در روزگار معاصر، یکی از دغدغههای اساسی نظامهای تعلیم و تربیت، بهویژه در جامعه ایران، پرورش نسلی است که از یکسو مستقل، مسئولیتپذیر، سختکوش، آزاداندیش، قوی، انتخابگر و عملگرا باشد و از سوی دیگر، به فضیلت شجاعت آراسته شود. در دوره مدرن و پسامدرن معمولاً نوجوانان و جوانان در سراسر جهان در بروز هنجارهای جوانمردانه در همه ابعاد زندگی دچار اهمال و سستی شدهاند و فاقد ثبات اخلاقی هستند؛ بهطوری که مسئولیتپذیری، استقلال از والدین، مقابله با تابوهای اجتماعی، انجام کارهای خداپسندانه مانند جهاد، عمل به دستورات دین، ردکردن دعوت و وسوسهانگیزیهای شیطان، اخلاقمندی در امور، رهایی از عافیتطلبی و...، مهمترین مشکلات دنیای امروز با جوانان است.
در این میان، شاهنامه فردوسی، یکی از بزرگترین آثار حماسی تاریخ ادبیات جهان، منبعی کمنظیر برای تدوین نظام تربیت حماسی بهشمار میرود. بنابراین، در یادداشت پیش رو، بخش دوم راهکارهای برگرفته از اندیشه حاکم بر شاهنامه فردوسی برای شجاعتپروری و تربیت حماسی کودکان بیان میشود. در شماره قبل، مؤلفههای بهرهگیری از الگوهای حماسی، قصهگویی از داستانهای شجاعان، عبرتآموزی از سرگذشت اساطیر و شاهنامهخوانی و بازآفرینی حماسه تبیین شد و اکنون، ادامه این مؤلفهها.
بیشتر بخوانید:
یکی دیگر از روشهای مهم در شجاعتپروری، آموزش مفهوم توکل به کودکان است. در اصطلاح، توکل به معنای اعتماد قلب به خدا در جمیع امور یا انجامدادن همه امور لازم در زمینه تدبیر فردی و اجتماعی و واگذاری نتیجه امور به خدا در حوزه خارج از دسترس انسان است. شهید مطهری توکل را مفهومی زندهکننده و حماسی میداند و در این زمینه میگوید: «توکل مفهومی اخلاقی اسلامی است و اسلام میخواهد مردم مسلمان متوکل بر خدا باشند؛ اگر شما توکل را در قرآن مطالعه کنید، میبینید هماهنگی عجیبی در مفهوم توکل پیدا میشود که انسان میفهمد توکل در قرآن مفهومی زندهکننده و حماسی است؛ یعنی هر جا که قرآن میخواهد بشر را وادار به عمل کند و ترسها و بیمها را از انسان بگیرد، میگوید توکل به خدا کن، تکیهات به خدا باشد و جلو برو، تکیهات به خدا باشد و حقیقت را بگو، به خدا تکیه کن و از کثرت و انبوه دشمن نترس.»
پس میتوان با آموزش مفهوم توکل به کودکان آموخت که هر گاه چیزی را درست تشخیص دادند، در مسیر آن گام نهند و نهراسند؛ زیرا از پشتیبانی نیرومندی چون خالق هستی برخوردارند. فردوسی در سراسر شاهنامه به توکل توجهی ویژه دارد. یکی از نمونههای آن در نبرد گیو با سپاه توران دیده میشود: فرنگیس به وی میگوید اگر تو کشته شوی، ما نیز تباه میشویم. گیو در پاسخ میگوید که خداوند یار من است، پس نترسید: «جهاندار پیروز یار منست/ سر اختر اندر کنار منست» و نیز در همان جا، زمانی که کیخسرو میگوید تو رنج بسیار کشیدهای و اکنون نوبت من است، کیخسرو مانع نبرد نمیشود و از کثرت دشمن هراسی به دل راه نمیدهد و باز میگوید: «تو بالا گزین و سپه را ببین/ مرا یار باشد جهانآفرین.»
تمامی شخصیتهای اساطیری و پهلوانان شاهنامه با یاد خدا دادگری را آغاز کرده و با اقرار و توکل بر یگانگی او، به نبرد با اهریمن شتافتهاند. به این ترتیب، با توکل و اعتراف به قدرت پروردگار، خود را از وابستگی به امور اهریمنی و بشری رها کرده و هدایت و یاری را از ایزد یکتا خواستار شدهاند. از دیگر راهکارهای تحقق روش توکل در کودکان، آن است که به متربیان بیاموزیم توکل، جهد و جهاد برای رسیدن به هدف، مصداق حقیقی شجاعت است، اما نتیجه چندان اهمیتی ندارد؛ چه آنکه شخصیتهای اساطیری و پهلوانان نیز خود را در برابر سرنوشت و تقدیر تسلیم کردهاند، چنانکه کیخسرو پیش از نبرد با افراسیاب میگوید:
«وز آن جایگه شهریار زمین/ بیامد به پیش جهانآفرین/ ز لشگر بشد تا به جای نماز/ ابا کردگار جهان گفت راز/ ابر خاک چون مار پیچان ز کین/ همی خواند بر کردگار آفرین/ همی گفت کام و بلندی ز توست/ به هر سختیی یارمندی ز توست/ اگر داد بینی همی رای من/ مگردان از این جایگاه پای من/ نگون کن سر جاودان را ز تخت/ مرا دار شادان دل و نیکبخت.»
