دانشیار گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان با بیان اینکه در نظام فکری فردوسی خرد مفهومی کلی است و خط و رسم منطقی آن مشخص نیست، گفت: یکی از بنیادیترین ارکان تفکر، جهانبینی، سخن و هنر فردوسی خرد است که در سراسر شاهنامه بر آن تأکید دارد.
به گزارش ایکنا از لرستان، ۲۵ اردیبهشتماه در تقویم جمهوری اسلامی ایران به نام روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نامگذاری شده است که در این راستا با همکاری انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی این دانشگاه، مرکز لرستانشناسی دانشگاه لرستان و بنیاد ایرانشناسی شعبه لرستان، آیین بزرگداشت این شاعر پرآوازه ایرانزمین، ۲۴ اردیبهشتماه در سالن آمفیتئاتر شهید سلمیانی دانشگاه لرستان برگزار شد و محمدرضا روزبه، دانشیار گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان در این آیین به بیان مباحثی در رابطه با جایگاه خرد در شاهنامه بهعنوان یکی از بنیادیترین ارکان تفکر، جهانبینی، سخن و هنر فردوسی پرداخت که در ادامه میخوانیم:
متون ادبی کهن را در قاب و قالبی از قداست باقی گذاشتهایم و تلاش نکردهایم آنها وارد گفتوگوی انتقادی ما شود در حالی که تمام میراث ادبی و فرهنگی کهن ما نیاز به بازنگری، خرد انتقادی و تفکری و به نوعی خوانش مجدد انتقادی با کاربست نظریههای جدید و چشماندازهای نو دارد.
یکی از بنیادیترین ارکان تفکر، جهانبینی، سخن و هنر فردوسی خرد است و حکیم فردوسی در سراسر شاهنامه بر خرد تأکید و بر آن تکیه دارد.
در مشهورات ادب فارسی شاعرانی مثل فردوسی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابوالفضل بیهقی را عقلگرا و خردگرا میدانند که مربوط به دوران جنبش عقلی و رنسانس عقلی ایرانیان است و بعدها شاعران عارف روی کار میآیند و متون عشقگرا و احساسگرا جای متون خردگرا را در ادب فارسی میگیرد.
یک اشتباهی که در نظام معرفتی این سالها معتقد هستم رخ داده این است وقتی میگویند خرد شاهنامه یا خرد فردوسی و خرد بیهقی آن را مساوی با آنچه که امروزه تلقی ما از خرد است، مساوی میدانند در صورتی که در اینجا بعد زمان و مکان و تفاوتهای فرهنگی در نظر گرفته نمیشود.
خرد در نظام فکری فردوسی بهمعنای امروزی آن نیست بلکه به معنای حکمت دینی و حکمت عامه است و اگر ما فردوسی را خردگرا بدانیم با معیارهای خرد تجربی دچار تناقضهایی میشویم و این برایمان قابل هضم و قابل حل نیست و ممکن است این سؤال برایمان مطرح شود فردوسی که فردی خردگراست چرا اینطور فکر میکند، اینطور تصمیم میگیرد و اینطور روایت میکند.
در متون ادبی که از فردوسی، بیهقی، ابوریحان بیرونی و غزالی در دست است غالباً تعریفی علمی و فلسفی از خرد ارائه نشده و آنچه درباره خرد گفته شده فقط شناساننده نیک و بد است و در واقع اینها کارکنشهای خرد است نه تعریف علمی و منطقی خرد، بهعنوان مثال فردوسی در شاهنامه در ستایش خرد سروده است:
خرد رهنمای و خرد دلگشای/ خرد دست گیرد به هر دو سرای/ خرد چشم جانست چون بنگری/ و بیچشم شادان جهان نسپری
در نظام فکری فردوسی خرد مفهومی کلی است خط و رسم منطقی آن مشخص نیست ولی در نظام فکری امروز وقتی میگویند عقل و عقلانیت افعال و کردار و حد و مرز آن مشخص شده است به این معنا که این افعال و این کردار عقلی است و این افعال و این کردار عقلی نیست یعنی وجه ممیز دارد.
