به گزارش ایکنا، مجید معارف؛ استاد دانشگاه تهران، در سلسله نشستهای شناخت غدیر خم از غدیر تا مباهله با عنوان «ما و غدیر؛ دیروز، امروز و فردا» که از سوی مؤسسه بینالمللی بیتالغدیر برگزار شد، در این نوشتار، از جدالهای اعتقادی با مسیحیان نجران تا تحلیلهای عمیق امام رضا(ع) درباره مقام حضرت علی(ع) و پیوند این واقعه با روز غدیر را بررسی کرد. در ادامه مشروح سخنان وی را با هم میخوانیم:
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ
واقعه
مباهله بنا بر روایات، در ۲۴ یا ۲۵ ذیالحجه رخ داده است. در این نوشتار، به بررسی معنای آیه مباهله و به ویژه علت بهکاررفته شدن تعبیر «لعنتالله» به جای «هلاکت» خواهیم پرداخت؛ نکتهای که ریشه در آموزههای قرآنی و روایی دارد. در کتاب «
بحارالانوار» که گنجینه روایات شیعه است، مباهله در زمره معجزات اسلام ذکر شده است و به باور بنده، این واقعه زمینهساز رویداد غدیر بود. همچنین، علامه امینی اشاره میکند که ریشه واژه «مباهله» از «بَهْلَه» به معنای لعنت فرستادن است، اما در توسعه معنایی، این اصطلاح به هرگونه دعایی — حتی اگر متضمن لعنت نباشد — اطلاق شده است.
اما اینکه چرا از تعبیر لعنت استفاده شده است؟
براساس آموزههای قرآن کریم، عالمان مسیحی و یهودی از آمدن پیامبری پس از حضرت مسیح(ع) بهعنوان پیامبر آخرالزمان آگاه بودند؛ چنانکه در آیه ۱۵۷ سوره اعراف تصریح شده است: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ...». در واقع، پیامبر اسلام(ص) با نام و صفاتی مشخص در تورات و انجیل معرفی شده بود و قرآن کریم در این باره میفرماید: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»؛ یعنی آنها ایشان را همانگونه که فرزندان خود را میشناسند، میشناختند، اما مشکل اصلی، کتمان حق بود. در آیه ۱۵۹ سوره بقره نیز درباره کسانی که هدایت الهی و آیات روشن را پنهان میکنند، هشدار داده شده است که مورد لعنت خداوند و لعنکنندگان قرار خواهند گرفت. از آنجا که پیامبر ما شخصیتی موعود و منتظره بود، هر کس حقایق مربوط به ایشان را کتمان میکرد، مستحق لعنت بود و به همین سبب در آیه مباهله آمده است: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ».
در همین راستا، پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند هرگاه بدعتی ظاهر شود، بر عالم واجب است که علم خود را اظهار کند و در صورت کتمان، مورد لعنت الهی قرار گیرد. از آنجا که «لعنت» به معنای سلب رحمت و در برخی موارد عامل نابودی و سلب حیات است، مسیحیان نجران بهخوبی میدانستند که واقعه مباهله میتواند منجر به هلاکت و نابودی آنان گردد.
زمینه تاریخی مباهله
واقعه مباهله در سال نهم هجری و واقعه غدیر در سال دهم هجری رخ داد. سال نهم در تاریخ اسلام به «سنه الوفود» (سال هیئتها) شهرت دارد؛ چراکه پیش از آن، در سال هشتم هجرت، پیامبر اکرم(ص) با نهایت رحمت و در موضع قدرت، مکه را فتح کردند. شایان ذکر است که پیامبر(ص) تعهدی دهساله با مشرکان داشتند، اما به دلیل تخلفات و اشتباهات کافرین، این فتح صورت گرفت. در آن روز، پیامبر(ص) جز حدود ده نفر، همه را بخشیدند و آیهای را که حضرت یوسف(ع) قرائت کرده بود، بازگو نمودند: «قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ۖ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست؛ خداوند شما را میبخشد و او مهربانترین مهربانان است).
