کد خبر: 3474251
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۷:۲۶
ستارگانی که در آسمان انقلاب خوش درخشیدند/ 12

روایتی از زندگی شهید کاظم رحمت‌زاده/ آیا من لایق شهادت هستم؟

گروه هنر: شهید کاظم رحمت‌زاده، در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافت، او همواره در فعالیت‌های انقلابی و مبارزاتی حضور داشت و مدام آرزوی شهادت می‌کرد و می‌گفت: آیا من لایق این هستم که شهید شوم...؛ بالاخره در دهم دی ماه 57 به این آرزوی خود رسید.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) از خراسان رضوی، 12 تیر 1331، پسری در خانواده‌ای مذهبی با سطح متوسط اقتصادی متولد شد که بعدها به ایمان، صبوری، ادب، متانت، حیا و نجابت و... زبانزد شد. اخلاق و رفتار کاظم در بین خانواده نمونه بود و در اوقات فراغتش به مطالعه کتب مفید و کمک به پدر در محل کار و... می‌پرداخت.

تقید به نماز و حضور در مجالس مذهبی
کاظم رحمت‌زاده از 10 سالگی خواندن نماز و گرفتن روزه را آغاز کرد و زمانی که به سن تکلیف رسید، نمازهایش را در مسجد اقامه می‌کرد. نسبت به نماز و اعتقادات مذهبی بسیار مقید بود و در کلیه مجالس مذهبی شرکت می‌کرد؛ شب‌های جمعه در دعای کمیل ندای «یا رب یا رب» سر می‌داد و صبح‌های جمعه، ندبه کنان امام عصر خویش را منتظر بود. 

بسیار درسخوان بود و با علاقه زیادی به ادامه تحصیل تا دوره متوسطه پرداخت ولی با اوج گیری فعالیت‌های انقلابی، پس از اخذ دیپلم، درس زندگی را در سنگر مبارزات ادامه داد و دوشادوش مردم به مبارزه پرداخت؛ اخلاق حمیده‌ای داشت که همیشه به مستمندان کمک می‌کرد؛ شاگرد مغازه بزازی بود و در کنار آن، در دوره‌های قرائت قرآن و جلسات مذهبی شرکت می‌کرد؛ در عقد بود و به خانواده همسرش هم بسیار احترام می‌گذاشت.

وی در تمام تظاهرات و راهپیمایی‌ها حضور داشت و در رساندن مجروحین تظاهرات به بیمارستان یاری می‌رساند و چند بار برای نجات جان مجروحین خون داد و می‌گفت من اگر قدرت داشتم گروهک‌های ضد انقلاب را نابود می‌کردم... ما این رهبر بزرگ را داریم، باید جانمان را فدای امام کنیم تا ایشان بیاید و پیروزی از آنِ ما باشد...مدام آرزوی شهادت می‌کرد و می‌گفت: آیا من لایق این هستم که شهید شوم...

فعالیت‌های انقلابی او و نقش موثرش در مبارزات
در تظاهرات و در پیشبرد مبارزات نقش مهم و ارزنده‌ای داشت؛ در روزهای اوج گیری حرکت انقلابی ملت مسلمان ایران علیه رژیم پهلوی، در فعالیت‌های انقلابی نظیر پخش اعلامیه و نوار، شرکت فعال داشت و دیگران را نیز به آن تشویق می‌کرد؛ بیشتر اوقات برای مردم شرکت کننده در تظاهرات خوراک و غذا تهیه می‌کرد. در پخش اعلامیه و نوار تلاش داشت و پیوسته منزلش مخفیگاه اعلامیه و نوارهای امام بود.

