
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، برای دیدن تئاتر مسیر مشترک راهی تالار فردوسی فرهنگسرای جهاد دانشگاهی شده و با دیدن این همه ازدحام و جمعیت حاضر در تالار، جمعیتی که واگوی این حقیقت بود که هنوز هم تئاتر زنده است، بیشتر ترغیب به دیدن تئاتر شدم.
چیزی تا شروع نمایش نمانده است، برای تلف نشدن زمان، نگاهی به بروشور میاندازم، «روزی به ملاقاتش خواهم رفت، روزی که مثل هیچ روز دیگر نیست رستاخیزی است ناگهان، پر از هراس و شگفتی و بهت واپسین تپشهای دل، هراسی در دهلیزهای قلب تو، پیچاپیچی است سرگیجه آور و تاریک، انتهایش ناپیداست شاید بازخواست، شاید خواب و یا رویایی شیرین، کاش خدا در انتهای دالان نه، در آستانه آن در انتظارم باشد» اینها بخشهایی از دیالوگ تئاتر مسیر مشترک است.
مرگ؛ مأمور از بین بردن کهنهها
آنچه در بخش اول نمایش دیده میشود، ساعتهایی در بیابان، صدای پاندول زنگ و مردی بهدنبال توقف زمان، عروس و دامادی ایستاده در گوشهای از خانه، ورود مهمانی ناخوانده و که با ورود خود زمان را متوقف میکند.

پخش موزیک، فضای تاریک صحنه و سکوت و نگاههای خیره مانده به نمایش، دستهایی زیر چانه و بیحرکت، حاکی از آن است که بازیگران تئاتر به خوبی توانستند حس خود را به مخاطبان منتقل کنند.
مرگ بیخبر از راه میرسد و زمانها متوقف میشود، مرگ که از راه برسد غرور آدمی را درهم میشکند و آرزوهای کوچک و بزرگش را از بین میبرد، این بهترین دیالوگی است که بین یکی از بازیگران و فرشته مرگ که قرار است جانش را بگیرد، برقرار میشود.
فقط 15 ثانیه تا رسیدن به مسیر مشترک
اضطراب و استرس اهالی خانواده، فرار از ترس مرگ و دویدن عروس و داماد به سمت در و روبهرو شدن با در و پنجرههای بسته، نشنیدن فریادهای کمک، کمک، نفسها را در سینه مخاطبان این تئاتر حبس میکند.
فضاسازی، حالت چهره، همزادپنداری با مخاطبان، دیالوگهای ملموس و گیرا بین بازیگران، همه تماشاچیان را بر روی صندلی میخکوب کرده اما فضای ساکت سالن با صدای گریه کودکی بهم میریزد.
این تئاتر که تصویری از واقعیات زندگی است، نشان میدهد که زندگی گذرنامه عبور موقتی است که با مرگ باطل نمیشود، مرگ تولدی دوباره و آغازی بی پایان در جهان دیگر است، جهانی که فراتر از آنچه که تصورش را میکنیم، حساب و کتاب دارد.

تئاتر «مسیر مشترک» خانوادهای را به تصویر میکشد که چندان در قید و بند ایمان نیستند و مرگ همزمان به سراغشان میآید که جدالی بر سر ایمان و بی ایمانی را به نمایش میگذارد.
این تئاتر برخلاف اسم گنگ و دو پهلویی که دارد با نگاه روانشناسی و زیباشناسانه، نوعی خلاقیت در طرح موضوع محسوب میشود، تئاتر «مسیر مشترک» برخلاف اسمش، ذهن مخاطبان را در نگاه اول درگیر عشقهای نافرجام و کلیشهای میکند، در حالیکه این نمایش در کنار زندگی روزمره و عشق، مخاطبان را به هستیشناسی و شناخت بیشتر از خدا میرساند.
فناپذیری زندگی دنیایی و جاودانگی زندگی ابدی
صحنه خوردن سیب توسط داماد و رانده شدنش از طرف خانواده، برگرفته از آیات مربوط به داستان حضرت آدم در سوره بقره از آیه 30 الی 38 و در سوره طه از آیه 116 الی 123 از آیات قرآن است، تلفیق تئاتر اسلامی ـ قرآنی را میتوان مهمترین عامل موفقیت این تئاتر و همزادپنداری خوب با مخاطبان دانست؛ چیزی که در گفتوگوی خبرنگار ما با مخاطبان این تئاتر نیز دریافت شد.
از صحنههای ملموس و باورپذیر این نمایش، نماد سیب و خلقت انسان است، سیب در کنار هر یک از مجسمهها معنا و مفهمومی خاص را نشان میدهد و بیانگراین موضوع است که انسانها برای جاودانه ماندن و برای کسب قدرت، ثروت و محبوبیت، بنده شیطان میشوند و دست به هر کاری میزنند تا به هر قیمتی زندگی کنند.
سایه روشنهای روی صحنه و نورپردازی قوی، ریتم آرام و دلهرهآور ملودی، چینش قوی دکوراسیون، فضاسازی زیبا و خاصی به نمایش علاوه بر اجرای بازیگران میبخشد.
شاید مرگ همین حوالی باشد
تئاتر «مسیر مشترک» با برگرفتن از آیات و روایاتی از خلقت انسان، حرص، طمع و دنیاخواهی، نهراسیدن از مرگ و حیات جاودان، میخواهد به مخاطبان بگوید، فرصتها کم و کوتاه است و زمان به آسانی و پرشتاب درگذر است؛ مرگ بی خبر از راه میرسد پس تا زنده هستیم و نفس میکشیم به جای فکر کردن به گذشته و آینده زمان حال را دریابیم و قدر دور هم بودن را بیشتر بدانیم، شاید مرگ همین حوالی باشد.

قاب عکسی بزرگ و قرار گرفتن اهالی خانواده درون قاب، نمادی از مرگ را به نمایش میگذارد، نمایش با عروسی آغاز میشود و با عروسی هم به پایان میرسد.
این نمایش برای چند ثانیه افکار عمومی را درگیر این مسئله میکند که دنیا فانی و محل گذر است پس تا میتوانیم دلی به دست آوریم و هنر درست زندگی کردن و نه به هر قیمتی بودن را بیاموزیم، یادمان میآورد، در زندگی دنیا بیل گیتس باشی یا چرچیل، فرقی نمیکند زمانی که مرگ فرا برسد تو هم همانند همه انسانهای دیگر در یک وجب خاک به خواب ابدی فرو خواهی رفت، تنها مسیری که دارا و ندار همسو با هم حرکت میکنند مسیر مشترک ابدی است.
زری ابو