پس از آنکه بساط بتپرستی در مکه جمع شد، پیامبر(ص) به مدینه بازگشتند و در سال نهم، پیکهایی را به سوی خسرو پرویز در ایران، هرقل در روم و همچنین مسیحیان نجران ارسال کردند. مسیحیان نجران تصمیم گرفتند دعوت ایشان را بهگونهای راستیآزمایی کنند و هیئتی متشکل از ۲۰ نفر را به مدینه گسیل داشتند. در میان این گروه، سه تن از رهبران برجسته آنان، از جمله «عاقب»، «سید» و «ابو حارثه» حضور داشتند که ابوحارثه از احبار و عالیرتبهترین شخصیتهای علمی آنان بود.
این گروه با لباسهای فاخر، زینتی و همراه با خدم و حشم وارد شدند، اما پیامبر(ص) در ابتدا حتی به سلام آنان پاسخ ندادند. آنها نزد ابوبکر رفتند و از برخورد سرد پیامبر شکایت کردند و یادآور شدند که ایشان برایشان نامه فرستاده است. در ادامه، از حضرت علی(ع) استمداد طلب کردند و علت این رفتار را پرسیدند. حضرت علی(ع) به آنها پاسخ داد که باید از لباسهای فاخر و زینتی خود بکاهند؛ زیرا آنها میخواستند با تظاهر به شکوه و جلال، بر پیامبر(ص) مفاخره کنند و ایشان را تحت تأثیر قرار دهند. پس از آنکه لباسهای خود را تغییر دادند و با ظاهری زاهدانهتر خدمت پیامبر(ص) رسیدند، ایشان سلامشان را پاسخ دادند و گفتگو آغاز شد. در این میان، وقتی از ایشان درباره حضرت عیسی(ع) پرسیدند، پیامبر(ص) فرمودند که عیسی، بنده خدا و رسول اوست.
احتجاج بر سر جایگاه عیسی
مسیحیان در پاسخ به پیامبر(ص)، بر این باور بودند که تولد فرزندی بدون پدر ناممکن است و به اعتقاد خود، حضرت عیسی(ع) ابنالله (پسر خدا) است. آنها در این راستا به آیه ۵۹ سوره آلعمران استناد کردند که بیان میکند خلق عیسی در نزد خدا همانند خلق آدم است و همانطور که آدم بدون پدر از خاک آفریده شد، عیسی نیز چنین بود. مسیحیان به دلیل وابستگی به عقایدی چندصدساله، بر باورهای خود پافشاری کردند؛ در حالی که خداوند آنها را به "غلو" متهم کرده و فرموده است که ای اهل کتاب، در دین خود غلو نکنید، زیرا عیسی (ع) تنها بنده و کلمه الهی است.
این جدال در نهایت به مرحله احتجاج رسید و هرچند مسیحیان به حقیقت پی بردند، اما کوتاه نیامدند. در این هنگام، قرآن کریم دستور به مباهله داد: «فَقُل تَعالَوْا»؛ یعنی آنان را دعوت کن تا پسران، زنان و نفسهای خود را بیاورند و شما نیز همانگونه کنید و سپس دعا کنید که لعنت خدا بر دروغگویان نازل شود.
بزرگان مسیحی با وجود آگاهی از حقیقت، آن را کتمان کردند. بر اساس قرار مقرر شده، مباهله برای روز بعد در مکانی تعیین شد که امروزه "مسجد الاجابه" در مدینه در آن نقطه قرار دارد و زائران ایرانی همواره از آن بازدید میکنند. رهبران مسیحی، یعنی عاقب و ابوحارثه، با دیدگاهی تحلیلی گفتند: اگر پیامبر فردا با خدم و حشم و شکوه سلطانی آمد، بدانید که او تنها مدعی پیامبری است و با او مباهله میکنیم؛ اما اگر با هیئتی ساده و معنوی آمد، نباید این کار را بکنیم.
