به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، نظام وکالت از زمان امام باقر(ع) آغاز به کار کرد و تا عصر غیبت کبری به فعالیت خود ادامه داد. اجرای فرامین امام حسن عسکری(ع) در مناطق مختلف قلمرو اسلامی توسط وکلا در تقویت و گسترش آن، نقش اساسی داشت. حفظ و استمرار سنت نبوی از طریق ارتباط صحیح وکلا با مردم و جلوگیری از انحراف آن توسط حاکمیت و برخی عاملان وابسته به آن، آگاهیبخشی مستمر به عموم مسلمانان علیرغم وجود محدودیتهای گسترده و معرفی حضرت حجت(عج) بهعنوان جانشین امام(ع) از نقشهای کارآمد و حساس نهاد در این عصر است.
وکلای منصوبی حضرت در چند سطح تقسیم میشوند و هریک از سطوح وظایفی را دنبال میکردند و امام در بالاترین سطح سازمان قرار داشت. در این سلسله مراتب، سطح پایینتر از سطح بالاتر فرمان میبرند و ارتباط حضوری با امام کمتر بود، به گونهای که گاه ارتباط مستقیم با حضرت تنها برای وکیل ارشد امکانپذیر بود.
از مجموعه نمایندگان امام حسن عسکری(ع) تعداد بسیار کمی مورد لعن ایشان قرار گرفتند. خلاصه این که همه وکلای امام در حین تصدی وکالت مورد وثوق و اعتماد ایشان بودند و اگر نمایندهای چون عروه بن یحیی، بعدها از دین حق منحرف گشت، هیچگونه ایرادی بر امام نیست، زیرا ملاک در واگذاری مناصب، حال کنونی افراد است.
«دریافت وجوه شرعی» که با افزایش شیعیان، منابع و نیازهای مالی بهطور همزمان افزایش مییافت. برای جمعآوری این منابع باید شبکهای از نمایندگان تشکیل میشد تا این وجوه را از پیروان جمعآوری و به امام(ع) تحویل دهند، ضمن آنکه پس از آن نیز باید طبق دستورات امام به توزیع آن در جهت اهداف سازمان اقدام کنند.
اهمیت اینکار به اندازهای بود که که گاه هدف از تأسیس سازمان وکالت را جمعآوری وجوه شرعی، اعم از خمس، زکات، هدایا و نذورات شیعیان دانستهاند. احمد بن اسحاق اشعری، در رسیدگی به امور وقفی در قم وکالت داشت. این وجوه، عمدهترین منبع مالی سازمان شمرده میشد. امامان(ع) میتوانستند با استفاده از این سازمان، هزینههای لازم برای انجام امور شیعیان را تأمین کنند.
«راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان» که یکی از مهمترین اهداف تشکیل سازمان وکالت، تعلیم معارف اهلبیت به شیعیان و ارشاد آنان به حق، در عصر حیرت و بروز تردیدها و شبهات بود. البته همه وکلا از جهت علمی و معرفتی در یک سطح نبودند. در میان وکلا، برخی آنچنان از نظر علمی و آشنایی با معارف و احکام برجسته بودند که امامان شیعه افراد را به آنان ارجاع میدادند تا معالم دینی و وظایف شرعی خود را از آنها جویا شده و فرا بگیرند.
وکلا مهمترین مرجع و ملجأ در حل موضوعات حاوی سؤالات شیعیان به معصومین و متقابلاً تحویل پاسخ آنها به شیعیان بودند. برای نمونه عثمان بن سعید پس از شهادت امام عسکری با رهبری سازمان وکالت و ایفای نقش ارشادی خود توانست بسیاری از شیعیان را از حیرت نجات بخشیده و بر قبول امامت حضرت مهدی(عج) راهنمایی کند.
«نقش ارتباطی نهاد وکالت با مردم» که وکلا بهعنوان رابطین امام در شهرهای مختلف به پرسشهای شرعی، کلامی و اعتقادی مردم پاسخ میدادند، مکاتبات و نامهها را به محضر امام میرساندند و پاسخهای شفاهی را دریافت میکردند. با چنین کارکردی امام حسن عسکری(ع)، نمایندگان مورد اعتمادی را منصوب کرد تا رابطه میان آن حضرت و مردم برای حل مشکلات دینی و دنیوی شیعیان باشند. این مطلب از نامهای که ایشان به(احمد بن اسحاق اشعری) نوشت و در آن، نماینده مورد اعتماد و امین خود، (عثمان بن سعید عمری) را مورد تایید و حمایت قرار داد، برمیآمد. امام عسکری(ع)، در آن نامه فرمود: «عمری مورد وثوق من است آنچه به شما برساند از من رسانده و آنچه به شما گوید از من گفته پس از او بشنو و اطاعت کن، زیرا او مورد وثوق و امین است.»
