت کرد.

وى صبح‌ها در مدرسه جده کوچک(مدرسه شهید مدرس امروزی) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه مى‌گفت و در روزهاى پنجشنبه طلاب را با چشمه‌هاى زلال حکمت نهج البلاغه آشنا مى‌کرد.

تسلط وى به هنگام تدریس در حدى بود که از این زمان به (مدرس) مشهور گشت، وى همراه با تدریس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم کرده و با اعمال و رفتار زورمداران به مخالفت برخاست.

زمانى پس از شکست کامل قواى دولت در درگیرى با نیروهاى مردمى، اداره امور شهر اصفهان به انجمن ولایتى سپرده شد. صمصام السلطنه که به عنوان فرمانده نیروهاى مسلح عشایر بختیارى نقش مهمى در ماجراى مشروطیت داشت در رأس حکومت اصفهان قرار گرفت و در بدو امر مخارج قوا و خساراتى را که در جنگ با استبداد قاجاریه به ایشان وارد آورده بود، به عنوان غرامت از مردم اصفهان آن هم با ضربات شلاق طلب کرد.

مدرس که در جلسه انجمن ولایتى اصفهان حضور داشت و نیابت ریاست آن را عهده دار بود با شنیدن این خبر به شدت ناراحت شد و گفت حاکم چنین حقى را ندارد و اگر شلاق زدن حد شرعى است، پس در صلاحیت مجتهد است و آن‌ها (حاکمان قاجار) دیروز به نام استبداد و اینها امروز به نام مشروطه مردم را کتک مى‌زنند.

صمصام السلطنه با مشاهده این وضع دستور توقیف و تبعید مدرس مبارز را صادر کرد اما وقتى ماجراى تبعید این فقیه به گوش مردم اصفهان رسید، کسب و کار خود را تعطیل و به دنبال مدرس حرکت کردند، این وضع کارگزاران صمصام را بسیار نگران کرد و خشم مردم، حاکم اصفهان را ناگزیر به تسلیم کرد و با اجبار و از روى ناچارى در اخذ مالیات و دیگر رفتارهاى خود تجدید نظر کرده و مدرس نیز در میان فریادهاى پرخروش مردم که مى‌گفتند زنده باد مدرس، به اصفهان بازگشت.

مدرس در ایام تدریس به وضع طلاب و مدارس علمیه و موقوفات آن‌ها رسیدگى مى‌کرد و متولیان را تحت فشار قرار مى‌داد تا درآمد موقوفات را به مصرف طلاب برسانند. تسلیم ناپذیرى او در مقابل کارهاى خلاف و امور غیرمنطقى بر گروهى سودجو و فرصت طلب ناگوار آمد و تصمیم به ترور او گرفتند اما با شجاعت مدرس و رفتار شگفت انگیز او این ترور نافرجام ماند و افراد مذکور در اجراى نقش مکارانه خود ناکام ماندند.

آیت الله شهید سیدحسن مدرس در سنین جوانى به مقام رفیع اجتهاد رسید و از لحاظ علمى و فقهى مجتهدى جامع الشرائط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود و هر چند حاضر به چاپ رساله عملیه خود نشد، در فقه و اصول و سایر علوم دینى آثارى مفصل و عمیق از خود به یادگار نهاد و آیت الله العظمى مرعشى نجفى تألیفات فقهى او را ستوده و افزوده است که: «از مدرس اجازه نقل حدیث داشته است».

آیت‌الله حاج سید محمد رضا بهاءالدینى در مصاحبه‌اى اظهار داشته است: «مرحوم مدرس یک رجل علمى و دینى و سیاسى بود و این گونه فردى مهم تر از رجل علمى و دینى است زیرا این مظهر ولایت است که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد دیگر فروع اسلامى تحقق کامل نمى یابد» لذا در ادامه دوران سخت زندگی، مدرس با ورود به تهران، در اولین فرصت درس خود را در ایوان زیر ساعت در مدرسه سپهسالار(شهید مطهرى کنونى) آغاز و تأکید کرد که کار اصلى من تدریس است و سیاست کار دوم من به شمار می‌رود.