سرانجام در زمان مقرر، پیامبر(ص) در سادهترین وجه و در حالی که دو طفل را به همراه داشت و دو جوان، یعنی حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) در کنار ایشان بودند، وارد میدان شدند. مسیحیان با مشاهده این صحنه، تصمیم گرفتند مباهله را به مصالحه تبدیل کنند. اگرچه همگی ایمان نیاوردند، اما مقرر شد که جزیه پرداخت کنند. اگرچه ظاهر این واقعه به پایان رسید، اما آثار آن ماندگار شد؛ نخستین دستاورد این رویداد، اثبات حقانیت اسلام بود، زیرا با عقبنشینی مسیحیان از مباهله، همه دریافتند که حق با اسلام است.
مباهله و اثبات مقام حسنین(ع)
یکی از دستاوردهای بنیادین واقعه مباهله، اثبات این نکردن است که امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) تنها نوادگان دختری پیامبر(ص)، بلکه در حقیقت "ابناء الرّسول" (فرزندان پیامبر) هستند. در دوران جاهلیت، این باور خرافی وجود داشت که تنها فرزندان پسر تداوم ذریه انسان هستند و فرزندان دختر در این زنجیره جایگاهی ندارند؛ اما واقعه مباهله این انگاره را ریشهکن کرد. ائمه(ع) نیز بر این حقیقت تأکید داشتند؛ چنانکه روایت شده است روزی هارون همراه امام صادق(ع) به زیارت مرقد مطهر پیامبر(ص) رفت و با گفتن «السلام علیک یا بن عمی» (سلام بر تو ای پسرعموی من)، قصد داشت پیوند خود را با پیامبر (ص) نشان دهد، اما موسی بن جعفر(ع) ایشان را با تعبیر «السلام علیک یا ابی» (سلام بر تو ای پدر من) خطاب کردند که نشاندهنده جایگاه رضانهای ائمه در نسبت با پیامبر(ص) است.
در این واقعه، حضرت فاطمه(س) مصداق «نساءنا» (زنان ما) است. با وجود آنکه پیامبر(ص) در آن ایام بیش از هشت همسر داشتند، اما برای مباهله زنی را برگزیدند که مستجابالدعای الهی باشد؛ این امر گویای مقام والای اهل بیت(ع) است. همچنین تعبیر «انفسنا» (جانهای ما) مصداق آن حضرت علی(ع) است. اگرچه در اسلام پیمان برادری وجود دارد و پیامبر(ص) در حضور مردم با گرفتن دست علی(ع) ایشان را برادر خود خوانده بود، اما مقام ایشان در مباهله فراتر از برادری است.
حضرت علی(ع) علاوه بر وصایت، وزارت و خلافت، در حقیقت نفس پیامبر(ص) هستند. این مطلب در روایتی از امام رضا(ع) ذکر شده است که شیخ مفید، متکلم برجسته شیعه، در کتاب «الفصول» آن را آورده است. طبق این روایت، وقتی مأمون از امام رضا(ع) پرسید که بزرگترین فضیلت علی(ع) از نگاه قرآن چیست، امام(ع) به جای اشاره به آیات تبلیغ، اولیالامر یا تطهیر، به آیه مباهله اشاره کرده و تعبیر «انفسنا» را برترین فضیلت دانستند.
در پاسخ به شبهه مأمون درباره اینکه چرا در آیه مباهله واژگان «ابنائنا» و «نساءنا» به صورت جمع به کار رفته است (در حالی که جمع برای بیش از دو نفر است و حضرت زهرا(س) یک نفر هستند)، امام رضا(ع) فرمودند: در این آیه، پیامبر(ص) دعوتکننده است و معنا ندارد که شخص خودش را دعوت کند؛ بنابراین، دعوت و خطاب ایشان متوجه همراهانشان است، همانطور که دستوردهنده، دستور خود را متوجه دیگران میکند. مأمون نیز این استدلال را پذیرفت.
در نهایت میتوان گفت از ابتدای بعثت تا پیش از غدیر خم، تمامی حوادث—از جمله مباهله و یوم الانذار—بهانههایی بودند تا شایستگی امیرالمؤمنین(ع) آشکار شود و روز غدیر، نقطه تکامل و معرفی رسمی ایشان بود؛ بنابراین، تمام این وقایع مقدمه و زمینهساز غدیر بودند.
انتهای پیام