کد خبر: 3652802
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۰

ایثار رزمنده‎ها و دراز کشیدن بر روی سیم‎خاردار

گروه فرهنگی: یک رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص ایثار برخی رزمندگان در واحد اطلاعات عملیات گفت: در حین عبور از معبر و سیم‌های خاردار بر روی رزمنده‌ای افتادم که بی‌جان در معبر افتاده بود از روی او به سختی رد شدم و هیچگاه ایثار او از یادم نمی‌رود.

جواد عبدالهی، یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، با اشاره به اینکه اولین اعزام من به جبهه سال 1363 بود که همزمان با عملیات میمک یا همان عملیات عاشورا بود، اظهار کرد: اما من در آن عملیات حضور نداشتم، آن زمان 16 ساله بودم. دومین اعزام من سال 1364 بود که در عملیات والفجر8 حضور پیدا کردم.
این جانباز دفاع مقدس با بیان اینکه در عملیات والفجر8 مجروح شدم و چون مجروحیت من شدید بود تا سال 1365 نتوانستم به جبهه بروم، بیان کرد: در سال 1365 به عنوان نیروی داوطلب بسیجی به جبهه رفتم ولی آن زمان 18 ساله شده بودم و به عنوان سرباز در جبهه ماندم و در معیت شهید حاج علی اصغر حسینی محراب، فرمانده تیپ 88 انصارالرضا(ع) بودم. توسط ایشان به منطقه رفتم. در کربلای پنج هم در معیت ایشان بودم که در همین عملیات به شهادت رسیدند. حضور من در جبهه تا سال 1367 یعنی پایان جنگ ادامه داشت و پایان خدمت سربازی من با پایان جنگ تحمیلی مقارن بود.
وی در ادامه به بیان خاطرات خود در عملیات والفجر8 و سختی‌های آن پرداخت و عنوان کرد: زمان عملیات یکی از مناطقی که باید از آن عبور می‌کردیم، سیم‌خاردار و گذشتن از یک معبر بود. وقتی از معبر عبور می‌کردم متوجه رزمنده‌ای شدم که بی‌جان افتاده است. هیچ راه دیگری نبود باید از روی او عبور می‌کردم.
ایثار رزمنده‎ها و دراز کشیدن بر روی سیم‎خاردار
وی ادامه داد: زمانی که پایم را روی کتف رزمنده گذاشتم سرش را بلند کرد و به من نگاه کرد و گفت: رد شو؛ آنجا متوجه شدم که این رزمنده ایثارگر برای تسهیل عبور سایر رزمنده‌ها در معبر روی سیم‌های خاردار دراز کشیده است و سیم‌های خاردار در بدنش فرو رفته، با شرم از روی بدنش عبور کردم اما آن لحظه ایثار آن رزمنده هرگز از خاطرم نمی‌رود.
عبدالهی در ادامه گفته‌های خود در خصوص احساسی که نسبت به عملیات داشته است، اظهار کرد: آن زمان نوجوان بودم که ترسی به دل راه نمی‌دادم و انتظار شب عملیات را می‌کشیدم، حالت غیر قابل وصفی داشتم و فکر نمی‌کنم آن حالت دیگر در زندگی‌ام تکرار شود. زمانی که شنیدم عملیات در حال شروع شدن است. نماز شکر خواندم و به خودم اجازه ندادم در آن لحظه به خانواده، پدر و مادرم و آنچه که پشت سرم گذاشته بودم، فکر کنم و فقط تمرکزم بر روی عملیات بود.
این رزمنده دوران دفاع مقدس بیان کرد: شب قبل از عملیات برایمان جلسه توجیهی گذاشتند. سه گروهان خط‌شکن غواص داشتیم به محض درگیری نیروهای خط‌شکن، نیروهای پشتیبان برای کمک به نیروهای ما به ما ملحق می‌شدند.
وی با بیان اینکه زمان گزینش افراد در جبهه به ما گفتند که برای واحد اطلاعات و عملیات نیرو نیاز داریم و هرکسی که بیاید دیگر راه بازگشتی ندارد و حتما شهید خواهد شد، عنوان کرد: با وجود این شرایط حاضر شدیم که وارد این نیرو شویم. کار ما خطرناک بود، اما ما عاشق این گروه بودیم.