وى در 27 تیرماه 1304 هجری شمسی که عهده دار تولیت این مدرسه گشت، براى اینکه طلاب علوم دینى از اوقات خود استفاده بیشترى کرده و با جدیت افزون‌ترى به کار درس و مباحثه بپردازند، براى اولین بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و به منظور حسن اداره این مدرسه، نظام نامه‌اى تدوین کرد و امور تحصیلى طلاب را مورد رسیدگى قرار داد، ضمن اینکه براى احیا و آبادانى روستاها و مغازه‌هاى موقوفه مدرسه زحمات زیادى را متحمل شد.

عصرهاى پنجشنبه اغلب در گرماى شدید تابستان به روستاهاى اطراف ورامین رفته و خود، قنات‌هاى روستاهاى این منطقه را مورد بازدید قرار مى‌داد و گاه به داخل چاه‌ها مى‌رفت، در تعمیر آن‌ها همکارى مى‌کرد و از اینکه با چرخ از چاه گل بکشد هیچ ابایى نداشت.

در این مدرسه که شهید مدرس به تدریس علوم دینی می‌پرداخت، شخصیت‌هایى چون آیت‌الله حاج میرزاابوالحسن شعرانى، آیت‌الله سیدمرتضى پسندیده(برادر بزرگتر حضرت امام )، شیخ محمدعلى لواسانى و ... تربیت شدند.

عرصه پژوهش

مدرس در اصفهان و در سنین جوانى، کتابى تحقیقى در فقه و اصول نگاشت که مقام فقهى او را به ثبوت مى‌رساند، از آن شهید رساله اى در فقه استدلالى به جاى مانده که اگر صاحبان فن و اهل نظر آن را بررسى کنند تصدیق مى‌کنند که در صورت تکمیل، این کتاب هم تراز کتاب مکاسب شیخ انصارى است.

مدرس اولین کسى بود که تدریس نهج‌البلاغه را در حوزه‌هاى علمیه رسمى کرد و نخستین مجتهدى بود که این کتاب را جزو متون درسى طلاب قرار داد، ضمن اینکه شخصیت‌هایی همچون حاج میرزا آقاعلى شیرازى(استاد شهید مطهرى) و آیت‌الله العظمى بروجردى، نهج‌البلاغه را نزد شهید مدرس آموختند.

از کارهاى مهم و درخور توجه این فقیه فرزانه، تدوین تفسیرى جامع براى قرآن بود که علاوه بر جمع‌آورى تفاسیر خطى و چاپى، عده‌اى از دانشمندان را براى نیل بدین مقصود به همکارى دعوت کرد و در صورتى که این طرح تفصیلى جامع به اجرا در مى‌آمد، روشى بسیار عالى و سبکى تازه و عمیق بود.

مدرس مدت‌ها فلسفه تدریس مى‌کرد و در عرفان مهارت داشت و در زندان خواف براى عده‌اى از مأموران قلعه‌اى که در آن به سر مى‌برد، به تفسیر مثنوى می‌پرداخت.

برخی آثار قلمى مدرس شامل تعلیقه بر کفایةالاصول آخوند خراسان، رسائل الفقهیه که به کوشش استاد ابوالفضل شکورى به تازگى انتشار یافته است، رساله‌اى در ترتب در علم اصول فقه، رساله‌اى در شرط متأخر(در اصول)، رساله‌اى در عقود و ایقاعات، رساله‌اى در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه، کتاب حجیه الظن(در اصول)، شرح رسائل شیخ مرتضى انصارى، حاشیه بر کتاب النکاح مرحوم آیت‌الله شیخ محمد رضا نجفى مسجدشاهى، دوره تقریرات اصول میرزاى شیرازى، رساله‌اى در شرط امام و مأموم و کتابى در باب استصحاب(در علم اصول)، کتاب احوال الظن فى اصول الدین و شرح روان بر نهج‌البلاغه، اصول تشکیلات عدلیه با(همکارى دیگران) و زندگینامه «خود نوشت» که براى روزنامه اطلاعات فرستاده است، می‌شود.