برای نمونه در جریان لشکرکشی کیکاووس به مازندران میبینیم حکیم توس به نوعی در صدد توجیه و تفهیم خشونت کیکاووس است و در این رابطه سروده است:
چو همره کنی جنگ را با خرد/ دلیرت ز جنگآوران نشمرد/ خرد را و دین را رهی دیگرست/ سخنهای نیکو به بند اندرست
در واقع فردوسی میخواهد بگوید جنگ نباید توام با خرد و عقلانیت باشد یعنی مدارا و رعایت موازین اخلاقی در جنگ با دشمن نباید لحاظ شود و میبینیم در جریان جنگ مازندران کیکاووس فرمانهای هولناکی میدهد که در فرهنگ سیاسی امروز به آن نسلکشی میگویند در جریان این جنگ دستور داده میشود که با دو هزار سپاهی همه مازندرانیها را از بزرگ و کوچک قتل عام کنند، دستور به غارت و سوختن خانهها داده میشود تا جایی که مازندران یک هفته در آتش میسوزد این در حالی است که بنا بر نظام اخلاقی بیرحمی در جنگ مساوی با بیعاطفگی است و در مقابل دشمن هم باید موازین اخلاقی و انسانی را رعایت کرد اما اینجا راوی میگوید عقل و منطق را نباید در جنگ دخالت دهی باید بزنی، بکشی، بسوزانی، غارت کنی و در یک کلام رحم و مروت را کنار بگذاری چراکه خرد و دین و عقل راهشان از هم جداست خرد یک چیز و عقل یک چیز است، اقتضائات جنگ یک چیز است لذا در صحنه جنگ باید پند و اندرزها را کنار بگذارید.
این نوع نگاه مخالف با عقلانیت است کمااینکه در کنوانسیون جنگ داریم با اسیر چگونه رفتار کنی، رفتار جنگی چگونه باید باشد، به زنها و کودکان نباید کاری داشته باشید، بیمارستانها نباید آسیب ببیند، آمبولانسها را نباید بزنید اینها موازین اخلاقی و انسانی جنگ است در واقع در نگاه فردوسی با وجود اینکه خرد جامع همه هنرهاست اما خرد و عقلانیت نیرو و نهادی نیست که به پرسشگری و چون و چرا بپردازد.
در واقع سلطه تفکر و بینش جبرگرایانه و اشعریگری آن دوره باعث شد بعدها شاعران به فلسفهگریزی و ستیز با تفکر فلسفی روی بیاورند و جبرگرایی و فلسفهستیزی بر نظام فکری ما ایرانیان حاکم شود چنانکه شفیعی کدکنی در این رابطه میگوید: بخش عظیمی از صدمات تاریخی ما بهدلیل سلطه همین تفکر اشعری بود و اگر کشور ما یک کشور توسعه یافته نشد بخش عظیمی از آن مربوط به همین سلطه بینش جبرگرایانه و وحشیگری آن دوران بود که بعدها در قلمرو عرفان، تصوف و فلسفهگریزی خودش را نشان داد و دیدیم که بزرگان قوم مثل خواجه نظام الملک طوسی و غزالی در یک مقطعی به ستیز با تفکر فلسفی روی آوردند بعد هم علاوه بر این پرچمداران دیدیم خاقانی و بسیاری از شعرا و عرفا شروع به فلسفهستیزی کردند این در حالی است که اساس و قوام خرد و تفکر عقلانی در یک جامعه بینش فلسفی است و جامعهای که از تفکر فلسفی خالی شود جامعهای بیمنطق خواهد بود.
ما میبینیم فردوسی در همان اوایل شاهنامه تحتتأثیر آموزههای آن روزگار در ابیاتی میگوید:
ستودن نداند کس او را چو هست/ میان بندگی را ببایدت بست/ خرد را و جان را همی سَنجد اوی/ در اندیشه سخته کی گنجد اوی
به این معنا که خرد قادر به شناخت حق نیست در کار خدا نباید تفکر فلسفی و چون و چرا کرد او تأکید میکند حرفهای متکلمان و فلاسفه را کنار بگذار قلبا ایمان بیاور راجع به خدا خلقت و اسرار آفرینش تفکر و فلسفی نکن چند و چون نکن چیزی نپرس که اینها با بینش فلسفی مغایرت دارد چراکل فلسفه آمده تا اسرار خرد و عقلانیت را بیان کند و حتی خود قرآن و کتب آسمانی هم تأکید میکنند با عقل و خرد کارها را انجام دهیم.