رزمندگان در واحد اطلاعات و عملیات راه برگشت نداشتند
عبدالهی در ادامه افزود: دو روز اول تمرینات بسیار سخت بود. خیلی اذیت شدیم اما بعد از تمرینات سخت اتوبوسی آمد و به ما گفتند هر کسی می‌خواهد برود سوار اتوبوس شود و برگردد. هر کس هم که بماند دیگر راهی برای برگشت ندارد. این تمرینات سخت تستی بود برای اینکه بتوانند نیروهای مستعد را گزینش کنند. ما شرایط را قبول کردیم و ماندیم.
وی تصریح کرد: بعد از آن، دوره قرنطینه ما شروع شد. حق نداشتیم که در مکالمه با خانواده‌مان درباره محل عملیات صحبت کنیم و اینکه کجا هستیم. فقط آنها را از وضعیت سلامتی خود مطلع می‌کردیم.
این رزمنده با بیان اینکه شب عملیات با سختی از آب عبور کردیم، بیان کرد: در حین عبور از داخل آب به اندازه‌ای آب خورده بودم که حالت تهوع داشتم. برای اینکه صدایی از من شنیده نشود، سرم را داخل آب می‌بردم و آبی را که وارد معده‌ام شده بود بالا می‎آوردم. شرایط بسیار سختی بود و دعا می‌کردم که زودتر به آن طرف آب برسیم. حدود یک ساعت شنا کرده بودیم که به ساحل رسیدیم. وقتی دستم به شن‌های کف ساحل خورد خیلی خوشحال شدم که بالاخره از جریان آبی نجات پیدا کردم.
عبدالهی اظهار کرد: در ساحل عراق اول موانع خورشیدی بود که در امتداد ساحل داخل آب چیده شده بودند. داخل آنها هم تله‌های انفجاری منور قرار داده بودند و بعد از آن سیم‌خاردارهای حلقوی بود. از موانع خورشیدی رد شدیم و به سیم‌خاردارها رسیدیم. از داخل سیم‌خاردارها که رد شدیم، دیدیم که یکی از سیم‌ها را نیروهای تخریب قطع کرده بودند. از سیم‌خاردارها باید سینه‌خیز رد می‌شدیم. روی لباس‌های غواصی جلیقه نجات پوشیده بودیم. از سیم‌خاردار که رد می‌شدیم، جلیقه‌مان گیر می‌کرد و پاره می‌شد. خیلی برای عبور از بین سیم خاردارها مشکل داشتیم.
وی ادامه داد: وقتی داشتم از داخل سیم‌خاردارها رد می‎شدم، دیدم که دو آر پی جی بدون خرج آنجا افتاده است. آر پی جی بدون خرج غیرقابل استفاده است و می‎دانستم که آر پی جی زن با مشکل مواجه خواهد شد. حس مسئولیت باعث شد که آنها را بردارم و زیر جلیقه‌ام بگذارم و با خودم ببرم. بعد از سیم‌خاردار آر پی جی زن را دیدم، گفت: خرجی آر پی جی‎ام افتاده و خیلی ناراحت بود. خرجی آر پی جی را که برداشته بودم و زیر جلیقه‌ام گذاشته بودم را بیرون آوردم و به او دادم. به حدی خوشحال شده بود که در آن فضا شروع کرد به بوسیدن  من و تشکر کردن.
عبدالهی در ادامه گفته‌های خود، تصریح کرد: تا آن زمان دشمن متوجه حضور ما نشده بود. نیروهای تیربارشان که مشرف به رودخانه بود، به وسیله نارنجک‌های ما از بین رفته بودند و قایق‌های پشتیبانی بدون اینکه تیرباران شوند بعد از ما به محلی که ما بودیم آمدند، تیم غواصان مأموریت خود را به درستی انجام داده بودند و ما در این عملیات موفق شدیم.
امرار معاش از طریق جاروبافی
عبدالهی در پاسخ به این سوال که اکنون به چه کاری مشغول است، اظهار کرد: در حال حاضر یک سوله برای فروش جاروهای دستی دارم و مدیرعامل شرکت تعاونی صنف جاروبافان استان خراسان رضوی هستم که از آن طریق امرار معاش می‌کنم.
captcha