مدرس: پیشگام دیانت در عرصه سیاست

در اصل دوم متمم قانون اساسى ایران پیش‌بینى شده بود که قوانین مصوبه مجلس شوراى ملى باید زیر نظر هیأتى از علما و مجتهدان طراز اول باشد. به موجب این اصل در هر بار باید حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس حضور داشته، بر قوانین مجلس ناظر باشند و مفاد آن از نظر شرعى به تأیید و امضاى آن‌ها برسد.

لذا در دوره دوم مجلس از سوى فقها و مراجع تقلید شهید مدرس به عنوان مجتهد طراز اول برگزیده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان دیگر به مجلس رفته، بر قوانین مصوب آن نظارت داشته باشد. شهید مدرس پس از 194 جلسه که از مجلس دوم گذشت، در تاریخ 28 ذیحجه 1328 هجری قمری در مجلس حضور یافت ولى از جلسه دویستم به ایراد نطق پرداخت.

وقتى که مدرس قدم به ساحت مجلس گذاشت بعضى فکر مى‌کردند او یک روحانى معمولى است و باور نمى‌کردند که این سید لاغر اندام با عصاى چوبى و لباس کرباس به زودى تمام امور را به دست گیرد به گونه‌ای که در بحث و استدلال کسى حریفش نشود.

موقعیت حساس ایران و بى کفایتى زمامداران و نفوذ کامل بیگانگان شرایطى را بر ایران تحمیل ساخت که با استقامت و پایدارى شهید مدرس برخى از این شرایط تحمیلى خنثى شد، یکى از این موارد اولتیماتوم ننگین دولت روس با هم دستى دولت انگلیس بود و در ذیحجه 1329 هجری قمری خواهان اخراج مستر شوستر(که مشغول رسیدگى به امور مالى ایران بود) شدند.

شهید محمد خیابانى و شهید مدرس به مخالفت با این اولتیماتوم پرداختند، بر اثر این مخالفت و نیز تظاهرات مردم به تبعیت از روحانیون، در مجلس موفق نشد براى جواب دادن به دولت روس تصمیمى اتخاذ کند. در گیر و دار جنگ خانمان سوز جهانى اول که هنوز از عمر مجلس سوم یک سال نگذشته بود، نخست وزیر وقت و مستوفى الممالک به طور رسمى ایران را در این جنگ به عنوان دولت بیطرف اعلام کرد.

ولى روس و انگلیس بیطرفى ایران را نادیده انگاشته و مرکز حکومت ایران از سوى بیگانگان مورد تهاجم قرار گرفت؛ به همین سبب گروهى از نمایندگان به منظور مخالفت با این حرکت و ضدیت با قواى متجاوز، مهاجرت را آغاز کردند که در حقیقت یک قیام عمومى و همه جانبه بود که رفته رفته افرادى از همه طبقات بدان پیوستند و شخصیته‌اى سرشناسى چون مدرس، حاج سیدنورالدین عراقى و حاج آقا نورالله اصفهانى در بین آن‌ها دیده مى‌شدند.

در شهر قم مهاجران کمیته دفاع ملى تشکیل دادند که در مصاف با روس‌ها ناگزیر به عقب نشینى شده، به سوى غرب کشور رفتند و در این نواحى دولت موقتى تشکیل دادند که وزارت عدلیه و اوقاف آن را شهید مدرس عهده دار بود. در این برنامه گروهى به تحریکات انگلیس و روس قصد ترور مدرس و رئیس دولت یعنى نظام السلطنه مافى را داشتند که توطئه آنان کشف و خنثى شد.

