به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، هشتمین نور مقدس است، مردم کشور او را به غریب الغربایی میشناسند، ضامن آهو میخوانندش. حج فقراست. آری او سلطان سریر ارتضا، علیبنموسیالرضاست. دیروز روز شهادت این نازنین امام بود.
اگر بخواهیم وقایع دیشب حرم رضوی و اندکی قبل از آن را مانند فیلم روایت کنیم. باید در دو سکانس به آن بپردازیم.
سکانس اول: گام به گام تا حرمدر مسیر مبادی ورودی به شهر مشهد وقتی به جاده نظاره میکنی، از دور یک سیاهه میبینی٬ ابتدا فکر میکنی شاید اشتباه دیدی، اما نه درست است. انبوهی از مردم به سمت مشهد در حال حرکت بودند که به آنها میگویند زائر پیاده...

در بینشان از کودک چند ماهه که در آغوش مادر است دیده میشود تا پیرمرد60 ساله، ماشینهای تدارکات هم در کنار آنها هستند. هوا سرد اما دلها گرم است. ذکرگویان در حال طی مسیر عاشقیاند. پرچمهایی را میتوانی در جمعیت ببینی که نامهای مبارک ائمه معصومین(ع) روی آن نقش بسته است.
شاید از کیلومترها مشغول پیادهروی هستند، کمترین اثری از خستگی را نمیتوانی در چهرهشان پیدا کنی. اگر حجاب را کنار بزنی و خوب تماشا کنی، چشمها به انتهای جاده دوخته شدهاند تا چه وقت طلاییترین گنبد دنیا را خواهند دید. هر کسی با یک نیتی قدم در مسیر عاشقی نهاده، شاید یکی مریض دارد، یکی گرفتار است.
از زائران پیاده که سوال میکنی: خسته نمیشوی؟ با یک صلابتی میگویند: نه ما به عشق امام رضا(ع) پیاده میرویم. فقط و فقط لذت میبریم.
پیرمرد است. کلاهش را تا روی ابروهایش پایین کشیده. با وجود ضعف جسمانیای که داشته از روستایش پیاده راه افتاده و به جمع زائران پیوسته. در یک لحظه به خودت میگوئی مگر چه خبر است؟ او الان در این هوای سرد باید در خانه مشغول استراحت باشد، اما در این بیایان با پای پیاده چه میکند و چطور فرهادگونه در مسیر لیلی گام بر میدارد.

در ذهنمان پر از سوال است. سوالهای بیجواب. باز به طرف دیگری که نگاه میکنی میبینی، جوان است و جویای نام. با یک شوقی سربند یا امام رضا به سر بسته و چفیهای دور گردن. دلش مالا مال از عشق به ولایت است. برایش خودش دم گرفته و خرامان میرود. از عوارضی مشهد که بگذرند دیگر چیزی تا حرم یار نمیماند، ولی به وضوح میتوان دید که هر چه نزدیکتر میشویم، درخشش چشمها بیشتر میشود و نورانیت چهرهها فزونی مییابد.
بله اندک اندک جمع مستان میرسند. گنبد و گلدستههای حرم از سمت میدان پانزده خرداد که خودنمایی میکنند دل هر بینندهای را میفریبن و در دلها قیامتی بر پا میشود که زبان از وصفش قاصر است... و فقط میگوئیم یا امام رضا(ع)
سکانس دوم؛حرم رضوی
اما در حرم سلطان خبرهای دیگری است. صحنها دیگر گنجایش این همه عاشق را نداشتند. حالا بعد از طی مسافتهای دور و نزدیک زائران به رحم دوست رسیدهاند. هیئتهای مختلف در هر گوشهای از صحنها مشغول عزاداری بودند. صدایی به گوش میرسید از صوت سراسری حرم مطهر. آری در صحن آئین خطبهخوانی و شام غریبان برپا بود.
دیشب دلها احتیاج به روضه نداشت. به خودی خود آماده بودند. اشکها شوق غلطیدن روی گونهها را داشتند. اندوه ناتمامی دلها را در شب شام غریبان ضامن آهو فرا گرفته بود. هر کس به زبانی به آقایش توسل میکرد. دیگر آن جا زبان معنایی نداشت. چون چشمها گویا شده بودند و در حال باریدن بودند. آن هم اشک مطهری که به قول شاعر به آب زمزم هم نمیتوان آن را عوض کرد.

چشمها به پرچم مشکیای که بر فراز گنبد مطهر حضرت نصب شده بود، خیره میگشت. در این شب عزا انگار سیاهی آسمان بیشتر به چشم میآمد و گویا اصلا آسمان هم مانند زمینیان عزادار بود.
کبوترها هم رمق پرواز بر گرد حریم حرم را نداشتند. و شاید اگر با گوش دل میشنیدیم صدای نوحه و ناله آنها به گوشمان میرسید. جمعیت عزادار از اقصا نقاط کشور خود را به حرم عالم آلمحمد(ص) رسانده بودند تا بگویند آقا شما غریب نیستید ما در کنار شما هستیم.
امروز روز اول ربیعالاول است٬ این فیلم به آخر میرسد دو ماه عزاداری و سینهزنی و پیاده رویهای ما به پایان رسیده و آرزو میکنیم کاش در تیتراز این فیلم٬ اسم ما هم به عنوان دلداده حضرت ثبت شود.
محمد خسروی