فردوسی اندیشههای معتزلی شیعی دارد و تحتتأثیر آموزههای دینی آن روزگار میگوید: چون و چرای فلسفی و بینش فلسفی را کنار بگذارید
چو گردن به اندیشه زیر آوری/ ز هستی مکن پرسش چون گردون/ نشاید خور و خواب با آن نشست/ که خستو نیاید به یزدان که هست/ دلش کور باشد سرش بیخرد/ خردمندش از مردمان نشمرد/ ز هستی نشان است بر آب و خاک/ ز دانش منش را مکن در مغاک
حتی اگر به اوج آسمان هم برسی راجع به اسرار خلقت جستوجوگر نباش، سؤال نپرس، نباید درباره هستی تفکر و پرسش فلسفی کرد، هر کس تفکر فلسفی کند هر کس چون و چرای فلسفی کند راجع به چیستی خدا و چیستی خلقت خور و خواب با او حرام است و با او نباید نشست و برخاست کرد چنین کسی کوردل است و سری بیخرد دارد حال این سؤال مطرح است که آیا اینها با نظام فکری و فلسفی امروز منافات ندارد و اگر دارد ریشه آن کجاست؟
فردوسی دو منبع اصلی اندیشیدگی دارد یکی تفکر ایران باستان است و یکی سنت اسلامی در این میان گفتمانها و خرده گفتمانهای عصری هم به آنها اضافه میشوند یک مجموعه و یک نظام فکری به وجود میآورند که میتوانیم، بگوییم خردی که شاهنامه درباره آن صحبت میکند یک حکمت دینی است و یکی حکمت عامه است حکمت دینی و حکمت عامه وقتی با هم پیوند میخورند این قبیل تناقضات را در پی خواهد داشت.
فلسفه ستیزی فردوسی گاه موجب شده تعارضات و تناقضاتی در دیدگاههای او ایجاد شود چنانکه در جریان قتل افراسیاب به دست کیکاووس میگوید:
به کردار بد تیز بشتافتی/ مکافات آن بد کنون یافتی
از نگاه فردوسی دنیا دار مکافات است یعنی جهان نظاممند است تخلفی در کار حق نیست بد کنش به مکافات عملش میرسد اما خود فردوسی در جریان قتل سیاووش به دست افراسیاب میگوید:
چپ و راست هر سو بتابم همی/ سر و پای گیتی نیابم همی/ یکی بد کند نیک پیش آیدش/ جهان بنده و بخت خویش آیدش/ یکی جز به نیکی جهان نسپرد/ همی از نژندی فرو پژمرد
این قبیل تناقاضات در شعر فردوسی بنا به دلیل این است که مبتنی بر حکمت عامه است نه دانش و عقلانیتی که امروز از آن سخن میگوییم و بحث منطقی و چارچوبی منطقی دارد.
ابن مباحث میتواند آغازگاهی باشد بر نوعی خوانش تازه از متون کهن اگر ما بیاییم متون کهن را بر طاقچه قداست بگذاریم بدون هیچ نگاه تازهای منجمد و منزوی میشوند و کارکرد اجتماعی خود در متن زندگی را از دست میدهند.
پس میطلبد مولوی را به نقد کشید، حافظ را در معرض نگاه انتقادی قرار داد بیهقی را باید بازخوانی کرد در واقع از متون کهن هم باید آموخت و هم نباید آموخت چرا که متون کهن تا حدود زیادی متأثر از گفتمانهای عصر خودشان بوده تفکر شعوبیه عصر استبداد فئودالی این گفتمانها و این نظامات اجتماعی بر بینش شاعران، نویسندگان ما تأثیر گذاشتهاند و گاه ناهماهنگی شناختی در کلام و سخن آنها به وجود آمده است.
وظیفه منققد، دانشجو و پژوهشگر امروز این است که خط شکنی کند و به سمت این جهات انتقادی برود و باید توجه داشت که این چیزی از ارزشهای شاهنامه بهعنوان یک میراث سترگ ادبی هنری و فرهنگی کم نمیکند شاهنامه بر تارک حماسهسرایی جهان و بر تارک فرهنگ ما ایرانیان میدرخشد و همواره اینگونه خوهد بود.
انتهای پیام