مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی طی یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داده، نوشت: اکنون باید عمدۀ بضاعت خویش را صرف جنگ کنیم؛ همچنان که در دوره دفاع مقدس، امام خمینی معتقد بود که اولویت نخست انقلاب، جنگ است، اینک نیز باید به جنگ اندیشید و اقتضائات وضعیت جنگی را دریافت.
باید همه مناسبات و معادلات خویش را متناسب با این موقعیت خاص، تغییر بدهیم و اینگونه نباید که وضع پیشاجنگ و پساجنگ، یکسان باشد. اکنون دوره اصالت جنگ است و بدینجهت، باید به همهچیز از دریچه مقتضیات و ضرورتهای جنگ نگریست. نگاه اصالی به جنگ، خودبهخود، روح و صورت حیات ما را از حال عادی به حال جنگی سوق میدهد و فرعیات و حواشی را دور میسازد.
برایناساس، هر آنچه که به پیشبرد جنگ کمک میکند، قطعیت و حتمیت دارد و باید بر صدر بنشیند. ما گریزی از وضعیت جنگی نداریم؛ عالَم تجدد، مظهر نفسانیت و فرعونیت است و چنین عالَمی، حیات و بسطِ دعاوی دینی را برنمیتابد و میخواهد همچنان مادیت و عصیان و خودخواهی حاکم باشد. نمیتوان توقع داشت که این دیگریِ غالب و سودجو، آرام بنشیند و برای برچیدن و براندازی ما کوشش نکند. دراینحال، جنگ در میگیرد و بقای یکی از معبر فنای دیگری میگذرد. از اینجهت، چنین جنگی را باید جنگ وجودی انگاشت.
جنگ در منطق و موضع عالَم انقلابی، دلیل و معنایی دارد که با عالَم تجدد، متفاوت است؛ چنانکه امام خمینی(ره)، دفاع مقدس را جنگ حق و باطل، خیر و شر، عقل و جهل و کفر و ایمان انگاشت تا نشان بدهد که نزاع بر سر جغرافیای خاکی و ملیتِ محض نیست، بلکه هویت قدسی و محاسبه دینی در پشتصحنه دفاع مقدس قرار دارد.
امروز نیز باید معنا و مضمونِ حقیقی جنگ را کشف و فهم کرد و به این پرسش پاسخ داد که جنگ بر سر چیست؟ باید از جنبه ایجابی و اثباتی، بر فضیلت عالَم انقلابی و حقانیت دعاوی استقلالطلبانه و ظلمستیزانه و دینمآبانه آن اصرار ورزید و از جنبه سلبی و نفیی، سلطهطلبی و تفرعن و زیادهخواهیِ تمدن غربی را آشکارتر ساخت.
این منازعه، تمدنی و هویتی است و هرگز در ساحت سیاست و اقتصاد، خلاصه نمیشود، بلکه ریشه در دو نوع نگاه متضاد به عالَم و آدم دارد. باید خودآگاهی دینی در جامعه آفرید تا از این زاویه به جنگ نگریسته شود و حسِ مسئولیت تاریخی و معنوی در جامعه، بیدار و فعال شود.
واضحترین و بیپیشفرضترین استدلال این است که ما اکنون، هزینۀ استقلال خویش را میپردازیم؛ چون میدانیم که اگر راه سازش را در پیش بگیریم، هزینههای بسیار بیشتری را متحمل خواهیم شد.
این مقاومت، منطقی و موجه است، نه ایدئولوژیک و نامعقول. باید ثابت کنیم که ما، هیجانی و ماجراجو و متعصب نیستیم و فقط در نسبت با نظم شیطانیِ جهانیشده، استثنایی به شمار میآییم؛ هرچند جوامع و مردمانی در همین جهان متجدد هستند که در طرف درست تاریخ ایستادهاند و جانب ما را میگیرند.
پس از رحلت امام خمینی، باید شهادت آیتالله خامنهای را تلخترین و جانگدازترین حادثۀ انقلاب دانست. ما با یک واقعۀ عظیم روبرو هستیم. آنچه که رخ داده، یک فاجعۀ معنوی است؛ نایب امام معصوم(ع) که سیوشش سال، عهدهدارِ نهاد ولایتفقیه بود و همۀ تکالیف خویش را بهگونهای عالی و تمامعیار به انجام رسانید، به شهادت رسیده است؛ آن هم با همدستیِ شیطان بزرگ و غده سرطانیِ منطقه.
زعیم شیعیانِ جهان که منزلتی قدسی و محبوبیّتی بینظیر داشت، ناجوانمرادنه و سبعانه به شهادت رسیده است؛ درحالیکه این اقدام، برخلاف منطق متعارف و عمومی جنگ است. مسأله از حق حاکمیت ملی و دستاندازی به یک نظام سیاسیِ قانونی، بسیار فراتر است؛ چون حرمت و منزلت یک رهبر دینی و معنوی، نادیده انگاشته شده است.
ولی فقیه، مبدأ مشروعیت در نظام اسلامی است؛ چنانکه از سوی امام غایب علیهالسلام به ولایت و زعامت بر جامعه اسلامی گمارده شده است.
در نظام و جامعه اسلامی، هیچکس همرتبه ولی فقیه نیست و او جنبه قدسی و معنوی دارد. هیچ خط قرمزی در حکومت دینی، از این امر، مهمتر و برجستهتر نیست. حتی ولی فقیه، معیار و مقوم دینیبودن حکومت است؛ بهطوری که امام خمینی تصریح کرد که اگر در ساختار حکومت، ولی فقیه در میان نباشد، چنین حکومتی، حکومت طاغوت خواهد بود نه حکومت الله. به چنین کسی، تهاجم و تعدی شده است.
روشن است که طرف مقابل، کافرِ حربی و مهدورالدم به شمار میآید و قتلش بر مسلمانان واجب است؛ یعنی اینک افزون بر سلمان رشدی، میتوان جانِ ترامپ و نتانیاهو را نیز بدون دادگاه گرفت و آنها را به دَرَک واصل کرد.
انتهای پیام