به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، مصطفی احمدیفر، عضو هیئت علمی جامعهالمصطفی(ص) العالمیه، طی یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده، به تبیین اخلاق محوری در آموزههای سیاسی امام رضا(ع) پرداخته است.
بخش چهارم این یادداشت به شرح زیر است:
مؤلفه مهم ديگر در سياست اخلاقی رسول اسلام(ص) و اهل بیت عصمت(ع) ضرورت پرهيز از کذب و وعدههای کاذب است. تمسک به دروغگويی و کذب و استفاده ابزاری از وعدههای کاذب جهت پيشبرد اهداف و مقاصد حکومت، از ابزارهای متداول در حوزه عمل سياسی و حکمرانی بوده است. تاريخ مشحون از به کارگيری اين ابزار از سوی قدرتهای حاکم جهت نيل به مقصود است. حضرت علی(ع) در فرمان حکومتی خويش به مالک اشتر میفرمايند «وَ إِيَّاك... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ(سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى) تَعَالَى كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون؛ ای مالک بپرهيز از اينکه وعده دهی و خلاف آن عمل کنی (وعدة کاذب دهی) زيرا خلف وعده سبب برانگيختن خشم خدا و مردم میشود». خدای تعالی میفرمايد «خداوند سخت به خشم میآيد که چيزی بگوييد و به جای نياوريد».
امام رضا(ع) دروغ را خلاف جوانمردی میداند و میفرماید«وَلَا لِكَذُوبٍ مُرُوءَةٍ؛ برای دروغگو جوانمردی نیست». ایشان طبق روایتی که از جدشان رسول خدا(ص) نقل میکنند مؤمن را اهل دروغ نمیداند:«سُِئلَ رَسوُلُ اللّهِ(ص) يَكوُنُ المُؤمِنُ جَبَانًا؟ قَالَ: نَعَم، قِيلَ: وَ يَكوُنُ بَخيلاً؟ قَالَ: نَعَم. قِيلَ: وَ يَكوُنُ كَذَّابًا؟ قَالَ: لَا؛ معمر بن خلاد از حضرت رضا(ع) روايت كرده كه از حضرت رسول(ص) پرسيده شد مؤمن ترسو هست؟ فرمود: آرى. گفته شد بخيل هم هست؟.فرمود: آرى.گفته شد دروغ هم ميگويد؟.فرمود مؤمن دروغگو نيست».
زیرا دروغ ریشه تمام مفاسد و پلیدی هاست و سیاستی که بر محور دروغ استوار شود، ثمری جز تباهی دین و دنیا چیزی دیگری به ارمغان نخواهد آورد. در اندیشه حضرت رضا(ع) دروغگویی حاکمان بر تقدیرات عالم اثر می گذارد. ياسر خادم از حضرت رضا(ع) روايت كرده كه فرمود «إذَا كَذَبَ الوُلاةُ حُبِسَ المَطَرُ؛ هر گاه واليان دروغ بگويند باران قطع می گردد».
توجه به کرامت و حقوق انسانها
امام رضا(ع) اجازه نمیدهد آزادی انسانی اگرچه ذمی و کافر باشد، با امور مادی معاوضه گردد و کرامت و منزلت انسان به بهانه اینکه گرسنه است، خدشه دار شود. از نظر امام انسان آزاد است و احتیاجات اقتصادی نمیتواند او را برده سازد و آزادی خدادادیش را سلب کند؛ اگرچه مسلمان نباشد.
در زمان حکومت امام علی(ع) پیرمرد کوری که گدایی میکرد از کنار امام گذشت. علی(ع) پرسید این کیست؟ گفتند یا امیر مؤمنان نصرانی است! امام فرمود: از او چندان کار کشیدید تا پیر و ناتوان شود؛ حال به او چیزی نمیدهید؟ خرج او را از بیت المال(مسلمین) بدهید».
اسلام به انسان از چنین دیدگاهی مینگرد و در تأمین نیازهای او مذهب، عقیده و افکار او را ملاک قرار نمیدهد بلکه انسانیت و کرامت او را ملاک قرار داده است.
در روایت ارزشمند دیگر یاسر خادم حضرت نقل میکند «وَ كُتِبَ مِنْ نَيْسَابُورَ إِلَى الْمَأْمُونِ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْمَجُوسِ أَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِمَالٍ جَلِيلٍ يُفَرَّقُ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ فَفَرَّقَهُ قَاضِي نَيْسَابُورَ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا(ع) يَا سَيِّدِي مَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ الْمَجُوسَ لَا يَتَصَدَّقُونَ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ فَاكْتُبْ إِلَيْهِ أَنْ يُخْرِجَ بِقَدْرِ ذَلِكَ مِنْ صَدَقَاتِ الْمُسْلِمِينَ فَيَتَصَدَّقَ بِهِ عَلَى فُقَرَاءِ الْمَجُوس؛ ياسر گويد كه از نيشابور به مأمون نوشتند كه مردى از مجوس هنگام مردنش وصيت كرده است كه مال بسيارى را از او ميان فقرا و مساكين قسمت كنند و قاضى نيشابور آن مال را به فقراء مسلمانان داده است. مأمون به حضرت رضا(ع) عرض كرد يا سيدى چه ميفرمائى؟ حضرت فرمودند «مجوس نبايد تصدق بدهد بر فقراء مسلمانان؛ به قاضى بنويس به مقدار اين مال از حق صدقات فقراء مسلمانان اخراج كرده به فقراء مجوس دهد».
