
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قم، به مناسبت روز خبرنگار، اهالی رسانه شهر کریمه، شبی را میهمان خان با کرامت کریمه اهلبیت(ع) بودند و در مراسم غبارروبی ضریح آن حضرت مشارکت کردند.
این مراسم شب گذشته با حضور جمع کثیری از اهالی رسانه قم همراه بود و خبرنگاران و خانوادههای آنها برای زدودن غبارهایی که از حوادث روزگار بر جانهایشان نشسته است، به غبارروبی ضریح حضرت شتافتند. مراسم، پس از نماز مغرب و عشا در شبستان نجمه خاتون برگزار شد؛ اکثر خبرنگاران استان قم در این مراسم حضور داشتند و به همراه خانوادههایشان زیباترین لحظات زندگی خود را در جایی که جلاگاه جانهاست سپری میکردند.
این لحظات، لحظاتی نیست که با قلم و زبان و چند سطر بتوان آن را توصیف کرد؛ لحظاتی است که شاید هر کسی یک بار در زندگی طعم آن را بچشد؛ طعمی که با چاشنی نور و معرفت به شیرینی شهد گلهای بهشت میزند. هر کسی با دردی آمده بود؛ هر کسی با حاجتی آمده بود و میدانست که حاجت و دردهایش در این شفاخانه بی جواب نمیماند؛ با دستمالهای سفید عطرآگینی که به دست مان دادند، گویی مسیر سبز بهشت را نشان می داد.
مجلس ما، پس از ریزه خواری در خان با کرم بی بی آغاز شد و با طعامی بهشتی، بر سر سفره با کرامت نورانی اهل بیت(ع) در صحن شبستان حاضر شدیم؛ پارچه ای سبز با گلدانی که از جنس حرم بود بر سر این سفره سبزین؛ دستههای مشتاقان در گرد این سفره جمع شده و منتظر ماندند تا وقت اطعام فرابرسد.
اطعام آغاز شد و غزل سرای اهل بیت(ع) از جام مشعشع معرفت جرعه نوشی را آغاز کرد و جانهای خسته را با درد اشتیاق به اهل بیت(ع) مانوس کرد؛ قطرات اشک بر گونههای مشتاقان سرازیر شده بودو قلبها مشتاق تر از قبل منتظر وصل و روبش غبار از ضریح دل بودند.
شب غریبانه ما، میهمانی هم داشت؛ میهمانی خاص که جایش صدر مجلس بود؛ میهمانی از جنس جنگ، مسافری که پس از سی سال مادرش را از غربت درآورده بود؛ مسافری که معصومانه رفت و مظلومانه پرکشید و امشب با چند تکه استخوان، آمده بود که تا دست ما را بگیرد و با خود به پابوس حضرت ببرد.
دیشب آن شهید نوجوان، دست همه ما را گرفت و با خود کنار ضریح برد؛ شهید عربلو دست همه ما را گرفت و با خود برد تا شفاعت کند از ما؛ شهید در صدر دسته ارادتمندان نزد بی بی رفت و اولین سلام را به حضرت رساند؛ ما همه ما معقتدیم که حضرت همانگونه که شفیع ما در روز قیامت است این شهید را نیز برای شفاعت و قبول دعای ما در این میهمانی دعوت کرده بود.
کاش هر شب از این شبها باشد؛ مگر چند شب از عمر ما این چنین گذشته است؛ شبهایی که با گناه و بی ایمانی و بی یقینی خوابیدیم و به صبح رساندنیم و خود را باختیم؛ اما ای خدا، به حق این شب زیبا، شب های ما را نیز پاک کن و شبهایی به ما بده که در آن تنها تو را بجوییم و تنها تو را ببینیم.