در فرهنگ و عقاید مسلمانان، مفهوم آخرالزمان و نشانههای ظهور از جمله مباحثی است که همواره توجه فکری، دینی و اجتماعی را به خود جلب کرده است. این مفاهیم، نه تنها بخشی از اندیشههای آخرالزمانی و مهدویت هستند بلکه در ساختار فکری و روحی جامعه اسلامی نقشی اساسی در شکلگیری امید، صبر، استقامت و مسئولیتپذیری دارند.
از همینرو، خبرنگار ایکنا از قم، به سراغ حجتالاسلام والمسلمین مسلم کامیاب، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی رفت تا به بررسی دقیق مفهوم آخرالزمان، تحلیل تقسیمبندی نشانههای ظهور، نقش جنگها و رویدادهای جهانی در این زمینه، تأکید بر وظایف مسلمان در عصر غیبت و همچنین بررسی خطرات تطبیقهای بیپایه بپردازد. متن این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
اصطلاح آخرالزمان در کتابهای حدیث و تفسیر از آغاز نبوت پیامبر(ص) تا وقوع قیامت را شامل میشود. این معنا در روایات متعددی قابل جستوجو بوده و در گزارشهایی بهدست میآید که خداوند متعال و انبیای گذشته، یکی از صفات حضرت محمد(ص) را بعثت در دوره آخرالزمان دانستهاند. بهعنوان نمونه خداوند پس از توصیف حضرت محمد(ص)، خطاب به حضرت عیسی(ع) عنوان میکند که ایشان در آخرالزمان مبعوث میگردند.
همین سخن را احبار و علمای یهود نیز داشته و از پیشگویی حضرت موسی(ع) درباره بعثت حضرت محمد(ص) در آخرالزمان سخن گفتهاند.
همچنین در گزارشهایی تصریح شده است که دوران امامت حضرت علی(ع) نیز جزئی از آخرالزمان بود و نبرد ایشان با خوارج در این دوران واقع شده است. در متون شیعه و اهل سنت، وقایع سال ۱۵۰ قمری، دوران حکومت بنیالعباس، ساختهشدن(زوراء) یا همان(بغداد) و حمله مغول به بغداد و سرنگونی حکومت بنیالعباس نیز جزء ایام آخرالزمان یاد شده است.
بر همین اساس، طبق این تعریف و قاعده دوران ظهور امام مهدی(عج) هم جزئی از آخرالزمان محسوب میشود اما امروزه در فرهنگ عامه مسلمانان بهویژه شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری میکند که مهدی موعود در آن ظهور میکند و تحولات ویژهای در جهان رخ میدهد که از شهرت بالایی برخوردار است.
در برخی روایات نیز این اصل از رسول خدا(ص) نقل شده است که میفرماید: «فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِکِ مَهْدِیَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ(ع) فِی آخِرِ الزَّمَانِ کَمَا قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمَانِ؛ مبعوث میکند خدای متعال در آن زمان مهدی ما را که نهمین فرزند حسین(ع) است، در آخرالزمان همانگونه که من در اول زمان مبعوث شدم.» تعبیر «فِی آخِرِ الزَّمَانِ کَمَا قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمَانِ» بر همین معنای اخیر دلالت میکند.
آنچه از روایات درباره محدوده آخرالزمان بهدست میآید این است که عنوان آخرالزمان، گستره معنایی داشته و الزاما به معنای دوران متصل به ظهور نیست.
براى نشانههاى ظهور، تقسیمهاى گوناگونى ذکر کردهاند. از مهمترین آنها، تقسیم به علامت متصل (نزدیک) و منفصل (دور)، یا علائم طبیعى و غیرطبیعى، عادى و خارقالعاده، به چشم مىخورد.
