کد خبر: 4336991
تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۸
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مطرح کرد:

محدودیت‌های علم تجربی در تبیین پدیده‌هایی نظیر تجربه‌ نزدیک به مرگ

سیدمجید صابری فتحی گفت: هرچند علم تجربی در تبیین و پیش‌بینی پدیده‌های فیزیکی به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است، اما هنگامی‌که وارد حوزه آگاهی، تجربه‌های درونی و پدیده‌هایی نظیر تجربه‌های نزدیک به مرگ می‌شود، با محدودیت‌های بنیادین روش‌شناختی مواجه می‌شود.

تجربه‌ نزدیک به مرگبه گزارش ایکنا از خراسان رضوی، سیدمجید صابری فتحی، عضو هیئت علمی گروه فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد، در ادامه نشست‌های مدرسه زمستانه مطالعات میان رشته‌ای تجربه‌های نزدیک به مرگ که امروز، ۷ اسفند ماه در سالن عبدالکریمی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، اظهار کرد: از منظر استدلال قرآنی و نیز منطق فلسفی، گزاره‌هایی که در علوم تجربی تولید می‌شوند، ماهیتی جزئی و ابطال‌پذیر دارند، این گزاره‌ها معمولاً از مشاهده موارد خاص آغاز شده و به یک قاعده کلی می‌رسند که برای مثال مشاهده می‌کنیم فلزاتی مانند آهن هنگام قرار گرفتن روی شعله گاز منبسط می‌شوند و آنگاه نتیجه می‌گیریم «فلزات بر اثر گرما منبسط می‌شوند».

وی ادامه داد: با این حال، ممکن است با موارد استثنا روبه‌رو شویم؛ مانند رفتار آب در بازه دمایی صفر تا چهار درجه سانتی‌گراد که برخلاف انتظار، با کاهش دما منبسط می‌شود. این استثنا نه‌تنها قاعده علمی را باطل نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد گزاره‌های علمی ذاتاً مشروط و تقریبی هستند، در علوم تجربی، وجود استثنا باعث ابطال کامل قاعده نمی‌شود، بلکه محدوده اعتبار آن را مشخص می‌کند.

صابری فتحی با بیان اینکه گزاره‌های فلسفی با گزاره‌های علمی از حیث منطق صدق، تفاوت اساسی دارند، بیان کرد: برخلاف گزاره‌های علمی، اگر گزاره‌ای فلسفی به‌صورت کلی و مطلق بیان شود، یافتن حتی یک مورد نقض، آن را به‌کلی باطل می‌کند، برای مثال، اگر گفته شود «همه قوها سفید هستند»، مشاهده حتی یک قوی سیاه برای ابطال این گزاره کافی است.

وی درباره نظریه‌های علمی و کارکرد آن‌ها گفت: قواعد علمی پس از صورت‌بندی در قالب مدل‌های ریاضی، ساختارهای مفهومی یا نظریه‌ها ارائه می‌شوند، نظریه‌های علمی وظیفه دارند پدیده‌ها را تبیین کنند و امکان پیش‌بینی را فراهم آورند و به بیان دقیق‌تر، نظریه علمی ساختاری مفهومی است که داده‌های تجربی را سامان می‌دهد و بر اساس آن‌ها پیش‌بینی‌های آزمون‌پذیر ارائه می‌کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی افزود: در این چارچوب، «علم» به معنایی که در سنت مدرن و غربی به‌کار می‌رود، عمدتاً ناظر به علوم تجربی است؛ یعنی علومی که بر مشاهده، آزمایش و داده‌های تجربی تکیه دارند. ریاضیات و منطق، اگرچه ابزارهای بنیادین علم‌اند، اما غالباً در این سنت ذیل «علوم صوری» قرار می‌گیرند.

مدرنیته و رؤیای علم همه‌چیزدان 

صابری فتحی با بیان اینکه مدرنیته معمولاً بر چند اصل بنیادین استوار دانسته می‌شود، اظهار کرد: اولین اصل جایگزینی ارزش‌های دینی با ارزش‌هایی مانند آزادی، برابری و فردگرایی است، دوم تقویت روش علمی و اعتماد به عقلانیت ابزاری، سوم تأکید بر پیشرفت علمی و فناوری و چهارم خوش‌بینی به توانایی علم در حل نهایی مسائل جهان است. در این چارچوب، نوعی رؤیای علم‌باورانه شکل گرفته است؛ رؤیایی که مدعی است علم تجربی، در نهایت قادر خواهد بود همه پدیده‌های طبیعی و حتی انسانی را تبیین کند. اما پرسش اساسی این است که آیا این خوش‌بینی واقعاً تحقق‌پذیر هست یا صرفاً یک شعار ایدئولوژیک است؟

وی با اشاره به اینکه یکی از مسائل بنیادین، تمایز میان تجربه اول‌ شخص و توصیف سوم شخص است، گفت: درد، آگاهی و تجربه‌های درونی، به‌صورت اول‌ شخص ادراک می‌شوند، اما علم تنها قادر به توصیف آن‌ها در قالب سوم‌ شخص است. این فاصله، مسئله‌ای جدی در فلسفه علم و فلسفه ذهن ایجاد می‌کند.

عضو هیئت علمی گروه فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد، ادامه داد: افزون بر این، روش علمی با انواع خطا مواجه است، اول خطای شخصی که ناشی از خطای مشاهده یا قرائت ابزار است و دوم خطای تکنیکی که مربوط به محدودیت ذاتی ابزار اندازه‌گیری می‌شود. هرچند پیشرفت فناوری دقت اندازه‌گیری را افزایش می‌دهد، اما پرسش این است که آیا این روند حد نهایی دارد یا خیر. اگر محدودیتی ذاتی وجود داشته باشد، رؤیای دستیابی به «نظریه همه‌چیز» با چالش جدی مواجه می‌شود.

وی یکی از نقدهای کلاسیک به علم تجربی را مسئله استقرار دانست و افزود: برای مثال از تکرار گذشته نمی‌توان با قطعیت درباره آینده حکم کرد یا اگر خورشید تاکنون هر روز طلوع کرده، تضمینی منطقی برای طلوع فردای آن نیست. تاریخ علم نشان می‌دهد که همواره نظریه‌های رقیب وجود داشته‌اند که در زمان خود با داده‌های تجربی سازگار بوده‌اند، اما بعدها کنار گذاشته شده‌اند. تغییر از هیئت بطلمیوسی به کوپرنیکی، سپس فیزیک نیوتنی و در نهایت نسبیت و مکانیک کوانتومی، نمونه‌هایی از این تحول‌اند. این امر به استدلالی منجر می‌شود که از آن با عنوان استقرا بدبینانه یاد می‌شود، پس اگر نظریه‌های موفق گذشته کنار گذاشته شده‌اند، چرا نظریه‌های کنونی را حقیقت نهایی بدانیم؟

صابری فتحی گفت: هرچند علم تجربی در تبیین و پیش‌بینی پدیده‌های فیزیکی به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است، اما هنگامی‌که وارد حوزه آگاهی، تجربه‌های درونی و پدیده‌هایی نظیر تجربه‌های نزدیک به مرگ می‌شود، با محدودیت‌های بنیادین روش‌شناختی مواجه می‌شود که این محدودیت‌ها نه ناشی از نقص موقتی ابزارها، بلکه برخاسته از ساختار ذاتی روش علمی است.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا حسینیان
captcha