خواهرش، عصمت رحمت‌زاده در این خصوص بیان کرده است: در یکی از آخرین روزهای قبل از شهادتش چند قطعه عکس امام و اعلامیه به خانه آورد؛ ماموران ساواک رد او را زده و به خانه حمله کردند. وقتی در را باز کردم از اشارات برادرم متوجه شدم که ساواک قصد تفتیش منزل را دارند؛ فورا اعلامیه‌ها را به داخل چاه انداختم؛ آن‌ها هجوم آوردند اما چیزی نیافتند ولی برادرم را با ضرب سیلی و حالتی توهین‌آمیز بردند.

«دنیا چه وفا و ما در آن میهمانیم»
مرگ را باور داشت و هر روز دلبستگی‌اش به دنیا کمتر می‌شد؛ همیشه بر این مطلب که «دنیا مثل کاروانسراست، می‌بندد و می‌رود و دیگری می‌آید» اشاره می‌کرد و می‌گفت «دنیا چه وفا و ما در آن میهمانیم/ پس غره نشو که ما در آن می‌مانیم»

در آخرین لحظات، مادر از او خواست که در این تظاهرات شرکت نکند، گفت نرو؛ تو نور چشم منی ولی او در پاسخ مادر گفت: مگر مادران دیگر فرزند ندارند؟ پیروزی به جوان‌ها نیاز دارد که خون بدهند تا نهال انقلاب آبیاری شود؛ اگر من نروم پس چه کسی باید برود و این مسئولیت سنگین را به عهده بگیرد؟؟ این تظاهرات وظیفه ماست و هرکس باید وظیفه‌اش را به بهترین صورت انجام دهد.

تظاهرات 10 دی ماه و پرواز به سوی حق
سرانجام در جریان تظاهرات روز یکشنبه 10 دی 57، قبل از خروج از منزل غسل شهادت کرد واز همه اعضا خانه حلالیت طلبید و به محل تظاهرات، در چهارراه شهدا پیوست. وی که فردی از طبقه محروم و زحمتکش جامعه بود، همراه با دیگر مبارزین مسلمان، علیه رژیم پهلوی در تظاهرات شرکت کرد که با هجوم مزدوران شاه به جمعیت تظاهر کننده، عده‌ای به شهادت رسیدند.

کاظم، از قبل تعدادی مواد منفجره تهیه کرده بود و با آمدن یکی از تانک‌ها و پرتاب به آن، باعث انفجار تانک شد. سربازهای ارتش به دنبال او افتاده و همچنان که تهدید کنان به دنبالش می‌دویدند، مورد اصابت شلیک‌های پی‌درپی قرار می‌گرفت و با نشستن تیری بر جمجمه‌اش، به فیض شهادت نائل شد.

در گرماگرم تظاهرات خونین دی ماه، خون پاک جوانی دیگر خیابان‌های مشهد را رنگین ساخت و حماسه ایثار را در مکتب اسلام عینیت بخشید. جوانی که در هنگام شهادت این قطعه شعر را در جیب خود داشت:
با خون نوشته‌اند شهیدان برای ما                 این حرف نغز را که بود ادعای ما
ما سر براه دین خدا داده‌ایم و بس                شاد آنکه پای خود نهد جای پای ما
گر کشته گشته‌ایم چه غم ای مبارزین            پاینده است تا به قیامت بقای ما
از جان گذشته‌ایم که باشد ز لطف دوست       اندر کنار شاهد مقصود جای ما
منت خدای را که خمینی بت‌شکن                 شد در زمانه ناصر ما رهنمای ما
چون رفته‌ایم راه شهیدان کوی دوست            کوی منی شده است کربلای ما
پیروان مکتب آزادی و شرف                          بودی بذات اقدس حق اتکای ما

آری شهید کاظم رحمت‌زاده، اینگونه با قلبی مطمئن و آرام، در مسیر راهی که انتخاب کرده بود گام برداشت؛ وی اینگونه زندگی کرد و شرافتمندانه مرگ در راه خدا را برگزید و همانطور که آرزو داشت در راه این هدف مقدس به شهادت برسد؛ روح پاکش به آسمان عروج نمود و به سوی حق پرواز کرد.
روحشان شاد.
captcha