شهید مدرس به همراه عده دیگرى از رجال نامى عازم قلمرو عثمانى شد و در نهایت ساده‌زیستى به محض ورود به استانبول در مدرسه ایرانیان این شهر به تدریس علوم دینى پرداخت ولى پس از مدتى سلطان محمد پنجم پادشاه عثمانى از وى دعوت کرد که براى ملاقات و مذاکره در قصر او حضور یابد.

مدرس در این ملاقات با استقامت، شجاعت و اعتماد به نفس شگفت‌انگیزى سخن گفت و از دولت عثمانى خواست تا از الحاق قسمتى از خاک آذربایجان به کشورش جلوگیرى به عمل آورد. وى در ملاقات با دیگر شخصیت‌هاى این کشور از وحدت مسلمانان و زمینه‌هاى اقتدار مسلمانان و پیشرفت اسلام سخن گفت.

باید توجه داشت که تیرگى و تباهى یکى از حوادث اسفبار که با دوران مجلس چهارم مصادف بود، طغیان رضاخان در مقام وزارت جنگ را به همراه داشت زیرا وى سعى داشت امور نظمیه، بودجه و قواى نظامى را تحت اختیار خود قرار دهد ولی شهید مدرس بدون آنکه از تشکیلات عنکبوتى رضاخان هراسى به دل راه دهد، با قدرت معنوى فوق العاده‌اى مبارزه با این چهره منفور را آغاز کرد و در جلسه 148 دوره چهارم مجلس که مصادف با 12 مهر 1301 هجری شمسی بود نطقى علیه رضاخان بیان کرد و اظهار کرد: «در وضع کنونى امنیت مملکت در دست کسى است که اغلب ما از دست او راضى نیستیم و باید بدون ترس و پرده بگویم که ما قدرت داریم او را عزل کرده بر کنارش کنیم! رضاخان براى فریب مردم و عملى ساختن برنامه‌هاى استعمار آرزوى موهوم جمهورى خواهى را در اندیشه مخدوش خود پرورانید و با دست عوامل بیگانه آن‌ها را آبیارى نمود».

تدین که از طرفداران جدى رضاخان بود، سعى کرد به هنگام سخنرانى مدرس در مخالفت با جمهورى نمایندگان طرفدار خود را از جلسه خارج کند که موفق نشد ولى در خارج جلسه و هنگام تنفس، شخصى به نام حسین بهرامى معروف به احیاء السلطنه پس از مشاجره‌اى لفظى به تحریک تدین بر گونه مدرس سیلى محکمى نواخت! صداى این سیلى که به گونه مجتهدى آگاه برخورده بود، چون تندر در تهران پیچید و مانند کبریتى که به انبار باروت برسد، انفجارى در شهر به وجود آورد و در واقع سیلى عظیم از مردم مسلمان را به سوى مجلس راه انداخت.

طرفداران رضاخان با درماندگى رضاخان را از راهى مخفیانه از مجلس بیرون بردند و شهید مدرس با آرامش کامل به میان مردم آمد و از بیدارى و آگاهى آنان تشکر کرد، فریادهاى رعدآساى مردم همچنان استمرار داشت و رضاخان که این حرکت را شکستى مفتضحانه براى خود دید در روز 18 فروردین 1302 شمسی به حالت قهر به بومهن (واقع در 40 کیلومترى تهران) رفت.

بعد از رفتن وى مزدوران رضاخان مجلس را تهدید کردند که باید سردار سپه را برگردانند و شایعه کردند در غیر این صورت کودتا مى‌شود ولى شهید مدرس به نمایندگان دلدارى داد و گفت: «نترسید که او نمى‌تواند کودتا کند!» ولى اکثر نمایندگان سخن مدرس را قبول نکرده، گروهى را برگزیدند تا سردار سپه را برگردانند و هیئتى دوازده نفرى به سرپرستى مصدق السلطنه مأمور اجراى این کار شدند.

