کد خبر: 4337013
تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۶
دانشیار دانشگاه فردوسی:

روح و پدیده‌های روانی در فلسفه غیرمادی تلقی می‌شوند

عباس جوارشکیان گفت: اگر جسم را به معنای متعارف علمی آن در نظر بگیریم، یعنی موجودی با هویت ذره‌ای یا انرژی‌محور که در این صورت روح نیز باید واجد همان ویژگی‌های مادی باشد، اما چنین تلقی‌ای با سنت فلسفی سازگار نیست. در فلسفه، به‌ویژه در حکمت اشراقی و حکمت متعالیه، روح و پدیده‌های روانی به‌طور عام غیرمادی تلقی می‌شوند.

عباس جوارشکیان، دانشیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهدبه گزارش ایکنا از خراسان رضوی، عباس جوارشکیان، دانشیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، در ادامه نشست‌های مدرسه زمستانه مطالعات میان رشته‌ای تجربه‌های نزدیک به مرگ که امروز، ۷ اسفند ماه در سالن عبدالکریمی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، اظهار کرد: تحلیل پدیده‌هایی مانند تجربه‌های نزدیک به مرگ، بدون تعیین موضع روشن درباره نسبت نفس و بدن یا ذهن و بدن ممکن نیست. پیش از ورود به بررسی تجربه‌ها، لازم است ابتدا جایگاه نفس و حقیقت ادراک روشن شود، زیرا پاسخ به این پرسش‌ها مستقیماً به تلقی ما از روح، جسم و آگاهی بازمی‌گردد.
 
وی ادامه داد: در برخی دیدگاه‌ها، روح به‌صورت «جسم رقیق» یا نوعی واقعیت لطیف مادی تفسیر می‌شود؛ واقعیتی که گویا با ابزارهای دقیق علمی و در قالب میدان‌ها، امواج یا اشکال مختلف انرژی قابل شناسایی است، اما این تلقی با هیچ‌یک از پدیده‌های مادی شناخته‌شده اعم از جرم، انرژی یا نیروهای فیزیکی به‌طور دقیق منطبق نیست.
 
جوارشکیان بیان کرد: اگر جسم را به معنای متعارف علمی آن در نظر بگیریم، یعنی موجودی با هویت ذره‌ای یا انرژی‌محور که در این صورت روح نیز باید واجد همان ویژگی‌های مادی باشد، اما چنین تلقی‌ای با سنت فلسفی سازگار نیست. در فلسفه، به‌ویژه در حکمت اشراقی و حکمت متعالیه، روح و پدیده‌های روانی به‌طور عام غیرمادی تلقی می‌شوند. احساساتی مانند درد، لذت، غم، شادی و نیز ادراکات حسی و عقلی، از سنخ امور مادی نیستند و در ماهیت ادراک، معلوم باید نزد عالم حاضر باشد و این نوع حضور، حضور مادی و مکانی نیست.
 
وی ادامه داد: در عالم ماده، اشیاء همواره دارای امتداد، مکان و انفصال‌اند و حتی در تداخل‌های فیزیکی، تداخل در وجود رخ نمی‌دهد، بلکه تنها نوعی هم‌پوشانی رفتاری یا انرژیایی اتفاق می‌افتد. ذرات، با وجود برهم‌کنش، همچنان از حیث وجودی متمایز هستند. در ادراک، معلوم عین حضور نزد عالم است و چیزی به او اضافه یا ضمیمه نمی‌شود، ازاین‌رو، هر جا ادراک تحقق دارد، به همان میزان تجرد نیز وجود دارد، زیرا ویژگی‌های ماده مانند مکان‌مندی و انقسام‌پذیری در ادراک یافت نمی‌شود.
 
دانشیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد تأکید کرد: تمام ادراکات حسی، عاطفی و شناختی انسان، بینایی، شنوایی، لامسه، احساسات، باورها و اندیشه‌ها فاقد هویت مادی‌ هستند. و هرچند میان این ادراکات و فعالیت‌های مغزی نوعی همبستگی وجود دارد، اما این همبستگی به معنای این‌همانی نیست.
 
وی با بیان اینکه مغز را می‌توان ابزار یا واسطه تحقق ادراک دانست و منشأ یا ذات آن نیست، اظهار کرد: وابستگی ادراک به مغز همانند وابستگی روشنایی چراغ به جریان برق است، بدان معنا که وابستگی وجود دارد، اما مانند دیگری نیست. در فلسفه ذهن، آنچه از آن به ذهن یاد می‌شود، مجموعه‌ای از حالات آگاهی، معنا، ادراک و اختیار است که در سنت فلسفی ذیل مفهوم روح قرار می‌گیرد. خودآگاهی شرط امکان هر نوع آگاهی است، هر اندیشیدن، احساس کردن یا خواستن، متضمن آگاهی فاعل از خود است.
 
جوارشکیان افزود: اگر خودآگاهی حذف شود، افعال انسانی به پدیده‌هایی سوم‌شخص تبدیل می‌شوند و نسبت آن‌ها با فاعل از میان می‌رود، ازاین‌رو، خودآگاهی نه قابل فروکاستن به مغز است و نه قابل تبیین کامل در چارچوب فیزیکالیسم، زیرا ماهیت آن از سنخ معنا است و از جنس ماده نیست. تجربه‌های نزدیک به مرگ ما را با این پرسش بنیادین روبه‌رو می‌کنند که آیا ادراک و خودآگاهی را می‌توان صرفاً به فرایندهای مغزی فروکاست یا نه؛ و این دقیقاً همان جایی است که علم تجربی به مرزهای تبیین خود می‌رسد و ناچار به مبانی فلسفی ارجاع داده می‌شود.
 
دانشیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد با این نتیجه‌گیری که ادراک، احساس، اندیشه و خودآگاهی فرایندهایی مادی به معنای فیزیکی نیستند، بیان کرد: وابستگی آن‌ها به مغز، به معنای این‌همانی با مغز نیست و تلقی روح به‌عنوان جسم رقیق یا پدیده‌ای صرفاً انرژی‌محور، با تحلیل فلسفی ادراک سازگار نیست، بنابراین، هرگونه تبیین علمی پدیده‌هایی مانند تجربه‌های نزدیک به مرگ، بدون توجه به مبانی فلسفی نفس و آگاهی، ناگزیر ناقص خواهد بود.
انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا حسینیان
captcha