یکی از روشهای مؤثر در مهار نفس و پرورش شجاعت اخلاقی کودکان، مراقبه به معنای خود را پاس داشتن و مراقببودن است. در حقیقت، مراقبه روشی برای رشد و حفظ خویشتنداری نفس کودکان در برابر عوامل وسوسهانگیزی است که آدمی را به گناه میکشاند. مطلوبترین ابزار برای مراقبه نفس، بهرهگیری از تقوای حضور است؛ یعنی شخص در عین حضور در مکان، بتواند نفس خود را از آلودگی پاک نگه دارد. بر این پایه، با روش مراقبه میتوان شجاعت اخلاقی کودکان را پرورش داد؛ روشی که فرد با حضور در صحنه عمل بتواند با تقوای حضور، خویشتن خود را از آلودگی مصون بدارد.
داستان سودابه و سیاوش در شاهنامه، نمونه و الگویی نیکو برای پرورش شجاعت اخلاقی کودکان است؛ زیرا سیاوش با حضور در آن مکان تحریکآمیزی که سودابه برایش فراهم کرده بود، توانست خود را از آلودگی نفس حفظ کند. فردوسی این واقعه را چنین نقل میکند:
«من اینک به پیش تو استادهام/ تن و جان شیرین ترا دادهام/ ز من هر چه خواهی همه کام تو/ برآرم نپیچم سر از دام تو/ رخان سیاوش چو گل شد ز شرم/ بیاراست مژگان به خوناب گرم/ چنین گفت با دل که از کار دیو/ مرا دور داراد گیهان خدیو/ نه من با پدر بیوفایی کنم/ نه با اهرمن آشتی کنم.»
آموزش تفکر انتقادی، یکی از روشهای شجاعتپروری کودکان بهشمار میرود. تفکر انتقادی، تفکر منطقی است که بر تصمیمگیری برای انجامدادن چیزی یا باور آن تمرکز دارد. بر این اساس، تفکر انتقادی به کودکان شهامت میبخشد تا در برابر عقاید باطل بایستند و چیزی را کورکورانه نپذیرند (شجاعت عقلی). افزون بر این، داشتن تفکر انتقادی عاملی است تا فرد شهامت پذیرش شجاعانه اشتباهات خود را پیدا کند. از اینرو، تفکر انتقادی نقدکردن صرف دیگران و نگاه شکایتآمیز نیست؛ بلکه نگاهی تیزبینانه است.
آموزش سخن منطقی یا معرفت مدلل از لحاظ تربیتی دارای اهمیت ویژهای است و گاهی تعلیم و تربیت و پرورش قوه قضاوت صحیح یا قضاوت توأم با دلیل، یکسان تلقی میشود؛ زیرا یکی از کارهای مربی این است که به فرد کمک کند تا اولاً، منطقی بودن یا نبودن چیزی را بشناسد و بعد اصول منطقی را بپذیرد و غیرمنطقی را رد کند و طبیعی است که پذیرش یا رد مطلبی مستلزم بررسی و قضاوت همان فرد است که با مشاهده، تجربه، تفکر و تعلیم قدرت تشخیص و توانایی قضاوت صحیح میتوان آن را در انسانها ایجاد و تقویت کرد. فردوسی نیز همواره به این اصل مهم عنایتی ویژه داشته است، چنانکه از زبان گردیه، خواهر بهرام چوبینه میگوید: انسان باید شجاعت نقدپذیری داشته باشد، زیرا نقد درست دیگران به سود خود شخص است و او را به عیبش آگاه میکند:
«چنین گفت داننده خواهر بدوی/ که ای پرهنر مهتر نامجوی/ تو را چند گویم سخن نشنوی/ به پیش آورد تندی و بدخویی/ نگر تا چه گوید سخنگوی بلخ/ که باشد سخن گفتن راست، تلخ/ هر آن کس که آهوی تو با تو گفت/ همه راستیها گشاد از نهفت.»
از این نظر، تفکر انتقادی به شمشیری دولبه میماند: یک لبه آن، شهامت نقد افکار باطل دیگران است و لبه دیگر، شهامت نقدپذیری و پذیرش اشتباهات خود.
یکی از روشهای مطلوب برای شجاعتپروری کودکان، خودگردان بار آوردن آنان است. در برابر خودگردانی، مفهوم دگرگردانی قرار دارد که به کسی اطلاق میشود که اجازه میدهد دیگران برای او تصمیم بگیرند؛ در حالیکه خودگردانی، ظرفیت یا توانایی بالقوه برای تنظیم آزادانه رفتار شخصی و عمل بر مبنای دلایل نشئتگرفته از درون است. بر این اساس، خودگردان بار آوردن کودکان گامی بهسوی شجاعتپروری آنان است؛ زیرا وقتی کودک خودگردان بار آید، از ترس وابستگی به والدین رها میشود، استقلال مییابد و مسئولیتپذیر میشود. فردوسی برای خودگردانی و مسئولیتپذیری، کار کردن را امری مهم میداند و از تنآسانی برحذر میدارد: «هر آن کس که بگرزد از کار کرد/ ازو دور شد نام و تنگ و نبرد/ همان کاهلی مردم بددلیست/ همآواز آن بددلی، کاهلیست.»
مشارکتدادن کودکان در امور گوناگون، از روشهای مطلوب برای شجاعتپروری آنان است. هنگامی که از کودکان مشارکت میخواهیم و نقشهای متفاوت به آنان میدهیم، اعتماد به نفس و جرئتورزی در ایشان تقویت میشود. به این ترتیب، کودکان ارزشهای خود را نشان میدهند، در تعامل با دیگران خود را میشناسند و اعتماد بهنفس لازم و قدرت بیان و ابراز حقایق را پیدا میکنند که همگی از مصادیق شجاعتپروری است.
انتهای پیام