«نقش سیاسی نهاد وکالت» که اهتمام حاکمیت عباسی در عصر غیبت برای شناختن اعضای نهاد وکالت، نشان از وجود نقش سیاسی این نهاد دارد. از مؤیدات وجود نقش سیاسی برای این نهاد و اعضای آن، شرکت مستقیم یا غیرمستقیم اعضای این نهاد در قیامهایی است که بر ضد حاکمیت عباسی شکل میگرفت. کار ویژه سیاسی سازمان وکالت را میتوان در ابعاد ذیل مورد بررسی قرار داد.
«عدم مشروعیت نظام حاکم» از دیدگاه شیعه امامیه تنها مبنی مشروعیت و نصب خلیفه از جانب خداوند است. پیامبر اکرم(ص) جانشینان بعد از خود را معرفی کرده بود و بر طبق فرمایش ایشان تنها اطاعت از ائمه دوازدهگانه، واجب است. تلاش سیاسی ائمه در برابر قدرت حاکم به طور عمده در محدوده نارضایتی از حکومت موجود، عدم مشروعیت آن و ادعای امامت و رهبری اسلام در خاندان رسول خدا(ص) بود. از آنجا که چنین اندیشهای در تقابل با حکام جور قرار داشت، آنان در مقاطع مختلف تاریخی تلاش میکردند که از انتشار تفکر شیعی جلوگیری کنند.
«آگاهسازی مردم از موضع امام در رخدادهای سیاسی» که سقوط بنیامیه و روی کار آمدن بنی عباس یکی از مهمترین حوادث در دوران امام صادق(ع) بود. کار اصلی دعوت بنی عباس به دست ابومسلم خراسانی و ابوسلمه خلال انجام شد که نقش منحصر به فرد در استقرار حکومت عباسی داشتند. ابومسلم نامهای را خدمت امام صادق(ع) نوشت و در آن این مطلب را قید کرد که «من مردم را از دوستی بنیامیه به دوستی اهل بیت دعوت کردم و تبلیغ نمودم که بنیامیه را ترک کنند و به اهل بیت بپیوندند، پس اگر میپذیری کاری دیگر بر عهده تو نیست.»
اما از آنجا که سیاست امام، سیاست فرهنگی و پرورش اصحابی بود که بتوانند حامل فقه آلمحمد(ص) باشند. در حوادث سیاسی آن روز بهصورت نظامی وارد نشد و تنها با اظهار نارضایتی خود در پاسخ مرقوم داشت: «نه تو از داعیان من هستی و نه زمان زمان من است. این موضع گیریها به سرعت توسط شبکه ارتباطی وکالت در جامعه شیعه آن روز منتشر گشته و افکار عمومی جامعه شیعه را جهت بخشید.»
«نفوذ در دستگاه حکومت» که هر چند ائمه پیروان خود را از همکاری با قدرت حاکم باز میداشتند و تربیت و گسترش معارف دینی از اهداف عمده آنان بود، اما هرگاه توانایی خدمت را در اصحاب خود میدیدند، آنها را تشویق میکردند که وارد دستگاه حکومت شوند. برای نمونه علی بن یقطین از وکلای امام موسی کاظم بود که به دستور ایشان وارد دستگاه خلافت و عهدهدار مقام وزارت شد، چون پدرش از طرفداران بنیعباس بود و در پیروزی آنها نقش اساسی داشت، او با استفاده از این جایگاه سیاسی و اجتماعی، وارد دستگاه حکومت عباسی شد.
هدف امام از ترغیب او به این کار، حفظ جان، مال و حقوق شیعیان بود و فرمود: «خداوند به همراه هر سرکشی، وزیری از میان اولیای خود دارد که به وسیله او از دوستان خود، دفع بلا میکند و تو از آنان هستی ای علی.»
«مساعدت به نیازمندان» که یکی دیگر از سیاستهای بنیعباس که بیشتر انگیزه سیاسی داشت. اعمال فشار اقتصادی بر مردم و محرومیت نگه داشتن آنان بوده است. این فشارها بیشترین آسیب را به جامعه شیعه وارد میساخت و از اینرو ائمه از طریق سازمان وکالت با کمکهای اقتصادی تلاش میکردند تا بخشی از آسیبها را جبران سازند.
منابع: Hawzah.net و ensani.ir
انتهای پیام