پس از بازگرداندن رضاخان با حیله‌اى که گروهى از نمایندگان تدارک دیده بودند، شهید مدرس را به بهانه آنکه رضاخان مى‌خواهد از در دوستى درآید، در منزل قوام السلطنه معطل کردند و در غیاب او مجلس با 92 رأى به سردار سپه اظهار تمایل کرد.

در مجلس پنجم و در حالى که مسلمانان مبارز در توقیف و تبعید بودند و از هر سو فشارهاى زیادى به مدرس و یارانش وارد مى‌آمد، مدرس تنها راه چاره را مطرح کردن مسئله استیضاح دانست و در هفتم مرداد 1303 با مقدمه‌اى ماهرانه و به دور از خشونت و جدل جنایات رضاشاه را افشا کرد و متن استیضاح را که به امضاى وى و تنى چند از یاورانش رسیده بود قرائت کرد ولى به دلیل جنجال و هیاهویى که طرفداران رضاخان و گروهى اراذل و اوباش به راه انداختند استیضاح مطرح نشد و به وقت مناسب‌ترى موکول شد.

در دوره ششم مجلس، مدرس و طرفدارانش تحت فشار بیشترى بودند و آن سید وارسته کمتر به مجلس مى‌رفت و بیشتر مشغول تدریس بود لذا وقتى مخالفان و معاندان مشاهده کردند که فریاد حق طلبى مدرس خاموش نخواهد شد، تصمیم به ترور او گرفتند که این حرکت آنان نافرجام ماند و تیرهاى شلیک شده بازو و کتف مدرس را مجروح کرد و مدرس پس از 64 روز سلامتى خود را بازیافت و در 11 دى ماه 1305 در مجلس حاضر شد.

با فرارسیدن دوره هفتم مجلس شوراى ملى در سال 1307 رضاخان تصمیم گرفت به هر نحو ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیرى کند و به همین دلیل انتخاباتى کاملا فرمایشى برگزار کرد. به نحوى که حتى یک رأى به نام مدرس از صندوق‌ها بیرون نیامد به همین علت مدرس در مجلس درس خود گفت: «(اگر) 20 هزار نفر از مردمى که در دوره گذشته به من رأى دادند همگى مرده باشند یا رأى نداده باشند پس آن یک رأى را که خودم به خودم دادم چه شده است!»

شهادت

سرتیپ درگاهى، رئیس شهربانى تهران که عداوتى خاص با مدرس داشت در پى فرصتى مى‌گشت تا زهر عقرب‌صفت خود را فرو ریزد، به همین منظور در شب دوشنبه، شانزدهم مهرماه 1307 به همراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس وى را سر برهنه و بدون عبا دستگیر کردند و به قلعه خواف تبعید کردند.

آن شهید والامقام دوران تبعید را على رغم اوضاع مشقت بار با روحى شاداب و قیافه اى ملکوتى سپرى کرد، آن فقیه فرزانه پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف به دنبال اجراى نقشه رضاشاه روانه کاشمر شد و در حوالى غروب 27 رمضان 1356 قمری مطابق با دهم آذر 1316 هجری شمسی سه جنایتکار و خبیث به نامهاى جهانسوزى، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چاى سمى را به اجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبرى نیست عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، برگردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند.

اکنون آرامگاه مدرس با بارگاه مشهورترین امامزادگان کشور برابری می‌کند و مشهد این فقیه فرزانه در شهر کاشمر زیارتگاه عاشقان معرفت و شیفتگان حقیقت است و وقتی انسان در آن مجموعه قرار می‌گیرد، به یاد این جمله آیت‌الله شهید سید حسن مدرس می‌افتد که خطاب به رضاخان گفت: «قبر من هرجا که باشد زیارتگاه مردم می شود اما تو در جایی می‌میری که نه آب باشد و نه آبادانی.»

ایرانی
|
-
|
۱۱:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۹/۱۰
0
0
عالی بود، در مورد این شخصیت ها بیشتر بنویسید
captcha