
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، استقبال گسترده از نمایش دانشجویان ساوه در جشنواره سراسری تئاتر دانشجو که در مشهد برگزار میشود، نشان دهنده اهمیت این قشر به موضوع تئاتر و مشکلات کنونی جامعه است، تئاتری که با خاموش شدن سیستم روشنایی سالن و تمرکز نور روی سِن آغاز میشود.
پشت صحنه نمایش چیزی شبیه نخل عزاداری که با پرچمهایی با نام سیدالشهدا(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) مزین شده به چشم میخورد، در آن طرف فرد دیگری در کنار قفسی از چندین کبوتر روی زمین خوابیده و این به معنای رخ دادن اتفاقات این نمایش در فضای شب است.
تئاتر «نگین بام» یک شب از زندگی دو برادر را به تصویر درآورده که «حشمت» برادر بزرگتر خیلی در قید و بند اعتقادات دینی نیست و به کبوترهایش بیشتر از هر چیز دیگر اهمیت میدهد و «عباس» برادر کوچکتر نیز بر اثر سانحه رانندگی در جاده مشهد قطع نخاع شده و دیگر قادر به راه رفتن نیست، البته پدر و مادر نیز سالها قبل از دنیا رفتهاند.
شب هنگام است و دو برادر با صدای همسایه خود که در این تاریکی مشغول بنَایی است تا از چشم ماموران شهرداری پنهان بماند از خواب بیدار میشوند و آرام آرام این بیخوابی ناخواسته که به سراغشان آمده بهانهای است تا برای هم درد و دل کنند.
چهره و نوع دیالوگهای برادر بزرگتر نشان از علاقه او به کبوترها و لوتی بودنش دارد که هر از چند گاهی با نوع ادبیات مخصوص خود تماشاگران را به خنده آورده و توجه آنان را به اجرا بیشتر جلب میکند.
تلاش در رسیدن به محبوب، بهانهای برای زندگی
در سراسر گفتوگو و به نوعی جدال این دو برادر، عباس از حشمت بردار بزرگتر و سالمش میخواهد که او را به زیارت امام رضا(ع) ببرد تا زیارت و به قول خودش آن حج فقرای ناتمامش را به سرانجام برساند و به پابوس مراد خود برود. اما او به بهانههای مختلف و از جمله تنها و گرسنه ماندن کبوترانش با این مسافرت مخالفت میکند و عباس همچنان بر این سفر اصرار دارد.
خاطرات سختگیریهای دوران کودکی؛ مانعی بر سر راه دیده شدن واقعیت انسان
بحثهای لفظی دو برادر در آن دل سیاه شب گاهی شدت میگیرد و گاهی آرام میشود، در همین حین حشمت که علاقه بسیار به کبوترانش دارد از سختگیریهای پدرش برای خواندن نماز صبح، رفتن به مسجد و تنبیهاتی که در این زمینه از ناحیه پدر متحمل شده است، میگوید و به علت بیعلاقگی خود از سفر به مشهد اشاره دارد.
شاید همین سختگیریهای پدر را بتوان از جمله دلایل عدم تمایل و همراهی حشمت با برادرش عباس در سفر زیارتی به مشهد دانست که از او میخواهد به تنهایی مشهد برود.
از طرفی نداشتن توان مالی این دو برادر برای سفر به مشهد از دیگر دلایل محقق نشدن این زیارت است که حشمت اصرار دارد تا نخل وقفی مربوط به مراسم عزادرای محرم را بفروشند و هزینه سفر را تأمین کنند اما عباس سرسختانه مخالفت میکند و با تعریف خوابی از پدر که آن را در نبود حشمت برای او بازگو کرده است، حشمت را به فکر فرو میبرد. عباس میگوید که پدر در زمان حیاتش خواب دیده که حشمت هم کفترهایش را نذر امام رضا(ع) کرده است.
آنجا که عشق محبوب تو را به خود می خواند
این بازگویی خاطرات پدر، دل حشمت را هوایی میکند و از دلتنگیهایی که گاه و بیگاه به سراغش میآید، میگوید؛ عباس برادر کوچکتر برخلاف هر شب که حشمت برای او قصه میگفته تا آرام شود و به خواب برود، او برای برادر از حرم یار در دیار خراسان میگوید و اشتیاقش را برای زیارت امام رضا(ع) که تا بحال نرفته است، بیشتر میکند.
صحنه پایانی نمایش با تابیده شدن نور سبز رنگ ملایمی به سِن آغاز میشود و دو برادر خود را در برابر پنجره فولاد مقتدای خود میبینند و نوای دلنشین «آمدم ای شاه پناهم بده ...» با صدای هق هق گریههای حضار در حالی به اتمام میرسد که لحظات زیبا و شورانگیزی را برای تماشاگرانی که همگی ارادتمند اهل بیت(ع) و به ویژه ولی نعمتشان امام رضا(ع) هستند، خلق کرده بود.
نگاهی به معنویت گم شده در زندگی انسان
تئاتر «نگین بام» با دیالوگهای شخصیت حشمت که بنمایه طنز دارد، مخاطبان جوان خود را مجذوب کرده و برای دیدن ادامه کار ترغیب میکند. شاید بتوان این مطلب را در کنار بازی خوب و چهرهپردازی مناسب دو بردار به ویژه شخصیت حشمت و فضاسازی قابل باور از جمله عوامل تأثیرگذاری و موفقیت آن دانست که قشر جوان نیز آنجا که حشمت از سختگیریهای پدرش برای انجام تکالیف دینی میگوید با او همراه میشوند و این کار نمایش را باورپذیرتر کرده است.
در واقع این تئاتر میخواهد مخاطبانش با شخصیتهای این نمایش همزادپنداری کرده و با احساسات و اعتقادات درونی و واقعی خود ارتباط برقرار کنند تا زنگارهای دل را بزدایند و با یک احساس لطیف و واقعی برخاسته از روح معنوی خود به محبوب خویش تکیه کنند، که امام رضا(ع) به عنوان ولی خداوند، تکیه گاهی برای انسانها به شمار میرود.
یادآور میشود، تئاتر «نگین بام» به همت دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه تهیه شده است و در هشتمین جشنواره تئاتر دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی که از 15 الی 20 اسفندماه به میزبانی مشهد برگزار شده است، به روی صحنه رفت.
زهرا قندهاری