
بهترین سوغاتیاش بود، رفیقم را میگویم. وقتی میخواست برگردد به شهر خودش، همه سوغاتیهایش را یک طرف چمدان گذاشت اما یکی را از بین آنها جدا کرد. با دو دستش با احترام آن را بالا برد و بوسید، با تمام وجودش آن را بویید و گفت: انشاءالله همینطور که تو این دنیا بوی بهشت به مشامم رسید، اون دنیا هم خود امام رضا(ع) بهمون لطف کنه و ببردمون بهشت پیش خودش ...

این حرفهای او را که شنیدم، ازش پرسیدم منظورت چیه؟ این یکی رو چرا از بین همه جدا کردی؟ بهشت کدومه؟ اول بسته گلها را به من داد تا بو کنم، فرق میکرد با همه گلها، عطر خاصی داشت، انگار همانطور که میگفت واقعا بهشتی بودند. من که بهشت را ندیده بودم و بوی آن را نمیشناختم، پس این چه حسی بود؟

برایم تعریف کرد: صبح حدود 50 دقیقه از نماز جماعت صبح توی رواق غدیر گذشته بود که خادمان آقا آمدند، بستههای گل و کتابچهها را بین همه تقسیم کردند و یکی از خادمها گفت: این گلبرگهایی که به شما تقدیم میشه گلهای اطراف ضریح مقدس حضرت رضاست، تا این جمله رو گفت بعضیها بی اختیار اشک ریختند و بعضی بغضشان شکست...
بیا در گلشن ای بیدل، به بوی گل برافشان جان که از گلزار و گل امروز بوی یار میآید ...

گلها آمده بودند تا بوی بهشت را و عطر دل انگیز مولا را برسانند به شهرها و کشورهای مختلف، همه در دل تشکر میکردند؛ گویی در طول عمرشان هدیهای بالاتر از این به آنها داده نشده بود و آن وقت بود که به یاد این حدیث افتادم که معصوم فرمود: حرم علی بن موسی الرضا(ع) باغی است از باغهای بهشت.

این گلها در قالب طرح شمیم رضوان توسط خادمان حرم رضوی به بخش تفکیک منتقل شده و پس از آن افراد پس از خشک کردن گلهای فوق ضریح منور رضوی بستهبندی میشود؛ در نهایت خادمان گلهای خشکشده را بین زائران تقسیم میکنند.

خوشا به حال کسانی که این روزها میآیند خدمت آقای بهشتی، محضر مولا و سرور، آقا علی بن موسی الرضا(ع) ... اینجا همه وقت رفتن با خودشان یک سوغاتی میبرند، یک سوغاتی که از خودِ خودِ حضرت گرفتهاند، یکی جرعهای آب از سقاخانه با خود میبرد، یکی گلبرگهای بهشتی با خود میبرد و یکی بعد از عشق بازی با آقایش یک قلب پاک و آرام با خود میبرد، آخر این آقا هوای همه را دارد ...
اینجا گدا همیشه طلبکار میشود اینجا که آمدی کَرَمش فرق میکند ...
احسان شریفی/ خراسان رضوی