در این حکمت رضوی، عظمت و صف ناپذیر احترام به حقوق انسان شکوفا شده است. در دیدگاه امام رضا(ع) انسان حق دارد بیاندیشد و انتخاب کند و در راستای اندیشه و مذهب خود گام بردارد و به کاری دست بزند. این آزادی و حقوق او حتی پس از مرگش نیز محترم است و باید از اندیشه و عمل او گرچه با اندیشه و عمل ناسازگار باشد، پاسداری شود و باید حقوق او به علت که نامسلمان است، نادیده گرفته نشود.
تواضع و فروتنی و پرهيز از کبر و غرور
یکي ديگر از ويژگيهای مهم سياست اخلاقی حاکمان پرهيز و دوری از کبر و خودپسندی و تواضع و فروتنی در برابر خدا و مردم است. خودپسندی يکی از رذائل اخلاقی است که در سياست منشأ آثار نامطلوبی است. پیامبر اسلام(ص) میفرماید «أَمْقَتُ النَّاسِ الْمُتَكَبِّرُ؛ منفورترین مردمان، شخص متکبر است».
ممکن است گفته شود که تکبر لازمه ابهت واليان و کارگزاران و از ابزارهای اطاعت و پيروی مردم و مخاطبان است. در حالی که این اندیشه برخلاف آموزههای اسلامی است. حضرت اميرالمؤمنين علی(ع) استفاده از اين ابزار را سخيف و غيراخلاقی شمرده و پرهيز از آن را به زمامداران و واليان توصيه کرده است.
بر همين اساس اميرالمؤمنين علی(ع) در فرمان حکومتی به والی خويش اشعار میدارند «وَ إِيَّاكَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِكَ وَ الثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُكَ مِنْهَا وَ حُبَ الْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ لِيَمْحَقَ مَا يَكُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِين؛ ای مالک از خودپسندی و از اعتماد به آن چه موجب عجب و خودپسندی شده و نيز از دلبستگی به ستايش و چربزبانیهای ديگران پرهيز کن. زيرا يکی از بهترين فرصتهای شيطان است برای تاختن تا کردارهای نيکوی نيکوکاران را نابود سازد».
از لحاظ سياسی نيز کبر و غرور يکی از عوامل مهم استبداد و خودکامگی و قلع و قمع ديدگاهها و نظرات مختلف است که نتيجه آن تنها ماندن حاکم و قلع و قمع ديدگاههای منتقد و بعضاً سازنده است.
ما این روحیه پرهیز از کبر و غرور را در سیره و کلام امام رضا(ع) میبینیم که بیان یک نوع نمونه آن برای تمام روزگاران کافی است؛ ابن شهر آشوب روايت میكند كه حضرت رضا(ع) روزى وارد حمام شدند؛ مردى از آن جناب درخواست كرد بدن او را دست بكشد. حضرت رضا (ع) درخواست او را اجابت فرمودند. در اين هنگام حضرت را به آن مرد معرفى كردند و او پس از اينكه امام(ع) را شناخت شروع به عذر خواهی كرد ليكن امام رضا(ع) با سخنان خود دل او را آرام كرد و همچنين بدن او را دست میكشيد».
عفو و گذشت در مواجهه با دشمنان و مخالفان
از مؤلفههای مهم و عجيب در سيره اخلاقی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) عفو و گذشت به خصوص هنگام غلبه بر دشمن بود. رفتار بزرگوارانه و توأم با فتوت ایشان با مخالفان و دشمنانش چیزی نیست که کسی آنها را کتمان کند. در جنگ صفين معاويه و لشکرش پس از تصرف، آب را بر روی امام علی(ع) و يارانش سد کردند اما حضرت پس از تفوق بر آنان و دور کردن آنان از مقابله به مثل خودداری کردند. اينگونه رفتارهای فتوتآميز که حاکی از علو روح و ملکات والای اخلاقی است در سياستهای مبتنی بر اخلاق امام به وفور قابل مشاهده است.
روی همین معیار است که حضرت رضا(ع) عیسی جلودی را عفو کرده و پیش مأمون وساطت میکند. جلودی از سرکردگان دربار هارون بود که وقتی که محمد بن جعفر، عموی امام رضا(ع)، در مدینه بر ضد حکومت هارون قیام کرد، هارون وی را به مدینه فرستاد و به او دستور داد اگر به محمد بن جعفر دست یافت گردنش را بزند و خانههای فرزندان ابوطالب را غارت کند و زیورآلات و جامههای زنانشان را برباید و برای هرکدام جز یک پیراهن چیز دیگری بر جای نگذارد.