بررسىها نشان مىدهد که از این همه تقسیمبندىها، فقط یک مورد آن در احادیث وجود دارد و آن حتمى بودن و غیرحتمى بودن است که از آن دو به محتوم و موقوف هم تعبیر مىشود. خروج سفیانی، خسف بیدا، قتل نفس زکیه، خروج یمانی و صیحه آسمانی از علائم حتمی هستند. علائم غیرحتمی هم در روایات فراوان ذکر شده است مانند خروج خراسانى، خروج حسنى، شعیب بن صالح، خورشيدگرفتى و ماهگرفتگى در ماه رمضان، مرگ سرخ و مرگ سفيد.
با توجه به تقسیمبندی حتمی و غیرحتمی میتوان تفاوتهایی را دید.
اولاً؛ اصل علائم حتمی در منابع شیعی فراوان و از اعتبار بالایی برخوردار هستند اما علائم غیرحتمی این ویژگی را ندارند و در منابع بهصورت پراکنده ذکر شده است.
دوماً؛ علائم حتمی حتما اتفاق خواهد افتاد برخلاف علائم غیرحتمی که ممکن است اتفاق نیفتد.
سوماً؛ در علائم حتمی میتوان بشارت به ظهور را مشاهده کرد مانند صیحه آسمانی که ظهور را بشارت میدهند اما در علائم غیرحتمی لزوما این ویژگی وجود ندارد.
رابعاً؛ نکتهای دیگر آنکه برخی از علائم غیرحتمی امروزه از شهرت بالایی برخوردار هستند در حالیکه در روایات و اعتبار آن چندان بدان پرداخته نشده است مانند خروج خراسانی و حسنی.
در اینباره چند نکته لازم است، بیان شود.
اول؛ در روایات مهدویت و مرتبط با ظهور واژههایی وجود دارد که در برخی موارد با نشانههای ظهور درهم تنیده شده است. بهعنوان نمونه واژه ملاحم و فتن است که مراد شيعيان از این دو عنوان احاديثى است كه پيشبينى وقايع آينده را پس از حضور ظاهرى امامان، در بردارند؛ وقايعى كه فتنه و آتش را در پى دارند و موجب وقوع جنگهاى آينده و خونريزىها میشوند.
بر همین اساس کتابهایی با عنوان «ملاحم و فتن» به نگارش درآمده است مانند «ملاحم ابن منادی» و یا «الفتن ابن حماد». با مراجعه به این دست آثار برخی از روایات در آنها وجود دارد که به جنگهایی اشاره دارد و در کنار آن بحثهای آخرالزمانی و ظهور هم مطرح شده است.
با بررسی دقیق همه آن ملاحم و فتنهها متعلق به دوران ظهور امام مهدی(عج) نیست و در بسيارى از اين نقلها اصلًا به مسئله امام مهدی(عج) و علامت ظهور او اشارهاى هم نشده است.
دوم؛ وقوع جنگها بهعنوان نشانه حتمی ظهور تنها در جریان سفیانی ذکر شده است که در ابتدای ظهور رخ میدهد و ادامهدار خواهد بود و در کنار این جریان، براساس برخی از روایات اتفاقات دیگری هم خواهد افتاد مانند خروج یمانی و حسنی.
سوم، عدهای میپرسند در دوران کنونی اتفاقاتی رخ داده است آیا این اتفاقات همان اتفاقات دوران ظهور است باید گفت دلیل قطعی بر آن نداریم اما میتوان گفت با شکست جبهه کفر و ضعف آنها فرایند زمینهسازی ظهور و تمدن اسلامی در حال شکلگیری است.
براساس روایات مؤمن به هر دو موردی که ذکر کردید نیاز دارد.
براساس روایات ما در زمان غیبت، شرط مؤمن انقلابی و شیعه صبر و استقامت در راه امامت و پذیرش این مسیر است، بهویژه در اعقتادات.
امام باقر(ع) در این زمینه فرمودهاند: «یاتى زمان یغیب عنهم امامهم فیا طوبى للثابتین على امرنا فى ذلک الزمان؛ روزگارى مىرسد که امام از مردم غائب مىگردد. پس خوشا به حال کسانىکه در آن زمان، بر امر ما استوار مىمانند.»