جلودی طبق دستور به مدینه آمد و با سواران خود بر درخانههای فرزندان ابوطالب و از جمله به خانه حضرت رضا(ع) که آن وقت در مدینه بود آمد. امام دستور داد زنان در اتاقی جمع شوند و خود بر آن اتاق ایستاد. جلودی گفت من باید طبق دستور به درون این اتاق بروم و هرچه زیور آلات و لباسی که برتن آنهاست برگیرم! امام(ع) فرمودند من آنها را میگیرم و به تو میدهم و سوگند یاد می کنم که چیزی وانگذارم و با اصرار امام(ع) جلودی راضی شد.
هنگامی که مأمون خواست امام(ع) را به ولایتعهدی انتخاب کند، جلودی از کسانی بود که سخت با این کار مخالفت کرد و مأمون ناچار شد اورا به زندان بیفکند و سپس با وساطت فضل ابن سهل، وزیر خود، روزی او را از زندان بیرون آوردند تا تصمیمی بگیرند و در مجلسی که امام رضا(ع) حضور داشت جلودی را آوردند.
امام(ع) چشمش به جلودی افتاد و به مأمون فرمود«هَبْ لِي هَذَا الشَّيْخ؛ این پیرمرد را به من ببخش». مأمون گفت این همان کسی است که نسبت به دختران رسول خدا آن گونه رفتار کرد و جامهها و زیور آلات آنها را غارت برد؟
جلودی در این وقت نگاه به امام میکرد که با مأمون صحبت میکردند ولی سخن امام(ع) را که عفو جلودی و ببخشش او را از مأمون درخواست میکرد، نمیشنید و روی طینت خبیث خود خیال میکرد امام(ع) سعایت او را میکند و کیفر او را از خلیفه می خواهد. از این رو فریاد زد «يَا أمِيرَ المُؤمِنينَ أَسأَلُكَ بِاللّهِ وَ بِخِدمَتيّ لِلرّشيدِ أَن لَا تَقبَلَ قَولَ هَذَا فِيَّ يَا اَمِيرَ المُؤمِنينَ؛ تو را به خدا خدمتم برسيد؛ خواسته اين مرد را درباره من نپذير». مأمون رو امام رضا(ع) كرده، گفت اين مرد با سوگند ردّ قول شما را طلب مىكند! آن گاه رو به جلودى كرد و گفت نه به خدا قسم، قول او را درباره تو نخواهم پذيرفت و سپس دستور داد گردنش را زدند.
مهربانی و مدارا کردن با مردم
از دیگر محورهای اخلاقی در سیاست میتوان برخورد عطوفتآميز با تمام مردم اعم از مسلمان و غيرمسلمان دانست. تساهل و مدارا با مردم و وارد نشدن به حوزه زندگی خصوصی و مستور داشتن معايب و لغزشهای آنان و افشا نکردن معايب انسانها از شاخصهای بارز این سياست اخلاقی است. در مورد رفتار محبتآميز و تؤام با تلطف نسبت به تمام مردم و پيروان اديان مختلف، حضرت علي(ع) خطاب به کارگزار خويش میفرماید «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق؛ ای مالک قلب خود را از محبت به مردم و لطف و رحمت نسبت به آنان لبريز کن و همچون حيوان درندهای مباش که خوردنشان را غنيمت شماری زيرا آنان دوگروهند، يا برادران دينی تو هستند و يا همانند تو در آفرينش».
در همين فرمان میفرمايد «وَ لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِك؛ دورترين افراد رعيت از تو و دشمنترين آنان در نزد تو، کسی باشد که بيش از ديگران عيبجوی مردم است زيرا در مردم عيبهايی است و والی از هر کس ديگر به پوشيدن آنها سزاوارتر است. از عيبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود زيرا آنچه بر عهده توست، پاکيزه ساختن چيزهايی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشيده است، داوری کند. تا توانی عيبهای ديگران را بپوشان تا خداوند عيبهای تو را که خواهی از مردم مستور ماند بپوشاند».
چنين رفتار بزرگوارانه با مردم يکي از عوامل مهم جذب و اعتماد مردم به زمامداران و واليان است. در سیره و گفتار امام رضا(ع) مهربانی با مردم و مدارا کردن با آنها بسیار برجسته است تا آنجایی که یکی از لقبهای حضرتش «امام الرؤوف» است. ایشان در روایتی همگان و به ویژه حاکمان را مخاطب قرار میدهد که «وَ احْرِصُوا عَلَى قَضَاءِ حَوَائِجِ الْمُؤْمِنِينَ- وَ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَيْهِمْ وَ دَفْعِ الْمَكْرُوهِ عَنْهُمْ- فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ الْفَرَائِضِ- أَفْضَلَ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِن؛ برای قضای حاجت مؤمنان و شاد ساختن و دور کردن ناگواریها از آنان، حرص بورزید زیرا پس از ادای واجبات، هیچ کاری نز د خدای بزرگ، برتر از خرسند کردن مؤمن نیست».
ادامه دارد...
انتهای پیام