همچنین در روایات انتظار و مفهوم انتظار کنشگری وجود دارد. معناى انتظار ظهور مصلح حقیقى و نجاتبخش الهى حضرت مهدى(عج) این نیست که مسلمانان در وظایف دینى خود دست روى دست گذاشته و در آنچه بر آنها واجب است، مانند یارى حق، زندهکردن قوانین و دستورهاى دینى، جهاد و امر به معروف و نهى از منکر فروگذارى کنند و به این امید که قائم آل محمد بیاید و کارها را درست کند از آنها دست بردارند؛ مسلمانان موظفاند خود را به انجام دستورهاى اسلام مکلف بدانند، همچنانکه در ادبیات دینی آمده است: «همه شما رهبر یکدیگر و در راه اصلاح هم مسئول هستید.»
براین اساس، یک مسلمان نمىتواند بهخاطر انتظار به ظهور مهدى مصلح از وظایف مسلم و قطعى خود دست بکشد یا کوتاه بیاید، چه، انتظار به ظهور نه اسقاط تکلیف مىکند و نه مجوز به تأخیر انداختن عمل مىدهد و سستى در وظایف دین و بىتفاوتى به آن به هیچوجه جایز نیست.
یکی از چالشهای پیشرو در مسئله مهدویت تطبیق حوادث دوران بر روایات و نشانههای ظهور است. «تطبیق» در مباحث مهدویت، بهمعنای مطابقتدادن نشانههای ظهور بر حوادث هر زمان است؛ به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در مورد نشانههای ظهور، به تطبیق دادن آنها بر حوادث و اتفاقات عصر و زمان خود میپردازند.
در طول تاریخ هرگاه اتفاقی رخ داده است، بحثهای تطبیقگرایی بهوجود آمده است. بهعنوان نمونه فرقه اسماعیلیه روایت طلوع خورشید از مغرب را بر عبیدالله مهدی حاکم مغرب زمین اسماعلیه(فاطمیان مصر) تطبیق دادند؛ یا محمّد بن عبد اللَّه بن حسن مثنى بر نفس زکیه یا جریان مدعی یمانی به سرکردگی احمد اسماعیل بصری یمانی در روایات را بر خود تطبیق داد.
در غیر شیعه هم تطبیقهای ناروایی شکل گرفته است؛ داعش روایات رایات سود (پرچمهای سیاه ) را بر خود تطبیق دادهاند؛ یا فرقه بهائیت، آتش آذربایجان بر به دار آویزشدن علی محمد باب تطبیق دادهاند.
اخیرا هم قبل از شهادت رهبر عزیزمان برخی معتقد بودند تا دوره ظهور تنها دو رهبر وجود خواهد داشت و بعد از آن ظهور است. متاسفانه استندات غیرموجه برای این پیشگویی آنها مطرح شد.
از اینرو، انسان باید از تطبیقکردن پرهیز کند و اتفاقات جارى را به آسانى همان نشانه ظهور نداند زیرا این ادعا دلیل قاطع و یقینى مىخواهد و نمىتوان آنرا با سلیقه خود تعیین کرد. ائمه اطهار(ع) هم ما را به تطبیق و تعیین زمان ظهور سفارش نکردهاند.
تطبیق آسیبهای جدی دارد؛ مانند، ناامیدی و یأس بر اثر عدم اتفاق ظهور، مبتلاشدن به توقیت و تعجیل، بیاعتقادی افراد نسبت به اصل ظهور به دلیل عدم تحقّق تطبیقهای مطرح شده، استهزا و تکذیب باور مهدویت در نتیجه محققنشدن ظهور، شک و تردید در اصل ظهور و روایات پیرامون آن.
اما شیعیان و جامعه ایرانی بدون توجه به این مسائل همواره لازم است در آمادگی برای ظهور را حفظ کند.
اساساً این اتفاقات ثابت کرد که ایران اسلامی با تابآوری بالا میتواند زمینههای ظهور امام زمان(عج) را مهیا کند.
انتهای پیام